کمک شاياني به گسترش اسلام کرد، زيرا هنگامي که پيامبر(ص) حکومت تشکيل داد، همه قبايل براي حل اختلاف خود آن را پذيرفتند. دشمنان حکومت اسلامي مدينه قبايل متفرقي بودند که گر چه گاهي با يکديگر متحد مي‏شدند، اما معمولاً پيوندي با همديگر نداشته و به همين دليل کاري از پيش نمي‏بردند.
در حقيقت، اگر به وضعيت سياسي اين قبايل بنگريم، راه را براي ايجاد نوعي امپراطوري و اتحاد فراهم مي‏بينيم. پيامبر قريشي(ص) با تکيه بر قدرت ديني، توانست شرايط لازم را براي ايجاد تمرکز فراهم آورد.
2. نکته ديگري که از نظر سياسي حائز اهميت است، فقدان سلطه خارجي در جزيرة العرب بود، قدرتي که براي حفظ منافع خود در امور داخلي اعراب دخالت کرده و از قدرت يافتن هر گروه مخالف منافع خود جلوگيري کند، در آن سامان وجود نداشت. بخش هاي اصلي جزيرة العرب بر خلاف مناطقي چون يمن، عراق و شام که تحت نفوذ يکي از دو قدرت ايران و روم قرار داشت، منطقه آزاد به حساب مي‏آمد. اين بدان جهت بود که چيزي به نام “منافع” در اين سرزمين وجود نداشت. جاحظ بر اين نکته واقف گشته و تأکيد مي‏کند که کسي را رغبت غلبه بر شهر مکه نبود. (رسائل الجاحظ، ج 1، ص 187) همين زمينه سبب شد تا رسول خدا(ص) از عدم وجود سلطه خارجي، بهره گرفته و به دور از چشم آن قدرت ها، نظامي قوي و دولتي نيرومند به وجود آورد، قدرتي که توانست در موقعيت مناسب، آن قدرت ها را در خانه خودشان به شکست بکشاند، طبيعتي است که اگر آن ها از اين جريان آگاهي داشتند، از همان ابتدا مانع رشد آن مي‏شدند، اما موقعيت جزيرة العرب چنان بود که به دور از چشم آن ها، اسلام در آن گسترش يافته و نيرومند شد.
3. از جمله مسايلي که در اين رابطه حايز اهميت است، موقعيت اجتماعي جزيرة العرب در آن دوران است. مهمترين ويژگي حيات اجتماعي جامعه جزيرة العرب زندگي قبيله‏اي بود. افراد در پناه قبيله خود مي‏زيستند و جز سران قبيله کسي بر آنان تسلط نداشت. هر فردي از ناحيه قبايل ديگر مورد تجاوز قرار مي‏گرفت. حمله به قبيله متجاوز، امري طبيعي و پيامد قطعي آن حادثه بود. وقتي اسلام انتشار يافت بسياري از افراد قبايل مختلف بدان گرويدند، آن ها هر يک براي خود طايفه و قبيله‏اي داشتند و قريش آزاد نبود که افراد ساير قبايل را نيز مورد سخت گيري و تحت فشار قرار دهد. در اين ميان بسياري از قبايل، خطر دين جديد را براي “معتقدات قبلي” خود درک نمي‏کردند و لذا از گرويدن برخي افراد خود به “دين جديد” ممانعتي، به عمل نمي‏آوردند. در اين شرايط، افراد مختلف مسلمان در پناه عشيره و قبيله خود محفوظ مي‏ماندند، و تنها مسلماناني چون بلال، عمار، خباب بن ارت که در مکه، طايفه و قبيله و حمايتگري نداشتند، مورد آزار و شکنجه قرار مي‏گرفتند. (طبري،1421، ج 3،ص 248) گر چه اين ممکن بود که خانواده يک تازه مسلمان، خود به تعذيب وي بپردازند و او را حبس کنند. رسول خدا (ص) خود از کساني بود که با حمايت “بني هاشم” و به خصوص حمايت هاي دليرانه ابوطالب مصونيت داشت، “ابوطالب” مؤمني فداکار و با تدبير بود که در لباس تقيّه به حمايت از پيامبر(ص) پرداخت.گفته شده است که وقتي قريش تصميم گرفت دشمني خود را بر ضد رسول خدا شدّت دهد و مسلمانان بني هاشم به اجبار روانه شعب ابي طالب شدند، به موازات آمدن مسلمانان بني هاشم به شعب، طايفه نامسلمانان بني هاشم نيز به آن ها ملحق شدند. اين همراهي به سبب روابط قبيلگي آنان با رسول خدا(ص) بود. (ابن ابي الحديد،ج 14،ص 65) امير مؤمنان علي (ع) در اين مورد مي‏فرمايد: “قريش مجبورمان کردند تا به کوهي دشوار رويم و آتش جنگ را براي ما برافروختند. اما خدا خواست تا ما پاسدار شريعتش باشيم و نگاهدار حرمتش، مؤمن ما از اين کار خواهان مزد بود و کافر ما از تبار خويش حمايت مي‏نمود. آن که از قريش مسلمان گرديد، آزاري که ما را بود، بدو نمي‏رسيد. چه، يا هم سوگندي داشت که پاس او را مي‏داشت، يا خويشاوندي که به ياري وي همت مي‏گماشت، پس او از کشته شدن در امان بود.” (نهج البلاغه، نامه نهم)
به هر حال حمايت کامل بني هاشم جز ابو لهب و ابو سفيان از رسول خدا (ص)، سبب امنيت و مصونيت آن حضرت بود؛ هنگامي که ابوطالب در سال دهم بعثت (عام الحزن) در گذشت، پيامبر(ص) با مشکلات فراوان جدّي مواجه گرديد. (ابن هشام، 1418، ص 416) اين مسأله که خداوند به رسولش فرمان داد تا در آغاز دعوت اسلام، خويشاوندان نزديک خود را دعوت به اسلام نمايد و آنان را بيم دهد. (شعراء، 214) شايد يک علتش آن باشد که آنان با گرويدن خود به اسلام، علاوه بر حمايت از پيامبر(ص) به عنوان پيامبر خدا، از او به عنوان عضوي از خاندان خود نيز حمايت مي‏کردند. به هر روي، در نظام جاهلي، روابط قبيله‏اي عاملي براي حفظ جان افراد به حساب آمده و در کنار آن همان طور که امير مؤمنان(ع) اشاره فرموده است پيمان هايي که افراد با قبايل ديگر داشتند، موجب ايمني آنان از آزار و شکنجه مي‏گرديد. (رشيد رضا، 1366،ج 10،ص 49 )
4. در نظام اجتماعي اعراب، الگوي مردم، رئيس قبيله بود. در انتخاب رئيس قبيله، علاوه بر جنبه‏هاي ارثي، خصلت هايي مانند سخاوت، شجاعت، دانايي و امثال آن مؤثر بود. پس افراد قبيله، تابع محض رئيس قبيله بودند و در هر راهي که او قدم مي‏گذاشت از او پيروي مي‏کردند. افراد قبايل در پذيرش يا رد اسلام بيشتر به رئيس يا رؤساي قبيله خود توجه داشتند و تا وقتي آن ها به “دين جديد” نمي‏گرويدند، افراد عادي قبايل نيز ميلي از خود نشان نمي‏دادند، اين وضعيت مي‏توانست به همان اندازه که در دوري مر
دم از اسلام تأثير داشته باشد، در پذيرش آن ها نيز مؤثر باشد.
با اين حال در تمام دوره بعثت و حتي تا هنگام فتح مکه، جنبه منفي اين تأثير بيشتر مطرح بود، چرا که اغلب رؤساي قبايل نگاهشان به قريش بود و تا وقتي قريش در برابر اسلام مقاومت مي‏کرد، آن ها نيز تسليم نمي‏شدند، البته در همان دوران شاهد تأثير گرويدن برخي از رؤساي قبايل در گرويدن مردم به اسلام هستيم، اين مطلب به صورت قابل توجهي درباره اسلام آوردن “سعد بن معاذ” و اثر آن در افراد قبيله‏اش، نقل شده است. در واپسين روزهاي سقوط قريش در مکه، قبائل مختلفي در مقابل اسلام سر فرود آوردند، در سال نهم و دهم هجري يکباره رؤساي قبايل نزد پيامبر(ص) آمده اسلام را پذيرا شدند، اگر چه قرآن پذيرش‏اسلام را توسط آنان، ايمان تلقي نکرده و تسليم شدن ياد کرده است. (حجرات، 14)
5. مسأله حق جوار نيز در برخي شرايط وسيله‏اي براي حفظ جان برخي از مسلمانان شد. زماني که فردي از يکي از اشراف درخواست حق جوار مي‏کرد و او مي‏پذيرفت، هيچ کس نمي‏توانست به او آزاري برساند. گفته شده: زماني که بعضي مهاجران حبشه به مکه باز گشتند، کساني از آن ها که شرايط را دشوار ديدند در جوار برخي از اشراف مکه در آمدند، عثمان بن عفان در جوار ابواحيحه، ابوحذيفة بن عتبه در جوار اميه، معصب بن عمير در جوار نضر بن حارث (يا در جوار ابوعزيز بن عمير برادرش) و زبير بن عوام در جوار زمعة بن مسعود و ابن عوف در جوار اسودبن عبد يغوث در آمدند. از ميان آنان عثمان بن مظعون که در جوار وليد بن مغيره در آمده بود، شرافت مسلماني را برتر از آن دانست که در جوار مشرک برود. او با نفي جوار، شکنجه و آزار را بر خود روا شمرد. (بلاذري، ج 1، ص 227 ) بايد به حق جوار، حلف هاي موجود ميان قبايل، طوايف و افراد را نيز افزود. (نهج البلاغه، نامه نهم)
6. از جمله اخلاقيات سياسي عرب جاهلي تعهدي بود که افراد در قبال بيعت با رئيس قبيله داشتند، اين تعهد با قبايل هم پيمان نيز تا وقتي طرف مقابل اعلام انصراف نکرده بود، وجود داشت و رعايت مي‏شد. اکثر کساني که مسلمان مي‏شدند، با دادن دست بيعت به پيامبر، حمايت خود را از او اعلام مي‏داشتند، اين انعقاد پيمان در طي بيست و سه سال، به دفعات ميان پيامبر(ص) و اصحاب او تحقق يافت. علاوه بر اين که تک تک افراد چنين بيعتي با پيامبر(ص) انجام مي‏دادند، پيمان هايي دسته جمعي مانند “عقبه اولي” و “عقبه ثانيه” و “بيعت رضوان” با پيامبر(ص) صورت گرفت. بيعت و اهميت آن نزد عرب اين نتيجه را نيز داشت که اگر حتي بيعتي ناحق صورت مي‏گرفت عرب خود را ملزم به حمايت از آن مي‏دانست.
مذهب در عربستان
وقتي ابراهيم خليل، پرچم يکتا پرستي را در محيط حجاز برافراشت و با همياري فرزند خود، اسماعيل ‏”کعبه‏” را تعمير نمود، گروهي به او پيوستند و از اشعه خورشيد وجود او، دل هايي روشن گرديد. اما درست معلوم نيست که تا چه اندازه آن رادمرد الهي، توانست آيين توحيد را گسترش دهد، و صفوف فشرده‏اي را از خداپرستان تشکيل دهد.
اميرمؤمنان، اوضاع مذهبي ملل عرب را چنين تشريح مي‏کند: “و اهل الارض يومئذ ملل متفرقة،و اهواء منتشرة،و طوائف متشتتة بين مشبه لله بخلقه، او ملحد في اسمه او مشير الي غيره فهداهم به من الضلالة،و انقذهم من الجهالة‏” (نهج البلاغه، خ 1)؛ مردم آن روز داراي مذهب هاي گوناگون، و بدعت هاي مختلف و طوائف متفرق بودند، گروهي خداوند را به خلقش تشبيه مي‏کردند (و براي او اعضايي قايل بودند) و برخي در اسم او تصرف مي‏کردند (مانند بت پرستان، که ‏”لات‏” را از الله و “عزي‏” را از عزيز گرفته بودند) و جمعي به غير او اشاره مي‏کردند سپس آنان را به وسيله رسول اکرم هدايت کرد و به معارف الهي آشنا ساخت.
طبقه روشنفکر عرب، ستاره و ماه را مي‏پرستيدند. اما طبقه منحط، که اکثريت ‏سکنه عربستان را تشکيل مي‏داد، علاوه بر بت هاي قبيله‏اي و خانگي، به تعداد روزهاي سال 360 بت مي‏پرستيدند، و حوادث هر روز را به يکي از آن ها وابسته مي‏دانستند.
بت پرستي در محيط مکه، پس از ابراهيم خليل‏(ع) انجام گرفت. ولي به طور مسلم در روزهاي نخست ‏به اين صورت گسترده نبود، بلکه روز نخست آن ها را شفيع دانسته، آن گاه گام فراتر نهاده، کم کم آن ها را صاحبان قدرت پنداشتند. بت هايي که دور کعبه چيده شده بود، مورد علاقه و احترام همه طوايف بوده، اما بت هاي قبيله‏اي تنها مورد تعظيم يک دسته خاصي بود، و براي اين که بت هر قبيله محفوظ بماند، براي آن ها جاهايي معين مي‏کردند و کليد داري معابد، که جايگاه بتان بود به وراثت دست ‏به دست مي‏گشت.
خضوع اعراب در برابر بت ها واقعاً حيرت انگيز بود، آن ها معتقد بودند که به وسيله قرباني ها مي‏توان رضايت آن ها را جلب کرد، و پس از قرباني کردن، خون حيوان قرباني شده را، به سر و صورت بت مي‏ماليدند، و در کارهاي بزرگ و سنگين از آن ها مشورت مي‏کردند و مشورت آنان چوب هايي بود که در يکي مي‏نوشتند “افعل‏”، و در ديگري ‏”لا تفعل‏”، سپس دست دراز مي‏کردند، و هر کدام از آن ها بيرون مي‏آمد، بر طبق آن عمل مي‏نمودند. بر اثر پرستش اين معبودهاي پوشالي گوناگون، تضادها و تعارض ها و جنگ ها و اختلاف ها و کشت و کشتارها و بالاخره بدبختي‏ها و خسارت هاي مادي و معنوي فراواني، دامنگير اين صحرانشينان وحشي بود.
امير مؤمنان علي‏(ع) در يکي از خطبه‏هاي خود، درباره اعراب پيش از اسلام مي‏فرمايد: “خدا محمد(ص‏) را، به رسالت مبعوث ساخت، تا جهانيان را بيم دهد و او را امين دستورهاي
آسماني خود قرار داد. در آن حال، شما اي گروه عرب بدترين دين‏ها را داشتيد، و در بدترين سرزمين ها زندگي مي‏نموديد، و در بين سنگ هاي خشن و مارهاي گزنده مي‏خوابيديد، از آب تيره مي‏نوشيديد و غذاي ناگوار مي‏خورديد، خون يکديگر را مي‏ريختيد و پيوندهاي خويشاوندي را قطع مي‏نموديد، بت ها در ميان شما بر پا بود و گناهان سراسر وجود شما را فراگرفته بود. (نهج البلاغه، خ 26)
خرافات در عقايد عرب جاهلي
قرآن مجيد، هدف هاي مقدس بعثت پيامبر اسلام را با جمله‏هاي کوتاهي بيان کرده است. يکي از آن ها که شايان توجه بيشتر مي‏باشد، اين آيه است: “وَ يَضعُ عَنْهُمْ إِصرَهُمْ وَ الأَغْلَالَ الَّتى کانَت عَلَيْهِمْ‏” (اعراف، 157)؛ پيامبر اسلام تکاليف شاق و غُل و زنجيرهايي را که بر آن ها است ‏بر مي‏دارد.
اکنون بايد ديد مقصود از غُل و زنجيري که در دوران طلوع فجر اسلام، به دست و پاي عرب دوران جاهليت‏بود، چيست؟ مسلماً مقصود، غُل و


پاسخی بگذارید