دانشگاه آزاد اسلامي واحد بندرعباس
پاياننامه کارشناسي ارشد جامعهشناسي
عنوان:
“بررسي عوامل فرهنگي _ اجتماعي موثر بر مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس در سال 1393”
استاد راهنما:
دکتر هدايتالله نيکخواه
نگارنده:
زهرا سادات احمدي بجستاني
1393
تقديم به:

پدر و مادر عزيزم که بالاترين ارزش زندگيشان تحصيل علم و دانش است و همواره پدرم با سختکوشي و پشتکارش و مادرم با صبر و درايتش، در زندگي بهترين الگو براي من بودهاند؛ به اين اميد که فرزند شايستهاي براي آنان بوده باشم.
همسر مهربانم به پاس صفا، صميميت، گذشت و راهنماييهاي مفيدش در راه زندگي و کسب علم که همواره وجودش مايه دلگرمي و آرامش من است.

سپاسگذاري:

سپاس خداي را که سخنوران، در ستودن او بمانند و شمارندگان، شمردن نعمتهاي او ندانند و کوشندگان، حق او را گزاردن نتوانند.
بدون شک جايگاه و منزلت معلم، اجّل از آن است که در مقام قدرداني از زحمات بيشائبه او، با زبان قاصر و دست ناتوان، چيزي بنگاريم. اما از آنجايي که تجليل از معلم، سپاس از انساني است که هدف و غايت آفرينش را تامين ميکند و سلامت امانتهايي را که به دستش سپردهاند، تضمين؛ بر حسب وظيفه و از باب “من لم يشكر المنعم من المخلوقين لم يشكر اللَّه عزّ و جلّ”،
از استاد با کمالات و شايسته؛ جناب آقاي دکتر هدايتالله نيکخواه که در کمال سعه صدر، با حسن خلق و فروتني، از هيچ کمكي در اين عرصه بر من دريغ ننمودند و زحمت راهنمايي اين رساله را بر عهده گرفتند؛ کمال تشكر و قدرداني را دارم. باشد که اين خردترين، بخشي از زحمات ايشان را سپاس گويد.

فهرست مطالب

عنوان صفحه

فصل اول: کليات تحقيق1
1-1. مقدمه:2
2-1. بيان مساله:3
3-1. اهميت و ضرورت انجام تحقيق:5
4-1. اهداف تحقيق:7
1-4-1. هدف اصلي يا کلي7
2-4-1. اهداف فرعي8
5-1. سؤالهاي تحقيق:8
فصل دوم: ادبيات تحقيق9
1-2. مقدمه10
2-2. مباني نظري تحقيق:10
1-2-2. تاريخچه مشارکت:10
2-2-2. معنا و مفهوم مشارکت:11
3-2-2. انواع مشارکت:13
4-2-2. تعريف مشارکت اجتماعي:17
5-2-2. نظريه ها و مدل هاي مشارکت:18
3-2. مروري بر تحقيقات پيشين:31
1-3-2. بررسي تحقيقات داخلي:31
2- 3-2. بررسي تحقيقات خارجي:36
4-2. چارچوب نظري و فرضيات تحقيق:41
5-2. مدل نظري تحقيق:43
فصل سوم: روش تحقيق44
1-3. مقدمه:45
2-3. روش پژوهش:45
3-3. تکنيک پژوهش :45
4-3. ابزار گردآوري داده‏ها :46
5-3. جامعه آماري:46
6-3. حجم نمونه:46
7-3. شيوه نمونه‏گيري:47
8-3. تعريف متغيرها و شيوه سنجش آنها:48
1-8-3. متغير وابسته (مشارکت اجتماعي):48
2-8-3. متغيرهاي مستقل:49
9-3. روايي و پايايي تحقيق:51
10-3. روش تجزيه و تحليل دادهها:52
فصل چهارم: نتايج53
1-4. مقدمه:54
2-4. سيماي پاسخگويان:54
3-4. يافته هاي توصيفي:59
4-4. يافته هاي تحليلي:65
5-4 تحليل مسير:78
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري88
1-5. مقدمه:89
2-5. بحث و نتيجه گيري:89
3-5. پيشنهادها:93
1-3-5. پيشنهادهاي اجرايي:93
2-3-5. پيشنهادهاي پژوهشي:95
4-5. موانع تحقيق:95
فهرست منابع:97
پرسشنامه:104
فهرست جداول

عنوان صفحه
جدول شماره 1- توزيع فراواني جمعيت نمونه بر اساس جنس54
جدول شماره 2- توزيع فراواني جمعيت نمونه بر اساس سن55
جدول شماره 3- توزيع فراواني جمعيت نمونه بر اساس وضعيت تاهل55
جدول شماره 4- توزيع فراواني جمعيت نمونه بر اساس نوع شغل56
جدول شماره 5- توزيع فراواني جمعيت نمونه بر اساس ميزان تحصيلات57
جدول شماره 6- توزيع فراواني جمعيت نمونه بر اساس ميزان درامد خالص خانوار57
جدول شماره 7- توزيع فراواني جمعيت نمونه بر اساس وضعيت بومي بودن58
جدول شماره 8- اطلاعات آماري مربوط به متغير اعتماد اجتماعي59
جدول شماره 9- اطلاعات آماري مربوط به متغير اعتماد اجتماعي59
جدول شماره 10- توزيع فراواني جمعيت با توجه به متغير اعتماد اجتماعي60
جدول شماره 11- اطلاعات آماري مربوط به متغير احساس تعلق اجتماعي60
جدول شماره 12- توزيع فراواني جمعيت با توجه به متغير احساس تعلق اجتماعي61
جدول شماره 13- اطلاعات آماري مربوط به متغير مسئوليت پذيري اجتماعي61
جدول شماره 14- توزيع فراواني جمعيت با توجه به متغير مسئوليت پذيري اجتماعي62
جدول شماره 15- اطلاعات آماري مربوط به متغير احساس بي قدرتي62
جدول شماره 16- توزيع فراواني جمعيت با توجه به متغير احساس بي قدرتي63
جدول شماره 17- اطلاعات آماري مربوط به بعد ذهني متغير مشارکت اجتماعي63
جدول شماره 18- اطلاعات آماري مربوط به متغير مشارکت اجتماعي64
جدول شماره 19- توزيع فراواني جمعيت با توجه به متغير مشارکت اجتماعي64
جدول شماره 20- تعيين رابطه بين اعتماد اجتماعي و مشارکت اجتماعي65
جدول شماره 21- تعيين رابطه بين تعلق اجتماعي و مشارکت اجتماعي65
جدول شماره 22- تعيين رابطه بين مسئوليت پذيري اجتماعي و مشارکت اجتماعي66
جدول شماره 23- تعيين رابطه بين احساس بي قدرتي و مشارکت اجتماعي67
جدول شماره 24- تعيين رابطه بين جنسيت و مشارکت اجتماعي67
جدول شماره 25- تعيين رابطه بين سن و مشارکت اجتماعي68
جدول شماره 26- تعيين رابطه بين وضعيت تاهل و مشارکت اجتماعي69
جدول شماره 27- تعيين رابطه بين شغل و مشارکت اجتماعي70
جدول شماره 28- تعيين رابطه بين سطح تحصيلات و مشارکت اجتماعي71
جدول شماره 29- تعيين رابطه بين ميزان درآمد خانوار و مشارکت اجتماعي72
جدول شماره 30- تعيين رابطه بين وضعيت بومي بودن و مشارکت اجتماعي73
جدول شماره 31- عناصر اصلي رگرسيون چند متغيره به روش گام به گام براي پيش‌بيني متغير وابسته (مشارکت اجتماعي)74
چکيده:
مشارکت اجتماعي افراد يک جامعه تا حد زيادي ميتواند ضامن سلامت، بهبود و پيشرفت يک جامعه گردد. لذا شناخت عوامل موثر بر آن براي برنامهريزي جهت رسيدن به توسعه شهري و اجتماعي ضروري مينمايد.
هدف از پژوهش حاضر بررسي عوامل فرهنگي – اجتماعي موثر بر مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس بوده است. جامعه آماري پژوهش فوق شامل کليه افراد 18 سال به بالاي ساکن شهر بندرعباس بوده که 400 نفر بر اساس نمونهگيري خوشهاي چندمرحلهاي، مورد پرسشگري قرار گرفتهاند. متغيرهاي اعتماد اجتماعي، احساس تعلق اجتماعي، مسئوليتپذيري اجتماعي، احساس بيقدرتي و عوامل فردي به عنوان متغير مستقل و مشارکت اجتماعي که در دو بخش ذهني و عيني مورد سنجش قرار گرفته است، به عنوان متغير وابسته درنظر گرفته شده است.
در نهايت يافتههاي تحقيق نشان داد که بين متغيرهاي اعتماد اجتماعي، احساس تعلق اجتماعي، مسئوليتپذيري اجتماعي، احساس بيقدرتي، سن، سطح تحصيلات، وضغيت شغل و درامد با مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس، با سطح اطمينان 99? رابطه معناداري وجود داشته و بين جنس، وضعيت تاهل، و وضعيت بومي بودن با مشارکت اجتماعي شهروندان رابطهاي وجود ندارد. همچنين پاسخگويان از نظر ذهني آمادگي نسبتا بالايي جهت مشارکت اجتماعي داشته اما به لحاظ عيني و عملي مشارکت بسيار پاييني داشتهاند. بنابراين بطورکلي ميزان مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس در حد نسبتا پاييني بوده است.
واژههاي کليدي: مشارکت اجتماعي، اعتماد اجتماعي، احساس تعلق اجتماعي، مسئوليتپذيري اجتماعي، احساس بيقدرتي، عوامل فردي
فصل اول: کليات تحقيق
1-1. مقدمه:
انسان همواره به صورت جمعي و گروهي زيسته و نيازهاي گوناگون خود را با کمک اعضاي اجتماع برطرف کرده است. البته درمورد زندگي اجتماعي انسان و سرمنشاء آن، انديشمندان اجتماعي نظرات متفاوتي ابراز کردهاند. بعضي بر اين قول هستند، که چون انسان اساساً تمايل به همزيستي با ديگران دارد، به حيات اجتماعي روي آورده است. اما، بعضي ديگر بر اين موضع هستند، که چون انسان در اجتماع متولد ميشود و از ابتدا زندگي خود را در گروه شروع ميکند و در محيط اجتماعي به رشد و نمو ميرسد، تمايل به زندگي اجتماعي پيدا ميکند. چه، ما با انديشه گروه اول موافق باشيم و چه، با انديشه گروه دوم، طبعاً مهمترين مطلب در رابطه با حيات اجتماعي انسان، چگونگي زيست او در اجتماع و مشارکت وي در امور آن است.
حيات اجتماعي و زندگي جمعي زماني ميتواند معنا پيدا کند که افراد عضو در هماهنگي با يکديگر به تعامل، تعاون و در حقيقت به همکاري متقابل توام با تفاهم با همديگر بپردازند و امور اجتماع خويش را مديريت کنند. براي بروز چنين رفتاري، افراد اجتماع بايستي داراي اعتماد و نيز نگاه و نگرش مثبت به يکديگر باشند، تا بتوانند با سهولت بيشتري به زيست خود در جامعه ادامه دهند.
“مشاركت اگرچه به معناي عام آن از ديرباز با زندگي انسان پيوند داشته، اما به معناي جديد از عرصه سياست و پس از جنگ جهاني دوم آغاز شده است. اين نوع مشاركت در برخي از كشورهاي صنعتي جهان (به ويژه آنها كه در جنگ شكست خورده بودند)، در قلمرو اقتصادي و صنعتي آغاز شد تا مردم را در مالكيت شريك سازد و پايههاي پايدار و تداوم صنعت و اقتصاد را مستحكم سازد. با گسترش معناي مشاركت و راه يافتن آن به تمام عرصههاي زندگي، امروزه سخن از شرايطي است كه همه مردم در تعيين سرنوشت خويش دخالت آگاهانه و واقعي پيدا كنند” (علويتبار، 1379: 13).
بدين ترتيب، لازمه جامعهاي سالم و توسعه يافته در دنياي کنوني، استفاده بهينه از تمامي ظرفيتهاي اجتماعي و فردي موجود در آن است. يکي از راهکارهاي اجراي اين سياست تشويق مردم به مشارکت در امور مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و … ميباشد. در حقيقت مشارکت افراد جامعه، يکي از معيارها و نشانههاي سلامت اجتماعي (تعادل) سيستم است. چرا که اين واقعيت اجتماعي، نشان دهنده اعتماد اجتماعي افراد جامعه به يکديگر و انسجام اجتماعي است. اين امر به نوبه خود منجر به افزايش سرمايه اجتماعي و در نتيجه کاهش هزينههاي سيستم اجتماعي ميشود. به بياني ديگر، ميتوان با ايجاد همدلي و وفاق و افزايش آن در جامعه، شهروندان را به مشارکت در عرصه فعاليتهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي کشاند. و با اين کار موجبات پيشرفت هرچه بيشتر را فراهم نمود.
2-1. بيان مساله:
براساس نظريههاي مشارکت و توسعه، مشارکت به عنوان يک کالاي خوب، که حيطهاي از منافع فردي و جمعي را عرضه ميکند، ترسيم ميشود. در سطح فردي، تحقيقات نشان ميدهند که مشارکت، سرمايه اجتماعي (به معناي ارتباطات و گرههاي اجتماعي) و نيز اعتماد به نفس و احساس خودمختاري مردم را افزايش ميدهد و در بهزيستيشان سهم دارد. به نظر اوکلي، مشارکت با استفاده از کمک داوطلبانه اجتماعي و بهرهگيري از منابع داخلي در جهت تحقق توسعه و کاهش هزينههاي آن موثر است. همچنين، مشارکت اجتماعي از طريق سازماندهي گروهها، سرمايه اجتماعي و عمومي جامعه را گسترش ميدهد (غفاري و نيازي، 1386: 108). مشارکت مردم در امور مربوط به خودشان مي‌تواند آثار بسيار پرباري داشته باشد که از آن جمله مي‌توان در سطح منطقه‌اي به بهبود شرايط زندگي و افزايش امکانات رفاهي، وفاق جمعي، پيشبرد سريع امور، نظارت بر نهادهاي دولتي و در نتيجه کنترل عمومي نسبت به دولت‌مردان و برنامه‌هاي توسعه‌ عمومي و احساس مسئوليت مردم در قبال موضوعات و مشکلات شهر و همياري و همفکري آنان در رفع اين معضلات اشاره کرد. از طرف ديگر امکانات محدود دولت‌ها در رساندن خدمات به مردم، ناهمخواني برنامه‌هاي توسعه با شرايط محلي به دليل عدم نظرخواهي از مردم محل، نياز به همکاري آنان و نيز از بين رفتن تسهيلات جديد به علت عدم همکاري مردم و اطلاع آن‌ها از برنامه، از مهم‌ترين دلايل نياز به مشارکت مردم است (سيف‌الديني، 1376).
مشارکت شهروندان، زندگي در شهر و سياستها و برنامههاي مربوط به آن را براي آحاد افراد جامعه معنادار کرده و آنها را متقاعد و آماده مشارکت و سهيم شدن در اداره شهر ميکند و حس تعلق به شهر و محله را در آنها تقويت مينمايد. به هر حال در شرايطي که اعضاي جامعه در زندگي روزمره خود با مسائل و مشکلات بسيار و منابع محدود مواجه هستند، مشارکت، بيشترين سهم و نقش را در رويارويي با مسائل و مشکلات و کاهش آنها دارد؛ زيرا راهبرد مورد نظر در مشارکت مردمي به ويژه در قالب شکلگيري انجمنها و گروههاي اجتماعي در مقياسهاي محلي و فرا محلي، آزادسازي انرژي آنها و استفاده از پتانسيلهاي محلي براي دسترسي به منابع و توان بيشتر براي حل مشکلات فعلي و پيشرو است. افزون بر اين، آگاهي از نيازها و خواستههاي شهروندان، تمرکززدايي و حرکت به سوي واگذاري امور، اولويت فضاهاي فرهنگي – اجتماعي، آموزش فرهنگ شهرنشيني و بهرهوري بهينه از امکانات و تلاش براي دستيابي به توسعه پايدار شهري که به عنوان اصول کليدي مديريت شهري از آنها ياد مي‌شود، بدون مشارکت مردم و تحقق حکمروايي شهري امکانپذير نيست (غفاري،1392: 24-23).
در كشور ما، به لحاظ تاريخي هر چند مفهوم مشاركت و معادلهاي بومي آن نظير تعاون و همياري سابقه طولاني در حيات اجتماعي و فرهنگي مردم دارد، برداشت مدرن از مشاركت كه مبتني بر اصالت عمل اجتماعي است نه تنها سابقه چنداني ندارد، بلكه به نظر ميرسد در عرصههاي مختلف بههيچ وجه نهادينه نشده است. مشاركت در انديشه و عمل مردم و مسئولان، حداكثر تا سطح يك رفتار بازتابي نه چندان فعال مبتني بر اهداف ابزار گرايانه كه بيشتر در موقعيتهاي ويژه (عمدتاً سياسي) و در پاسخ به در خواستهاي مشروعيت خواهانه مسئولان، تقليل يافته است.
هر چند كه در سالهاي اخير با مطرح شدن مفاهيمي نظير جامعه مدني، حقوق شهروندي و …. ادبيات مشاركت در معناي نوين آن در بين نخبگان و انديشمندان گسترش يافته، اما همچنان به نظر ميرسد مفهوم فوق تا نهادينه شدن در سطح جامعه راهي طولاني فرا روي داشته باشد.
امروزه پس از ساليان متمادي تجربه مديريت شهري متمرکز، اکثر صاحبنظران امور شهري به اين نتيجه رسيدهاند که چنين مديريتي در مقايسه با روشهاي مشارکتي که با همکاري و مشارکت ذينفعان اصلي امور شهر (مردم) انجام ميشوند موفقيت چنداني در اداره شهرها ندارد. از طرف ديگر تلاشهايي که در چند سال اخير جهت جلب و گسترش مشارکت مردم در اداره امور شهرها صورت گرفته است هرچند در جاي خود ارزشمند است، نتوانسته از نظر کيفيت و کميت نيازهاي رو به توسعه شهروندان را در اين زمينه برآورده سازد؛ طوري که اغلب مديران امور شهري يکي از مهمترين مسائل و مشکلات اداره شهرها را پايين بودن مشارکت شهروندان در اداره شهرها ميدانند (نقدي، 1382: 231). چنانچه نتايج بسياري از تحقيقات دانشگاهي نشان ميدهند، ميزان و کيفيت مشارکت در کشورمان، در سطح نگران کنندهاي قرار دارد. يافتههاي اين تحقيقات به وضوح نشان ميدهند که، ميانگين مشارکت شهروندان در امور مختلف اجتماعي، سياسي و فرهنگي رقم پاييني را به خود اختصاص ميدهد (شاديطلب، 1382؛ دهقان و غفاري، 1384؛ موسوي، 1384؛ يزدانپناه، 1387؛ سفيري، 1388؛ هاشميانفر، 1388).
مسلما مردم آرزومندند که در جامعه به حساب آمده و در رفع مشکلات سهيم باشند و در واقع بعنوان شهروند بتوانند نظريات خود را بيان کرده و آنها را پيگيري کنند و به اين ترتيب در بهبود محيط زندگي خود موثر باشند؛ اما، عموما مشاهده ميشود که مردم اگرچه حتي بعضي مواقع پيشنهادات و نظرات و تواناييهاي بسيار کارآمدي دارند، اما در يک حالت بيتفاوتي و يا حتي ضديت قرارداشته و مشارکت فعالي در امور ندارند و ميتوان گفت از حق شهروندي خود استفاده نميکنند.
عدم توجه به اين بي‌تفاوتي و عدم احساس مسئوليت مردم و نيز بي‌توجهي به خواسته‌هاي آنان ممکن است سرانجام به بحران مشارکت بيانجامد. بحران مشارکت مبحثي است جدي و به حالتي تعبير مي‌شود که اراده‌هاي مشارکت‌طلبانه و تقاضاهاي مداخله‌جويانه‌ عمومي با ساختارهاي سياسي‌، اداري، حقوقي، عرفي و سنتي حاکم بر جامعه که داراي ويژگي متمرکز و استبدادي است در تضاد و ناهمخواني قرار گيرد. اين بحران سرانجام به بحران در نظام اجتماعي و مشروعيت آن و نهايتا به فروپاشي اجتماعي منجر خواهد شد (فريد يحيايي، 1378).
بر اين اساس توجه به ميزان مشارکت شهروندان و بررسي عوامل موثر بر آن در جوامعي نظير بندرعباس که به دليل جايگاه اقتصادي و موقعيت خاص استراتژيکي که در کشور دارد و ميبايست هر چه سريع‌تر به توسعه و نيز به استانداردهاي شهري دست يابد، امري ضروري است. علاوهبراين، ويژگيهاي شهر بندرعباس که به دليل مهاجرپذير بودن از ترکيب و بافت جمعيتي، فرهنگي، اجتماعي و قومي نامتجانسي برخوردار است اهميت مسئله را دو چندان ميکند. لذا مسئولين بندرعباس بارها به اين نکته اشاره و تاکيد کردهاند که براي رسيدن به جايگاه مناسب شهر از لحاظ توسعهاي، ميبايست شهروند محوري را از جمله اصول کاري خود قرار داد.
با توجه به مطالب بيان شده، بررسي ميزان مشارکت اجتماعي و تعيين عوامل موثر بر مشارکت شهروندان از جمله مواردي است که ميبايست انجام آن در اولويت پژوهشهاي دستگاههاي مرتبط قرار گيرد. لذا در پژوهش فوق به دنبال بررسي اين سئوال هستيم که مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس به چه ميزان بوده، و به علاوه مولفههايي همچون اعتماد اجتماعي، احساس تعلق اجتماعي، مسئوليت‌پذيري اجتماعي، احساس بيقدرتي و عوامل فردي چه تاثيري بر ميزان مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس ميگذارد. لذا هر يک از آنها به نحو مقتضي مورد سنجش قرار گرفته و ارتباط آنها با مشارکت اجتماعي مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
3-1. اهميت و ضرورت انجام تحقيق:
مشارکت به معناي شرکت کردن در يک موقعيت زندگي اجتماعي و درگير شدن در فعاليتهاي گوناگون است، که واجد سه مولفهي داوطلبانه بودن، ياري دادن و مسئوليتپذيري مي‌باشد، لذا جزء ضروري و جداييناپذير زندگي روزمرهي هر فردي بوده و بدين ترتيب از اهميت زيادي برخوردار است. بنابراين، پديده مورد بررسي در اين پژوهش که عبارت است از مشارکت اجتماعي، شايسته تحقيق مرتب و مداوم است. با توجه به اين استدلال، موارد چندي که ميتواند بيان کننده ضرورت و اهميت بررسي علمي در اين زمينه باشد، در پي ميآيد.
1- در ادبيات جديد توسعه، بر مشاركت عمومي1 مردم در برنامههاي اجرايي تاكيد فراواني صورت گرفته است، چرا كه بدون مشاركت واقعي مردم در اجراي برنامهها و راهبردهاي توسعهاي، سخن گفتن از دستيابي به توسعه همه جانبه و انسانمدارانه بيهوده خواهد بود. در نتيجه براي رسيدن به جامعهاي توسعه يافته با شهروندان مسئوليتپذير ناچار از دامن زدن به رفتارها و نگرشهاي مشاركتجويانه در راستاي اهداف بلند مدت اجتماعي هستيم.
2- از منظري ديگر، مشاركت اجتماعي2 يكي از عوامل همبستگي اجتماعي است و به حفظ آن كمك مي كند. چرا كه درگير شدن افراد در فعاليتهاي گروهي و جمعي در بلند مدت باعث ايجاد وفاق، همدلي، افزايش روحيه تحمل پذيري و مداراي اجتماعي و نيز تفكر جمعي در جهت حل مسائل اجتماعي ميشود. از اين نقطه نظر، مشاركت اجتماعي باعث تشكيل نهادها و انجمنهاي مردمي و رشد و گسترش جامعه مدني3 حائل بين دولت و مردم خواهد شد. چرا كه وجود جامعه مدني با انجمنهاي درون آن، واسطه‌اي جهت انتقال خواستهاي اجتماعي، فرهنگي و مدني مردم به دولت و دفاع از حريم خصوصي و عمومي در مقابل دستاندازي دولت خواهد بود. در جوامع دموكراتيك توسعه‌يافته، جامعه مدني جزء ضروري حيات اجتماعي آنان است. سير تاريخي اين جوامع بيان‌گر اين امر است كه گسترش مشاركت مردم در حيات اجتماعي، باعث كاهش تصديگري دولت شده و بدين ترتيب به كوچكتر شدن حجم آن انجاميده است. به اين ترتيب شهروندان با به عهده گرفتن ادارهي امور اجتماعي به امر كوچك‌سازي بدنهي بوروكراسي كشور كمك مينمايند. با توجه به اين امر، دولت كوچك با توان نظارتي بالا ميتواند گام‌هاي محكم، بلند و موثري در راستاي اهداف توسعهي همه جانبهي كشور بردارد.
3- علاوه بر اين موارد، مشاركت اجتماعي، حس مسئوليتپذيري و تعهد اجتماعي افراد جامعه را برانگيخته و آن را افزايش مي دهد. فردي كه به صورت داوطلبانه در امري اجتماعي مشاركت مي‌نمايد، انگيزه و تعهد خويش را در قبال افراد جامعه و نيز خود جامعه به منصه ظهور مي‌رساند و با اين عمل خود، گامي مثبت و رو به جلو در جهت افزايش همبستگي اجتماعي با ديگر اعضاي جامعه و مسئوليتپذيري در قبال جامعه برميدارد. اين امر، به نحوي خودبهخودي در راستاي تقويت انسجام اجتماعي عمل ميكند و باعث حفظ حيات اجتماعي ميشود.
4- از سوي ديگر، مروري بر تحقيقات انجام گرفته در حوزه مشارکت اجتماعي نشان‌دهنده اين امر است که، بيشتر پژوهشهاي علمي انجام شده در اين زمينه، در درجه نخست فقط بعد رسمي مشارکت را مد نظر قرار داده و به بررسي آن پرداختهاند و از ابعاد ديگر آن غفلت ورزيدهاند. علاوه بر اين، اين تحقيقات انجام گرفته، معمولا يا به سنجش مشارکت در ميان روستائيان پرداختهاند و يا در بين زنان، و معدودي نيز جامعهي آماري خود را به تمامي افراد جامعه تعميم دادهاند.
لذا آن‌چه حايز اهميت است اين است که بتوان با شناسايي و کمک عوامل تحرک‌برانگيز مشارکت، زمينهاي فراهم نمود که مردم را به طور فعال درگير اداره‌ امور مربوط به خويش کرده و آنان را در مقابل محيط اجتماعي پيرامون‌شان حساس نمود.
لذا با شناخت عوامل موثر و مرتبط با مشارکت اجتماعي است که ميتوان سرمايهگذاري لازم را جهت ارتقاء مشارکت اجتماعي مردم داشت و از بسياري هزينههاي برنامهريزي نشده در اين زمينه که نتيجه اندکي دارند، جلوگيري نمود. چرا که، مشارکت فعال شهروندان، علاوه بر دست‌يابي به امکانات مفيد رفاهي و زمينه‌ وفاق در سطح محلي و منطقه‌اي، سبب رشد مردم‌سالاي به صورتي واقعي‌تر و ملموس‌تر و در نتيجه مانع احساس بي‌قدرتي در رفتارهاي اجتماعي ميگردد. زيرا همان‌طور که بعضي از متفکران يادآور شده‌اند، يکي از عوامل موثر و کارساز در توسعه‌نيافتگي جامعه، احساس بي‌تفاوتي در حل مشکلات اجتماعي و عدم مشارکت اجتماعي مي‌باشد که مي‌تواند زمينه را براي بسياري از مشکلات و معضلات بعدي از جمله خودمحوري، اشرافيت‌گرايي،جناح‌بندي، دلال‌بازي، فرصت‌طلبي، سرمايه‌‌اندوزي و… فراهم سازد (خاکپور، 1378). بر اين اساس بررسي عوامل فرهنگي و اجتماعي موثر بر مشارکت اجتماعي بسيار ضروري مينمايد، تا ضمن شناسايي ميزان تاثير هر يک از اين عوامل به کمک نتايج حاصله از پژوهش، بتوان براي ارتقاي سطح مشارکت شهروندان برنامهريزي نمود.
نتايج حاصل از اين پژوهش ميتواند در راستاي مديريت بهينه شهر، مورد استفاده دستگاهها و نهادهاي برنامهريز همچون استانداري، فرمانداري، شهرداري و.. قرار گيرد.
4-1. اهداف تحقيق:
1-4-1. هدف اصلي يا کلي
بررسي ميزان مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس و شناخت عوامل فرهنگي – اجتماعي موثر بر آن.
2-4-1. اهداف فرعي
– سنجش ميزان مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس.
– بررسي رابطه بين اعتماد اجتماعي و مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس.
– بررسي رابطه بين احساس تعلق اجتماعي و مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس.
– بررسي رابطه بين مسئوليتپذيري اجتماعي و مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس.
– بررسي رابطه بين احساس بيقدرتي و مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس.
– بررسي رابطه بين عوامل فردي (جنس، سن، وضعيت تاهل، نوع شغل، سطح تحصيلات، درآمد خانوار و وضعيت بومي بودن) با مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس.
5-1. سؤالهاي تحقيق:
1- ميزان مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس چقدر است؟
2- چه رابطهاي بين اعتماد اجتماعي و مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس وجود دارد؟
3- چه رابطهاي بين احساس تعلق اجتماعي و مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس وجود دارد؟
4- چه رابطهاي بين مسئوليتپذيري اجتماعي و مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس وجود دارد؟
5- چه رابطهاي بين احساس بيقدرتي و مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس وجود دارد؟
6- چه رابطهاي بين عوامل فردي (جنس، سن، وضعيت تاهل، نوع شغل، سطح تحصيلات، درآمد خانوار و وضعيت بومي بودن) با مشارکت اجتماعي شهروندان بندرعباس وجود دارد؟

فصل دوم: ادبيات تحقيق
1-2. مقدمه
اين فصل شامل چهار بخش مباني نظري تحقيق، تحقيقات انجام شده، چارچوب نظري و فرضيات تحقيق و نيز مدل نظري تحقيق ميباشد. در بخش مباني نظري تحقيق، تعاريف و نظريات متناسب در مورد موضوع تحقيق آورده شده است. اين نظريات به تبيين نظري مسئله تحقيق کمک ميکنند و جنبههاي گوناگون آن و عوامل موثر بر مسئله تحقيق را آشکار ميسازند.
بخش دوم اين فصل که شامل تحقيقات انجام شده است، خود به دو شاخه تحقيقات داخلي و تحقيقات خارجي تقسيم ميشود. در اين بخش با توجه به مسئله تحقيق و نيز مباني نظري بحث شده، مهمترين و متناسبترين تحقيقات انجام شده در رابطه با موضوع مورد بررسي عنوان ميشوند.
در بخش سوم نظريههاي مرتبط با اهداف تحقيق ما را در ساختن چارچوب نظري مناسب ياري کرده و به بررسي بهتر و دقيقتر موضوع مورد بررسي هدايت ميکنند. در پايان فصل نيز، مدل نظري تحقيق نشان داده شده است.
2-2. مباني نظري تحقيق:
1-2-2. تاريخچه مشارکت:
اگرچه مشارکت به عنوان يکي از مفاهيم علوم اجتماعي از نيمه دوم قرن بيستم بطور جدي مورد توجه و بحث صاحبنظران علوم اجتماعي قرار گرفته است، ولي تاريخ ديرينهاي دارد. مشارکت به معناي عام آن قدمتي به اندازه تاريخ انسان دارد، چرا که بقا نوع انسان درگرو همکاري و همياري آنها با يکديگر در مقابله با حوادث طبيعي و حيوانات از يکسو و در دوستي خانواده، همسر و فرزندان و گروههاي همنوع خويش از سوي ديگر بوده است. مثلا در دورههايي از تاريخ، مشارکت انسانها بصورت شکار دستهجمعي حيوانات و يا فعاليتهاي مشترک روي زمينهاي کشاورزي بوده است. مشارکت در حيات اجتماعي، باعث تکوين و استمرار جامعه انساني و مظاهر آن و نيز گسترش و عمق نهادهاي اجتماعي نظير خانواده، اقتصاد، سياست، آموزش و پرورش و … شده است. همه عناصر و اجزا جامعه انساني در پرتو مشارکت و همکاري مشترک بين انسانها و گروههاي اجتماعي تکوين يافته و در طول تاريخ حيات انساني بر عمق و وسعت آن افزوده شده است.
با آنکه درمورد خاستگاه مشارکت نزد صاحبنظران اختلافنظر وجود دارد، برخي آن را ناشي از ضرورتها و برخي ديگر آن را ناشي از فطرت طبيعي انسان ميدانند، در هر صورت نقش و کارکرد مشارکت به عنوان يک فرايند اجتماعي انکارناپذير است. در عصر حاضر نيز مشارکت و همکاري آزادانه اساسيترين و بنيانيترين عامل توسعه پايدار است.
2-2-2. معنا و مفهوم مشارکت:
مشارکت داراي مفهومي غني در علوم اجتماعي است، در اينجا براي درک مناسبتر فضاي مفهوم مشارکت به برخي از تعاريف آن اشاره ميشود:
در لغتنامه دهخدا مشارکت به معناي “شرکت کردن” تعريف شده است. فرهنگ انگليسي آکسفورد نيز مشارکت يا participation را به عنوان “عمل يا واقعيت شرکت کردن، بخشي از چيزي را داشتن يا تشکيل دادن” دانسته است (رهنما، 1377: 115).
واندرسمن مشارکت را فرايندي ميداند که اعضا در تصميمگيري در نهاد، برنامهها و تاثيرات اين تصميمگيري، شريک باشند (Wandersman، 2000).
اوکلي براي تعريف مشارکت به بيان سه تفسير در خصوص مشارکت ميپردازد که عبارتند از:
1) مشارکت به عنوان سهم داشتن، 2) مشارکت به عنوان سازماندهي و 3) مشارکت به عنوان توانمند سازي (اوکلي و همکاران، 1370: 8-9).
به نظر رحمان مشارکت فعاليت سازمانيافته از طرف مردم متحد و منسجم است که اساس آن را متقاعد شدن افراد به کنش جمعي تشکيل ميدهد (rahman ، 1993: 150). بر اين مبنا مشارکت درگيري ذهني و عاطفي اشخاص در موقعيتهاي گروهي است که آنان را برميانگيزد تا براي دستيابي به هدفهاي گروهي يکديگر را ياري دهند و در مسئوليت کار شريک شوند (طوسي، 1370: 54).
“آرنشتاين، مشارکت را فرايند سهيمشدن در قدرت جهت تاثيرگذاري بر رفتار دولت ميداند. از نظر وي مشارکت، توزيع مجدد قدرت است که در سطوح مختلف اتفاق ميافتد. وي هشت سطح مشارکت را بر روي نردباني به نام نردبان مشارکت آرنشتاين از يکديگر تفکيک ميکند. پلههاي اين نمودار شامل: 1. کنترل شهروندي، 2. قدرت تفويض شده، 3. شراکت، 4. تسکين بخشيدن، 5. مشاوره، 6. اطلاع رساني، 7. درمان، 8. دستکاري و ظاهرفريبي ميباشد” (Arnstein،1971).
گاارد و بيسر بيشتر به بعد عمل و تعهدآميز مشارکت توجه کردهاند ، آنان مشارکت را چنين تعريف ميکنند: “مشارکت را ميتوان به صورت تعهد مشترک در پرداختن به مسائل توسعه بر اساس تقسيم توافق شده وظايف و مسئوليتها تعريف کرد. مشارکتها حول هدفهاي مشترک شکل ميگيرد و شرکاء پيگيري يک يا چند فعاليت را در راستاي يک هدف، به صورت مشترک يا به صورت رديفي ، به عهده ميگيرند .مشارکتها ممکن است بسته به هدف مورد دستيابي، موقت يا براي مدتي طولاني باشد” (گاارد و بيسر به نقل از تاچر و کمپوس، ???? : ??).
اکسلرد بر ويژگي داوطلبانه، انتخابي و غيرانتفاعي بودن مشارکت تاکيد دارد که بر مبناي اين ويژگيها مشارکت اجتماعي در شکل نهادياش از نهادهايي چون مجامع دولتي، نهاد خانواده و موسسات انتفاعي مجزا ميشود (Axelrod ،1950: 14). مهمترين ويژگي فعاليتهاي مشارکت، داوطلبانه و ارادي بودن آنهاست. در مجموع مشارکت اجتماعي به آن دسته از فعايتهاي ارادي دلالت دارد که از طريق آنها اعضاي يک جامعه در امور محله، شهر و روستا شرکت کرده و بصورت مستقيم يا غيرمستقيم در شکل دادن به حيات اجتماعي مشارکت دارند و انجمنهاي داوطلبانه مهمترين عرصه شکلگيري و ساماندهي فعاليتهاي مشارکتي در جامعه محسوب ميگردند.
گائوتري، معتقد است جهت ايجاد بسترهاي لازم براي مشاركت حداكثري مردمي 4 شرط عمده لازم و اساسي است. 1- ايدئولو‍‍‍‍ژي مشاركت (بعد هنجاري)، 2- نهادهاي مشاركتي (بعد سازماني)، 3- اطلاعات كافي و 4- امكانات مادي و تخصصي لازم. وي در تعريف مشارکت مينويسد: “مشارکت فرايندي اجتماعي، عمومي، يکپارچه، چندگانه، چند بعدي و چند فرهنگي است که هدف آن کشاندن همه مردم به ايفاي نقش در همه مراحل توسعه است” (Gaotri ، 1986: 37). با توجه به اين تعريف ميتوان “ويژگيهاي زير را براي مشارکت درنظر گرفت:
مشارکت فرايندي چندجانبه است، زيرا ميتواند دربرگيرنده اشکال گوناگون فعاليت اجتماعي مانند: فعاليت سياسي، فرهنگي، آموزشي و … باشد.
مشارکت فرايندي چند بعدي است، زيرا مشروعيت خود را نه تنها از دولت بلکه از خاستگاههاي تاريخي و خودمختاري اجتماعي (اتحاديههاي کارگري) نيز ميگيرد.
مشارکت فرايندي چند فرهنگي است، زيرا درصدد است همه اجزاي فرهنگي و قومي تشکيل دهنده جامعه را دربر بگيرد” (کائوتري و همکاران، 1379: 36).
بانک جهاني براي مشارکت مردمي دلايل زير را ارائه ميدهد :
مردم محلي برخوردار از مقدار زيادي تجربه و بينش درباره اينکه چه کاري بايد انجام شود و چه کاري نبايد انجام شود و چرايي آن ميباشند ؛
همکاري مردم محلي در طراحي پروژهها ميتواند تعهد آنها نسبت به پروژه را افزايش دهد. همکاري مردم محلي ميتواند به آنها براي توسعه مهارتهاي فني و مديريتيشان کمک کند و شايد فرصتهاي شغليابي آنها را افزايش دهد ؛
همکاري مردم محلي در افزايش منابع در دسترس براي برنامه مؤثر است ؛
همکاري مردم محلي راهي براي تحقق يادگيري اجتماعي (هم براي طراحان و هم براي ذينفعان) برنامه ميباشد . يادگيري اجتماعي به معناي توسعه همکاري بين متخصصان و مردم محلي است که در آن هر يک از گروهها از ديگري ميآموزد (1966 – World Bank).
از منظر جامعهشناسي بايد بين مشارکت به عنوان عمل و تعهد (عمل مشارکت) و به عنوان حالت و وضع (امر شرکت کردن) تميز قايل شد. مشارکت در معناي اول، داشتن شرکتي فعالانه در گروه را ميرساند و به فعاليت اجتماعي انجام شده نظر دارد، و در معناي دوم، از تعلق گروهي خاص و داشتن سهمي در هستي آن خبر ميدهد (بيرو، 1366: 275).
در مجموع بايد گفت اظهار نظرها و تعاريف ارائه شده در مورد مشاركت، بازتاب الگوي اعتقادي و نظري به كار گرفته شده است. تلقي مشاركت صرفاً به عنوان جزيي كميتپذير كه ميبايست در يك پروژه تزريق گردد، امكانپذير نيست. مشاركت اساساً فرايندي كيفي است كه اگر قرار است موثر باشد، تغييراتي بنيادين در انديشه و عمل ميطلبد (اوكلي و مارسدن، 47:1370).
3-2-2. انواع مشارکت:
انواع مشاركت از نظر سطح (خرد، مياني، كلان)، از نظر انواع بر حسب انگيزههاي ايجادي آن (درونزا، برونزا)، بر حسب چگونگي دخالت مردم (مستقيم ، غيرمستقيم)، بر حسب سطوح فراگيري (محلي، منطقهاي، ملي)، بر حسب كيفيت همكاري مردم (طبيعي، خود انگيخته، ارادي يا داوطلبانه، برانگيخته، تحميلي يا اجباري)، بر حسب سطوح اجرايي (بهرهمندي از خدمات، ارزيابي خدمات، ارائه پيشنهاد، تصميمگيري و برنامهريزي، اجرا و نظارات)، بر حسب موضوع (سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي)، بر اساس نحوه مشارکت (رسمي و غيررسمي) را شامل ميشود که در ادامه به تفصيل اشاره ميگردد.
انواع مشارکت بر اساس سطوح گسترش:
1. سطح خرد (فردي)؛ مشارکت افراد در بنگاهها و شرکتهاي خصوصي را دربر ميگيرد که با ميل و اراده همراه است.
2. سطح مياني (نهادها و سازمانهاي اجتماعي)؛ اين مشارکت در سطح بخشهاي مختلف جامعه اعم از سازمانها، نهادها و روابط بين آنها انجام ميگيرد.
3. سطح کلان (جامعه)؛ اين مشارکت را ميتوان مشارکت ملي و يا جامعهاي ناميد که متضمن مشارکت گسترده و همه جانبه اعضاي جامعه ميباشد.
انواع مشارکت بر اساس انگيزههاي ايجادي آن:
1. مشارکت درونزا: مشارکت هر فرد يا افراد و گروههاي اجتماعي بصورت خودجوش و خوداتکا از روي علاقه در برنامهها و فعاليتهاي عمراني است. اين نوع مشارکت ريشه در هنجارهاي اجتماعي دارد.
2. مشارکت برونزا: مشارکتي که بصورت غيرداوطلبانه و از محيط بيرون توسط مسئولين و کارگزاران سازمانهاي مختلف بر جامعه تحميل ميشود، و افراد با انگيزه و محرک بيروني در امور شرکت ميکنند (قاسمي، 1381: 30).
انواع مشارکت بر حسب چگونگي دخالت مردم:
1. مشارکت مستقيم: مشارکت عمومي و مستقيم افراد در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي جهت تعيين زندگي اجتماعي خود ميباشد.
2. مشارکت غيرمستقيم: در اين شيوه مردم بطور مستقيم در فرايند مشارکت دخالت ندارند، بلکه از طريق انتخاب نماينده و تشکيل شوراهاي نمايندگي در تصميمگيريها شرکت ميکنند (پوررحيم، 1381: 144-143).
انواع مشارکت بر اساس سطوح فراگيري:
1. مشارکت محدود (محلي)؛ اين مشارکت دربر گيرنده مشارکت روستايي و مشارکت محله در سطح شهر ميباشد. هدف آن در سطح روستاها، تحريک روستاييان بمنظور ارتقا سطح طرحها و برنامههاي توسعه روستايي و در شهرها براي حل معضلات محله به وسيله ساکنين هر محله ميباشد.
2. مشارکت منطقهاي؛ اين مشارکت دربر گيرنده مشارکت چندين محله و يا شهر براي بهسازي و بهبود وضعيت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي منطقه خود ميباشد. 3. مشارکت ملي؛ اين مشارکت در سطح کل جامعه انجام ميپذيرد و هدف آن اموري است که مورد نياز تمامي افراد جامعه ميباشد و به يک منطقه يا محل خاصي بستگي ندارد.
انواع مشارکت برحسب چگونگي عضويت يا کيفيت و همکاري مردم:
1. مشارکت طبيعي: اين نوع مشارکت بر اساس عرف و عادت يا واقعيت موجود گروهي مانند گروههاي سنتي و مذهبي تحقق يافته و اعضاي گروه ناگزير از عضويت در آن هستند. اين نوع مشارکت در گروههاي طبيعي نظير گروههاي همبازي و گروههاي خويشاوندي وجود دارد. شرکت در مراسم عزاداري، عروسي و مراسم مذهبي از ديگر نمونههاي آن است (فردرو و رضواني، 1381: 144).
2. مشارکت خود انگيخته: در اين مشارکت، افراد با همکاري داوطلبانه، کوششهاي خود را براي شکوفايي تواناييهاي خود به نفع سازمان يا جامعه ابراز ميکنند. در اين حالت، افراد معمولا مسئوليتپذيري در راستاي منافع ديگران را در اولويت قرار ميدهند (نيازي، 1381: 36). اين نوع مشارکت بصورت خودجوش و نهادي در بين اعضاي يک جامعه وجود دارد و محصول سالهاي متمادي زندگي مشترک است. مانند گروههاي همسايگي و گروه دوستان که در قالب سازمان وساخت خاص و مشخص انجام نميگيرد و عموما جهت پاسخگويي به نيازهاي مهم رواني افراد است (حامدمقدم، 1370: 290).
3. مشارکت ارادي (داوطلبانه): اين نوع مشارکت، مشارکتي بدون نفوذ و يا دخالت عوامل خارجي بوده و شرکت فرد ارادي و آگاهانه است (خواجوند خزاعي و برغمدي، 1386: 219).
4. مشارکت برانگيخته: اين نوع مشارکت، به اهداف خاص توسط گروهي خارج از گروه مشارکتکننده انجام ميگيرد. به عبارت ديگر، منشاءو تشکيل اين نوع مشارکت، عامل برانگيزنده خارجي است که در آن علاوه بر اهداف شخصي و گروهي، اهداف ملي و فراملي نيز مطرح است. مانند سپاه دانش در زمان قبل از انقلاب و جهاد سازندگي بعد از انقلاب (حامدمقدم، 1370: 292).
5. مشارکت تحميلي يا اجباري: در واقع مشارکت تحميلي به معناي درگير شدن ناخواسته است. در مشارکت تحميلي، جبر و اضطرار مطرح است و فرد خود را ناگزير از مشارکت دانسته و درقبول عضويت در سازمان يا کنارهگيري از آن حق انتخاب ندارد (فردرو و رضواني: 144). مشارکت روستاييان در قالب عضويت در شرکتهاي تعاوني را در دهه 40 هجري شمسي و يا عضويت افراد در احزابي همچون رستاخيز در قبل از انقلاب، نمونههايي از اين نوع مشارکت ميباشند.
انواع مشارکت برحسب موضوع:
1. مشارکت سياسي: بهطور کلي ميتوان گفت مشارکت سياسي، مشارکت در فرايند قدرت و انتخاب مسئولين و مداخله در امر تصميمگيري در نظام سياسي است. آنچه در اکثر تعاريف صورت گرفته از مشارکت سياسي مشترک است، خصيصه حاکميت مردم بر سرنوشت خويش است و اين حاکميت عمدتا به شکل مشارکت مردم در انتخابهاي مختلف و دخالت در نحوه اداره امور کشور ميباشد. مايکل راش در کتاب جامعه و سياست، “مشارکت سياسي را درگير شدن فرد در سطوح مختلف فعاليت در نظام سياسي از عدم درگيري تا داشتن مقام سياسي رسمي ميداند و بر اين اساس سطوح مختلف مشارکت را ذکر ميکند” (راش، 1381: 123). مايرون وينر، نيز “مشارکت سياسي را هر عمل داوطلبانه موفق يا ناموفق، سازمانيافته يا بدونسازمان، دورهاي يا مستمر، شامل روشهاي مشروع و نامشروع براي تاثيرگذاري بر انتخاب رهبران سياسي و رفتارهاي سياسي در هر سطحي از حکومت محلي يا ملي ميداند” (وينر و هانتينگتون، 1378: 140). برداشت وينر و هانتينگتون از مشارکت سياسي دايره شمول آن را به هر عمل قانوني و غيرقانوني در تمام سطوح محلي و ملي جامعه نشر ميدهد. با توجه به تعاريف ذکر شده، مشارکت سياسي انواع و سطوح مختلفي دارد و اين امر تحت تاثير شرايط اجتماعي، سياسي و فرهنگي، باورهاي مذهبي و پيشينه تاريخي قرار ميگيرد.
2. مشارکت اقتصادي: منظور از مشارکت اقتصادي، حضور و همکاري آگاهانه اقتصادي مختلف جامعه در جهت توليد، پسانداز، سرمايهگذاري بيشتر و مطلوبتر، توزيع مناسب و عادلانهتر، مصرف بهينه منابع مادي و طبيعي و کالاهاي مورد نياز زندگي و صرفهجويي در استفاده از منابع کمياب زندگي است (عباسزاده، 1387: 29).
3. مشارکت اجتماعي: از انواع مهم مشارکت محسوب ميشود. گرچه تمامي اشکال مشارکت داراي نوعي رابطه اجتماعياند



قیمت: تومان


پاسخ دهید