ت هاي جسمي، عاطفي و اخلاقيش برسد و تربيت شود (بستاکي، 1389).
2-1-2 اولويت پدر و مادر بر حضانت
نوزاد انسان، در آغاز بدون کمک و حمايت ديگران، بيش از مدت کوتاهي قادر بر ادامه حيات خويش نخواهد بود. اين موجود ضعيف و ناآشنا به دنياي اطراف خود نياز به راهنمايي دارد که او را آرام آرام با دنياي جديد آشنا کند و پله پله جسم ضعيفش را به بام توانايي برساند. بي شک نزديک ترين افراد براي نگهداري و حمايت از اين نهال نوپا، پدر و مادر هستند (طاهري نيا، 1388).
تأمين نيازهاي کودک در حدّ مطلوب، تنها در محيط خانواده و با مشارکت و همکاري پدر و مادر ميسور مي نمايد. (اين واقعيت که مناسب ترين ساختار براي رشد کودک خانواده است، به هيچ وجه شگفتي آور نيست. هر چه باشد خانواده حاصل يک ميليون سال تکامل بشر است و از اين رو حتما ارزشي براي بقاي نوع انسان دارد (طاهري نيا، 1388).
کودکي که از هر نظر ضعيف و ناتوان است، از يک سو، به دامن پر مهر و محبت مادر و از سوي ديگر به حمايت و همکاري و همراهي پدر احتياج دارد. بر اين اساس، تا زماني که بنيان خانواده مستحکم و پابرجاست و تا وقتي که هرکدام از والدين براي استحکام و برقراري و ادامه اين بنا مي کوشند و تا زماني که کودک در پناه اين سنگرِ محکم، آرامش دارد، اين پرسش که کدام يک از پدر و مادر بر حضانت کودک اولويت دارند، محلي نخواهد داشت (طاهري نيا، 1388).
بحث از اولويت حضانت، زماني رخ مي نمايد که بنيان خانواده به سستي گرايد و بناي آن در هم ريزد؛ زن و شوهر از هم جدا شوند يا به هر دليلي جداگانه زندگي کنند. مشکل حضانت و نگهداري کودک، اوّلين نتيجه طبيعي و ثمره تلخ ويران شدن بنيان خانواده است. بحث از حقّ رضاع و حضانت در قرآن شريف، در رديف آيات طلاق مطرح مي شود. بيشتر يا تمام رواياتي که در ارتباط با حضانت کودک از ائمه صادر شده، در ارتباط با زنان مطلقه است. اين امر نيز اين سخن را تأييد مي کند که بحث از حضانت کودک و اولويت پدر و مادر، در زماني است که پدر و مادر از هم جدا شوند و کودک مجبور باشد با يکي از آنان زندگي کند (طاهري نيا، 1388).
راه هاي مختلفي براي پرورش اين گونه فرزندان، فرض مي شود که براي انتخاب بهترين آنها، به بررسي هر يک مي پردازيم (طاهري نيا، 1388):
1. مناسب ترين فرد در اين شرايط، براي پرورش و تربيت کودک، مادر است و شايد که طفل، تمام دوره حضانت را نزد مادر باشد.
2. بهترين شخص براي رسيدگي به طفل در اين موقعيتِ حساس، پدر است و بايد خردسال در اختيار پدر باشد و ايام کودکي را نزد وي سپري کند.
3. بهترين گزينه براي نگهداري و تربيت کودک، همچون دوران پيش از جدايي، مشارکت پدر و مادر است، با اين تفاوت که کودک مدتي در اختيار مادر و زماني تحت تربيت پدر باشد. اين راه نيز دو گونه تصور مي شود: نخست اين که در سال هاي آغازين، که توانايي کودک کمتر و نياز وي به توجه و مراقبت بيشتر است، در اختيار مادر و پس از آن، در اختيار پدر قرار گيرد؛ فرض دوم، عکس اين صورت است: ابتدا نزد پدر و پس از چند سال، در اختيار مادر گذارده شود.
4. راه ديگر آن است که کودک را از آنان بگيرند و به نزديکان يا اشخاص ديگر يا سازمان هاي مکمل بسپارند تا از وي مواظبت کنند و او را پرورش دهند.
هر يک از فرض ها، براي تمام دوره حضانت کودک است و در نتيجه، جمع ميان همه اين موارد ممکن نيست. به اين معني که امکان ندارد کودک به طور مستقل همه دوره حضانت را نزد مادر بماند و در عين حال، در همان دوره تحت تربيت پدر يا زير نظر ديگران نيز باشد. حتي در فرض سوم که نگهداري کودک به طور اشتراکي فرض شد، زماني که طفل در اختيار مادر است، پدر بر او تسلطي ندارد و زماني که تحت نظر پدر است، مادر به او دسترس ندارد. بنابراين، به طور طبيعي يکي از اين گزينه ها بهترين راه براي پرورش کودک خواهد بود که بايد از ميان آنها انتخاب شود. اما کدام گزينه، به کدام دليل و به کدام شاهد؟ ترجيح هر يک از موارد ياد شده بر ديگري، بدون دليل و شاهد، غير منطقي بوده و پذيرفته نخواهد شد (طاهري نيا، 1388).
در فرض موجود که وضعيت خانواده، نابسامان و بحراني است و همسران از هم جدا شده، و زندگي مشترک ندارند، بهترين انتخاب براي نگهداري کودک، گزينه اي مي نمايد که شرايط و نوع نگهداري آن، شبيه ترين و نزديک ترين آنها به نوع نگهداري کودک در وضعيتي است که پدر و مادر با صفا و آرامش در کنار هم زندگي مي کنند و کودک در کنار آنان به سر مي برد. اگر والدين در زمان جدايي، نمي توانند کودک را صد در صد به همان نوعي که در کنار هم زندگي مي کردند، نگهداري کنند، دست کم بايد راهي نزديک به آن را بگزينند. اين امري عقلي است که اگر انسان بر انجام کاري به صورت کامل و صد در صد توانايي ندارد يا شرايط ارائه کار يا خدمتي به گونه ايده آل فراهم نيست، بايد مرتبه اي را که نزديک تر به مرحله عالي است، انتخاب کند. در امور عبادي اين امر فراوان ديده مي شود. براي مثال، کسي که به هيچ گونه اي نمي تواند ايستاده نماز بخواند، وظيفه اش نشستن است و اگر آن هم ممکن نبود، نوبت به مراحل بعدي مي رسد (طاهري نيا، 1388).
فاصله گزينه چهارم، با شرايط عادي که همسران سازش دارند و کودک در اختيار آنان به سر مي برد، بسيار است. بدين سبب کمترين شباهت را به وضعيت عادي دارد و آخرين گزينه براي انتخاب است؛ زماني که هيچ راه ديگري براي نگهداري کودک در دست نباشد (طاهري نيا، 1388).
گزينه اول و دوم، به وضعيت عادي شباهت بيشتري دارند، زيرا در انتخاب هر کدام از آن دو راه، کودک در اختيار يکي از ارکان اصلي خانواده است. بدين سبب، پنجاه درصد به وضعيت عادي و مطلوب نزديک مي نمايد. اما به هر حال، ميان اين مرحله و مرتبه نگهداري کودک در حد عالي و ايده آل، فاصله زيادي است؛ زيرا انتخاب گزينه اول، مستلزم محروم کردن کودک از پدر است و سبب مي شود آن دسته از نيازهاي کودک که از سوي پدر برآورده مي شود، بي پاسخ بماند؛ چنانکه سپردن وي به پدر به طور مطلق نيز محروم کردن طفل از مادر را در پي مي آورد، در حالي که کودک در چند سال اول به رغم نيازهاي مادي، نيازهاي عاطفي فراواني به مادر دارد. بنابراين، محروم کردن مادر از کودک به طور مطلق و جدا کردن خردسال از مادر، پيامدهاي سوء و خسارت هاي جبران ناپذير فراواني را براي کودک به دنبال خواهد داشت. بنابراين، انتخاب يکي از اين دو راه در صورتي پذيرفته است که نتوان راه بهتري را براي نگهداري طفل فراهم کرد (طاهري نيا، 1388).
با توجه به حکمتِ حضانت، که حمايت و نگاهداري از کودک و تأمين نيازهاي اوست، و با در نظر گرفتن تفاوت زن و مرد در ويژگي ها و توانايي هاي جسمي و رواني، و با ملاحظه اين نکته که نيازهاي کودک در طول دوران حضانت، ثابت نبوده و با رشد جسمي خردسال در حال تغيير و دگرگوني است، لازم مي نمايد که براي تأمين بهينه نيازهاي کودک و رعايت بهتر مصلحت طفل در طول دوره نگاهداري، متناسب با دگرگوني هايي که در نيازهاي کودک اتفاق مي افتد، در سرپرستي او نيز تجديدنظر گردد و فردي براي سرپرستي کودک انتخاب شود که در ويژگي هاي جسمي و رواني و توانايي هاي مادي و معنوي متناسب با خصوصيات کودک، در آن حال باشد (طاهري نيا، 1388).
گزينه سوم، مي تواند تأمين کننده اين جهات باشد؛ زيرا در اين فرض، پدر و مادر به طور مشترک به تربيت و پرورش کودک اقدام مي کنند. حضانت طفل به اين شکل، تقريباً نظير مواردي است که کودک در خانواده و در کنار پدر و مادر به سر مي برد، با اين تفاوت که در اين مورد، همسران جداي از هم اند. در اين فرض، کودک از هر دو رکن خانواده بهره مي برد و محروميت هيچ کدام از پدر و مادر بر وي تحميل نمي شود. تفاوت حضانت اين گونه کودکان، با اطفالي که در کنار پدر و مادر و در کانون گرم خانواده بزرگ مي شوند، تنها در وصف اجتماع است؛ همسراني که از هم جدا مي شوند، کودکان خود را از اين نعمت (اجتماع) محروم مي کنند. پس اين گزينه، شبيه ترين و نزديک ترين وضعيت، به نگهداري کودک در حالت عادي است؛ در حالي که انتخاب گزينه اول و دوم، کودک را از اصل حضانت يکي از پدر و مادر و وصف اجتماع آنان محروم مي کند. در اين روش، فقط از وصف اجتماع آنان محروم مي شود، اما از ثمره شيرين سرپرستي هر دو نوش جان مي کند. در نتيجه، از ميان راه هاي مطرح شده، بهترين راه براي نگاهداري کودک در وضعيت بحران خانواده، راهي است که پدر و مادر بتوانند همچون گذشته که حضانت با همکاري هر دو صورت مي گرفت، به طور مشترک به پرورش و تربيت اين نهال اقدام کنند تا بيشترين مصلحت کودک برآورده شود. البته در اين شرايط، چون زندگي در کنار هر دو براي کودک ميسر نيست، مدت حضانت تقسيم مي شود و هر کدام، بخشي از آن را به عهده مي گيرند (طاهري نيا، 1388).
تاکنون به اين نتيجه رسيديم که مشارکت پدر و مادر براي نگهداري از فرزند بهترين گزينه است، اما چون آنان جداگانه زندگي مي کنند، به ناچار بايد کودک بخشي از دوران حضانت را نزد مادر و برهه اي را در کنار پدر باشد. اکنون جاي اين سؤال است که دوران حضانت را چگونه ميان پدر و مادر تقسيم کنيم؟ کودک چند سال نزد مادر و چند سال نزد پدر باشد؟ حضانت نوزاد در سال هاي اول به چه کسي سپرده شود؟ کدام يک از پدر و مادر براي نگهداري کودک در سال هاي آغاز زندگي اولويت دارند؟
پيشوايان ديني ما مجموع دوران تربيت فرزند را، به سه دوره هفت ساله تقسيم کرده اند: هفت سال اول، از آغاز تولد تا قبل از رسيدن به سن تمييز است؛ هفت سال دوم، از دوره تمييز شروع مي شود و تا بلوغ ادامه دارد. اين دوره به طور معمول در دختران کوتاه تر است، زيرا زودتر بالغ مي شوند؛ و هفت سال سوم، پس از بلوغ است. براساس اين تقسيم بندي که از روايات به دست مي آيد، براي تربيت کودک قبل از بلوغ، دو دوره وجود دارد: يک دوره، مواظبت و نگهداري از کودک پيش از هفت سالگي؛ دوره دوم، تربيت کودک، بعد از آن که به هفت سالگي رسيد (قديمي فر، 1389).
تقسيم دوران تربيت کودک از سوي معصومان و معلمان بشر، به چند مرحله، نشاني بر تفاوت تربيت در هر مقطع و اختلاف نياز تربيتي کودک در هر برهه است. پس مربي کودک بايد در هر دوره متناسب با نيازهاي او در آن مقطع، به تربيت وي اقدام ورزد. اکنون براساس اين تقسيم، مجموع دوران زندگي کودک را در دو دوره هفت ساله مي رسيم تا ببينيم در هر دوره، کدام يک از پدر و مادر براي نگهداري و تربيت کودک مناسب تر مي نمايند (قديمي فر، 1389).
هفت سال اوّل:
وابستگي و نيازمندي نوزاد به مادر، پيش از تولد، امري حقيقي و تکويني است. با تولد و انفصال نوزاد از مادر، آن ارتباط تکويني بين مادر و کودک ديگر نيست، اما باز هم مي توان گفت که براي ادامه زندگي و حيات جسمي، کودک نياز به مادر دارد. (وقتي طناب ناف بريده شد، رابطه ميان بدن مادر و کودک قطع نمي شود. از بارداري تا لااقل دوره باز گرفتن کودک از شير، مادر براي کودک محيط واقعي رشد به شمار مي رود که آن را محيط مادرانه مي ناميم. ) پروردگار حکيم، شير را که شيره جان مادر است، پيش از آن که نوزاد به اين جهان پا بگذارد، در سينه وي مي نهد و تغذيه نوزاد را به وي مي سپرد چنان که مي فرمايد:
والوالدات يُرضعن أولادهنَّ حولين کاملين لمن أراد أن يتم الرَّضاعة)؛( سوره بقره, آيه233)
و مادران فرزندان خود را دو سال کامل شير دهند، براي کسي که بخواهد دوران شيرخوارگي را تکميل کند.
بنابراين بعد از تولد نيز کودک به طور طبيعي در اختيار مادر خواهد بود. آنچه اين جا دقيق مي نمايد: آيه شريفه، (ارضاع) را حق مادر دانسته و ارضاع به شير دادن به کودک، از طريق

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید