موضوع: بررسی اصول و مبانی تعلیم و تربیت از منظر قرآن و احادیث در سنین کودکی و نوجوانی
فصل اول
مقدمه
مقدمه
1-1 کلیات
اولین مربی و معلم انسانها خداست که با ارسال رسولان خود عهده دار تعلیم و تربیت انسانها شده است. خداوند در قرآن با بیان کلمه «رب» که حدود هزار بار آن را ذکر کرده مربی بودن خود را برای بندگان گوشزد نموده و استعداد فراگیری علم و دانش و پذیرش رشد و کمال را به بندگانش عطا فرموده است، همچنین انبیاء را فرستاده تا با تعلیم و تزکیه، بندگان خود را به کمال برساند. پیشوایان گرامی اسلام از همان ابتدا مسأله تربیت و هدایت مردم را در رأس برنامههای خود قرار میدادند. به طور مثال پیامبراکرم میفرمایند: «أَكْرِمُوا أَوْلَادَكُمْ‏ وَ أَحْسِنُوا أَدَبَهُمْ يُغْفَرْ لَكُم»: فرزندانتان را گرامى داريد، و خوب تربيت كنيد، تا خداوند شما را بيامرزد.
(طبرسی،1370: 223). انسان ذاتاَ تربیت پذیر است و اگر این ویژگی وجود نداشت تعلیم و تربیت برای او قابل تصور نبود. شاید بتوان موجودات عالم را از نظر تعلیم و تربیت دو دسته دانست. موجوداتی که مثل حیوانات وجود و کمالی متفاوت دارند و موجوداتی که مثل انسان وجودشان بر کمال تقدم دارد و در اثر تعلیم و تربیت به کمال میرسند. یکی از اصول تعلیم و تربیت دخالت زمان و مکان در تربیت است، بهترین دوران تعلیم و تربیت اسلامی انسان از سن شش سالگی آغاز میشود تا دوران جوانی این که گفته شده علم در کودکی مانند نقشی است که بر سنگ حک میشود یک حدیث و یک واقعیت مسلم است. از امام علی (ع) نقل شده که فرمودند: «مَنْ‏ لَمْ‏ يَتَعَلَّمْ‏ فِي‏ الصِّغَرِ لَمْ يَتَقَدَّمْ فِي الْكِبَر». کسی که در کودکی آموزش نبیند در بزرگی بر دیگران تقدم نمییابد. (تمیمی آمدی،1366: 43). این نکته نیز در خور دقت است که به رغم آنکه شأن معصومان هدایتگری و تعلیم و تربیت است و این شأن در رفتار آنها بیشترین تجلی را داشته است، اما در این زمینه آثار و تحقیقات معتبر کمتر در دسترس است. از سوی دیگر بیتوجهی به بسیاری از مفاهیم و عناوین خاص و جزیی در باب تعلیم و تربیت در فضای سیره و قرآن و فقدان نگاه تربیتی به سیره و فرایند زندگی معصومان کاستیهای دیگری است که در این عرصه دیده میشود. حتی برخی از متخصصان تعلیم و تربیت گفتهاند که بحران تربیتی موجود در جهان به ویژه جهان اسلام، محصول جدایی غیر منصانه نظام تربیتی موجود از منابع اصیل وحیانی است. آنها تنها راه نجات از این بحران را که به معنای نجات بشریت به تمام معنا است، روی آوری مجدد به منابع لایزال الهی به خصوص در حوزه تعلیم و تربیت میدانند. (صادق زاده،86:1379). بر همین اساس در این تحقیق سعی برآن شده است که اصول و مبانی تعلیم و تربیت کودک و نوجوان را از بعد قرآن و احادیث مورد بررسی قرار دهیم. برای ما که پیرو آیین انبیاء الهی هستیم پیمودن این راه (تربیت دینی) وظیفه و فرض مسلم است و بر این اساس شناخت ابعاد و زوایای این مسیر یعنی اهداف، اصول، مبانی، روشها، مراحل و منابع و همچنین آسیبها و درمانها در تربیت دینی بر ما لازم است.
1-1-1 اهمیت و ضرورت تحقیق
شاید کمتر کسی باشد که در باره اهمیّت و لزوم تعلیم وتربیت شک کند، زیرا با اندکی تفکر روشن میشود که انسان شدن در گرو اقدامات تعلیمی چه از طرف خود و چه از طرف پرورشدهندگان او میباشد. اساساَ باید دانست که تمام زندگی بشر هم در بعد فردی و اجتماعی و هم به طور مستقیم و غیر مستقیم با امر تعلیم و تربیت ارتباط دارد. زیرا انسان موجودی صاحب اختیار و دارای اراده است و اختیار وی تحت تأثیر حالات درونی و گرایشهای روحی اوست، که اگر این گرایشها و حالات در اثر تعلیم و تربیت صحیح به مسیر درست و اصولی خود هدایت شود میتوان امید داشت که انسان در صحنههای گوناگون مطابق حق و به روش صحیح عمل خواهد کرد، و از آن جایی که هدف غایی از تعلیم و تربیت اسلامی این است که مقدمات حرکت و هدایت آدمی را در صراط مستقیم پرستش پروردگار فراهم آورد و معراج او را به سمت کمال انسانی آسان سازد، تا به این ترتیب استعداد و لیاقت قدم نهادن در آستان قرب ربوبی را کسب کند، و با وصال به حق به سعادت ابدی برسد. به قول سعدی شیرازی:
” رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت بدر آی تا ببینی طیران آدمیت”
در اسلام امر تعلیم و تربیت با نزول اولین آیات وحی بر پیامبر گرامی آغاز شد که بر طبق این آیات بر دو عنصر بنیادین تعلیم وتربیت، یعنی کسب علم و دانش از یک سو و تعالی روح و کمال انسانی از سوی دیگر تأکید میشود. و این از موضوعاتی است که جامعه بشری از همان روزگار نخستین حیات به آن نیاز داشته و روز به روز با توسعه زندگی اجتماعی، علمی و سیاسی این نیاز بیشتر شده است. اما در بیشتر موارد هرچه علوم طبیعی و مادی رونق پیدا کرده است و زندگی به جانب ماشینی و صنعتی شدن توسعه یافته است، خود انسان از اصول و مبانی تربیت و فضایل انسانی دور مانده است، شاید یکی از علتهای این امر آن است که علم را از ایمان و تقوا جدا نمودند و تعلیم را از تربیت و تزکیه بینیاز دانستند، در حالی که باید اذعان داشت دانش به بشر توانایی و روشنی میدهد و او را بر طبیعت و ماده غالب میسازد، اما آنچه به انسان ارزش والا و هدف عالی میبخشد و او را انسان به معنی واقعی میسازد”تربیت” است .
1-1-2 هدف تحقیق
هدف از این پژوهش بررسی اصول و مبانی تعلیم و تربیت از منظر قرآن و احادیث در سنین کودکی و نوجوانی میباشد. همچنین توجه به این نکته که شرایط اجتماعی از جمله مدرن شدن جامعه، برنامههای آموزشی در مدارس و…چه تأثیری میتوانند بر روند تعلیم و تربیت بر مبنای قرآن و احادیث در سنین کودکی و نوجوانی داشته باشند. و در نهایت پرداختن به این مسأله که آیا میتوان اقداماتی را جهت بهبود و اثر بخشی بیشتر روشهای تعلیم و تربیت فعلی بر مبنای قرآن و احادیث ارائه داد.
1-1-3 پیشینه تحقیق
آنچه میتواند به عنوان پیشینه این تحقیق مطرح شود به شرح ذیل است :
علی شریعتمداری در کتابی با عنوان “تعلیم و تربیت اسلامی”. ( 1367 ) به برخی از ابعاد این موضوع پرداخته و در این زمینه، به آیاتی از قرآن کریم استشهاد نموده است.
نیز موسی رضایی در کتاب ” خانواده و نگرشی نو به تعلیم و تربیت فرزندان از دبستان تا دانشگاه” مسائل مربوط به سنین مختلف رشد از کودکی تا نوجوانی را مورد بررسی قرار داده و ضمن طرح این مسائل ، به برخی از ابعاد تربیت اسلامی نیز اشاره نموده است .
همچنین در کتاب “تربیت دینی در جامعه اسلامی معاصر”. (1388 ) که حاصل گفتگوی تنی چند ازاندیشمندان و عالمان مسلمان معاصر است به برخی از مسائل تربیتی مربوط به کودکان و نوجوانان، پرداخته شده است.
افزون بر آثار یاد شده ، در مقالهای با عنوان ” شیوههای قرآنی نهادینه کردن ارزشهای دینی در کودکان و نوجوانان” اثر حسن خلجی (1389)، و نیزمقالهای با عنوان ” رابطه قرآن و تعلیم و تربیت” تألیف اسدالله طوسی (1389)، به پارهای از مسائلی که در این تحقیق مورد توجه است، پرداخته شده ولی تا آنجا که محقق میداند، منابعی که ذکر شد تعلیم و تربیت را با توجه به مقتضیات و شرایط زمان و ویژگیهای مدرنیته عصر حاضر کمتر مورد توجه قرار دادهاند، همچنین دوران نوجوانی در ادامه دوران کودکی و بر مبنای قرآن و احادیث به صورت دقیق بررسی نشدهاند. و با توجه به اینکه موضوع پایان نامه حاضر”اصول و مبانی تعلیم وتربیت کودک و نوجوان از دید قرآن و احادیث” میباشد، به نظر میرسد این اثر تا حدی بدیع باشد.
1-1-4 سؤالات تحقیق
سؤالاتی که در این پژوهش مطرح شده و نگارنده در پی پاسخ به آنها بوده است، به قرار زیر میباشند.
1- تعلیم و تربیت کودک و نوجوان در قرآن و حدیث چه جایگاهی دارد؟
2- آیا تعلیم و تربیت کودک و نوجوان در دنیای امروز نسبت به عصر پیامبران و انبیاء گذشته متفاوت است؟
3- با توجه به ویژگیهای عصر کنونی چگونه میتوان آموزههای قرآن و حدیث را در باب تعلیم و تربیت عملی ساخت؟
4- مربیان چگونه میتوانند متربیان خود را بر اساس موازین قرآن و حدیث پرورش دهند؟
1-1-5 فرضیههای تحقیق
1- در قرآن و روایات به تعلیم و تربیت کودک و نوجوان اهمیت زیادی داده شده است. همچنین قرآن کتابی است عام و فراگیر که در کلیات و حتی بسیاری از جزئیات حیات بشر به عالمانهترین شیوهها وارد شده است، بنابراین طبیعی است که به این مقوله توجه زیادی شده باشد.
2- تعلیم و تربیت کودک و نوجوان در دنیای امروز در مقایسه با گذشته متفاوت است، زیرا نوع زندگی فردی و به تبع اجتماعی او نیز دائماَ در حال تحول و دگرگونی میباشد.
3- یکی از راههای عملی ساختن آموزههای قرآن و احایث با توجه به ویژگیهای عصر کنونی الگوپذیری از انبیاء و معصومان در سبک و شیوههای تربیتی ایشان است ، آنها برای اینکه انسان را به ارزشهای والای انسانی سوق دهند، از ارزشهایی شروع کردند که برای انسان قابل فهم باشد.
4- تعلیم و تربیت بر اساس موازین قرآن و حدیث اگر درست بکار گرفته شود، نتایج مطلوبی به همراه خواهد داشت بر همین اساس مربیان میتوانند با شناسایی بهترین روشها متربیان خود را پرورش دهند.
1-1-6 روش تحقیق
روش به کار گرفته شده در این تحقیق کتابخانهای و توصیفی است که طی مراحل زیر انجام گرفته است.
1- از متون و نوشتههای دست اول اسلامی (قرآن مجید، سنت نبوی و احادیث ائمه هدی علیهم السلام) مواد لازم استخراج شده است.
2- نظرات علما و دانشمندان اسلامی از خلال نوشتههای آنان استخراج و مورد توجه قرار گرفته است.
3- مضامین آیات قرآنی و سنت و احادیث نورانی معصومان علیهم السلام، با توجه به دیدگاهها و برداشتهای عالمان دینی،مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته و در پایان به جمعبندی و نتیجه گیری پرداخته شده است. همچنین این نکته نیز قابل ذکر است که ترجمه آیاتی که در این پژوهش به عنوان نمونه آورده شده است، بر اساس ترجمه مکارم شیرازی و قرائتی میباشد.
1-2 مفاهیم
1-2-1 اصول
اصول با احکام ناظر به باید و نبایدها در ارتباط است، در اصطلاح میتوان گفت اصول تربیتی همان مفاهیم و قواعد نسبتاَ کلی و اکثراَ صادقی هستند که راهنمای متربی در کلیه اعمال تربیتی قرار میگیرد. (حسینی،1379: 43).
1-2-2مبانی
عبارت است از قضیههای حاوی «است» که به موقعیت انسان، امکانات، محدودیتهای او و ضرورتهایی که همواره حیات انسان تحت تأثیر آنهاست مربوط میشود. به عبارت دیگر مبانی تربیت همواره از هستها، قابلیتها و ویژگیهای انسان سخن میگوید که انسان به هنگام تولد از نظر شناختی و جسمی رشد بسیار کمی دارد و به تدریج تواناییهای شناختی او رشد مییابند. (همانجا).
1-2-3 تعلیم
عبارت است از فراهم کردن زمینهها و عوامل برای اینکه متعلم دانشی را واجد شود، نکته حائز اهمیت در این تعریف آن است که معلم فقط زمینه را جهت فراگیری متعلم آماده میکند و این متعلم است که خود فعالانه به یادگیری میپردازد. به عبارت دیگر سخن گفتن و القای کلمات معنا دار تا متعلم به معانی آن الفاظ پی ببرد و بدین و سیله استعداد تعلم خویش را به فعلیت رساند و عالم شود. در قرآن گاهی تعلیم به خدا نسبت داده شده از جمله در آیات 1تا 5 سوره علق میفرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَق‏…… الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَم‏* عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَم‏» بخوان بنام پروردگارت که خلق کرد….آن خدائیکه بشر را علم نوشتن به قلم آموخت و به آدمی آنچه را نمیدانست به الهام خود تعلیم داد.
« …..وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّه‏….». و از نوشتن ابا نکند که خدا به وی نوشتن آموخته (بقره:282).
« ……وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّه‏…….». از خدا بترسید خدا به شما تعلیم مصالح امور کند.
1-2-4 تربیت
در لغت به معنای نشو و نما دادن، زیاد کردن ، مرغوب و قیمتی ساختن ، از حد افراط و تفریط بیرون آوردن و به حد اعتدال سوق دادن است . (ملکی،1385: 42). واژه تربیت میتواند از دو ریشه باشد: ریشه اصلی(رب ب) به معنای تدبیر امور متربی، و ریشه فرعی تربیت از(رب و) به معنای رشد دادن. راغب اصفهانی در تعریف واژه « ربّ » مینویسد: الرب فی الاصل التربیه و هو إنشاء الشیء حالا فحالا إلی حدّ التّمام: کلمه رب در اصل به معنای تربیت است و آن عبارت است از ایجاد شیء برای حالی پس از حالی تا حد تمام و کمال. (راغب اصفهانی،87: 292). نکته مهمی که در این تعریف وجود دارد این است، کلمه انشاء، به معنای ایجاد و تحقق بخشیدن است، بدان معنا که کیفیتها و حالتهایی که به وسیله تربیت در شخصیت انسان مورد تربیت بوجود میآید، در درون انسان سابقه وجودی ندارد، و این تربیت است که حالات و کیفیتهای مطلوب را بوجود میآورد. کلمه انشاء که راغب بکار برده مانند کلام امیرالمؤمنین است که میفرمایند: «أنشأ الخلق إنشائاَ». دستگاه خلقت را بوجود آورد بدون اینکه سابقه هستی داشته باشد. (سید رضی،1414: 40). نکته دیگر که در تعریف راغب وجود دارد، تدریجی بودن اثر تربیت است که مربیان باید آن را در نظر داشته باشند، و با ظرفیت مناسب به این فعالیت بپردازند. البته این اصل (تدریجی بودن تربیت) قاعدهای معمول است، زیرا در طول تاریخ افرادی بودهاند که انقلابها و جهشهای ناگهانی در دگرگون شدن شخصیت آنها اثر شگفت انگیزی داشته است که از جمله آنها میتوان به حر بن یزید ریاحی، فضیل عیاض و مولوی اشاره کرد. تربیت از دیدگاه اسلام عبارت است از به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای انسان و ایجاد تعادل و هماهنگی در آنها در جهت رسیدن به کمال مطلوب یعنی شناخت«رب» به عنوان مدیر جهان و انسان و تن دادن به ربوبیت انحصاری خداوند با عمل نمودن به تعالیم پیامبر اسلام و اهل بیت به منظور وصول به مقام عبودیت و قرب الهی. مشتقات تربیت در قرآن کریم در دو مورد استعمال شده است:
الف) هنگامی که موسی در برابر طغیان و استکبار فرعون قیام کرد تا مستضعفان را نجات
دهد، فرعون به او میگوید: «قالَ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِين‏». (شعراء:18). آیا در دوران کودکی تو را در میان جمع خود تربیت نکردیم و سالهایی از عمر خود را در میان ما نگذرانیدی؟! در اینجا فرعون خودش را مربی موسی معرفی میکند، و از اینکه متربی در برابر مربی قیام کرده و تاج و تخت او را به خطر انداخته مورد عتاب و ملامت قرار میدهد سپس میگوید: « وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِين‏ ». (شعراء:19). و کاری را که نباید انجام دهی انجام دادی، ( و یکی از ما را کشتی ) و حال آنکه تو از کسانی هستی که کفر نعمت میکنند .
ب) در ضمن توصیههایی که قرآن کریم در مورد وظایف فرزند در برابر والدین ذکر کرده دستور میدهد که : « وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيرا ». (اسراء:24). و بگو پروردگارا همانگونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند به آنها رحمت کن. در این آیه چون تربیت به دوران کودکی و صغر اختصاص پیدا کرده میتوان گفت که به معنای بزرگ کردن است. در دعای ابوحمزه ثمالی از ادعیه سحر ماه مبارک رمضان و از زبان امام سجاد که بزرگترین و برجستهترین نیایش کننده عصر خویش است آمده است: « وَ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً وَ اجْزِهِمَا بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً وَ بِالسَّيِّئَاتِ غُفْرَانا ». ( مجلسی،1404: 95/ 85 ). پروردگارا همانگونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند آنها را رحمت کن، به آنها در برابر نیکی پاداش نیکو و در برابر بدیها آمرزش عطا کن. از این بیان معصوم استفاده میشود که تربیت با احسان و سیئه ( نیکی و بدی ) جمع میشود؛ و به همین جهت انسان مکلف است که پدر و مادر را که تربیتش کرده و از خردسالی به بزرگسالیاش رساندهاند دعای خیر کند و از خدا بخواهد که زحمات و نیکیهای پسندیده آنها را پاداش دهد و بدیها و سیئاتی را که از لحاظ وظیفه مادری و پدری مرتکب شدهاند مشمول مغفرت خویش سازد. همچنین تربیت را با معانی دیگری از جمله پرورش، آموزش و بار آوردن نیز مترادف دانستهاند که این معانی هر چند به ظاهر با تربیت مترادف دانسته شده اما در واقع مختلف میباشند، که در زیر وجوه اختلاف آنها بیان میشود، (ملکی،1385: 44).
الف) پرورش
پرورش به معنای پرورانیدن و پروردن و شکوفا نمودن استعدادهای بالقوه فرد میباشد، در واقع به طبیعت درونی و تواناییهای نهفته در پرورش یابنده اهمیت داده میشود، در این صورت کار پرورش دهنده صرفاَ ایجاد شرایط، امکانات، موقعیتها و آماده کردن زمینه لازم جهت شکوفایی این استعداد خواهد بود. مطابق این تعریف بعد از شکوفا شدن استعداد مورد نظر در فرد کار تربیت پایان خواهد یافت، بنابراین نمیتوان این عمل فرد را معادل تربیت عنوان نمود، چون در این صورت نوعی ایستایی و ثبات را برای تربیت پذیرفتهایم.
ب) بار آوردن
بار آوردن بر عکس پرورش به طبیعت درونی به عنوان بنیاد و اصلی که باید از آن پیروی کرد نگریسته نمیشود، بلکه هدفهایی که ما برگزیدهایم اصل شمرده میشوند، به عبارتی بارآوردن کاری است که بیشتر با فرمان دادن و تحمیل عقیده کردن و در نتیجه با محدود کردن فعالیتهاست، از این رو هر چیزی که ماهیت آن اجبار، تحمیل و فرمان دادن صرف تشکیل دهد را نمیتوان به عنوان تربیت قلمداد کرد. (همانجا).
ج) آموزش
از آنجا که آموزش تلاش و کوششی است در جهت انتقال مطلبی به شاگردان و این امر مقطعی است و دائمی نمیباشد، نمیتواند به جای تربیت مورد استفاده قرار گیرد، چون مداوم بودن یکی از ویژگیهای عمده تربیت است.
از سوی دیگر تربیت با امر کردن تفاوت دارد؛ چون در امر کردن فرد امر کننده از دیگری می
خواهد که کاری را طبق دستور او انجام دهد. همچنین با توصیه کردن نیز متفاوت است، در
جریان توصیه فردی که توصیه میکند بدون اینکه فرد دیگری را مجبور کند از او میخواهد که
کاری را طبق توصیه او به معرض اجرا در آورد. با موعظه نیز متفاوت است، در جریان موعظه
انجام کار معین به فرد گوشزد میشود.
از میان صاحبنظران تربیت در ایران این تعریف را که جهتگیری مذهبی هم دارد اتفاق قول
وجود دارد، تربیت عبارت از اداره و هدایت جریان ارتقایی و رشد بیشتر به منظور جهت دادنش
به سوی کمال بینهایت.
1ـ2ـ5 کودک
کلمه کودک در زبان و ادبیات فارسی با کلماتی مانند کوچک، صغیره، فرزند دختر یا پسری که به سن بلوغ نرسیده باشد، طفل، صبی، صغیر و…معادل میباشند و کلمه دیگر مراهق است؛ زیرا در تعریف آن آمده است: مقارناَ للبلوغ یعنی کسی که نزدیک به بلوغ است. (لطیفی،89).
1ـ2ـ6 نوجوانی
انتقال از کودکی به بزرگسالی است. طول دوره نوجوانی با توجه به شرایط نژادی، محیطی و بسیاری عوامل دیگر متغیر است. معمولاً نوجوانی از حدود یازده سالگی آغاز میشود و تا نوزده سالگی ادامه مییابد. که البته این سن در نظریهها و مکتبهای مختلف متفاوت است. دوره نوجوانی با بلوغ آغاز میشود و بلوغ دورانی است که فرد از نظر جنسی آماده تولید مثل میشود و به تعبیر قرآن به حد نکاح و ازدواج میرسد. در فقه و حقوق اسلامی نوجوان را طفل ممیز گویند، یعنی کسی که توانایی تمیز خوبی از بدی را دارد. (ثابت، 1385: 64).
1ـ 2ـ7 ارتباط تزکیه و تعلیم
آیا تزکیه مقدم است یا تعلیم؟!
در سه آیه قرآن از جمله سوره جمعه آیه2 « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة ». بقره آیه 151« كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة وآل عمران آیه 164« لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة ». تزکیه مقدم شده است و در سوره بقره آیه 129 «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِم‏». تعلیم تقدم یافته است. ممکن است گفته شود در زبان عربی واو برای مطلق جمع است یعنی مانعی نیست که قبل و بعد واو با هم باشند و یا یکی از آنها مقدم و دیگری موخر باشد، مطابق این بیان تزکیه و تعلیم هر دو اهمیت دارند؛ نه تزکیه بدون تعلیم کارآمد است و نه تعلیم بدون تزکیه، بلکه اینها باید با هم باشند ولی اگر واقعیت را بنگریم به لحاظ اینکه تزکیه غایت تعلیم است از نظر شرافت مقدم بر تعلیم است هرچند تزکیه مترتب بر تعلیم و موخر از آن است، بنابراین تزکیه به اعتباری مقدم بر تعلیم و به اعتباری موخر است، این که در یک مورد تعلیم قبل از تزکیه آمده به اعتبار ترتب تزکیه بر تعلیم است، و این که در سه مورد تزکیه قبل از تعلیم آمده به اعتبار این است که تزکیه غایت تعلیم و از نظر شرافت مقدم بر آن است. طباطبایی در ذیل سوره جمعه آیه 2 میفرماید: در این آیه شریفه مسئله تزکیه را جلوتر از تعلیم کتاب و حکمت ذکر کرده و در دعای ابراهیم سوره بقره آیه 129 که میفرماید: « رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم‏ ». پروردگارا! در ميان آنان پيامبرى از خودشان مبعوث كن تا آيات تو را بر آنها بخواند و آنان را كتاب و حكمت بياموزد و (از مفاسد فكرى، اخلاقى و عملى) پاكيزه‏شان نمايد، همانا كه تو خود توانا و حکیمی. تعلیم کتاب و حکمت را جلوتر از تزکیه ذکر کرد. و این بدان جهت بوده که آیه مورد بحث در مقام توصیف تربیت رسول خدا بر مؤمنین امت است و درمقام تربیت، تزکیه مقدم بر تعلیم علوم حقه و معارف حقیقیه است. اما در دعای ابراهیم مقام، مقام تربیت نبود و تنها دعا و درخواست بود، از خدا میخواست که این زکات و علم به کتاب و حکمت را به ذریهاش بدهد؛ و معلوم است که در عالم تحقق و خارج اول علم پیدا میشود بعد تزکیه، چون تزکیه از ناحیه علم و عمل تحقق مییابد، پس اول باید به اعمال صالح و اخلاق فاضله عالم شد و بعد به آنها عمل کرد تا به تدریج زکات و پاکی دل هم بدست آید ( طباطبایی،19:1417/265 ).
1ـ2ـ8 تزکیه و مقایسه آن با تربیت
واژه تزکیه، مصدر باب تفعیل از ریشه « زکاء »است. راغب اصفهانی از واژهشناسان برجسته قرآن میگوید: اصل الزکاء النموّ عَنً برکۀ اللّه تعالی و یعتبر ذلک بالامور الدنیویه و الاخرویه (راغب اصفهانی،1378: 380). زکات در اصل به معنای رشد و نموی است که از برکت الهی ناشی میشود، و این هم در امور دنیوی لحاظ میشود و هم در امور اخروی. همین ریشه هنگامی که به باب تفعیل رود و به خداوند نسبت داده شود به معنای تطهیر و نمو دادن و اصلاح است، و هنگامی که به صورت جمله زکّی ماله آورده شود، به معنای این است که شخص زکات مال خود را داده است، و هنگامی که به صورت زکّی نفسه ذکر شود به معنای این است که شخص خود را ستوده و تبرئه کرده است. نکته شایان توجه اینکه ملزم رشد و نمو پاکی است؛ تا موجودی پاکیزه و صافی نباشد و عوامل مضاد و مزاحم از او دور نگردد در خور رشد و نمو نیست. بنابراین باید بگوییم تربیت و تزکیه مغایر یکدیگرند، چرا که تربیت مخصوص دوران کودکی و نوجوانی است و تزکیه به دوران خاصی اختصاص ندارد از سوی دیگر تربیت با سیئه جمع میشود حال آنکه تزکیه به هیچ وجه با سیئه سازگار نیست. (بهشتی،1377: 380).
1ـ2ـ9 هدف تعلیم و تربیت
هدف تعلیم و تربیت عبارت از انتقال دادن کودکان و نوجوانان و حتی میانسالان از حیات طبیعی محض به حیات معقول بدانسان که متعلم مواد و ارزشهای مورد تعلیم را به صورت ضرورتهایی که خارج از وجود و بیگانه با او نیستند تلقی کند و یا حتی لمس نماید. به عقیده محمد تقی جعفری اگر این نوع تعلیم و تربیت در یک جامعهای رواج پیدا کند شمار نوابغ و مکتشفان و متفکران در مسیرهای گوناگون افزایش خواهد یافت، و ضمناً دارندگان این امتیازات به مقتضای حیات معقول امتیازات خود را به رخ مردم نخواهند کشید، حیات معقول از دیدگاه ایشان آن نوع از زندگی تؤام با آگاهی است که فرد بتواند همه نیروها و فعالیتهای جبری و جبرنمای زندگی طبیعی را با برخورداری از عنصر آزادی و اختیار در جهت و مسیر هدفهای تکاملی نسبی تنظیم نماید و تدریجاً خود را در حوزه کمال برین قرار دهد. ( جعفری، 1388: 38- 37 ).
هدف تعلیم و تربیت در اسلام رضای خدا و تقرب به ذات اوست؛ هدف، اخلاص و نزدیک شدن به کانون لایتناهی هستی است که با فزونی و استکمال در ایمان و علم و حیات و اراده و اندیشه و خلاقیت و نظم و نسق در زندگی همراه و هماهنگ خواهد بود. (همان). هدف رشد دادن انسان در جهت حرکت به سوی الله است بدانسان که در نهایت از مقام و مرتبه مخلص شدن درگذرد و به مرتبهای ارتقاء یابد که خداوند با عنایات و الطاف خاصه خود او را خالص گرداند و به تعبیر قرآن کریم «….إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِين‏ ». (یوسف،24). همانند یوسف صدیق مخلَص شود.
1ـ2ـ10 نقش تعلیم و معلم در تربیت
خداوند متعال در نخستین ارتباط کلامی خود با پیامبر اسلام او را به خواندن امر میکند و خود را به صفت معلمی میستاید، که به انسان آنچه را نمیدانست آموخت. « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ *خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق* اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ *عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ » . بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد* بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است* همان كسى كه به وسيله قلم تعليم نمود* و به انسان آنچه را نمى‏دانست ياد داد. (علق/ ا- 5). دانش و آموختن آن در اسلام آنقدر اهمیت دارد که خداوند در قرآن به (قلم) سوگند یاد کرده است. « ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُون‏ ». ن، سوگند به قلم، و آنچه را با قلم مى‏نويسند. (قلم/1). تردیدی در اهمیت علم و آموزش آن در اسلام وجود ندارد. اما آنچه از جایگاه ویژهای برخوردار است، اهمیت آموزش در دوران کودکی و نوجوانی است. امام علی (ع) میفرمایند: « الْعِلْمُ فی الصِّغَرِ كَالنَّقْشِ فِي الْحَجَر ». آموختن دانش در کودکی مانند کندهکاری بر سنگ است. (مجلسی،1404: 1/224). در سیره معصومین نخستین گام در آموزش کودکان، آموزش خواندن و نوشتن و سپس آموزش قرآن بود. البته گاه این دو آموزش در ضمن هم صورت میگرفته، یعنی آموزش خواندن و نوشتن از طریق آموزش خواندن و نوشتن قرآن. روایتی از امام علی (ع) نقل شده که آن حضرت میفرماید: « تعلّموا العلم صغارا تسودوا به‏ كبارا ». در کودکی علم بیاموزید، و به وسیله آن در بزرگی آقایی و سروری کنید. (فلسفی،1368: 2/14). همچنین در روایتی پیامبر به ابو رافع میفرماید: « حقّ الولد على الوالد أن يعلّمه الكتابة و السّباحة و الرّماية و أن لا يرزقه إلّا طيّبا و أن يزوّجه إذا بلغ ». حق پسر بر پدر آنست كه نوشتن و شنا كردن و تير انداختن به او بياموزد و جز غذاى پاک بدو نخوراند و همين كه بالغ شد باو زن بدهد. (پاینده،1382: 447). آموزش آداب معاشرت بخش مهمی از آموزش کودکان در سیره معصومان را تشکیل میداده است. و ایشان به طور معمول آداب را به هنگام رویارویی فرد با عمل به او یاد میدادند. اینگونه آموزش موجب یادگیری بهتر و بقای یادگیری میشود. ابوهریره نقل میکند: روزی پیامبر مردی را با نوجوانی دید، به نوجوان فرمود: این مرد کیست؟ عرض کرد پدر من است پیامبر فرمودند: « و لَا تَمْشِيَنَّ أَمَامَ أَبِيكَ وَ لَا تَجْلِسْ قَبْلَهُ وَ لَا تَدْعُهُ بِاسْمِهِ وَ لَا تَسْتَسِبَّ لَه ». هرگز جلوتر از پدرت حرکت نکن. و قبل از او منشین. و او را به اسم (کوچک) صدا مزن. و کاری که سبب شود دیگران او را ناسزا گویند انجام نده. (مجلسی،71:1404/46).
برای به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای کودکان راهی جز تعلیم و تزکیه نیست، و اصولاَ هیچ بشری در هر مرحله از زندگی و در هر سن و سالی نمیتواند خود را از تعلیم و تزکیه بینیاز بشمارد، باید انسانها قواعد صحیح زندگی و برنامههای شرعی و اخلاقی را بیاموزند و در زندگی خود بکار بندند. اگر آموزش نباشد تزکیه ممکن نیست اگر چه از نظر رتبه و شرف، تزکیه بر تعلیم مقدم است. نقش معلم به قدری گرانقدر است که پیامبر اکرم میفرمایند: « بِالتَّعْلِيمِ أُرْسِلْتُ » من برای تعلیم فرستاده شدهام. ( مجلسی،1404: 1/206 ). و نقش معلمی از نظر تربیتی به قدری حساس و با اهمیت است که امام علی(ع) فرمودند: « مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَيْهِ أَنْ يَبْدَأَ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ ». کسی که خود را در مقام راهبری مردم قرار میدهد، باید بیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد به تعلیم خویش اقدام کند، و تأدیب او به وسیله عملش قبل از تأدیب به وسیله زبانش باشد. کسی که معلم و مربی خویشتن است به احترام سزاوارتر است از کسی که فقط معلم و مربی مردم است. (حرعاملی،1409: 16/151). نکتهای که در اینجا بهتر است ذکر شود؛ این است که فرایند تربیت فرایندی تعاملی است، به طوری که در چندین آیه قرآن نیز به آن اشاره شده، از جمله آیه 14سوره اعلی که میفرماید: « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى‏ ». به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد)، رستگار شد. و آیه 9 سوره شمس « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها ». كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرد، رستگار شد‏. در این دو آیه خداوند نقش اصلی را به متربی میدهد. اما در سوره نساء آیه 49 آمده که « أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاء……». آيا نديدى كسانى كه خود را پاك و بى‏عيب مى‏شمردند؟ (چنين نيست) بلكه خداوند، هر كس را بخواهد پاك مى‏گرداند….این نقش را به خداوند میدهد. و در سوره جمعه آیه 2 این نقش را به پیامبران میدهد. « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتاب‏ًََََُُّ وَ الْحِكْمَة…». و كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد. اما باید گفت که نقش اصلی به عهده خود متربی است، چنانکه آیه 9شمس و14اعلی در بر دارنده این نکته هستند که هر چند مربی یا والدین زمینه شکوفا سازی فطرت را فراهم میکنند، اما پیش رفتن در مسیر رشد کار خود متربی است. (شاملی،87: 23). شاکله وجودی انسان در کودکی شکل میگیرد در روایتی آمده که « مَنّ لَمّ یَتَعَلّمّ فی الصّغر لَمّ یَتَقَدّمّ فی الّکَبر». کسی که در کودکی نیاموزد در بزرگی نمیتواند جلو بیفتد. (تمیمی آمدی،1366: 43). بزرگترین رسالت معلم شخصیت دادن به دانشآموز است، معلمی که بتواند بین خود و شاگردانش پل دوستی بر قرار کند و با آنان صمیمی گشته و برخوردی سرشار از شادی و امید، محبت و بزرگواری داشته باشد موفق است؛ بر خلاف معلمی که رفتاری خشک و خشن دارد و با زور وفشار دانشآموزان را وادار به آموختن میکند. اولی استعداد نونهالان را شکوفا میسازد و دومی استعدادها را کور میکند. همچنان که امام علی (ع) میفرماید: « فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ ». به راستی اگر دل مجبور شود کور میشود. ( سید رضی، 1414: 193 ). بنابراین معلمی موفق است که بداند از تشویقها و تذکرات و تحذیرها کجا استفاده کند، تا موجبات رشد و کمال دانشآموزان را فراهم ساخته، و از دلسردی و سستی آنها در امر تحصیل علم و دانش جلوگیری نماید. امروزه متأسفانه بعضی از افرادی که وظیفه خطیر آموزش و پرورش را بر عهده گرفتهاند، مانند یک فرمانده مستبد همواره با جمله بکن نکن قدرت خود را به رخ افرادی که تحت تربیت آنها هستند میکشند، بدون اینکه به شخصیت و خصایل ذاتی و اکتسابی آنها احترام کنند. به همین جهت است که همواره شکافی عمیق میان این دو طبقه که باید بیش از همه طبقات به یکدیگر نزدیک بوده و با هم تفاهم داشته باشند وجود دارد و نتیجه مطلوب کمتر گرفته میشود. بهتر است خصوصیات جسمی و روانی افراد شناخته، و واکنشهای مختلفی که در برابر پدیدههای مختلف از خود نشان میدهند کشف شود در این صورت امکان آموزش و پرورش آنها به نحو مطلوبی خواهد بود.
اصول و مبانی تربیتی
اصول:
همانطورکه قبلا ذکر شد، اصول با احکام ناظر به بایدها و نبایدها سروکار دارند، و همواره در ارتباط با مبانی بررسی میشوند و به کار میروند. اصول، هیچگاه بینیاز از مبانی نیستند، به طوری که میتوان گفت اصول و مبانی لازم و ملزوم یکدیگرند. اصول بر پایه مبانی، وضع و تدوین میشوند. و مبانی نیز از طریق اصول، تشخص مییابند. بنابراین اصول تعلیم و تربیت، مشتمل بر سلسلهای از ضوابط، قواعد و دستورالعملهای آموزشی ـ تربیتیاند، که با تکیه بر مبانی میتوانند راهنمای اندیشه و عمل معلمان و مربیان قرار بگیرند. گاهی از اصول به حکمت عملی نیز تعبیر میشود، یعنی دریافت خط مشی زندگی آنچنان که باید باشد. به طور کلی در امر تعلیم و تربیت اصول بعد از مبانی قرار دارند. نکتهای که در اینجا حائز اهمیت میباشد، این است که بین اصول و مبانی باید رابطه و هماهنگی وجود داشته باشد. مثلا اگر مبانی تعلیم و تربیت الهی است، اصول آن نیز باید الهی باشد. در غیر این صورت ناهماهنگی میان این دو عنصر رخ میدهد. بنابراین اصول تعلیم و تربیت به منزله راهنمای عمل، تدابیر تعلیمی و تربیتی ما را هدایت میکنند. (حسینی،1379 :202).
اصول نظام تربیتی اسلام را میتوان در دو مقوله مکتبی، اجرایی طبقه بندی کرد:
اصول مکتبی.
این اصول، اصولی هستند که از منابع و مآخذ اصیل اسلامی گرفته شدهاند، منابعی که درباره انسان به عنوان موضوع تربیت بحث میکند. (حسینی، 206:1379). اصول مکتبی به این موارد میپردازد:
الف ) اصل کرامت و شرافت ذاتی انسان
این مسأله در آیه 70 از سوره بنی اسرائیل به صراحت بیان شده است: « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً ». ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و او را در خشکی و دریا به حرکت آوردیم. روزی پاک به آنها ارزانی داشتیم و آنان را بر بسیاری از مخلوقات برتری دادیم. همچنین طباطبایی بر آن است که بر اساس مطالعه قرآن کریم سه مسئله زیر به وضوح به چشم میخورد:
1ـ انسان برگزیده خداوند است.
2ـ انسان با همه نقصهایی که دارد به مقام خلافت خداوند در زمین انتخاب شده است.
3ـ انسان کشنده بار امانتی است که خود به آن گردن نهاده است. (طباطبایی،1417/6).
ب ) اصسل مساوات و برابری
در آغاز سوره مبارکه نساء این آیه آمده است: « يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساء ». هان ای مردم از خدا بترسید خدایی که شما را از نفسی یگانه آفرید، و با آفرینش جفت از همان نفس یگانه مردان و زنانی فراوان بوجود آورد. مسئله تساوی و برابری انسانها اعم از زن و مرد به خوبی از آیه شریفه فوق استفاده میشود؛ که این اصل در کلام پیامبر رحمت به صورت روایت معروف « النَّاسُ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ سَوَاءٌ ». یعنی مردم همانند دانههای شانهاند بیان شده است. (صدوق،4:1413/379). و در کلام امام علی (ع) رنگ و جلای یک دستور حکومتی به خود گرفته است. امام در نامه معروف خود به مالک اشتر میفرماید: ای مالک مردمی که تو بر آنها فرمانروایی خواهی کرد دو دستهاند، یا با تو برادر دینیاند یا آنکه شبیه و مماثل تو در امر خلقت و آفرینشند. ( فانّهم صنفانٌ اما أخٌ لک فی الدین أو نَظیرٌ لک فی الخلق ). (سید رضی،1414، 427) ، تساوی انسانها از لحاظ منشأ و بنیان خلقت تنها متوجه ارزش و احترام به مقام انسانی است و هرگز نباید به معنای عدم تفاوت تعبیر شود، زیرا تفاوت وجود دارد و این مطلب در روایات به این شکل آمده است: (لَا يَزَالُ‏ النَّاسُ‏ بِخَيْرٍ مَا تَفَاوَتُوا فَإِذَا اسْتَوَوْا هَلَكُوا): مردم تا زمانی که اصل تفاوت را در میان خود بپذیرند زندگی آنان همراه با خیر و خوشبختی است و لیکن زمان نابودی آنان زمانی فرا خواهد رسید که دعوی تساوی کنند. (مجلسی،74:1404/385).
پ) اصل مرحلهای بودن رشد جسمی و عقلانی
« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُم‏».( حج: 5). در این آیه با اشاره به زیبایی آفرینشهای الهی از مرحلهای بودن خلقت اولیه انسان که در اول خاک و سپس نسل انسانی بوده سخن به میان آمده و مراحل تکامل روحی و عقلانی او برشمرده شده است.
ت) اصل اختیار، آزادی و آگاهی انسان
« ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيم‏ ». آن (كيفر) بدين سبب است كه خداوند، نعمتى را كه به قومى عطا كرده، تغيير نمى‏دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند، و همانا خداوند، بسيار شنوا و داناست. ( انفال،53). بر طبق این آیه و آیه سوم از سوره دهر که میفرماید: « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا ». ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر و پذيرا باشد، يا كفران كننده و ناپذيرا. قرآن کریم بر اراده جمعی و فردی انسان مهر تأیید میزند و همه مباحث را در مورد مجبور بودن انسان بیرنگ میکند.
ث) اصل هدفدار بودن زندگی
« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار». ( آل عمران، 190-191 ). در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز برای صاحبان خرد نشانههایی است آشکار………..بر طبق این آیه و آیه 16 از سوره انبیاء « وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِين‏ ». و ما، آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست براى بازى نيافريديم. و همچنین آیه 115 از سوره مؤمنون « أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونََ ». پس آيا گمان مى‏كنيد كه ما شما را بيهوده آفريده‏ايم، و شما به سوى ما بازگردانده نمى‏شويد؟ و دیگر آیات، مجموع هستی و از آن جمله زندگی انسان دارای جهت و هدف است، طباطبایی از آن به صورت یک گرایش فطری نام میبرد؛ و میگوید: مسئله هدف آفرینش، یکی از ابتدایی ترین و عمده ترین مسائلی است که مورد توجه فطرت انسانی بوده و نهاد انسان نیازمندی خود را به حل منطقی و قطعی آن در اولین وهله زندگی درک مینماید، از سوی دیگر از



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید