دانشکده حقوق و علوم سیاسی
موضوع:
تاثیر اقوام بر امنیت ملی ایران« با تاکید بر قوم کرد»
استاد راهنما:
دکتر حسین رفیع
استاد مشاور:
دکتر علی کریمی مله
نام دانشجو:
محمد امین کرمی
تابستان 92
تقدیم به :
روح بلند پدر شهیدم که با رفتنش به من درس آزادگی داد
و به مادر عزیزم که به من درس تلاش و ایستادگی داد
و به همسرم که به زندگی ام معنا بخشید
و تشکر از خانواده ام و همه کسانی که در طول این سالها همواره کنارم بوده اند
فهرست مطالب
عنوان صفحه
بخش اول : کلیات
1-1-بیان مساله2
1-2-سوالهای پژوهش4
1-2-1-1پرسش اصلی4
1-1-2-پرسشهای فرعی4
1-3-پیشینه ی پژوهش4
1-4-فرضیه های پژوهش6
1-5-حدود پژوهش6
1-6-اهداف پژوهش6
1-7-سازماندهی پژوهش6
بخش دوم: چارجوب نظری
مقدمه8
2-1-تبینهای متعارف و محدودیت آنها9
2-2-سیاستهای هویت و قومیت12
2-3-علل اهمیت مسائل قومی13
2-4-تئوری محرومیت نسبی14
بخش سوم:امنیت ملی و اقوام
مقدمه18
3-1-بحث های نظری درباره مساله قومیت و ناسیونالیسم قومی18
3-1-1-قومیت پدیده ای کهن یا ابزاری18
3-2-چگونگی سیاسی شدن قومیت19
3-3-عوامل شکل گیری ناسیونالیسم قومی20
3-4-جایگاه اقوام در ساختار اجتماعی –فضایی ملت ایران21
3-5-جایگاه امنیت در ساختار فضایی جغرافیایی ملت23
3-5-1-امنیت ، امنیت ملی23
3-5-2-امنیت ملی و مولفه های آن24
3-6-تهدید اقوام علیه امنیت کشور27
نتیجه گیری28
بخش چهارم : قومیتها
فصل اول: قومیت و قوم گرایی در ایران
مقدمه31
4-1-1-قومیت و گروه های قومی : مفاهیم مخدوش شده31
4-1-2-قومیت و قبیله گرایی در خاورمیانه32
4-1-3-قبایل و دولتها در ایران : بررسی کلی33
4-1-4-ویژگی اساسی قبایل ایران34
4-1-5-پراکندگی فرهنگی و سیاسی ایلات35
4-1-6-روابط میان ایلات و دولت در ایران36
4-1-7-روابط دولت با ایلات37
4-1-8-جامعه و سیاست در کردستان، بلوچستان و آذربایجان38
4-1-9-ظهور گرایشهای سیاسی و محلی گرا در میان کردها39
4-1-10-بلوچستان40
4-1-10-1-ظهور گرایش های سیاسی محلی گرا در بلوچستان41
4-1-11-آذربایجان42
4-1-11-1-ظهور گرایشهای سیاسی محلی گرا در آذربایجان42
نتیجه گیری43
فصل دوم : بحران هویت قومی در ایران
مقدمه45
4-2-1-عوامل بحران هویت قومی46
4-2-2-عوامل اجتماعی بحران46
4-2-2-1-تعدد و تنوع قومی46
4-2-2-2-تعدد و تنوع زبان و گویش47
4-2-2-3-تنوع و تعدد دینی مذهبی47
4-2-2-4-عامل جمعیتی (دموکرافیک)48
4-2-2-5-منشا قومی نژادی ناهمگون نخبگان سیاسی یا نظامی حاکم48
4-2-2-6-تبعیض و پیش داوری های قومی49
4-2-2-7-ناهمگونی مخالفان سیاسی49
4-2-3-عوامل اقتصادی بحران49
4-2-4-عوامل اداری- سیاسی بحران50
4-2-5-عوامل آموزشی بحران51
4-2-6-عوامل طبیعی و جغرافیایی51
فصل سوم : سیاستهای قومی در ایران معاصر
مقدمه54
4-3-1مدل سیاست های قومی در تاریخ معاصر ایران54
4-3-2-سیاستهای قومی قبل از انقلاب55
4-3-3-مناسبات حکومت ها با اقوام ایلات و عشایر در ایران55
4-3-4-سیاستهای قومی در دوره قاجار56
4-3-5-سیاستهای قومی در دوره ی پهلوی اول58
4-3-5-1-تخته قاپو، اسکان اجباری59
4-3-5-2-پیامدهای اسکان60
4-3-6-سیاستهای قومی بعد از انقلاب61
4-3-6-1-اهداف و رویکردها61
4-3-6-2-رویکرد واقع گرایانه62
4-3-7-روابط دولت- اقوام در جمهوری اسلامی ایران63
4-3-8-روابط دولت- اقوام از بعد اجرایی64
4-3-9-دوره انتقالی65
4-3-10-روابط دولت- اقوام از بعد فرهنگی66
نتیجه گیری68
فصل چهارم : مسئله وحدت ملی و الگوی سیاست قومی
مقدمه70
4-4-1-تنوع قومی70
4-4-2-شاخص های بحران قومی در ایران71
4-4-3-سیاست قومی: مفهوم شناسی72
4-4-4-جایگاه سیاسی قومی73
4-4-4-1-مدیریت سیاسی73
4-4-4-2-علوم رفتاری74
4-4-4-3-جامعه شناسی سیاسی74
فصل پنجم: هویت، تاریخ و روایت در ایران
مقدمه76
4-5-1-صورت بندی مفهوم دولت76
4-5-2-هویت جمعی بعنوان برآیند آگاهی و روایت77
4-5-3-خاطره و گفتمان هویت78
4-5-4-سهم هویت ملی79
4-5-6-ایدئولوژی سیاسی و هویت اجتماعی ایران80
4-5-7-مدرنیسم پهلوی و هویت ملی ایران82
4-5-8-گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک و هویت اسلامی 83
نتیجه گیری84
بخش پنجم: قوم کرد
فصل اول : فراز و فرود جنبش کردی
مقدمه87
5-1-1-کردها از جنگ چالدران تا جنگ جهانی اول88
5-1-2-کردها بعد از جنگ جهانی او ل تاکنون88
5-1-3-کردستان ایران89
5-1-4-علل خیزش جنبش کردی91
5-1-5-همبستگی کردی91
نتیجه گیری92
فصل دوم: روند توسعه در مناطق کردنشین ایران قبل و پس از انقلاب
مقدمه96
5-2-1-رویکردهای توسعه97
5-2-2-برنامه ریزی در ایران، اهداف و خط مشی ها98
5-2-3قوم کرد99
نتیجه گیری105
منابع106
چکیده:
ناهمگنی قومی، دینی و اقتصادی، ویژگی ساختی عموم کشور های جهان سوم، بخصوص خاورمیانه می باشد . البته این داوری، به مفهوم تصدیق همسانی کشور های پیشرفته نیست . به تعبیر اوکانر از مجمع 132 ملت- کشور موجود (1972) فقط 12 تای آن (1/9درصد ) به طور قطع از نظر قومی همگن بوده اند منتهی وجود شکافهای گوناگون در کشورهای پیشرفته خاصیت هم افزا ندارند بلکه تمایزهای موجود همدیگر را تعدیل می کنند. از این رو پیامدهای امنیتی مهمی ندارند در حالیکه جنگ قومیتها و استفاده از خرده فرهنگها در جهان سوم بویژه خاورمیانه فصل مهمی از تاریخ درگیریها این ملتها را نشان میدهد. واقعیت موجود با فرایند نوین غلبه گفتمان خودگردانی و با استقلال جویی همه اقوام به جای استیلا جویی یک قوم ، عملا به مساله ای امنیتی تبدیل گردیده و در بسیاری از موارد تمامیت اراضی واحدهای مختلف سیاسی را تهدید می نماید .
به هر علت و شرایط کشور ما نیز کشوری است متشکل از اقوام مختلف که عناصر و مولفه های متفاوتی بین آنها و دولت مرکزی پیوند یا گسست ایجاد کرده است و احساس قوی در میان طیف وسیعی از جمعیت کشور کتمان ناپذیر است .
آنها در خارج از مرزهای ایران ایرانی هستند لیکن به نظر می رسد در داخل مرزها به همان اندازه که ایرانی هستند، دارای تعلق قومی یا مذهبی هم می باشند. و در همین راستا پژوهش حاضر با تاکید بر قومیت ها و چالش روبروی دولتها موضوع را مورد کنکاش قرار داده است .
بخش اول
کلیات
1-1 بيان مسأله:
چنين به نظر مي رسد كه در دهه آينده كليه كشورها به نحوي با مسئله ناسيوناليسم قومي مواجه خواهند شد. از آنجا كه قوميت يكي از شاخص هاي عمده در شناخت ظرفيت طبيعي كشورها براي نيل به ثبات و دوري از خشونت به حساب مي آيد. امنيت كشورها در دهه آينده بدون توجه به اين مسئله رقم نخواهد خورد. درجمهوري اسلامي ايران وجود قوميت كرد درغرب كشور با گسستهاي ديني و اقتصادي و متاثر از تحريكات خارجي مي تواند خطرآفرين باشد. در جوامع چند قومي موضوع همزيستي مفهوم تنوع قومي با وحدت ملي امريست منوط به اتخاذ رهيافتي كه بتواند در عين كثرت در خرده فرهنگ هاي قومي، وحدت درمنش ملي را محقق سازد. قوميت با زير عنوانهايي چون انفكاك قومي، علايق قومي، گرايشات واگرايانه، استقلال خواهي يا تجزيه طلبي، هويت قومي و چالشهاي قومي درمقياس ملي، عناويني است كه نيازمند مطالعه از منظر امنيت ملي مي باشد.
امنيت در نگاه نخست به عنوان مفهومي ساده، به اطمينان ازحفظ، دوام و بقاي داشته ها، و تضمين منافع و تامين علايق اطلاق مي شود. برخي امنيت را به صورت «ايجابي» و «سلبي» تقسم مي كنند. در معناي ايجابي امنيت، وجود احساس رضايت و اطمينان نزد دولتمردان و شهروندان، و درمعناي سلبي امنيت، نبود ترس، اجبار و تهديد را به عنوان يك شاخص در نظر مي گيرند (افتخاري،1377).
همچنين به عقيده رابرت مك نامارا: امنيت ملي به نوعي متضمن اعتماد ملي، آزادي، توسعه و بهبود موقيت يك كشوراست. در كنار امنيت و امنيت ملي واژه قوميت نيز بايد گنجانده شود كه بيشتراستفاده كاربردي دارد و برداشتهاي متفاوتي از آن صورت گرفته است. در اين ميان تعريف آنتوني اسميت داراي كاربرد بالايي است: قوم عبارت از يك جمعيت انساني مشخص با يك افسانه اجداد مشترك، عناصرفرهنگي، پيوند با يك اعتقاد، آگاهي و فرهنگ مشترك را داراست. اعضاي يك ملت اگراحساس كنند در دستيابي به حق و حقوق موقعيتي برابر دارند هويت ملي بحران كمتري خواهد داشت، اما اگراقوامي نتوانند خود را با فرايند ملت سازي، ادبيات ملي، زبان رسمي، تعليمات عمومي و مذهب رسمي هماهنگ سازند به حد شهروند درجه دوم سقوط كرده و از برخي حقوق محروم و به حاشيه رانده مي شوند و احساس محروميت موجب تقويت هويتهاي مادون ملي مانند قوميت، نژاد، محله گرايي و… مي شود و محركي براي دست زدن به اعمال سياسي و خشونت مي گردد به خصوص دركشورهاي با تفاوت هاي قومي اين مشكلات بيشتر مي شود.
عوامل موثر بر شكل گيري يا تشديد ناسيوناليسم قومي درجوامع چند قومي به اقتضاي خاص در هر جامعه متعدد است از جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1-چگونگي ساختار توزيع منابع قدرت (اقتصادي،سياسي،فرهنگي) درجامعه.
2-وجود خودجوش جنبش ناسيوناليسم با توجه به سه محور ايدئولوژي، ساز و كارها و شيوه هاي پيگيري مطالبات و پايگاه اجتماعي.
3-تجربه تاريخي تعاملات و روابط اقوام كه آيا سلطه گر و سلطه ناپذير يا فدرالي يا خودمختاري بوده است.
4-واكنش و حساسيت قدرتهاي منطقه اي و جهاني يه موضوع اقوام در يك كشور خاص.
5-شرايط ژئوپلتيك يا جغرافيايي تركيب قومي هر جامعه، نسبت جمعيت و سرزمين و همساني قومي با كشورهاي همسايه و نوع شكافهاي موجود در جامعه.
تبعـيض، نوع نگرش وميزان گرايـش اقوام به هويـت ملي و رونـد ملت سازي و دولـت سـازي موارد ديـگر مي باشند.
سرزمين ايران در مقوله تنوع قومي و زباني در جهان با 24 درصد همانندي در رتبه شانزدهم قرار دارد. اگر چه در ايران فارسي زبانان با60 درصد جمعيت اكثريت را دارند، ليكن وجود شش قوميت عمده در درون اين واحد ملي و تاثيرات شگرف آنها بر سير تحولات تاريخي واقعيتي انكارناپذير است. از آنجا كه نقطه تمركز ما در پژوهش قوميت كرد مي باشد از قوميتهاي ديگر صرفنظر كرده و به كردها ميپردازيم.
جمعيت كردها بيشتر در آذربايجان غربي، كرمانشاه و كردستان ساكن هستند. اين قوم، به نسبت، زمينه مناسب تري براي فعال شدن گسست ملی دارد از جمله اين زمينه ها؛ تمركز جمعيتي در يك منطقه كوچك و مشخص، دوم، باور به محروميت هاي اقتصادي، بهداشتي وآموزشي، سوم، موقعيت جغرافيايي در كنار مرز دو كشور با تشابه قومي و محلي و وضعيت كوهها و راهها، چهارم، تصور انزواي سياسي و عدم رضايت از ميزان حضور نخبگان سياسي اجتماعي در داخل نظام، پنجم، ملاحضات مذهبي كه اكثرا سني مذهب هستند، ششم، زبان كردي اگر چه از شاخه هاي زبان ايراني است و با پارسي باستان همانندي زيادي دارد، لكن براي فارسي زبانان امروز مفهوم نيست هر چند گويش هاي مختلف مانع يك زبان واحد كردي است معهذا امروزه زبان كردي محور جنبش هاي كردي است اگر چه از لحاظ نژادي نمي توانند اصل آريايي و ايراني بودن كردها را منكر شوند.
تجربه شورش شيخ عبدالله درسال1297 درمقابل عثماني ها با محوريت قبايل كرد و شورش شيخ سعيد درسال1304 در مقابل ناسيوناليسم افراطي آتاتورك كه هويت كردي را انكار مي كرد در پاسخ به تحركات خارجي بود. جنبش اسماعيل سميتقو كه يكپارچه گي ايران را تهديد ميكرد و ارتش رضاخان آن را سركوب كرد و نيز تاسيس كومله در دهه1320 كه به دستور مقامات شوروي به حزب دموكرات كردستان تبديل شد و طرح كردستان خودمختار و تاسيس جمهوري مهاباد درسال1324 به رهبري عبدالرحمن قاسملو براي تجزيه ايران و بيانيه هشت مادهاي آنها بعد از انقلاب اسلامي كه خواستار خودمختاري كردستان بودند و اقدامات ملامصطفي بارزاني در اين راستا قابل توجه و بررسي است (افتخاري،1377).
1-2 سؤال‏های پژوهش‏:
1-2-1 پرسش اصلي
1-تفاوت قومي كردها چگونه مي تواند امنيت ملي ايران را تحت تاثير قرار دهد؟
1-2-2 پرسش هاي فرعي
1-چه عواملي سبب مي شود قوميت كرد در ايران قائل به هويتي متفاوت باشد؟
2- عوامل سياسي اجتماعي كه مي تواند به تشديد احساس هويت متفاوت كردها در ايران دامن بزنند كدامند؟
1-3 پیشینه پژوهش:
در زمينه قوميت و امنيت ملي كتابها و مقالات زيادي نوشته شده است، تعدادي توسط نويسندگان داخلي و تعدادي هم مقالات و كتابهاي خارجي كه عموما به صورت ترجمه مي باشد.
-دكتر محمدرضا تاجيك دركتاب(مقدمه اي براستراتژي هاي امنيت ج.ا.ايران رهيافت ها و راهبردها) به بررسي امنيت چه بعد داخلي و چه خارجي آن پرداخته است. ايشان در دفتر چهارم اين كتاب اصول كلي مرتبط بر استراتژي هاي امنيت ملي را شرح داده است. در دفتر پنجم كتاب به ارزشها و هنجارهاي ملي پرداخته و ارزش هاي مسلط جامعه ايراني را بيان داشته است، همچنين از آسيب پذيري تهديدات و فرصت هاي ارزشي موجود در ج.ا.ايران پرداخته است.
-امنيت ملي در جهان سوم كه توسط ادوارد اي.آزر و چونگ اين مون نوشته شده از ديگر آثار برجسته در حوزه امنيت مي باشد. آنها در اين كتاب امنيت ملي دركشورهاي جهان سوم را تشريح كرده و از اهميت و تاثير قوميتها دراين كشورها اسم برده و اينكه چه تاثيري مي تواند بر امنيت اين كشورها داشته باشد. از ديگركتابهاي موجود درحوزه امنيت ملي مي توان به كتاب (چارچوبي تازه براي تحليل امنيت) كه توسط باري بوزان و همكاران وي نوشته شده اشاره كرد. آنها امنيت را در پنج حوزه نظامي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و زيست محيطي بررسي كرده اند. آنها مفهومي تازه درطرح امنيت ايجاد مي كنند كه در آن ابعاد ذهني از اهميت بيشتري برخورداراست. آنها امنيتي شدن را به معناي بهتر شدن نمي دانند بلكه امنيت را امري سلبي و به معناي ناتواني از برخورد با موضوعات به شيوه سياست معمول مي دانند. (بوزان، ويور، ويلد)
-كتاب (مردم، دولت ها و هراس) از باري بوزان از ديگر كتب در حوزه امنيت و امنيت ملي مي باشد. بوزان ابتدا به تبيين حدود وظايف دولت به عنوان منبع اصلي امنيت و نيز منافع هر يك از دو مقوله دولت و مردم در عرصه امنيت ملي پرداخته و نحوه تامين امنيت و ابعاد مختلف جهاني، منطقه اي، اقتصادي و زيست محيطي را بيان مي دارد.
-كتاب (چهره متغييرامنيت ملي) از رابرت ماندل از ديگر آثار درحوزه امنيت مي باشد. ماندل در اين كتاب مفهوم درحال ظهور امنيت ملي را ريشه يابي مي كند و آغاز بحث را ارائه تعريفي از مفهوم امنيت ملي قرار مي دهد. در فصل پاياني كتاب نويسنده به چند چالش عمده امنيتي كه احتمالا در آينده رخ خواهد داد اشاره مي كند و راهكارهايي براي آن ارائه مي دهد. به اعتقاد او چالش امنيتي تنشي است كه حكومت ها درانتخاب بين جهان گرايي و پرداختن به منافع داخلي بين حمايت از جامعه و فرد و بين نياز به همكاري فراملي و فشارهاي محدود ملي با آن روبرو مي شوند.
در زمينه قوميت هم كتابها و مقالات زيادي نوشته شده است:
-دكتر مراد كاوياني در كتاب (ناحيه گرايي در ايران از منظر جغرافياي سياسي) به بررسي و جايگاه اقوام در ايران پرداخته است. در فصل چهارم كتاب به موقعيت كردستان از لحاظ تاريخي و ژئوپولتيكي پرداخته و همچنين تاثيراتي كه كردهاي كشورهاي هم مرز ايران بر كردهاي داخل ايران مي گذارند. ايشان در مورد فعاليتهاي گروههاي پ.ك.ك و پژاك در مرزهاي غربي و شمال غربي كه باعث تنش و درگيرهايي در اين مناطق شده پرداخته است. و در قسمت نتيجه گيري بيان مي دارد كه حكومت مركزي بايد بتواند از لحاظ فرهنگي و اقتصادي نواحي كردنشين را به سطح ميانه يا بالاتر برساند و مشاركت سياسي كردهاي اهل سنت را در گستره مديريت ارتقا دهد تا باعث تقويت همبستگي ملي گردد.
عيسي گلوردي دركتاب (اقوام ايراني و زمينه هاي همگرايي) موقعيت اقوام ايراني را شرح داده و اينكه چه راهكارها و راه حل هايي مي تواند از واگرايي اقوام ايراني جلوگيري كرده و آنها را به سمت همگرايي بيشترسوق دهد.
-كتاب (قوميت و قوم گرايي در ايران از افسانه تا واقعيت) كه توسط دكتر حميد احمدي نوشته شده از ديگر كتب در زمينه قوميت مي باشد كه نگارنده با ذكر موقعيتي از اقوام ايراني به بحث مطالبات و خواسته هاي آنان پرداخته و همچنين ذكر مواردي كه باعث مي شود برخي از اين اقوام داعيه خودمختاري و تجزيه طالبي داشته باشند.
-كتاب قوميت گرايي كرد نوشته نادر انتصار با ترجمه عبدا…عبدا…زاده به تاريخچه قوم كرد پرداخته و اينكه چه زمينه هايي باعث ميشود اين قوم اصيل و قديمي ايراني به سمت جدايي طلبي حركت كرده و باعث ايجاد تنش با دولت مركزي شده است.
-پايان نامه سعدي فتاحي (بررسي تحولات عراق پس ازسقوط حزب بعث وآثار آن بر مسائل قومي منطقه اي) بيشتر به آثار اين تحولات بر كردهاي ايراني پرداخته و اينكه خودمختاري كردهاي عراق مي تواند چه تاثيري بر كردهاي ايراني گذاشته و چه چالش هايي براي حكومت مركزي ايران مي تواند به همراه داشته باشد.
منابع فوق الذکر با درجات متفاوت می توانند در این پژوهش مورد استفاده قرار گیرند. معهذا تفاوت پژوهش حاضر، در اشاره به هویت متفاوت کردها، و بخصوص تاکید ویژه بر تاثیر عوامل سیاسی اجتماعی در تقویت این احساس تفاوت است.
1-4 فرضیه های پژوهش:
1-4-1 فرضیه اصلی:
چنانچه احساس هويت متفاوت در كنار احساس محروميت هاي سياسي-اجتماعي قرار گيرد مي تواند موجد عوارض امنيتي در كشور باشد.
1-4-2 فرضیات فرعی:
-دو عامل زبان (زبان كردي) و مذهب (اهل سنت) سبب مي گردد كردها در ايران قائل به هويتي متفاوت باشند.
-سبكي وزنه مديريت سياسي به نسبت وزنه جمعيتي و احساس محروميتهاي اقتصادي و اجتماعي به نسبت ساير قوميتها در ايران مي توانند احساس هويت متفاوت كردها را تشديد نمايند.
1-5 حدود پژوهش:
تمركز اين پژوهش به لحاظ جغرافيايي، كشور ايران مي باشد.
1-6 اهداف پژوهش:
ايران در رده شانزدهم كشورهاي جهان از لحاظ تنوع قومي قرار دارد و اين نشان دهنده اهميت اين موضوع در ايران مي باشد، اگر چه تنوع قومي را مي توان نوعي فرصت تلقي كرد معهذا در نتيجه برخي زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي وگاه تحريكات خارجي با استفاده ازين زمينه گاها تنوع قومي با عوارض امنيتي همراه بوده است كه در بين اين اقوام كردها از ديرباز مورد توجه بوده و شايد بيش از ديگر قوميت ها داراي تنش هايي با حكومت مركزي بوده اند. البته وجود كردها در دو كشور هم مرز يعني عراق و تركيه از يك طرف و جمعيت اغلب سني كردها در مقابل اكثريت شيعه در ايران بر اهميت مسئله افزوده است. در نتيجه مي توان گفت موضوع ارزش كاري پژوهش در حد يك پايان نامه را دارد.
1-7-سازماندهی پژوهش
پژوهش حاضر در پنج بخش طراحی شده است که هر بخش شامل چند فصل می باشد. در بخش اول، کلیات به توضیح ساختار تحقیق پرداخته می شود. در بخش دوم به بیان چارچوب نظری این تحقیق پرداخته است . در بخش سوم به بحث امنیت ملی و مفاهیم و… پرداخته شده است در بخش چهارم مسئله قومیت در پنج فصل مجزا کار شده است و در بخش پنجم قوم کرد در نگاهی کلی پرداخته شده است. و در نهایت نتیجه گیری کار مطرح شده است .
بخش دوم
چارچوب نظری
مقدمه
تشکیل دولت ملی در ایران با تلاش های گسترده ای در جهت ایجاد یکپارچگی ملی همراه بوده است. کمال مطلوب هر دولت ملی ، برخورداری از یک ملت یکپارچه است که در میان اعضای آن ، تفاوت های چشمگیر زبانی ، مذهبی ، قومی و نژادی وجود نداشته باشد و همگان به یک هویت فراگیر ملی تعلق خاطرداشته باشند. اما در میان کشورهای مستقل کمترین کشوری یافت می شود که به طور طبیعی دارای جمعیتی فاقد تفاوت ملی ، زبانی ، مذهبی و یا قومی می باشد . ایران نیز سرزمینی است ، که در جریانات تحولات گوناگون تاریخی و حرکت های جمعیتی ، ترکیبی از اقوام را در خود جا داده است. خواست ایجاد یک دولت ملی در ایران معاصر در قالب طرح های ملت سازی گوناگون از اواخر دوران قاجار به مرحلۀ اجرا درآمده است ، از جمله دوران رضا شاه برنامه های گسترده ای برای زدودن تمایزهای قومی ، زبانی و فرهنگی و حتی در حد ترویج پوشش متحدالشکل در سراسر ایران به اجرا در آمدند و تلاش شد تا زبان فارسی به طور کامل جایگزین زبان ها و لهجه های محلی شود و وفاداری های قومی ، قبیله ای و منطقه ای جای خود را به وفاداری به یک ملت یکپارچۀ ایرانی و دولتی که در مرکز مدعی نمایندگی این ملت بود، بدهند.
طرح ملت سازی رضا شاه که پس از او با شدت کمتر توسط جانشینش ادامه یافت ، مبتنی بر پارادایم کلاسیک همسان سازی1 بود که طی آن می بایست مرزهای هویتی گوناگون در سراسر ایران به تدریج انحلال می یابند و همۀ آحاد ملت در یک فرهنگ و هویت فرهنگی واحد جذب می شدند. این طرح ، به رغم برخی موفقیت ها در ایجاد نوعی هدایت فراگیر ایرانی بخصوص در شهرهای بزرگ ، هرگز تفاوت های قومی و زبانی را از بین نبرد.
در شرایط کنونی جهان ، با توجه به رشد فرایندهای جهانی شدن و امکانات ارتباطی گسترده میان مردم که فارغ از مرزهای سیاسی صورت می گیرد و نیز با توجه به رشد آگاهی های قومی و ناسیونالیسم های قومی در یک ملت یکپارچه را هدف می گرفت ، دیگر کاربرد چندانی ندارد. در ایران نیز ، کارآمدی این طرح در اشکال گوناگونش طی چند سال آشکار شده است ؛ در نتیجه ، اقوام ایرانی بر جا مانده اند و بهترین گزینه آن است که در چارچوب این مرز و بوم در همزیستی با یکدیگر به سر برند. تداوم تنوع قومی و فرهنگی به معنای وجود هویت های ترکیبی و انواع مرزهای هویتی بوده و تا زمانی که مرزهای هویتی یا تفاوت های قومی همواره به طور بالقوه می تواند منشا بروز تنشهای زود گذر یا شکل گیری هویت های واگرا با پیامدهای دراز مدت برای وحدت ملی باشد ( سید امامی ، 1385 : 145 ).
منابع و اطلاعات موجود دربارۀ قومیت های ایران را به سه دسته می توان تقسیم کرد که هیچ یک برآورندۀ کل نیازهای تحقیق حاضر نبوده است.
در وهلۀ اول ، منابع جمعیت شناختی و جامعه نگار دربارۀ قومیت هاست که حاوی اطلاعات قومی است. در دستۀ دوم ، منابعی قرار دارند که از مطالعات میدانی انسان شناسان یا قوم شناسان حاصل شده اند و اغلب گزارشهای خوبی از آداب و رسوم ، شیوه های زندگی و معتقدات جمعیت های مناطق قومی کشور محسوب می شوند. اما این گونه گزارشات عموماً از پرداختن به مباحث حساسی چون نارضایتی های ریشه درا در تفاوت های قومی و فرهنگی گروه اقلیت با فرهنگ عمومی کشور خوددداری کرده اند ، سومین دسته ، انواع پیمایش هایی است که دربارۀ طیفی از موضوعات گوناگون از جمله احساس تعلق اعضای گروههای قومی به فرهنگ عمومی کشور یا نظام سیاسی کشور صورت گرفته است. که مهم ترین ضعف این طیف ، در معرض عموم قرار نگرفتن و مشکلات روش شناختی آن است.
2-1- تبیین های متعارف و محدودیت های آنها
یکی از رایـج ترین و متعـارف ترین تبییـن ها برای وجـود شکـاف های قومی توزیع نـا برابر منـابع ملی و بی توجهی دولت های مرکزی نسبت به نیازهای معیشتی و توسعه ای مناطق سکونت گروههای قومی است.
بنا بر این رویکرد اقتصادی ، اصلی ترین علت نارضایتی قومی و بروز تنش در مناطق قومیت نشین ، انطباق یافتن مرزهای محرومیت منطقه ای ، یا مرزهای قومـی اسـت . تقریـردیگر این دیدگاه مبتـنی بر مفهوم روان شناختی و اجتماعی محرومیت نسبی است و به موجب آن در نابرابری منابع آنچه که مهم است نه میزان محرومیت مناطق اقلیت نشین بلکه احساس محرومیت نسبی آنان است ( مقصودی ، 1380 : 285 ).
علی رغم این نوع تبیین ها باید توجه داشت که در بسیاری از کشورها از جمله ایران نارضایتی های قومی و احساس بیگانگی ، منحصر به مناطق اقلیت نشین محروم نمی شود و در بسیاری موارد قومیت هایی که به طور رسمی نسبی از مزایای اقتصادی بیشتری حتی نسبت به میانگین های جامعه ملی برخوردارند ، همچنان احساس بی عدالتی و بیگانگی می کنند. یکی از بارزترین نمونه ها در این زمینه ، مناطق باسک در اسپانیاست که در مقایسه با سایر مناطق اسپانیا ثروتمند تر و صنعتی تر است ، اما سالهاست که مردم این منطقه در تنش با بقیۀ اسپانیا به سر می برند. یا در ایران نیز آذربایجان شرقی یکی از استان های ثروتمند و در مقایسه با بسیاری از مناطق دیگر کشور ، برخوردار از امکانات اقتصادی بهتر است . گرچه سهم هموطنان آذربایجانی در اقتصاد مناطق دیگر کشور از نظر سرمایه گذاری در صنعت ، بازرگانی و مستغلات زیاد است . با این وجود ، مطالبات ناشی از تفاوتهای قومی ایشان تماماً منقضی نشده است.
تبیین متعارف دیگر دیگری که دربارۀ عامل بروز تنش یا ناآرامی در میان قومیت ها مطرح می شود ، از دیدگاهی سیاسی و جامعه شناختی است و نخبگان قومی و سازمانهای سیاسی قومیت گرا و عامل اصلی رشد گرایش های قومی به شمار می رود ( احمدی ، 1378 ).
به لحاظ نظری ، این گونه تبیین ها ریشه در رویکرد ابزار گرا دارند . اگر چه الزاماً به همه اقتضائات این رویکرد وفادار نیستند. ابزار گرایان قومیت و استفاده از احساسات قومی را وسیله ای برای پیشبرد اهداف گروهی ، یا به طور خاص اهداف نخبگان گروههای قومی ، می دانند . آنها معتقدند که هویت قومی در برخی مواقع و تحت شرایط خاص برجستگی و نمود بیشتری می یابد و در مواقع دیگر ، ممکن است اصولا اهمیت زیادی برای اعضای گروه قومی نداشته باشد. اهداف گروهی یا اهداف ر هبران گروههای قومی در برهه ها و موقعیت های خاص تعیین کنندۀ تاکیدی است که به هویت های قومی می شود. یک گروه قومی قابل تشبیه به طبقه اجتماعی است. هر دو نوعی سازمان اجتماعی اند که در طول زمان ممکن است تغییر کنند.
تبیین ابزار گرا به خصوص در مقایسه با رویکرد دیرینه گرا ، که ویژگی های قومی را از زمان تولد اکتسابی و کم و بیش ثابت می داند و نگاهی جوهر گرا به هویت های قومی دارد ، از مزایای زیادی برخوردار است. یکی از امتیازهای ابزار گرایانه این تشخیص درست است که قومیت و تمایزات قومی مبنای بسیاری خوبی برای بسیج سیاسی مردم در راه اهداف گروهی یا اهداف خاص نخبگان قومی به شمار می رود.
اما مشکل تبیین های ابزار گرا یا شبه ابزار گرا در مفهوم داخلی ایران اغلب در این است که با برداشت های امنیتی آمیخته می شود و طرح بسیاری از وجوه تمایز قومی و مطالبات را به نخبگان ناراضی یا مخالف یا سازمانهای سیاسی قومی یا توطئه های خارجی مرتبط می کند اگرچه نمی توان منکر شد که برخی تنش ها در مناطق اقلیت های قومی به طور مشخص ریشه در تحریکات نخبگان قومی یا گروههای سیاسی قومی یا حتی تحریکت خارجی دارد،اما باید این نکته را در نظر داشت که اولاً ، اوج گیری احساسات قومی در همۀ موارد ناشی از فعالیت های چنین کارگزارانی نیست و دوماً ، بدون وجود میزانی از زمینه های نارضایتی در میان اعضای گروه قومی ، افراد یا گروههای مذکور از اقبال چندانی برای تحریک احساسات قومی برخودار نخواهند بود ( کاووسی ، 1385 : 150 ).
با عنایت به همین شیوۀ تبیین مسائل قومی بوده که دولت ایران ، در مقاطعی خاص ، به طور نظام مند در برخی مناطق کشور ، نخبگان قومی را از گردونه قدرت خارج کرده اند . این نخبگان با عنوان سران عشایر ، فئودالها ، خان و … سرکوب شده اند و در برخی دیگر از مناطق ، از طریق امتیاز دادن به برخی نخبگان بوده است . امـا اکنون که نخبگان سنتی به معنـا نقش واسـطه گری میان دولت و مردم را از دسـت داده اند توده های قومی بیشتر در معرض رهبری های جدید یا تبلیغات مستقیم رسانه هایی که از خارج برنامه پخش می کنند ، قرار گرفته اند.
تبییـن دیـگری که برای مسائل قومی در ایران مطـرح می شود و نگاهی سیاسی به مسـئله دارد ، به توزیع نا برابر قدرت تاکید دارد و به شواهدی از جوامع دیگر نیز استناد می کند. به موجب این دیدگاه ، یکی از عوامل اصلی در بروز نارضایتی های قومی حضور ناکافی اعضای گروه قومی در ساختار قدرت کشور و یا در تشکیلات اداری – سیاسی منطقه سکونت گروه مذکور است ( جلایی پور ، 1372 : 123 ).
این تبیین در مورد برخی استانها یا مناطق قومی تا حدودی قابل قبول است ، در استانهایی چون کردستان ، آذربایجان غربی و بلوچستان نیز موید وجود مطالباتی در خصوص سهیم کردن بزرگان و نخبگان قومی در ساختار سیاسی کشور و به خصوص در دستگاههای دولتی استانی است. اما ضعف این تبیین را باید در این نکته دانست که برخی از اقوام ایرانی هم در قدرت سیاسی ملی سهم دارند و هم در ساختار قدرت محلی حضور دارند. اما چنان نیست که قمار روابط با قومی در مورد آنان عاری از مشکل باشد ( جلائی پور ، 1372 : 73 ).
یکی دیگر از تبیین های رایج قدیمی در مورد شکاف های قومی ، که البته با توجه به تحولات چند سال اخیر در عرصۀ جهانی و شدت گیری منازعات قومی و رشد انواع ناسیونالیسم های قومی تا حدود زیادی ناکارآمد شد . بحث توسعه نیافتگی است. مطابق این دیدگاه ، انواع هویت های خاص گرایانه قومی ویژگی یک جامعه توسعه نیافته است و در جریان توسعۀ کشور این گونه هویت ها به تدریج جای خود را به هویت های عام گرایانه ( ملی ) می دهند و به عبارت دیگر ، توسعه ملی به طور خود به خود به گسترش یک فرهنگ ملی مشترک و به وفاداری های ملی به جای فرهنگ های قومی و وفاداری ها قومی ، منطقه ای منجر می شود.
اما تبیین مذکور را اگر در پرتو تجربه جهانی در نظر بگیریم ، به طور جدی دارای محدودیت است بر خلاف پیش بینی سخنگویان مکتب مدرنیزاسیون که توسعه را مترادف با از میان رفتن هویت های خاص گرایانه می دیدند ، این گونه هویت های بسیاری از کشورها و مناطق جهان به صورت انواع ناسیونالیسم های قومی ، بنیادگرایی و … و حتی در کشورهایی که از میزان مناسبی از توسعه برخوردار شده اند سر بر آورده اند. در موارد زیادی ، همین هویت های خاص گرایانه که قرار بود بتدریج در جریان توسعه محو شوند ، زمینه ساز تجزیۀ بسیاری از کشورها و تشکیل کشورهای مستقل جدید شده اند. در ایران نیز ، با وجود آنکه سهم مولفه های ملی در ترکیب هویتی قومیت ها مداوم رو به فزایش بوده است ، تفاوتهای قومی از میان نرفته است و در موارد به سبب دینامیسم روابط گروهی در ایران حتـی شاهد افزایش جنبه هایی از خاص گرایی قومی بوده ایم ( کاووسی ، 1385 : 153 ).
انواع تبیین های تاریخی و روان شناختی نیز دربارۀ مساول قومی ایران وجود دارد که یا ریشه در رویکرد دیرینه گرایی در مطالعات قومی دارند ، یا قابل تقلیل به برخی مفروضات این رویکردند ، مثلاً بحث حافظه تاریخی اقوام در مورد درگیری هایی در گذشته اتفاق افتاده است که گاه در مورد کردها با توجه به حکومت خود مختار مهاباد توسط قاضی محمد ، یا در مورد آذربایجانی ها با عطف به حکومت فرقۀ دموکرات در آنجا ، یا دربارۀ برخی اقوام دیگر مثل قشقایی ها ذکر می شود. در این بحث چنین فرض می شود که وجود منازعات قدیمی همواره عاملی در خاطرۀ جمعی اقوام برای ایجاد تنش یا شورش علیه حکومت مرکزی خواهد بود.
2-2- سیاست های هویت و قومیت
مسائل قومی را می توان از جنس مسائل هویتی دید و در چارچوب سیاست های هویت بررسی کرد. این رویکرد درک بهتری از پیچیدگی های مفهوم قومیت ها تجربۀ افراد در شبکۀ روابط اجتماعی در جامعه و نیز رفتار گروهی بر حسب تفاوت های عینی و ذهنی میان گروههای اجتماعی به دست می دهد . هویت ، چه فردی و چه گروهی با درک فرد یا گروه از « خود » ، یا « فراخود » سروکار دارد ، به قول کاستلز، هویت سرچشمۀ معنا و تجربه برای مردم است. برای کنشگران اجتماعی هویت از طریق اولویت دادن بر منابع معنایی « ویژگی های فرهنگی » بر منابع معنایی دیگر شکل می گیرد. هر کنشگر اجتماعی در زمان واجد ممکن است دارای چند هویت باشد ؛ اما معمولاً برای وی معنا تحول یک هویت اساسی سازمان می یابد
( کاستلز ، 1380 : 32 ). نحوه ای که فرد به این سوال « من کیستم » پاسخ می دهد ، چکونگی تعلق یا همانند سازی خود را با گروهی از مردم که با آنان نزدیک ترین پیوند عاطفی یا روان شناختی را دارد ، مشخص می کند . چنین پاسخی طبعاً انواع پیامدهای سیاسی را نیز در بر خواهد داشت.
قومیت را اگر نوعی احساس مشترک دربارۀ تعلق به یک گروه اجتماعی مجزا از بقیه در نظر بگیریم ، باید آن را هویت جمعی بدانیم که در تعریف اعضا از خود بازتاب می یابد . دسته بندی مردم به گروههای مختلف ، تا زمانی که این دسته بندی و تعاریف مربوط به آن توسط خود مردم پذیرفته و درونی نشده باشد ، سبب ایجاد هویت های گوناگون نخواهد شد . اما قومیت با توجه به احساسات بسیار عمیقی که برمی انگیزد از جنس هویت های گروهی معمولی نیست. این ویژگی هویت قومی ، یعنی عمق احساسات و عواطف مربوط به آن ، سبب شده است که برخی پژوهشگران مفهوم قومیت برای انواع ریشه های عمیق روان شناختی ، فرهنگی ، تاریخی و حتی زیست شناختی قائل شوند.
قومیت از دیدگاه دیرینه گرایی از نزدیک با پیوندهای خونی و خویشاوندی یا دست کم به تصوری از « نیاکان مشترک » در بین اعضای گروه مربوط می شود.
در برداشت های این مکتب ، علاوه بر بیولوژی ، بر مشترکات تاریخی ، فرهنگی اعضای گروه قومی مثل مذهب ، زبان و … تاکید دارند اما آنچه که دیرینه گرایان در نظر نمی گیرند ، ماهیت سیال هویت های قومی است. هویت قومی افراد ، به رغم ایشان ، اساساً از زمان تولد تثبیت است.
بر خلاف دیرینه گرایان ، هم ابزارگرایان و هم بر ساخته گرایان بر سیال بودن هویت های قومی و ابتغای آن بر شرایط و تصمیم گیری ها تاکید دارند.
با این توضیحات باید گفت که در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن بررسی مطالبات قرم کرد در جمهوری اسلامی ایران ، به تحلیل راه کارهای پیش روی دولت ، برای مدیریت آن در مجموعه کلان امنیت ملی اشاره نماییم.
باید توجه داشت که پس از میان رفتن نظام دو قطبی ، نظریات امنیت دچار تحول شد. مفاهیم جدیدتری مرتبط با حوزه امنیت در دورۀ پس از جنگ سرد ، کمتر بر ایدۀ یک دشمن و نیز این ایده که همه تهدیدات نظامی هستند تمرکز داشته اند . این مفاهیم ، بیشتر بر تهدیدات نرم افزری امنیت تاکید کرده اند. مهم ترین این تهدیدات ، حوزه یا مسائلی چون مرزها ، نژاد و قومیت ، اقلیت های ملی و قومی ، مذهب ، بیماری ها و … را در بر می گیرد ( بنی هاشمی ، 1382 :669 ).
این موارد نمایانگر نیروهای زیر زمینی پنهانی و گاهی تخریب کنندۀ وضع به شمار می روند به علت جلب توجه جدید صورت گرفته به آنها ( به نسبت دیگر مسائل امنیتی ) ، هنوز پاسخ های مشخص و قطعی ، از جانب سیاست مداران برای آنها یافت نشده است.
اما از سوی دیگر مشخص شده است که در انواع تعارضات قابل بررسی ، تعارضات هویتی ، فراگیرترین و خشن ترین انواع نزاع ها را در سال های اخیر به نمایش گذاشته است و هرجا که مولفه های قومی ، مذهبی و عشیره ای یا اختلافات زبانی حاکم بوده ، این نوع از تعارضات هویتی ، زمینۀ بیشتری برای ظهور داشته اند و آمیزه ای از هویت و امنیت جویی را مورد هدف قرار داده اند . در این حوزه ستیز اصلی غالباً با توزیع و تمرکز زدائی از دولت مربوط می شود ( بنی هاشمی ، 1382 : 665 ).
باید توجه داشت که جنبش های اجتماعی ، پدیده های ذاتاً مخربی تلقی نمی شوند ، بلکه نوعاً بازگو کنندۀ تقاضاها و مشکلات اجتماعی به حساب می آیند و اگر از منظر کارکردی بر آنها نگریسته شود با قدرت انطباق پذیری و ماندگاری نظام سیاسی – اجتماعی را افزایش داده و باعث توزیع مجدد فرصت ها خواهند شد ( شفیعی ، 1382 : 652 ).
از سوی دیگر با پذیرش این موضوع ، ضرورت مدیریت جنبش های اجتماعی نیز مطرح می شود.
امنیت در یک جامعه زمانی حاصل می شود که نظام در سه بعد توانمند باشد : درک واقع بینانه و کامل از ظرفیت طبیعی کشور ، بهبود ظرفیت بهره وری نظام و تنظیم ظرفیت راهبردی حکومت ، ظرفیت طبیعی هر کشور مجموعۀ ابعاد سخت افزاری و نرم افزاری را شامل می شود که بحث اقوام به عنوان یکی از مسائل نرم افزاری ، اهمیت بسیار زیادی دارد ( افتخاری ، 1378 : 30 ).
2-3- علل اهمیت مسائل قومی
قومیت از چند جهت می تواند حائز اهمیت قرار گیرد. یکی قومیت به مثابه منبع ستیزه ، که خصوصیت بارز این گونه ستیزها استمرار و شدت آنهاست . مورد دیگر شکل گیری ناسیونالیسم قومی در یک مجموعه ملت واحد است.به چالش کشیده شدن ملت واحد در چندین حالت قابل تصور است. یک مورد مانند تجربه شوروی است که حاکمیت فردی در قالب چارچوب قومی معنا می شود و در نهایت دولت را دچار ضعف در مشروعیت و زوال می سازد. در حالت دیگر ترکیب گرایش قومی با عامل زبان می تواند به شعار « یک ملت یک زبان » و به خطر افتادن امنیت ملی منجر شود . در کنار اینها افزایش آگاهی قومی با توجه به شبکۀ ارتباطات که می تواند منجر به ایجاد همبستگی در ورای مرزهای ملی شود ، می تواند برای هر دولت – ملتی خطر ساز تلقی شود. همچنین در سال های اخیر بحث های همگرایی جهانی و نگرش واگرایی از مقبولیت زیادی برخوردار شـده است و چه بسا موقعیت هایی که تاکنون خود را در درون یک ملت تعریف می کرده اند ، ولی اکنون خواهان اخذ یک هویت جدید و مستقل هستند ( افتخاری ، 1387 : 33 ).
علاوه بر اینها اقوام می توانند از حمایت دیگری نیز تهدیدات جدی را برای دولت به همراه داشته باشند. در فضای کنونی روابط بین المللی که دیپلماسی نقش بسیار مهمی را ایفا می کند ، وجود یک قوم فعال در درون یک سرزمین که هدف هایی غیر از اهداف ملی کشور متبوعش را پیگیری کند ، می تواند به عنوان حربه ای برای نفوذ و اعمال فشار دیگر دولت ها در چانه زنی های سیاسی مورد استفاده قرار گیرد ( هاشمی ، 1386 : 160 ).
2-4- تئوری محرومیت نسبی
اگر بخواهیم بر مبنای چارچوب مشخصی مسئله اقوام و امنیت ملی ایران را مورد کنکاش قرار دهیم شالوده بحث تئوری محرومیت نسبی می باشد
تئوری محرومیت نسبی برای تبیین منشا بحرانهای اجتماعی ٬ سیاسی و قومی مطالعات اجتماعی کاربرد زیادی دارد . مقوله یا مفهوم محوری این نظریه محرومیت است . محرومیت همانگونه که از معنای لغوی آن نیز مستفاد می شود به طور ضمنی ناظر بر شرایطی نابرابر میان اجزای یک جامعه است . شرایطی که در آن٬ برخی از شهروندان از امکانات٬ امتیازات و بهره مندی های بیشتری نسبت به برخی دیگر بهره مند هستندو گروه نابرخوردار نسبت سنجی میان وضعیت خود و وضعیت گروه برخوردار به احساسی دست می یابند که
« محرومیت» نامیده می شود.
محرومیت به معنای نابرخورداری گروه کثیری از افراد اجتماع از امکانات عینی یا ملموس٬ امری تازه نیست . نمیتوان اجتماعی را چه در گذشته و چه در حال سراغ گرفت که در آن همه اعضای جامعه از امتیازات و امکانات مساوی برخوردار باشند. کلیه نکته اساسی در تحلیل محرومیت بعنوان یک عنصر تاثیر گذار بر رفتار جمعی ٬ این است که آیا محرومیت یا عدم برخورداری از برخی امتیازات امری طبیعی است و وجود آن طبیعی جلوه می کند یا مصنوعی و غیر طبیعی . محرومیت آنجا که غیر طبیعی و ناحق جلوه می کند. به عاملی تاثیر گذار در رفتار جمعی تبدیل می شود. به همین دلیل است که نقش عامل ذهنی یا احساس محرومیت امری مهم تلقی می شود. پیدایش چنین احساسی تا آنجا که به تحول اجتماعات بشری مربوط میشود پدیده ای مدرن



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید