رحمت
“ناودان رحمت” که به آن “ميزاب الرحمة”‏ يا “ناودان طلا” نيز گفته مي شود، ناوداني است از طلا که بر بام کعبه نصب شده و به سمت حجر اسماعيل قرار دارد. هرگاه باران بر بام کعبه ببارد، آب از ناودان در حجر اسماعيل مي‌ريزد.
مي گويند ناودان را نخست حجاج بن يوسف ثقفي نهاد تا آب باران بر بام خانه جمع نشود. در روايت آمده‌است که دعا در زير ناودان کعبه پذيرفته مي شود.
7-10-2. مقام ابراهيم
به محل ايستادن ابراهيم مي‌گويند و سنگي است به طول و عرض ?? سانتي‌متر و بلندي تقريبي ?? سانتي‌متر که جاي پاي ابراهيم روي آن است و مقابل در کعبه قرار دارد. رنگ آن ميان زرد و قرمز متمايل به سفيد است. زماني که ابراهيم ديوار کعبه را با لا مي برد؛ وقتي ديوار اندازه اي بالا رفت که دست ابراهيم به آن نمي‌رسيد، سنگي آوردند که ابراهيم بر روي آن مي ايستاد و سنگ‌ها را از دست اسماعيل مي گرفت و ديوار کعبه را بالا مي برد.
بر روي اين سنگ، اثر پاي ابراهيم نقش بسته است اما اثري از انگشتان او نيست. از زمان مهدي عباسي بدين سو، اين سنگ با طلا پوشانده شد و در محفظه‌اي قرار گرفت تا آسيب نبيند. حج‌گزاران پس از طواف واجب، بايد در پشت مقام ابراهيم، دو رکعت نماز طواف به جاي آورند. نماز طواف نساء نيز پشت مقام ابراهيم خوانده مي‌شود.
طبق آيات قرآن اين مقام يکي از شعائر الهي است: “وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهِيمَ مُصَلَّي” (بقره، 125)
در گذشته، بر روي اين محل بنايي بزرگ از آجر و سنگ و چوب بنا شده بود که اطراف آن را با آيات قرآن مزين کرده بودند. از آنجا که اين قبه قسمتي از مسجد را به خود اختصاص داده و از فضاي مطاف کاسته بود، کم‌کم از انتقال آن به محلي ديگر در مسجد الحرام سخن به ميان آمد.
براساس برخي گفته‌ها مقام ابراهيم تا فتح مکه به ديوار کعبه چسبيده بود و پس از فتح، محمد آن را از ديوار درآورد و کنار کعبه، نزديک در نصب کرد. زماني که آيه “وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهيمَ مُصَلًّي” را گفت، دستور داد تا مقام را جايي که اکنون قرار گرفته انتقال دهند.
نماز طواف را بايد پشت سر مقام ابراهيم خواند زيرا او امام است و بايد به او اقتدا نمود و به دنبال جاي پاي او در حرکت شد، اقتدا به امام لازم است.
8-10-2. پرده کعبه
بر روي کعبه پوششي سياه رنگ وجود دارد که به آن “پرده کعبه” يا “جامه کعبه” به عربي “کسوة الکعبه”‏ مي گويند. نخستين کسي که خانه کعبه را پرده پوشانيد تُبع حميري پادشاه يمن بود. حضرت امام علي(ع) نيز همه ساله از عراق براي کعبه پرده‌اي مي‌فرستاد. چون مهدي عباسي به خلافت رسيد خادمان کعبه از انبوهي پرده‌ها بر روي کعبه شکايت کردند و گفتند بيم آن مي‌رود که خانه صدمه ببيند. مهدي عباسي خليفه مسلمين دستور داد پرده‌ها را بردارند و تنها يک پرده بر آن بگذارند و سالي يک بار آن را عوض کنند اين سنت تا به امروز ادامه دارد. و بر آن آيه‌هايي از قرآن قلاب دوزي شده‌است.

9-10-2. ارکان کعبه
به هريک از چهار گوشه کعبه، رکن مي گويند و کعبه بر چهار رکن بنا گرديده‌است:
10-10-2. رکن حجر الاسود:
اين سنگ در يک قاب ?? سانتيمتري از جنس نقره و در رکن حجرالاسود کعبه در ارتفاع ??? متري از سطح زمين قرار دارد. سنگ سياه و مقدسي است که به اعتقاد مسلمانان هنگام بناي کعبه توسط آدم، اين سنگ را فرشتگان از بهشت آوردند و بوسيله ي آدم و سپس توسط ابراهيم و اسماعيل در گوشه‌اي از خانه نصب گرديد. پس از بازسازي کعبه توسط قريش، اين سنگ به دست حضرت محمد(ص) در رکن حجر اسود نصب شد که محل شروع طواف حجاج است. هرگاه واژه رکن بدون پسوند به کار رود، مقصود از آن رکن حجرالاسود مي باشد.
اين سنگ مقدس، پيش از اسلام و همچنان پس از آن همواره مورد توجه بوده‌ و در شمار عناصر اصلي کعبه‌است. به لحاظ همين تقدس، حضرت محمد(ص) آن را نگاه داشت و ديگر سنگ‌هايي را که به شکل بت ساخته شده بود دور ريخت، حجرالاسود در جريان تخريب کعبه، که پنج سال پيش از بعثت صورت گرفت، در فاصله‌اي دور از مسجد واقع شد. در زمان نصب آن به جاي خود، قريش به درگيري پرداختند، اما با درايت حضرت محمد(ص)، همه قريش در افتخار نصب دوباره آن سهيم شدند و عاقبت اين سنگ مقدس به دست خود آن حضرت نصب گرديد. به مرور زمان و در اثر تحولات، از حجم نخستين اين سنگ کاسته شد و حتي به چند پاره تقسيم شد که آخرين بار قسمت‌هاي آن را به هم وصل کردند و آن را در محفظه‌اي نقره‌اي قرار دادند. در حال حاضر تنها به آن اندازه که براي بوسيدن و سلام‌دادن لازم است، جاي گذاشته‌اند.
در سال317 ق يکي از فرقه‌هاي منسوب به اسماعيليان به نام “قرامطه”، حجرالاسود را از کنار کعبه برداشت و به احساء (منطقه‌اي در شرق عربستان سعودي) برد. اين گروه به مدت ?? سال (چهار روز کم‌تر) تا سال 339ق سنگ را در آنجا نگاه داشتند و سپس در عيد قربان همين سال، آن را به جاي نخستش بازگرداندند. (فصلنامه ميقات حج، شماره پنجم، 1372، ص21)
پس از آن، طي سال‌هاي پياپي، حجرالاسود به طور عمد يا غيرعمد از جاي خود کنده شد و هر بار اجزايي از آن خرد و جدا گرديد. هر بار اين اجزا به هم چسبانده شد و همان‌گونه که گذشت، اکنون مجموعه آن در هاله‌اي از نقره قرار داده شده‌است. گفتني است حجرالاسود آغاز و پايان طواف است و برابر آن، سنگ سياهي روي زمين (تا انتهاي مسجد) کشيده شده‌است. چراغي سبز رنگ نيز بر ديوار مسجد برابر حجرالاسود نصب شده تا راهنماي طواف کنندگان باشد.
حجرالاسود به
عنوان “يدالله” يعني دست خدا نيز گفته شده است، دست نهادن روي آن به معناي تجديد بيعت است، مي گويند خداوند در عالم زر اولين بيعت را از انسان گرفته(بيعت فطري) و اين تجديد آن بيعت و عهد است که جز خدا هيچ معبودي نداشته باشد، دست به ستم نزند، از بديهاي دوري کند، به خلق نيکي نمايد و انسان شايسته اي باشد و…
رکن عراقي: رکن عراقي قبله اهل عراق در آن جهت است
رکن شامي: رکن شامي قبله اهل شام در آن جهت قرار دارد
رکن يماني: رکن يماني که قبل از رکن حجر اسود قرار دارد در جهت قبله اهل يمن است. رکن يماني بار ها ترک برداشته و خراب شده که آثار آن کاملا نمايان است گفته مي شود دليل خراب شدن اين رکن نا رضايتي آن از مردم است، رکن يماني يکي از مقدس ترين رکن بعد از رکن حجر الاسود بشمار مي آيد.
بعد از رکن شامي دو متر مانده به رکن يماني محلي است که به اذن خدا شکافته شد و فاطمه بنت اسد از آن داخل کعبه گرديد و حضرت امام علي(ع) را به دنيا آورد و اثر آن هنوز مشخص است.

فصل سوم
مکه در دوران اسلامي

1-3. مكه از ظهور اسلام تا هجرت
حضرت محمد(ص)، در عام الفيل متولد شد و با تولد او نور خداوندى بر كره خاكى تابيدن گرفت. طاق كسرى فرو ريخت، درياچه ساوه خشكيد و آتش آتشكده فارس خاموش شد.آن حضرت، پدر بزرگوارش را نديد و مادرش نيز در ششمين سال تولد او زندگى را بدرود گفت.تا دو سال جدش عبد المطلب، شخصيت برجسته مكه، سرپرستى او را بر عهده داشت و آنگاه كه او در گذشت، ابو طالب، عموى بزرگوارش وى را سرپرستى كرد. در بيست و پنج‏سالگى خديجه را به همسرى برگزيد و پس از گذشت پانزده سال از اين پيوند، (در چهل سالگى) به پيامبرى بر انگيخته شد.او فردى مورد اعتماد، امين و صادق بود كه در اواخر هر سال، يك ماه را به عبادت در غار حرا بسر مى‏برد و هرگز كسى از وى خاطره‏اى بد در ذهن نداشت.
در سال پنجم بعثت،گروهى از مسلمانان مخفيانه از مكه هجرت كردند و با عبور از درياى سرخ، به حبشه رفتند تا از فشار مشركان در امان باشند. سالهاى پس از آن،پيامبر(ص) در تحت‏حمايت ابو طالب و ديگر افراد بنى هاشم- غير از ابولهب- در مكه زندگى مى‏كرد. حمايت ابو طالب نقش بسيار مهمى در حفاظت از رسول خدا (ص) داشت. زمانى كه قريش نتوانستند ابو طالب را به ترك حمايت از رسول خدا (ص) وادار كنند، پيمان اتحادى را بر ضد بنى هاشم امضا كردند. اين پيمان كه در سال هفتم بعثت امضا شد، بنى هاشم را محصور در شعب ابى طالب كرد و قريش از داشتن روابط اقتصادى و خانوادگى با آنان خوددارى كردند. شكستن اين پيمان از ديد قريش تنها زمانى ممكن بود كه بنى هاشم دست از حمايت رسول خدا(ص) بردارند و او را به قريش تحويل دهند!
سر انجام پس از سه سال سختى و مرارت، قريش با سرافكندگى پيمان خود را لغو كرده و بنى هاشم با سرافرازى زندگى عادى خود را از سر گرفتند.
ديرى نپاييد كه دو يار ديرين پيامبر، ابو طالب و خديجه، يكى پس از ديگرى رحلت كردند و سال دهم بعثت به مناسبت درگذشت اين دو يار، “عام الحزن‏”؛ يعنى سال اندوه نامگذارى شد.
در سال يازدهم بعثت بارقه اميدى از سوى يثرب درخشيد و تنى چند از مردم آن سرزمين با اسلام آشنا شدند. سپس در سالهاى دوازدهم و سيزدهم بر شمار آنها افزوده شد. بدين ترتيب، اسلام كه در مكه و در كنار خانه خدا در حصار مشركان بد طينت زندانى شده بود، در بيرون مكه و در يثرب خود را آزاد يافت.
مكه خاطره سيزده سال نخست بعثت را به همراه دارد كه در يك سو دشمنان مشرك رسول خدا(ص) قرار داشتند و در سوى ديگر آن حضرت با يارانى معدود اما مقاوم كه در زير شكنجه‏هاى سهمگين مشركان فرياد “احد، احد” آنان فضاى شهر مكه را پر كرده بود.آن زمان قبله مسلمانان به سوى بيت المقدس بود، اما مسجد الحرام و كعبه مقامى بس والا داشت.
رسول خدا (ص) در سال سيزدهم بعثت، به دعوت مردم يثرب راهى آن ديار شد و مكه براى مدتى كوتاه در اختيار مشركان قرار گرفت. بعدها در سال هفتم هجرت بود كه توانست‏سه روز براى عمره به مكه درآيد و سر انجام، در سال هشتم هجرت اين شهر ر ا،كه مركز توحيد ابراهيم بود، از لوث وجود مشركان نجس و بتها پاك گرداند.
پس از استقرار دولت اسلامى در مدينه النبى، مكه از جهت دينى، موقعيت ممتازى يافت و آن اين بود كه به سال دوم هجرت، كعبه قبله مسلمانان شد و هر مسلمانى مكلّف بود تا در هر نقطه اى از جهان زندگى مى كند، براى نماز به سوى مسجد الحرام بايستد. خداوند در قرآن فرمود: “قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السّماء، فَلَنُوَلِيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضيها، فَوِلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ المَسْجِدِ الحَرام و حَيْثُ ما كُنْتُم فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه” (بقره، 144)؛ ما به هر سو گردانيدن رويت در آسمان را نيك مى بينيم. پس تو را به قبله اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم؛ پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن؛ و هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن برگردانيد.
بنابراين، قبله مسلمانان از بيت المقدس به سوى كعبه تغيير كرد و اين نشان داد كه مكه و كعبه پايگاه اصلى اسلام بوده و خواهد بود. اين اقدام علاوه بر پيروزى فرهنگى بر يهود، پيروزى بر قريش نيز بود كه كعبه را در انحصار خود و عقايد شرك آلودشان قرار داده بودند. در واقع با اين حركت، دين ابراهيم كه اساس آيين هاى توحيدى بود، به معناى واقعى خود احيا گرديد.
اما از نظر سياسى، به دليل مركزيت مدينه، شهر مكه در
درجه دوم از اهميت قرار گرفت. اين زمان، شخصيت هاى برجسته شهر مكه به مدينه رفتند تا در دولت جديد بهره و نصيبى داشته باشند. در دوره پيامبر(ص) مدتى مُعاذ بن جَبَل و زمانى هم حارث بن نَوْفَل بن حارث بن عبدالمطّلب و زمانى عَتّاب بن اُسيد بر مكه حكومت كردند.

2-3. تاريخ پيامبر اسلام (ص) (ولادت، بعثت و دعوت)
1-2-3.كودكي و نوجواني
عبدالمطلب از ميان اصيل‌ترين خانواده‌ها، سعادتمندترين بانوي جهان، آمنه را براي فرزندش عبدالله برگزيد. ديده به جهان گشودن پيشواي انسان‌ها در سپيده‌دم هفدهمين روز ربيع‌الاول سال570 م. (عام الفيل) با حوادثي شگرف همراه بود. سپري شدن روزگار جاهليت و آغاز عصر بينش، دانش، بيداري و عدالت، پيام واقعي آن حوادث شمرده مي‌شود….
عبدالمطلب، جد اول پيامبر (ص) كه به بخشندگي، نيكوكاري و دستگيري از افتادگان شهرت داشت

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید