مقدمه
مسايل مختلفي از بدو تولد يك انسان تا زمان مرگ او ذهن او را مشغول مي‌كنند. آدمي هميشه سعي در تعريف خود براي خويش نموده است. هر کس هميشه به دنبال يافتن ذهنيتي از خويش است. اين ذهنيت هميشه در حال ساخته شدن، خراب شدن و دوباره بنا شدن است. شايد يكي از بدوي‌ترين مسائلي كه ذهنيت بشر را به خود مشغول كرده است بعد فيزيكي و جسماني او باشد. هر انساني متعلق به هر عصر و دوراني كه باشد بي شك اولين چيزي كه در شناخت خويش (به عنوان يك موجود زنده متفاوت با ساير موجودات) با آن مواجه مي‌شود بعد جسماني و فيزيكي است. كودك از اين طريق ذهنيتي از خويش بنا مي‌كند و بر پاية اين ذهنيت هويتش را مي‌سازد. خود را به عنوان موجودي زنده به نام انسان كه داراي چنين شكل و شمايلي است مي‌شناسد و پيش از آنكه بتواند از زبان خود استفاده كند از طريق جسم و چهره‌اش با اطرافيان ارتباط برقرار مي‌كند، به عنوان مثال با ديدن چهرة محبوبش (مادر، خواهر، برادر و …) لبخند مي‌زند و دستانش را دراز مي‌كند و به او مي‌فهماند كه مرا در آغوش بگير و يا با ديدن فردي غريبه خود را در آغوش مادر مي‌چسباند و از اين طريق به او پناه مي‌برد، در مراحل مختلف تحول، بدن و ذهنيتي كه ما از بدن خويش بنا مي‌كنيم دچار تحول مي‌شوند. تصوير ذهني از بدن يكي از مهم ترين مسائل در سلامت رواني افراد مخصوصاً زنان است كه به دليل ارتباط با ابعاد جسمي، شناختي و عاطفي زنان مي تواند مبين رفتارهاي سالم يا ناسالم آنان باشد (لطيف نژاد رودسري و ديگران، 1390). منظور از تصوير بدن، همان احساسي است كه هر فرد نسبت به ظاهر فيزيكي خود دارد. تصوير ذهني زنان از بدنشان از مسائل مهم در سلامت رواني آنان و يکي از مفاهيم مهم تصوير از خود مي باشد (کارلسون1، 1996) و عبارت است از احساسات، ادراکات و افکاري که فرد از بدن خويش دارد و مواردي از قبيل ارزياي جذابيت جسمي و عواطف مربوط به اندازه و شکل بدن را در بر مي گيرد ( گروگان2، 2006) اين تصوير از زمان تولد شکل گرفته و همانطور که رشد مي کند کامل شده و در طي مراحل زندگي فرد تغيير مي کند (شولتز3، 1994) زنان نسبت به بدن خود و تصوير ذهني از آن بسيار حساس هستند (يونسي، 2001). زناني که تصوير بدني ضعيفي دارند، مشکلات رواني بيشتري در آنها ديده شده که اين امر مي تواند کليه جنبه هاي زندگي آنها را تحت الشعاع خود قرار داده، و باعث نگراني در مورد جذابيت هاي جسمي، احساس کلي عزت نفس و سلامت عمومي آنها شود (کارلسون، 1996). با توجه به موارد بالا در اين نحقيق به دنبال بررسي رابطه بين ويژگي هاي شخصيت، سلامت روان با تصوير تن در دانشجويان دختر دانشگاه آزاد اسلامي هرسين هستيم.

بيان مسأله
بطور كلي افراد داراي هر فرهنگ، زبان، نژاد و مليتي كه باشند نگرشي نسبت به ظاهر فيزيكي خود دارند و هر يك تصويري از بدن و ظاهر خويش دارند و هر يك تصويري از بدن و ظاهر خويش در ذهن ثبت مي‌كنند و بر اساس اين تصويري كه از بدن خويش بنا كرده‌اند عملكردشان تحت تأثير قرار مي‌گيرد. اين مسأله را مي‌توان در استفاده از انواع متفاوت لباسها، وسايل زينتي، و آرايشي گوناگون، ورزش‌هاي متنوع، انواع مختلف مدل‌هاي مو وغيره مشاهده كرد. تصوير بدن طبق تعريف تصوير ذهني هر شخصي از اندام خود بخصوص از ديد ديگران است. عده‌اي اين اصطلاح را فقط در مورد ظاهر فيزيكي بكار مي‌برند اما برخي آن را در مفهومي گسترده‌تر كه اعمال بدني، حركات و هماهنگي را نيز در بر مي‌گيرد، مورد استفاده قرار مي‌دهند (پورافكاري، 1380). در بيش از دو دهه گذشته، تحقيقات گسترده اي بر روي تصوير بدن نوجوانان و جوانان صورت گرفته است که انگيزه آن توجه به تصوير بدن افراد جوان تر و بررسي چگونگي تاثير تصوير بدن بر آنها است. فرون4(1997) معتقد است تصوير بدن در قلب نوجواني است. مک کندلس5(1970) نيز اعتقاد دارد که بخش وسيعي از هر نوجوان بدنش است و بدنش نيز خود اوست (به نقل از ويلرز6، 2006). به اعتقاد گارنر وگارفينکل7 (1981 به نقل ازاسپينا8 وهمکاران،2002) تغييرات در تصوير بدن شامل دو جنبه مرتبط اما متفاوت است: تحريف ادراکي اندام فرد که منجر به برآورد بيش از اندازه قسمت هايي از بدن مي شود، و تغييرات عاطفي-شناختي که با نارضايتي و نگراني نسبت به شکل و اندام فرد مرتبط است. تصوير بدن يک سازه روان شناختي چندبعدي و پيچيده است که شامل خود ادراکي هاي مرتبط با بدن و خودنگرشي هايي شامل تفکرات، عقايد، احساسات و رفتارها مي باشد(کش9، 2004). زناني که از بدن خودناراضي هستند، امکان دارد لباس هايي بخرند و يا بپوشند که قسمتهاي ناخوشايند را پوشانده و يا بر قسمتهاي خاصي تاکيد داشته باشد. اين نوع از پوشش به فرد کمک مي کند تا خودپندار? خود را در راستاي تصوير بدني ايدهآل سوق دهد. همچنين از رژيم غذايي نيز امکان دارد به عنوان ابزاري براي کسب تصوير بدني مطلوب و نزديک به تصوير بدني ايدهآل، استفاده شود(رابينسون10، 2003). به هر حال تصوير بدني شكل گرفته لزوماً تصوير مرتبط با واقعيتهاي بدن نيست، بلكه تصويري ذهني از بدن است، تصويري از نوع، شكل، زيبايي وغيره كه ممكن است فراسوي واقعيت‌ها شكل گيرد و همچنين اين تصوير جنبه عاطفي نيز دارد و بر رفتارهاي فرد تأثير مي‌گذارد (پورافكاري، 1381). مطالعات فرون(1997) و پادين11 و همکاران (1981) حاکي از آن است که هماهنگي نوجواني با تغييرات جسماني ناشي از بلوغ، تاثير بسياري بر سازگاري اجتماعي، سلامت رواني12، عملکرد روان شناختي و رفتارهاي سالم دارد(به نقل از ويلرز13، 2006). سلامت رواني به نحوه تفکر، احساس و عمل اشخاص بستگي دارد. سلامت رواني يكي از مباحث مهمي است كه در رشد و بالندگي خانواده و جامعه موثر مي‌باشد. سازمان بهداشت جهاني14 (2004) سلامت رواني را به عنوان حالتي از بهزيستي كه درآن فرد توانمندي خود را شناخته از آنها به نحو موثر و مولد استفاده كرده و براي اجتماع خويش مفيد است تعريف مي‌كند. به طور كلي بهداشت رواني ايجاد سلامت روان به وسيله پيشگيري از ابتلا به بيماري‌هاي رواني، كنترل عوامل موثر بروز آن، تشخيص زودرس، پيشگيري از عوامل ناشي از برگشت بيماريهاي رواني و ايجاد محيط سالم در برقراري روابط صحيح انساني است(ميلاني فرد، 1386). از عوامل مرتبط ديگر با سلامت روان و تصوير بدن مي توان شخصيت و ويژگي هاي شخصيت در افراد را نام برد. شخصيت از بنيادي ترين مفاهيم روان شناسي است. روان شناسي شخصيت حوزه اي است که به بررسي ويژگي هاي فردي اعم از هيجاني و رفتاري مي پردازد که معمولاً ثابت وقابل پيش بيني اند ودر زندگي روزمره قابل پيگيري هستند. ويژگي هاي شخصيتي افراد مي تواند الگوهايي براي پيش بيني رفتار وحالت هاي رواني آنان فراهم آورد و تفاوت هاي فردي افراد عاملي مهم است که نشان مي دهند چرا برخي از افراد بهتر از ديگران با شرايط ومتغيرهاي محيطي کنار مي آيند و از سطوح مختلف انگيزش، رضايت و سلامت روان برخوردارند(رولينسون وهمکاران15، 1988؛ به نقل از يارمحمديان، 1384). از سوي ديگر، در رابطه با ارتباط ويژگي هاي شخصيت و تصوير تن مي توان گفت ظاهر يکي از بخش هاي بسيارمهم شخصيت و خودپنداره، تصوير تن است. خودپنداره نظام پويايي است که با اعتقادات، ارزشها، رغبتها، استعدادها و توانايي هاي فرد ارتباط دارد. اين عوامل از تعيين کننده هاي مسير زندگي فرد هستند. خودپنداره ارزيابي کلي فرد از خودش است. اين ارزيابي ناشي از ارزيابي هاي ذهني فرد از ويژگي هاي خود است که ممکن است مثبت يا منفي باشد. خودپنداره مثبت نشان دهنده اين است که فرد خودش را در مقام شخصي با نقاط قوت وضعف مي پذيرد و اين امر موجب بالارفتن اعتماد به نفس او در روابط اجتماعي مي شود. خودپنداره منفي منعکس کننده احساس بي ارزشي و بي لياقتي ونيز ناتواني خود است (يونگ و اسکالويک16، 2003). لذا با توجه به مطالب بيان شده، سوال کلي در تحقيق حاضر اين است که: آيا بين ويژگي هاي شخصيت، سلامت روان با تصوير تن رابطه وجود دارد؟

اهميت و ضرورت انجام تحقيق
با نگاهي گذرا به ادبيات موجود در جامعه و محاورات رد و بدل شده بين مردم، مي توان مكرراً شاهد جملاتي بود كه افراد به يكديگر نسبت مي‌دهند، اين جملات عمدتاً منفي است و نوعي نقص را به فرد مخاطب القا مي‌كند. توصيف‌هاي منفي و مثبت در عين اينكه ترسيم كننده نگاه بيروني به افراد است، تصوير ذهني افراد مورد نظر درباره خود را نيز شكل مي‌دهد. بر اساس تحقيق انجام شده توسط تامپسون17(2003) دست انداختن افراد و اسناد برخي واژه‌هايي كه بار عاطفي و هيجاني خاص دارد، بر خلق اشخاص و رضايت بدني آنها مؤثر است. در واقع ظاهر فيزيكي افراد نخستين و اولين برداشتها از انسان را تشكيل مي‌دهد. اين برداشتها بر نگرش فرد از خود و سلامت روان او نيز مؤثر است. بطور كلي تصوير بدني سازه‌اي است كه مي‌تواند جنبه‌هاي متعدد رفتار را متأثر سازد. تصوير بدني در زمانها و دوره‌هاي متفاوتي از زندگي اهميت خود را به نمايش مي‌گذارد. به عنوان مثال در زمان انتخاب شريك زندگي و….امروزه بيشتر افراد جامعه وسواسهاي شديدي نسبت به تصوير بدني و وزن خود پيدا كرده‌اند و تب لاغري و زيبايي جسماني آنچنان برخي را فراگرفته كه از هيچ كوششي براي لاغر شدن و زيبايي ظاهري فروگذار نمي‌كنند از جمله متوسل شدن به اعمال جراحي از قبيل ليپوساكشن18 (درآوردن چربيها از شكم) و جراحي پلاستيك ران، سينه وغيره ، استفاده از قرصهاي لاغري، گرفتن رژيم‌هاي طولاني و طاقت فرسا وغيره؛ اين روشها داراي عوارض و آسيب‌هاي متعددي مي‌باشد. در ضمن نارضايتي از تصوير بدني منجر به مشکلاتي در سلامت روان مي‌شود. افرادي که از سلامت رواني برخوردار هستند، نسبت به زندگي نگرش مثبت دارند. آماده برخورد با مشکلات زندگي هستند. در مورد خود و ديگران احساس خوبي دارند. در محيط کار و تحصيل و همچنين روابطشان مسئوليت پذير مي باشند. با توجه به جامعه آماري تحقيق حاضر مي توان گفت که تصوير بدني نقش مهمي در دوران نوجواني و جواني دارد. نوجواني كه از خود، ديد منفي داشته باشد قادر نخواهد بود به اندازه كافي از دانشگاه استفاده کند. از نظر سوسا19 ( 2008 ) جواناني كه تصوير بدني منفي دارن و خود را چاق ارزيابي مي كنند، فعاليت جسماني كمتر، عملكرد خانوادگي ضعيف تر، خودپندارة ضعيف تر، افسردگي بالاتر و نتايج تحصيلي ضعيف تري را نشان مي دهند. نتايج پژوهش فرگوسن20 و همكاران (2010) نيز حاكي از آن است كه ناهمخواني بين خود واقعي و خود آرماني، اختلالات شخصيتي و پيشرفت تحصيلي پايين تر را پيش بيني ميكند. اهميت سلامت روان و درک ويژگي هاي شخصيتي براي كساني كه با دانش‌آموزان و دانشجويان سر و كار دارند امري روشن است. مشكل است بتوان با افراد ارتباط داشت ولي از باورهاي مهم آن‌ها در مورد خودشان غافل بود. با توجه به موارد بالا مي توان گفت که از نتايج تحقيق حاضر مي توان براي بالا بردن سلامت روان در جوانان استفاده کرد. اين تحقيق مخصوصاً براي جوانان و سازمان هايي که با جوانان و نياز هاي آنان سرکار دارند مفيد مي باشد. از جمله اين ساز مان ها مي توان به وزارت ورزش و جوانان اشاره کرد.

اهداف تحقيق
هدف اصلي
هدف اين پژوهش تعيين رابطهي بين ويژگيهاي شخصيت و سلامت روان با تصوير تن دانشجويان دختر دانشگاه آزاد اسلامي شهرستان هرسين مي باشد.
اهداف فرعي
* تعيين رابطه بين ويژگي هاي شخصيتي با تصوير تن.
* تعيين رابطه بين سلامت روان با تصوير تن.
* تعيين رابطه بين ويژگيهاي شخصيت با سلامت روان
فرضيه هاي تحقيق
1) بين ويژگيهاي شخصيتي با تصوير تن رابطه وجود دارد.
2) بين سلامت روان و ويژگي هاي شخصيت رابطه وجود دارد.
3) بين سلامت روان با تصوير تن رابطه وجود دارد
تعريف واژه‏ها و اصطلاحات فني و تخصصي (به صورت مفهومي و عملياتي):
سلامت روان: عبارت است از ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران و اصلاح محيط فردي و اجتماعي، حل تضادها، مشکلات و تمايلات فردي به صورت منطقي، عاقلانه و مناسب (سازمان بهداشت جهاني، 1991، ميلاني فر، 1379). گلدشتاين21، سلامت رواني را تعادل ميان ارگانيزم و محيط در رسيدن به خود شکوفايي مي داند (کاپلان و سادوک22؛ پورافکاري، 1373). فرهنگ بزرگ روان شناسي لاروس23، سلامت رواني را چنين تعريف مي کند: استعداد روان براي هماهنگ کردن، خوشايند و مؤثر کردن براي موقعيت هاي دشوار و انعطاف پذير بودن و براي بازيابي تعادل خود، توانايي داشتن.
تصوير بدن24: يک جنبه از خودپنداره است. خودپنداره ادراک کلي است از چيزي که هستيم(کيسر25، 1997). کليش26(1975) خودپنداره را به عنوان تصوير کلي فرد دربار? خودش تعريف مي کند که شامل تجربيات واقعي وتفسير اين تجربيات است. در تصوير کلي، خودپنداره چند بعدي است وداراي چند سطح از خود است. تصوير بدني و عزت نفس به عنوان جنبه هاي بسيار مهم خودپنداره بررسي مي شوند(به نقل از رابينسون27، 2003).
تصوير بدن يک سازه روانشناختي چندبعدي و پيچيده است که شامل خود ادراکي هاي مرتبط با بدن و خود نگرشي هايي شامل تفکرات، عقايد، احساسات ورفتارها مي باشد(کش28، 2004). تامپسون29 تصوير بدن را شامل سه مؤلفه زير مي داند:
الف: مؤلفه ادراکي: که با ادراک دقيق ظاهر جسماني فرد مرتبط است وبرآوردي از اندازه و وزن بدن مي باشد؛
ب: مؤلفه ذهني: که شامل جنبه هايي نظير رضايت از ظاهر، توجه، نگراني واضطراب ناشي از عدم رضايت از آن مي باشد؛
ج: مؤلفه رفتاري: که بر موقعيت هايي متمرکز است که افراد از آن اجتناب مي کنند تا از پريشاني ناشي از عدم تناسب ظاهر بدني خود دروي گزينند(سوسا30، 2008).
شخصيت31: به مجموعه ويژگي هاي جسمي ورواني ورفتاري گفته مي شود که هر فرد را از ديگري متمايز مي کند(نوري، 1377) و به عنوان الگوي منحصر به فرد و نسبتاً پايدار، افکار، احساس ها و اعمال نيز تعريف مي کنند (هافمن32 وهمکاران).
ويژگي‌هاي شخصيت33: شخصيت، سازمان يافته و سازگار است. شخصيت، هر چند پديده‌اي رواني است امّا تحت تاثير فرايندها و نيازهاي بيولوژيک قرار دارد. شخصيت باعث پديدآمدن رفتارها مي‌گردد. شخصيت از طريق افکار، احساسات، رفتارها و بسياري چيزهاي ديگر نمود مي‌يابد(رقيبي وميناخاني، 1390).

تعاريف عملياتي:
ويژگي هاي شخصيت
در اين پژوهش منظور از ويژگي هاي شخصيت نمره اي است که آزمودني در آزمون شخصيتي 16 عاملي كتل34 (16PF) به دست آورده است.
تصوير بدني
در اين تحقيق منظور از تصوير بدني نمره اي است که فرد در آزمون تصوير بدني کش35 کسب کرده است.
سلامت روان
در اين تحقيق منظور از نمره اي است که توسط پرسشنامه( سلامت عموميGHQ2836 گلدبرگ37) بدست آمده است.

2-1-تصوير بدني
2-1-1-تعريف تصوير بدني
تصوير بدني نگرش و باوري است كه فرد نسبت به بدن خود دارد. تصوير بدني مفهومي ذهني است كه ممكن است با واقعيت فيزيكي بدن فرد مرتبط باشد يا فراسوي آن قرار گيرد و داراي دو جنبه شناختي و عاطفي است. تصوير بدني پديده‌اي عيني نيست بلكه تجربة ذهني فرد و ارزيابي او از بدنش مي‌باشد. البته در عين حال به همان اندازه نيز، خصوصيات فيزيكي واقعي بدن فرد در تصوير بدني او دخيل مي‌باشد. در واقع هم تجربة ذهني فرد كه به همان معيارهاي فرد را در مورد وضعيت ظاهري‌اش در بردارد و هم خصوصيات فيزيكي واقعي براي دستيابي به دركي از تصوير بدني مهم هستند (بليت و همكاران، 1985؛ به نقل از آسمياني و دانيلوك ، 1997).
بيشتر افراد درباره ظاهر خود حساس هستند، نگراني دربارة ظاهر، كاملاً بهنجار و قابل قبول است، افراد جذاب در جامعه از امتيازات بيشتري برخوردارند، همانطور كه مطالعات نشان مي‌دهد، كودكان جذاب، هم در نظر همكلاسيها و هم معلمان، مقبوليت بيشتري دارند، معلمان كار آنها را بالاتر ارزيابي مي‌كنند و انتظاراتشان از آنها بيشتر است (زادهوش، 1383). افراد جذاب براي بدست آوردن كار، شانس بيشتري دارند و حقوق بيشتري دريافت مي‌كنند (در يك مطالعه در آمريكا، مردان قدبلند، تقريباً 600 دلار بيشتر از مردان كوتاه قد، دريافت مي‌كردند). در دادگاه افراد زيبا كمتر مجرم شناخته مي‌شوند و اگر مجرم باشند، مجازات كمتري براي آنها در نظر گرفته مي‌شود. سوگيري دربارة زيبايي در تمام موقعيت‌هاي اجتماعي وجود دارد.
دو مطالعه نشان داده‌اند كه واكنش نسبت به افراد جذاب، از نظر جسمي، مطلوبتر است (مركز پژوهش نگرش اجتماعي38 و 2000؛ به نقل از زادهوش 1383). اين باور وجود دارد كه زيبايي خوبي است؛ يك باور غير منطقي اما استوار اين است كه افراد جذاب ويژگيهاي مطلوب ديگري مانند هوش، كفايت، مهارتهاي اجتماعي، اعتماد به نفس و حتي ارزشهاي اخلاقي بيشتري را دارا هستند (بختياري، 1379) البته شگفت آور نيست كه جذابيت فيزيكي، اهميت بسياري دارد، چه اين امر و نيز نگراني در مورد جذابيت فيزيكي، محدود به اين قرن نيست و در هر دورة تاريخي وجود داشته و ملاكهايي نيز براي زشتي و زيبايي تعبيه شده است. در يك زمينه يابي از 300000 نفر، 93 درصد زنان و 82 درصد مردان دربارة ظاهر خود نگران بودند و براي بهبود آن تلاش مي‌كردند.ديگر زمينه‌يابي‌ها نشان داد. اندك بسياري از افراد اين ناخشنودي را دارند ( بختياري، 1379). امروزه نارضايتي از شكل و ظاهر متداول است. در يك زمينه يابي گسترده از دانشجويان دانشگاه 7 درصد آنها درباره جنبه‌هايي از بدن خود ناخشنود بودند، 46 درصد با ظاهر خود ، اشتغال ذهني داشتند، 48 درصد ادراك اغراق گونه درباره تصوير بدني داشتند و 28 درصد نيز ناخشنودي ، اشتغال ذهني و اختلال تصوير بدني را تجربه كردند (تاسما39 و همكاران، 1997؛ به نقل از بختياري، 1379) نگراني دربارة ظاهر، موجب پريشاني هيجاني و اختلال در جنبه‌هاي مختلف زندگي مي‌شود. در برخي از مبتلايان، نگراني مذكور مشكلي در كاركرد به وجود نمي‌آورد اما هنگامي كه نگراني رشدي است، بي ارتباطات اجتماعي و حرفه‌اي به شدت آسيب مي‌زند (بختياري، 1379). مبتلايان نشانه‌هاي اضطرابي شديدي را كه ناشي از فرايندهاي شناختي تمركز بر ظاهر است، تجربه مي‌كنند، آنان افكار وسواسي درباره بد شكلي ادراكي خود دارند و رفتارهاي اجباري مانند دادرسي يا بررسي خود را به شكل مداوم انجام مي‌دهند. اين افكار وسواس موجب انزواي اجتماعي، نداشتن روابط عاطفي و از دست دادن فرصتهاي شغلي و افسردگي مي‌شود. (بختياري، 1379). در جامعه غرب تمركز زيادي بر روي ظاهر بدني، به خصوص بر روي شكل و وزن بدن وجود دارد. تعجب آور نيست كه وقتي استانداردهاي اجتماعي كنوني براي زيبايي زنان به طور مفرطي بر روي تمايل به لاغري تأكيد مي‌كند، بيشتر زنان اين آرزو را داشته باشند كه لاغر باشند اما براي بيشتر آنها دستيابي به آن غير ممكن است ( تيگمن40، 2004). در واقع، بنظر مي‌رسد كه افراد اين گمان را دارند كه بايد در قبال شكل و وزن بدنشان پاسخگو باشند اما براي قد، رنگ چشم يا اندازه پاهايشان پاسخگو نخواهند بود . مطالعات زيادي نارضايتي چشمگيري را در مورد اندازه بدن و شكل بدن در ميان زنان نشان داده و دلمشغولي در مورد وزن بدن در زنان به عنوان نارضايتي بهنجار شرح داده شده است (رادين، و همكاران، 1985؛ به نقل از تيگمن 2004). اگر چه اسناد معتبر در ميان مردان، كمتر است اما به نظر مي‌رسد كه مردان و پسران نيز به طور فزاينده‌اي نارضايتي بدني متمركز بر مردانگي را گزارش مي‌كنند (مك كريري و ساز، 2000؛ به نقل از تيگمن، 2004). اكثر تحقيقات در مورد تصوير بدني بزرگسالان، بر روي نمونه‌هايي از جمعيت دانشجويان انجام شده و در نتيجه به گسترة سني بسيار محدود يعني 18 تا 25 سال اختصاص يافته است (گروگان41، 1999؛ به نقل از تيگمن، 2004).
ممكن است بمباران شديد توسط تصويرهاي تلويزيون‌هاي بي شمار، تصاوير مجلات، ويديوهاي موسيقي، برنامه‌هاي تلويزيوني و فيلم‌هاي سينمايي نيز سبب رشد شده باشند. تصوير افراد مشهور، اثر طولاني مدتي بر روي افكار عمومي دربارة ظاهر دارد (اتكاف42، 1999؛ به نقل از سارور و كررند، 2004). استفاده از موادي براي كاهش وزن، عضويت در باشگاه‌هاي ورزشي و روي آوردن به پزشكي زيبايي همگي راههايي هستند كه افراد بدان وسيله به مقابله با افزايش نارضايتي از ظاهر مي‌روند (سارور و همكاران، 2001؛ به نقل از سارور و كررند، 2004).
ظاهر فيزيكي قسمت مهمي از تصوير بدني است، زيرا ظاهر فيزيكي، منبع اوليه براي اطلاعاتي است كه ديگران براي كشيده شدن به سمت تعاملات اجتماعي با فرد از آن، استفاده مي‌كنند. بنابراين نقشي اساس را در تعيين باورها و رفتارها دربارة بدن فرد، باز مي‌كند. اثرات روانشناختي تصوير بدني شامل عوامل ادراكي، تحولي و فرهنگي- اجتماعي است (سارور و همكاران، 1998؛ به نقل از سارور و كررند، 2004) عوامل ادراكي شامل توانايي فرد براي برآورد دقيق اندازه، شكل و … صفات خاص فيزيكي است. عوامل تحولي نظير تعيين زمان بلوغ و مسخره كردنهاي مرتبط با ظاهر كه نقش مؤثري را بازي مي‌كنند و اثرات فرهنگي- اجتماعي بر روي تصوير بدني شامل تعامل ايده‌آلهاي فرهنگي در مورد زيبايي است (سارور وكررند43، 2006) كه در بخش نظريه قياس اجتماعي44 به تفصيل مورد آن بحث خواهد شد. به نظر مي‌رسد كه عواملي مثل ظاهر فيزيكي و عوامل روانشناختي، بر روي نگرشها د مورد ظاهر و تصوير بدني اثر مي‌گذارد. اين طور فرض مي‌شود كه اين نگرشها چند بعدي است، اگر چه دو عنصر اساسي- ظرفيت تصوير بدني45 (سرمايه‌گذاري بر روي تصوير بدني) و ارزش تصوير بدني46 (برآورد تصوير بدني)- ممكن است نقش اصلي تري را بر روي تصوير بدني به عنوان معيار مهم تصوير بدني براي عزت نفس فرد، تعريف شده و در واقع درجه‌اي را كه فرد در مورد ظاهر، راضي يا ناراضي مي‌شود، مشخص مي‌كند. افراد داراي سرمايه‌گذاري بالا بر روي تصوير بدني، افرادي هستند كه عزت نفس آنها، بيشتر از تصوير بدني آنها ناشي مي‌شود و سطوح بالايي از نارضايتي بدني را نشان مي‌دهند (سارور و كررند، 2004). در زمينه تصوير بدني بدين نكته بايد اشاره كرد كه اين موضوع به صورت بين رشته‌اي در بسياري از بيماريهاي پزشكي مطرح خواهد بود (كش و پروزينسكي47، 2002 به نقل از پروزينسكي، 2004) و نبايد آنرا ناديده گرفت، اما سه مسأله پيچيدگي تصوير بدني را بيان مي‌كند : 1- تصوير بدني تنها به ادراكي از ظاهر فيزيكي برنمي‌گردد 2- تصوير بدني اساساً امري ذهني است 3- تصوير بدني ثابت نيست. اكنون به توضيح هر يك از مسايل بالا مي‌پردازيم :
تصوير بدني تنها به ادراكي از ظاهر فيزيكي بر نمي‌گردد : آنچه كه تحقيقات نشان مي‌دهد اين است كه تصوير بدني چيزي بيش از ادراك ظاهر است. تاريخچة سازة تصوير بدني پر از نشانه‌هاي ضعف در فهم كامل يا شيواي طبيعت پيچيدة آن است. اغلب اين فرض معمول وجود دارد كه تصوير بدني صرفاً به ادراك حسي (مانند تحريف اندازه) در مورد ظاهر فيزيكي فرد، مربوط است. وقتي كه ادراك فرد از ظاهر فيزيكي به تصويري كه در ذهن فرد است بر مي‌گردد، مفهوم كامل آن، محدود مي‌شود. براي فهم عملكرد تصوير بدني، به طور كلي ما نيازمند. بررسي ادراك فرد از عملكرد بدني ، سطح كفايت و به همان اندازه، احساس بدني و تجارب ديگر مرتبط با بدن هستيم. براي مثال آيا تجربة بدن فرد به عنوان منبع اين يا پيش بيني كننده لذت و كفايت بوده يا به عنوان منبعي از ناايمني و غير پيش بيني كنندگي بوده است؟ تصوير بدني اساساً امري ذهني است : اساسي ترين قاعدة كلي عملكرد تصوير بدني اين است كه يك تجربة كاملاً ذهني است كه منعكس كنندة بسياري از متغيرهاست. اين چنين متغيرهايي مي‌تواند شامل ماهيت و درجه سرمايه گذاري بر روي تصوير بدني (دامنه‌اي كه در آن ظاهر فرد، حسي از خود را تعيين مي‌كند). آگاهي در مورد حساسيت بدني (ماهيت و درجه‌اي كه فرد به احساس بدني توجه دارد) يا انعطاف پذيري تصوير بدني در درجه‌اي كه فرد، تصوير بدني خود را به عنوان يك تصوير بدني بي عيب و نقص علي رغم گذشت سن، بيماري يا ضربه ، درك مي‌كند) به علاوه عوامل تحولي و شخصيتي باشند (كش، 2002، كروگر48، 2002؛ به نقل از پروزينسكي، 2004) اين توجيهات ذهني، مبنايي براي پيچيدگي سازه و براي بعضي از چالشهايي روبرو شده در بررسي آن است. تصوير بدني ثابت نيست : تصوير بدني صرفاً يك پديده ثابت نيست، تجارب تصوير بدني بطور آشكار، تجاربي است كه در لحظه اتفاق مي‌افتد بوسيلة متغيرهاي محيطي (زمينه‌اي و شخصي تحت تأثير قرار مي‌گيرد (كش، 2002؛ به نقل از پروزينسكي، 2004). به علاوه تجربة تصوير بدني در يك زمينة تحولي حادث مي‌شود (بن- تاوين49 و والكر50 ، 1995؛ وارني و همكاران 1995؛ به نقل از پروزينسكي، 2004).
آنچه كه مشخص است زيبايي هيچ تضميني براي يك تصوير بدني مثبت نيست و نيز عدم وجود زيبايي نمي‌تواند پيش بيني كننده مطمئني براي يك تصوير بدني منفي باشد.
جنسيت يك عامل بر جسته در تحول تصوير بدني است و لذا با توجه به تعاريف تصوير بدني و حساسيت آن در بين زنان، لزوم بحث پيرامون چگونگي تحول تصوير بدني منفي در زنان مطرح مي‌شود كه بدان مي‌پردازيم.
2-1-2-ديدگاه‌هاي نظري در مورد تصوير بدني
ارزيابي در مورد پيچيدگيهاي تصوير بدني با پرداختن به چشم اندازهاي نظري گوناگون پيشرفت نموده است. در ميان چشم اندازهاي نظري در حال حاضر، به نظريه شناختي رفتاري توجه زيادي شده است و اين تا حدودي به اين علت است كه اين نظريه روشهاي واضح و كاملي را براي سنجش و مداخله فراهم مي‌كند (كش و همكاران، 2002؛ به نقل از پروزينسكي، 2004) و چشم‌انداز نظري كلي آن در رابطه با يكپارچگي مفاهيم كليدي چون : تمايز بين طرحوارة خود ، طرحوارة تصوير بدني، سرمايه‌گذاري تصوير بدني، ناهمگوني، خود ايده آل و به همان اندازه نقش خطاهاي شناختي، افكار خودكار، عواطف تصوير بدني و رفتارهاي جبران كننده است. با اين حال، همچنين روايات زيادي از فهم تصوير بدني در ديدگاه روان تحليل گري وجود دارد كه در سال 1986 توسط اخير مطالعات پيرامون آن مورد بررسي قرار گرفت (پروزينسكي، 2004) بدين خاطر در اين قسمت ما به ارايه ديدگاه‌هاي نظري مربوط به تصوير بدني مي‌پردازيم.

2-1-2-1 ديدگاه روان تحليل گري51
تصوير بدني تصويري است كه ما از بدن ظاهريمان داريم. يك درك دروني از خود بيروني، بدن و بازنمايي‌هاي ذهني تحول آن اساس دركي از خود هستند. فرويد52 (1961 – 1923) من53 را به عنوان اولين و مقدماتي‌ترين من بدني54 شناخت. من يا خود بدني به تركيبي از تجربة رواني درك بدني، عملكرد بدني و تصوير بدني بر مي‌گردد (ليچتنبرگ55 ، 1985؛ كراگر56، 1989؛ به نقل از كش و پروزينسكي، 1990). فرويد سايق‌ها57 و رويدادهاي بدني را به عنوان اساسي براي سازماندهي تجربه مي‌شناخت و تجسم خود بدني و تجربه بدني سازي58 را در پشت ايده‌آل‌سازي شناخت‌ها قرار مي‌داد. تا جايي كه تا زمان فرويد، روان تحليلگران، بدن را با ناهشيار59 ، هم راستا مي‌دانستند (كراگر، 2002) اين اعتقاد در ميان بسياري از روان تحليلگران وجود دارد كه بعضي از بيماران كه با جهان عاطفي خودشان هماهنگ نمي‌شوند، ممكن است تجسم يكپارچه‌اي از خود بدني و خود روانشناختي60 نداشته باشد و بدنهايشان را به عنوان راوي آن چيزي قرار مي‌دهند كه لغات توانايي ابراز آن را ندارند. در واقع راوي احساساتي كه واژه‌اي براي آن نمي‌شناسند و يا احساساتي كه نمي‌توانند در ذهن هشيارشان تحمل كنند. در واقع بدن، يك رورشاخ 61 از درون است كه تخيلات، هدف و مفهوم، بوسيلة آن فرافكني62 مي‌شود (كراگر، 2002) مفهوم خودبدني اصطلاحي است مانند من بدن يك واقعيت است در حاليكه خود بدني و تصوير بدني بوسيلة آن خلق مي‌شوند و در آن زندگي مي‌كنند. فرد از طريق بدنش تجربه مي‌كند، با آن تمركز مي‌كند ولي معمولاً بر روي آن تمركز نمي‌كند چون بدن معمولاً در پس زمينه قرار دارد. اما وقتي بدن نمي‌تواند به صورت طبيعي يكپارچه شود و در پيش زمينه باقي مي‌ماند و اين باقي ماندن در پيش زمينه به صورت پرهيزگاري و بيزاري، نظير دريافت بدني يا آسيب رساني به خود ، ابراز نشانه‌هاي عملي، سرمايه‌گذاري خود شيفته‌وار63 و نشخوار مفرط64 نظير اختلال بدشكلي بدني يا تمركز روي سرد، بيماري جسمي، سن يا وزن بروز مي‌كند (كراگر، 2002)، بدن و تصوير بدني، خلقت دو سويه‌اي از بدن و معناي بدن هستند كه به صورت برون- درون فردي بارز و ساخته مي‌شوند بنابراين با هم در ارتباط هستند. بدن بوسيلة افراد مهم، توسط ارتباطات فردي تحت تأثير قرار مي‌گيرد. همة فعاليتها الزاماً بدن را شامل مي‌شود و بدن، بخش اصلي از ساختار خود65 مي‌شود كه پيش زمينه را در فعاليتها، نشانه‌هاي عملي، نشانه‌هاي روان‌تني، حافظه‌هاي بدني و بالاخره در تجسم خود بوجود مي‌آورد. هر تعاملي با ديگران با ميانجيگري بدن همراه است و حتي وقتي بطور خالص يك تبادل كلامي و احساس صورت مي‌گيرد ، تصوير بدني وارد عمل مي‌شود. فرد هميشه تجسم مي‌شود با وجود آنكه جنبه‌هاي اين تجسم ممكن است انكار شود، ناديده گرفته شود يا بالاخره به علت گسستگي66 تجسم نشود. خودي كه در جستجوي تجسم است و بدني كه مي‌خواهد در ذهن بماند، در خلال تحول ، يكپارچه مي‌شوند و ذهن و بدن در سطوح متعدد در تعامل قرار مي‌گيرند (كراگر، 2002).
– سرچشمه‌هاي تحولي تصوير بدني از ديد روان تحليلگري
فرويد معتقد بود كه اولين و مهمترين من، من بدني است. وقتي فرويد از واژة من استفاده كرد توصيه‌هاي او اين بود كه احساس يك نفر از خود كه بعداً به سمت يك خود روانشناختي تحول پيدا مي‌كند، ابتدا با يك خود بدني شروع مي‌شود و اين احساس به طور بنيادين در خلال درونداد حسي، پايه گذاري مي‌شود. يكپارچگي خود بدني، جنبة بنياديني است از تجسم خود، كه شامل تصوير بدني است (كراگر، 2002). تصوير بدني يك مرتبه تحولي از تجربه و همچنين پيشرفت مكانيزمهاي عقلاني از تصورات به سمت كلمات، انتزاعات عالي و استنباط‌هاست كه به تمام تجارب خود، نظم مي‌دهد (كراگر، 2002). هماهنگي دقيق و نزديك با ارتباطات حسي و حركتي كودك توسط مراقب، تصوير بدني كامل و هماهنگي را در كودك شكل مي‌دهد. اين تجارب ارتباطي در ابتدا در تحول تجارب بدني كه تجربة ابتدايي از وحدت ذهن و بدن را شكل مي‌دهد، بر استقرار مقدماتي تصوير بدني به عنوان ظرفي براي تكامل خود روانشناختي، دلالت دارد. ويني كات67 در سال 1965 و استولور68 و آتوود69 در سال 1992 (به نقل از كراگر، 2002) بر چگونگي هماهنگي عاطفي مراقبان در خلال تعامل ابتدايي با بدن نوزاد، تأكيد كرده‌اند زيرا آنها معتقدند كه وجود يك تعامل حسي- حركتي70 منسجم و كامل براي تكامل خود روانشناختي لازم است. بدن و تجسم ذهني تكامل يافته از آن، بنيان احساسي از خود است. از زمان فرويد با الهام از عقيده كلي او در مورد من بدني، بيشتر تحولي‌نگرها بر اين مسأله اتفاق نظر دارند كه تصوير بدني به دامنة كاملي از تجارب حركتي بر روي سطح بدن و در درون آن و عملكردهاي بدني مربوط است (ليچتنبرگ، 1978، فابر71 ، 1985؛ به نقل از كراگر، 2002). بطور كلي تصوير بدني در زمينة تحولي و روان تحليلگري، بطور كاربردي به عنوان بازنمايي‌هاي ذهني خود بدني تعريف مي‌شود. اين بازنمايي‌ها به تصويرهاي بيداري (مانند تصويري از بدن فرد در مغز) محدود نمي‌شوند بلكه شامل طرحوارة تمام دروندادهاي حسي است كه بطور دروني و بيروني برانگيخته شده يا در واقع تجاربي كه به صورت فرايندي در گسترة تحول رواني، نمايان شده است (كش و پروزينسكي، 1990).

– مراحل تحول تصوير بدني
از نوزادي به بعد، تحول بهنجار بوسيلة يك طرحوارة بدني يكپارچه تر مشخص مي‌شود كه بطور تدريجي كاملتر مي‌شود (كش و پروزينسكي، 1990) و در واقع تحويل يك تصور بدني در سه مرحله به وقوع مي‌پيوندد : 1- تجربه رواني ابتدايي از بدن 2- آگاهي ابتدايي از يك تصوير بدني 3- يكپارچگي تجربة دروني و بيروني. اين سه مرحله به مرزهاي سطح بدن و تعيين وضعيت درون تني شكل مي‌دهد. مرحلة آخر كه به منزلة يكپارچگي تصوير بدني است، ظرفي است از خود روانشناختي. نقطه‌اي كه در آن، دو چيز بر هم مي‌آميزند تا به احساس منسجمي از هويت72 ، شكل دهند (ليچتنبرگ ، 1985؛ كراگر، 1989؛ به نقل از كراگر، 2002).
1- تجربه رواني اوليه از بدن : ماهلر73 و فورر74 در سال 1968 (به نقل از كراگر، 2002) نشان دادند كه احساس اوليه از خود در خلال احساساتي از درون بدن خود، تجربه مي‌شود. اين تحريكات حسي ادراكي، نوزاد را قادر مي‌كند تا طرحوارة خود بدني را از طرفش متمايز كند. احساسات لمسي، تجربة بدني اوليه در طول هفته‌ها و ماههاي اوليه از زندگي ممكن است اولين تجربة تحولي از خود بدني باشد (كستنبرگ75 ، 1975؛ به نقل از كراگر، 2002) . دستان مادر ، مرز اولية سطح بدن را مشخص مي‌كنيد. نشانه‌هايي وجود دارد كه تجربة بدني در طول هفته‌ها و ماههاي اولية زندگي بيشتر لمسي است و فقط مقدار كمي به صورت ديداري شنيداري است (شورين76 و توزينگ77 ، 1965؛ به نقل از كراگر، 2002). آگاهي از بدن بر اساس احساسات لمسي، تجربة تحولي اوليه از تصوير بدني است. ادراك بدن ، ادراك اوليه‌اي است از خود كه بوسيلة لمس كردن مادر، بوجود مي‌آيد. طنين همدلانة مادر. با تجربة دروني نوزاد، يك آيينه گونگي78 و رابطة متقابل را در اختيار نوزاد مي‌گذارد (همان منبع). در مراحل ابتدايي تحول، اين تجارب از مادر مجزا نيستند و در هم يكپارچه مي‌شوند. صحت هماهنگي همدلانه بسيار مهم است زيرا اين مسأله پيوند آغازيني است از تجارب ذهني و بدني. اگر ما در بطور كامل و با ثبات با نوزاد هماهنگ نباشد، زير بناي يك ذهن- بدن غير يكپارچه شكل مي‌گيرد. همچنين از توانايي فرد براي تحول، جلوگيري مي‌شود.
2- آگاهي ابتدايي از يك تصوير بدني: اين مرحله از تحول، ماههاي اول تا سوم دوم زندگي را در بر مي‌گيرد و با حسي حقيقي از تصوير بدني يكپارچه كه از درك مرزهاي بدني و حالات دروني بدن به دست مي‌آيد، مشخص مي‌شود. در اين مرحله، مرزهاي بيروني بدن، حاضر مي‌شوند (كراگر، 2002). ظرفيت تصويري نوزاد در مرحله حسي- حركتي (13 – 8 ماهگي) شروع مي‌شود. پياژه79 در سال 1945 ، در اين مورد معتقد است كه در آن زمان، تصوير و ويژگيهاي آن از شيء يا فرد ادراك شده، بطور مستقل ايجاد مي‌شود. اين ظرفيت با ساختن تصورات و بازنمايي‌هاي دروني، رشد مي‌كند و افراد با اشياء مي‌توانند جدا از ادراك حسي نوزاد از آنها، ايجاد شوند. با كسب ظرفيت تصويري، نوزاد تمايز بدن و شي در ادراك مي‌كند و آگاهي از فضاي وراي بدن را رشد مي‌دهد. از اين قابليت‌ها، حسي كه نوزاد از تصوير خودش و بدين طريق از عمل خودش ايجاد مي‌كند، پديدار مي‌شود (مندرسي80 و كيني81 ، 1977؛ به نقل از كش و پروزينسكي، 1990) در حدود 18 ماهگي با توجه به توصيف پياژه از پايداري شيء، فرد يك ظرفيت تصويري كامل را رشد مي‌دهد. در خلال دوره 18-13 ماهگي، يك شيء بايد بازآزمايي و وارسي شود و سپس از حدود 18 ماهگي، نوپا براي فراخواني تصويري از شيء غايب و تعقيب آن بدون هيچ سرنخ ادراكي فوري، توانا مي‌شود (فريبرگ82 ، 1969؛ به نقل از كش و پروزينسكي، 1990).
3- يكپارچگي تجربه دروني و بيروني : سطح جديدي از خود آگاهي سازمان يافته در حدود 15 ماهگي شروع مي‌شود. اين مسأله به وسيلة دو يافته تأييد مي‌شود نخست مطالعاتي بر روي نوزاداني كه خودشان را در 15 تا 18 ماهگي كشف مي‌كنند. دوم به وسيلة اكتساب مفهوم “نه” كه توسط اشپيتز83 در سال 1958 مطرح شد. توان و عملكرد نه از نظر اشپيتز، به عنوان نشاني از پديدايي فاصله بين من و غير من و حركت به سمت استقلال و خودآگاهي مطرح مي‌شود- مفهوم نه از نظر تحولي به اين معني است كه من موجودي از تو و بدن تو يا تمايلات تو نيستم اين جايي است كه تو پايان مي‌يابي و من شروع مي‌شود. بدن من مال من است و فقط مال من (كراگر، 2002). در تحول بهنجار ، تجارب و تصورات از بدن دروني و سطح بدن ايجاد مي‌شود و يك كل تجربي و ذهني را يكپارچه مي‌كند. ايجاد ثبات، يكپارچگي و تجسم ذهني منسجم از بدن فرد، نقش تحولي مؤثري را در طول اين زمان، همراه با حس تكاملي از تمايز و رضايت دارد. خود بدني، تصويرهاي بدني و تصويرهاي خود را براي شكل دهي به حس خود، تجربه مي‌كند و ضرورتي است براي حس دروني شدة خود روانشناختي. اين تركيب از بدن و خودهاي روانشناختي، يك وحدت و پيوستگي را در فضا و حالت ايجاد مي‌كند (دموس، 1985؛ به نقل از كراگر، 2002)
2-1-2-2- ديدگاه شناختي- رفتاري
ما بدن‌مان را به عنوان يك پديدة روانشناختي، در خلال مجموعه‌اي از سازه‌هاي شناختي چند بعدي درك مي‌كنيم. تصورات ديداري احتمالاً اولين ابزارهاي فكر كردن و فرايند اطلاعات هستند. پياژه (1945) مشخص مي‌كند كه نوزادان توانايي شناختي را براي نگهداري تصورات ذهني از اشيايي كه ديده مي‌شوند و سپس از ديد آنها ناپديد مي‌شوند دارا هستند (رايگان، 1384). تصوير بدني سازة پيچيده‌اي مرتبط با ادراكات و نگرشهاي فرد دربارة بدن خودش به خصوص دربارة ظاهر فيزيكي‌اش مي‌باشد. جنبه‌هاي اصلي حالت‌هاي تصاوير بدني عبارتند از : ارزيابي (مانند رضايت بدني)، سرمايه‌گذاري (مانند رضايت بدني) ، سرمايه گذاري (مانند طرحواره، خودظاهري و اهميت ايده‌آل‌هاي ظاهري دروني شده) و عاطفه (مانند هيجانات تصوير بدني در شرايط خاص) (همان منبع). محققان و متخصصان به طور روزافزوني سازة چند بعدي را با نمونه‌هاي متنوع تر و در ارتباط با محدوده‌هاي ديگر عملكرد رواني- اجتماعي را آزمايش كرده‌اند. اگر چه اين تحقيقات، تصوير بدني را به صورت يك. مفهوم چند بعدي مشخص كرده‌اند، اين ابعاد، نامشخص است. نمونه‌هايي از اين ابعاد عبارتند از : ادراك، نگرش، شناخت، رفتار، عاطفه، ترس از چاقي، تحريف بدني، نارضايتي بدني، سرمايه‌گذاري شناختي-



قیمت: تومان


پاسخ دهید