دانشکده ادبیات و علوم انسانی
پایاننامهی کارشناسی ارشد در رشتهی الهیات و معارف اسلامی -فلسفه و کلام اسلامی
بررسی تطبیقی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی
به وسیله ی
لادن سینایی
استاد راهنما
دکتر لاله حقیقت
آبان ماه 1390
به نام خدا
اظـهارنامه
اينجانب لادن سینایی دانشجوي رشتهي الهیات و معارف اسلامی گرايش فلسفه و کلام اسلامی دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی اظهار مي کنم که اين پايان نامه حاصل پژوهش خودم بوده و در جاهائي که از منابع ديگران استفاده کردهام، نشاني دقيق و مشخصات کامل آن را نوشتهام. همچنين اظهار مي کنم که تحقيق وموضوع پايان نامهام تکراري نيست و تعهد مي نمايم که بدون مجوز دانشگاه دستاوردهاي آن را منتشر ننموده و يا در اختيار غير قرار ندهم. کليه حقوق اين اثر مطابق با آيين نامه مالکيت فکري و معنوي متعلق به دانشگاه شيراز است.
نام و نام خانوادگي: لادن سینایی
تاريخ و امضا: 30/8/1390
تقدیم به
پدر و مادر عزیزم
آنانکه بی ادعا و منت میپرورند
میآموزند
و دوست میدارند.
سپاسگزاری
سپاس خدايي را كه جهان را با همهی شگفتی‌هايش آفريد و روح را كه وديعهاي است از جانب حضرتش، زينت‌بخش كالبد خاكي موجودات زنده قرار داد و عقل را در وجود آدمي كه از ديگر موجودات كاملتر است، وديعه نهاد تا چراغ راه و وسيلهی نجات او از گمراهي گردد و قلم را كه سرشتش نوشتن است، ابزار كار و وسيلهی نقل افكار او قرار داد.
طی شدن این مسیر، مرهون لطف و همراهی بسیاری است که این قلم و صفحه تنها شماری از آنان را تصویرگر است.
اما بر خود فرض میدانم که از زحمات بیدریغ استاد راهنمای ارجمندم سرکار خانم دکتر لاله حقیقت، که با صبر و شکیبایی و تجربهی بالای خود در انجام این رساله کمکهای بسیاری نمودند، کمال تشکر را داشته باشم. همچنین از اساتید محترم مشاورم جناب آقای دکتر سعید رحیمیان و جناب آقای دکتر علی محمد ساجدی که قبول زحمت کرده و مشاورهی این پایاننامه را پذیرفتند، سپاسگزارم و نیز از نمایندهی محترم تحصیلات تکمیلی جنای آقای دکتر پور احمدی کمال تشکر و قدردانی را دارم.
همچنین، از پدر و مادر عزيزم كه همواره در تمام مراحل زندگي، پشتيبان و گرمی‌بخش وجودم بودند، تشكر ميكنم و سلامتي آنها را از درگاه خداوند منان خواستارم.
در پایان مراتب تشکر و قدردانی خود را به عزیزان دیگری که به انحاء مختلف در انجام این پژوهش یاریم نمودند، تقدیم میدارم.
چکيده
بررسي تطبيقي جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی
به کوشش
لادن سینایی
رسالهي حاضر کاوشي در انديشهها و آثار برجستهي افلاطون و سهروردی پیرامون دو مقولهی عقل و عشق است. اين تحقیق در پنج فصل به شرح زير تنظيم شده است:
– فصل اول، شامل کليات است.
– فصل دوم، شامل تعاریف و تقسیمات عقل و عشق است.
– فصل سوم، بررسی ماهیت و جایگاه عشق و عقل در نظام فلسفی افلاطون است.
– فصل چهارم، بررسی ماهیت و جایگاه عشق و عقل در نظام فلسفی سهروردی است.
– فصل پنجم، بررسي تطبيقي آرای این دو فیلسوف پیرامون عقل و عشق. علیرغم نظر عدهای مبنی اختلاف میان حیطهی عقل و عشق، به نظر میرسد در دیدگاه افلاطون هیچ تضادی بین عقل و عشق وجود ندارد، چرا که تا انسان زیبایی چیزی را که غایت عشق است، درک نکند هرگز به آن عشق نمیورزد. افلاطون در عین حال که عشق را یک امر فطری می‏داند ولی به وسیلهی عقل به اثبات آن می‏پردازد. پس نه تنها عقل و عشق با هم تعارضی ندارد، بلکه هرکدام مکمّل یکدیگرند.
سهروردی اما در نظام فلسفی خود، علیرغم روش اشراقی، كه به تعبیر او «حكمت بحثي، ذوقي» است، عقل را به عنوان ابزار شناخت، مقدمهای برای ورود به حکمت اشراقی میداند و در نگاه هستیشناختی خود، ما را به شناخت حقیقت عقل که صادر اول و همان حقیقت انسانی است، متوجه میکند و بواسطهی عشق است که این حقیقت باز شناخته میشود.
کلید واژه: عقل، عشق، زیبایی، افلاطون و سهروردی
فهرست مطالب

عنوان صفحه
فصل اول: کلیات
1-1- مقدمه2
1-2- اهمیت و ضرورت تحقیق2
1-3- هدف تحقيق3
1-4- پيشينه تحقيق3
1-5- روش تحقيق5
1-6- سؤالات تحقيق5
1-7- فرضیه تحقیق5
1-8- تعاریف مفهومی7
فصل دوم: کلیات بحث عقل و عشق
2-1- تعریف عقل9
2-1-1- عقل در لغت9
2-1-2- عقل در اصطلاح فلسفه و اقسام آن10
2-1-3- عقل در قرآن و برخی روایات12
2-1-4- عقل نزد علما و عرفا14
2-1-4-1-عقل جزئی و عقل کلی15
2-2- تعریف عشق16
2-2-1- معنای لفظی عشق16
2-2-2- معنای اصطلاحی عشق17
2-2-3- عشق در قرآن و روایات و احادیث18
2-3- اقسام عشق19
2-4- عشق در عرفان21
عنوان صفحه
2-5- مقابله عقل و عشق22
2-6- تجلیات عشق و رابطه آن با عقل (آگاهی)24
فصل سوم: بررسی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون
3-1- بررسی جایگاه عشق در نظام فلسفی افلاطون27
3-1-1- روش افلاطون در طرح مسألهی عشق27
3-1-2- اساطیر یونان و عشق در نظام فلسفی افلاطون29
3-1-3- تفاوت عشق افلاطونی با انواع عشق31
3-1-4- حقیقت عشق در رساله مهمانی افلاطون32
3-1-5- عشق در رساله فایدروس و مکالمه منون افلاطون36
3-1-6- عشق و رابطهی آن با زیبایی37
3-1-7- رابطه زیبایی با خیر به واسطهی عشق40
3-1-8- درک مفهوم عشق با کمک نظریهی ایدهها (مثل)42
3-2- بررسی جایگاه عقل در نظام فلسفی افلاطون45
3-2-1- روش عقلانی در معرفتشناسی افلاطون45
3-2-2- چیستی معرفت از دیدگاه افلاطون48
3-2-3- مبانی متافیزیکی افلاطون52
3-2-3-1- تبیین روش دیالکتیک و ضرورت آن53
3-2-3-2- عقل کلی و عقل جزئی و ارتباط میان ایندو (روش دیالکتیک)53
3-2-3-3- مثل و جایگاه آن در معرفتشناسی افلاطون54
3-2-3-3-1-شهود ذات مُثُل از طریق عقل58
فصل چهارم: بررسی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی سهروردی
4-1- بررسی جایگاه عشق در نظام فلسفی سهروردی62
4-1-1- شیخ اشراق و روش او62
4-1-2- حقیقت عشق در مونسالعشاق سهروردی64
4-1-3- فطری بودن عشق67
4-1-4- معرفت و اهمیت آن70
4-1-5- محبت و مراتب آن70
4-1-6- عشق در انوار و افلاک71
عنوان صفحه
4-1-7- کارکرد عشق در تعالی انسان73
4-1-7-1- رسیدن به مقام خلیفهالهی73
4-1-7-2- ترک تعلقات مادی و در بند کردن نفس اماره74
4-1-8- سریان عشق در عالم76
4-2- بررسی جایگاه عقل در نظام فلسفی سهروردی77
4-2-1- حکمت اشراق فلسفه است یا عرفان؟77
4-2-2- اهمیت عقل نزد شیخ اشراق78
4-2-3- عقل و شهود82
4-2-4- عالم عقل در نظر شیخ اشراق84
4-2-6- عقل سرخ85
4-2-7- عقل اول در اندیشه شیخ و چند تن از حکیمان86
4-2-8- عقل فعال در اندیشه شیخ اشراق88
فصل پنجم: خلاصه و جمع بندی
5-1- مقدمه91
5-2- معرفت از دیدگاه افلاطون و سهروردی92
5-3- مقایسهی تطبیقی دیدگاه افلاطون و سهروردی در باب عشق96
5-4- مقایسهی تطبیقی نظام فلسفی افلاطون و سهروردی در باب عقل103
5-5- نتیجهگیری103
فهرست منابع و مآخذ
منابع فارسی 106
منابع انگلیسی114
فصل اول
مقدمه

عقل و عشق دو ساحت عمده و بنیادی از ساحتهای هستی انسان بوده و ماهیت انسان نیز به این دو بستگی دارد. رابطهی عقل و عشق از مسائل پیچیدهی تاریخ اندیشهی بشر است، طبق عقیدهی برخی، این رابطه، متعارض و جدالآمیز بوده است به نحوی که نمیتوان با مطالعه و بررسی عقل به محتوای عشق دست یافت و طبق نظر گروه دیگر بین این دو سازگاری و هماهنگی وجود دارد.
در این میان سعی بر این است که با وجود دیدگاهها و مواضع مختلفی که پیرامون این مسأله وجود دارد به بررسی جایگاه و نسبت عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی بپردازیم. لذا نوشتار «بررسی جایگاه عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی» در حقیقت بررسی تطبیقی دیدگاههای این دو اندیشمند بزرگ غرب و شرق در این خصوص میباشد تا در حد امکان زوایای موضوع روشن شود.

1-1- اهمیت و ضرورت تحقیق
از آنجا که عقل و عشق در واقع دو ویژگی و دو امتیاز خاص انسان محسوب میشوند و هر دو در به کمال رساندن آدمی نقش اساسی و محوری دارند، قطعاً شناخت ماهیت، قلمرو و عملکرد آنها در زندگی انسان حائز اهمیت است، بخصوص که در رابطه و تعامل این دو، دیدگاههای مختلفی وجود دارد و برخی این دو را مکمل هم، برخی متعارض و… میدانند. لذا بررسی دیدگاه دو متفکر بزرگ که در این عرصه صاحب رأی میباشند و تطبیق دیدگاه آنها میتواند گامی در شناخت بیشتر این دو گوهر ارزنده و بیبدیل وجود آدمی باشد.
1-2- هدف تحقيق
اهداف این تحقیق را میتوان چنین بر شمرد؛
1. شناخت دو مکتب فکری افلاطون و سهروردی (درخصوص رابطهی میان عقل و عشق)
2. شناخت بیشتر مقولهی عقل و کارکرد آن در انسان (از دیدگاه دو متفکر مزبور)
3. شناخت بیشتر مقولهی عشق و کارکرد آن در انسان (از دیدگاه دو متفکر مزبور)
ما با بیان حریم و ارتباط عقل با عشق، دیدگاه دو حکیم را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد. در این تحقیق ابتدا به تعریف واژه و بیان انواع و آثار عقل و عشق پرداخته شده و سپس این دو پیشینه و تفسیر تاریخی این دو مقوله بیان شده است و آنگاه ماهیت، قلمرو و عملکرد آنها از دیدگاه حکما، بویژه افلاطون و سهروردی مورد بررسی قرار گرفته است.

1-3- پيشينه تحقيق
هیچ دانسته نیست که بحث از تقابل عقل و عشق از چه زمانی آغاز شده است. به نظر میرسد جستجوها برای تعیین زمان آغاز بحث راه به جایی نبرد ولی در بررسی اینکه عقل چیست و تعریف عشق کدامست و اینکه آیا بین این دو گوهر ارجمند اساساً نزاع و تقابلی هست یا نه، مطرح بوده است.
در میان تحقیقات انجام شده در زمینهی عقل و عشق، باید گفت به صورت خاص در این موضوع یعنی بررسی تطبیقی عقل و عشق در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی کاری انجام نشده است. اما در زمینههای نزدیک به آن، مباحثی مورد بررسی قرار گرفته است. از جمله:
1. مقاله «عقل و عشق در بیان افلاطون حکیم و مولای رومی» نوشتهی طوبی کرمانی که در حقیقت با نگاهی تطبیقی به دیدگاههای این دو فیلسوف بزرگ غرب و شرق پیرامون عقل و عشق میپردازد. این نوشتار در مجلهی مقالات و بررسیها، دفتر 78 در پاییز و زمستان 1384 به چاپ رسیده است.
2. مقاله «عشق از منظر شیخ اشراق» نوشتهی مجید صادقی و مجید یاریان که به تبیین ماهیت عشق، لوازم و کارکردهای آن در تعالی انسان از منظر سهروردی و به توصیف مقوله عشق از نگاه چند تن از عارفان میپردازد. این نوشتار در مجلهی علمی و پژوهشی دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان شماره 51، زمستان 1386به چاپ رسید.
3. مقاله «کلاممحوری عشق در اندیشه فلسفی افلاطون» نوشتهی شیده احمد زاده که هدف آن بررسی تعریف افلاطون از عشق و همچنین تبیین عنصر شناخت در سیر تکاملی عشق که در نهایت افلاطون آن را با بالاترین اصل دنیای مثل یعنی زیبایی مطلق یکی میگیرد. این مقاله در پژوهشنامه علوم انسانی شماره (39-40) در پاییز و زمستان 1382 به چاپ رسیده است.
4. کتاب «جدال تاریخی عقل و عشق» نوشتهی کاظم محمدی است. نویسنده در این كتاب ضمن بررسی دیدگاه‌های طرفداران عقل و طرفداران عشق، به بررسی نظر برخی اندیشمندانی برآمده كه به آشتی این دو مفهوم رأی داده‌اند. وی پس از تعریفی از عقل و عشق، به آرای برخی علما، حكما، شاعران و عارفان ایرانی پیرامون رابطهی این دو اشاره می‌كند. این کتاب توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال 1369 به چاپ رسیده است.
5. کتاب «حدیث عشق» به قلم علی محمد صابری با مقدمهی دکتر شهرام پازوکی است. نویسنده مفهوم عشق را از دیدگاه چهار متفکر بدین ترتیب افلاطون، سهروردي، ابوحامد غزالي و عراقي بررسي كرده است. به اعتقاد محقق اين اثر، امكان هم‌سخني ميان دو سنت فكري فيلسوفان و عارفان وجود دارد و اين دو گروه، سخناني نزديك به هم در باب عشق دارند. نويسندهی اين اثر، براي بررسي مفهوم عشق در انديشهی اين چهار انديشمند، رسالهی «مهماني» افلاطون، «فيحقيقهالعشق» سهروردي، «سوانحالعشاق» غزالي و «لمعات» فخرالدين عراقي را مورد بررسی قرار داده است. این کتاب توسط نشر علم در سال 1389 به چاپ رسید.
6. مقاله «اشراق از نگاه افلاطون و سهروردی» نوشتهی مهدی قوام صفری پیرامون تحصیل معرفت با نگاهی تطبیقی به مسألهی اشراق به عنوان موضوعی مطرح نزد دو فیلسوف است. این نوشتار در مجلهی خردنامه همشهری شماره 31، پاییز 1386 به چاپ رسیده است.
7. کتاب «بررسی تطبیقی اندیشههای افلاطون و مولوی» نوشتهی دكتر ناصر رسولي بيرامي است كه توسط انتشارات بهجت در سال 1387 به چاپ رسید. اين كتاب در دو بخش تأليف و تدوين است. در بخش اول به صورت خلاصه، علم فلسفه تعريف شده و فلسفهی افلاطوني شرح داده شده است. در بخش دوم داستانهاي دفتر اول و دوم مثنوي مورد بررسي قرار گرفته و تطابق آنها با فلسفهی افلاطوني به نمايش گذاشته شده است.
8. همچنین به کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» نوشتهی دکتر غلامحسین ابراهیمیدینانی که دو مقولهی عقل و عشق را از منظر بسیاری از بزرگان بررسی کرده، میتوان اشاره کرد. در این کتاب، نام بسیاری از شاعران پرآوازه در کنار فیلسوفان و عارفان قرار گرفته است که در کمتر اثری بدین صورت به چشم می‌خورد. كتاب دفتر عقل و آیت عشق در 3 جلد توسط انتشارات طرح نو در تهران براي نخستين نوبت چاپ در سال 1383 به رشتهی تحریر درآمد و در مقدمهی جلد یک این کتاب، دربارهی سهروردی اشاراتی شده است.
1-4- روش تحقيق
این تحقیق به صورت کتابخانهای، جمعآوری و با روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است. لازم به توضیح است که منظور از توصیف، تبیین و توضیح مسأله عقل و عشق و منظور از تحلیل، کشف جایگاه این دو و نسبت میان آنهاست.
1-5- سؤالات تحقيق
1- ماهیت عقل و عشق از دیدگاه افلاطون چیست؟
2- ماهیت عقل و عشق از دیدگاه سهروردی چیست؟
3- نسبت عقل و عشق از دیدگاه افلاطون چیست؟
4- نسبت عقل و عشق از دیدگاه سهروردی چیست؟
5- عشق در نگاه تطبیقی افلاطون و سهروردی چیست؟
6- عقل در نگاه تطبیقی افلاطون و سهروردی چیست؟

1-6- فرضیه تحقیق
1. تعریف عشق در نظام فلسفی افلاطون عبارتند از:
الف) عشق به منزلهی میل به تصاحب زیبایی برای همیشه است (افلاطون، 1380: 331-332).
ب) عشق به عنوان حرکتی به سوی مثال زیبایی مطلق، به منظور تماشای آن در حقیقیترین صورتش که روح پیش از پیوند با ماده و جهان حس، آن را سیر و تماشا کرده است، میباشد.
ج) از نظر افلاطون عشق از تجلیات الهی است، که اساس هستی، شور حیات سرمدی و مایهی آبادانی است (افلاطون، 1380: 216-312- 133).
از دید افلاطون عشق (اروس) خصیصهای انسانی است؛ تمایلی است برای کسب آن چیزی که انسان ندارد. نتیجهی چنین تحلیلی از عشق برخلاف تصویر اسطورهای آن کاملاً فلسفی است.
همچنین تعریف عقل در نظام فلسفی افلاطون با رویکردی معرفتشناسانه به آن، به عنوان وسیلهای برای شناخت ایدهها مورد تأکید است. هرچند که در نگاه هستیشناسانهی او به مقولهی عقل، عالم معقول در برابر عالم محسوس بوده و حقیقیترین شناخت مربوط به این عالم است.
2- شیخ اشراق در مونسالعشاق عشق را چنین تعریف میکند:
الف) «عشق را از ریشهی عشقه گرفتهاند و عشقه گیاهی است که در بن درخت ریشه میکند و بر درخت پیچیده و بالا میرود تا تمام درخت را فراگیرد و آن را چنان در شکنجه میکشد که غذا و رطوبت را تماماً به تاراج میبرد تا آنگاه که درخت خشک شود» (سهروردی، 1372، ج3: 287).
ب) همچنین تعریف دیگر عشق در این اثر سهروردی، محبتی مفرط است (العشق محبه مفرطه) (سهروردی، 1366: 28).
ج) عشق، حاصل شناختی است که عقل به عنوان اولین آفریدهی خداوند نسبت خود دارد که در توضیح آن، باید گفت، خداوند به این گوهر، سه صفت بخشیده که یکی شناخت حق و دیگری شناخت خود و سومی شناخت ممکن الوجود بود. که آنها را به ترتیب به نامهای حسن و عشق و حزن معرفی کرد، حزن و رنج را همواره ملازم عشق میشمارد و رسیدن به حسن و کمال را جز از طریق عشق میسر نمیداند (سهروردی، 1372، ج3: 268).
گفتنی است، انسان به هر اندازه که از هستی مادی و حیوانی خود منقطع گردد، ارتباط و اتصالش با عالم ملکوت بیشتر خواهد شد و بریدن از عالم ماده فقط به واسطهی عشق ممکن است. عشق رطوبت حیوانی را به تاراج میبرد و هوای نفس را قربانی میکند و درخت ملکوتی انسان را شایسته میگرداند تا در باغ حسن الهی جای گیرد و این عشق همان عشق حقیقی است. عشق حقیقی، عشق به نور است و عشق غیر حقیقی، عشق به ظلمت.
و اما جایگاه عقل از یک سو در نگاه معرفت شناسانهی سهروردی، شرط ورود به حکمت اشراق و ابزار برهانی ساختن شهودهاست. علاوه بر این، او به عقل به معنای عقل کلینگر در انسان نیز معتقد است و آن را عقل سرخ مینامد و آن عقلی است متعالی و در قید امور جزئی و محدود نیست و با عشق و شهود تنافی ندارد (سهروردی، 1372، ج3: 297) و از سوی دیگر در نگاه هستیشناختی او، اولین صادره از حق تعالی، همچنین مرتبهای از سه مراتب هستی (عقل، نفس، جسم) است (یزدانپناه، 1389، ج2: 103).
3. در نظر افلاطون، عشق از جایگاهی والا برخوردار است و همدوش عقل میباشد و به بیان بهتر، عشق و عقل مکمل هم و دو بعد کوشش و سلوک آدمی برای رسیدن به حقیقت میباشند و بین این دو تعارضی وجود ندارد (افلاطون، 1380: 94-143).
4. در نگاه سهروردی عشق نه تنها تقابل و تعارضی با عقل ندارد بلکه فرزند عقل و ثمرهی خرد است. از دیدگاه شیخ اشراق عقل و عشق چنان با هم عجین شدند که حتی گاهی نمیتوان بین این دو تفاوتی قائل شد.
5. از نظر افلاطون میل به زیبایی و تملک آن از قویترین امیال است و زمانیکه به حد افراط رسد، عشق خوانده میشود. چنین تعریفی از عشق در کلام شیخ است که عشق، محبت مفرط است. از این دو تعریف، چنین بر میآید که هر دو فیلسوف، تعریفی تقریباً یکسان از عشق ارائه میدهند.
از نظر افلاطون عشق اساس اجتناب از رذائل و تلاش در کسب فضائل است و در مراتب سلوک به سوی خیر محض، عاشق را تربیت میکند. شیخ اشراق نیز همچون افلاطون، نقش تربیتی برای عشق قائل است. در مونسالعشاق شاهد آن هستیم که از طریق داستانی استعاری، معجزهی عشق را مهار نفس سرکش میداند.
6. عقل با کارکرد معرفتشناختی در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی مورد تأکید و مدّ نظر ماست. در سهروردی عقل، ابزار معرفت است و استدلال شهودات عرفانی براساس آن است و در افلاطون هم، معرفت زائیدهی عقل است .
1-8- تعاریف مفهومی
عقل؛ در لغت به معنای امساک و نگهداری، بندکردن، باز ایستادن و منع چیزی است. در اصل ماده «عقل» به معنای بازداشتن است و همهی مشتقات آن، به این معنای اصلی باز میگردد.
معنای اصطلاحی عقل
عقل، نفس ناطقه‌ی انسانی است که به وسیله‌ی آن، آدمی از سایر حیوانات متمایز می‌شود. بر این اساس، عقل، جوهری است مجرد و قدیم که ماده و مادی نیست، یعنی ذاتاً و فعلاً مجرد است.
عشق؛ از ریشهی عشقه گرفته شده است و عشقه گیاهی است که در بن درخت ریشه
میکند و بر درخت پیچیده و بالا میرود تا تمام درخت را فرا گیرد آن را چنان در شکنجه میکشد که غذا و رطوبت درخت را تماماً به تاراج میبرد و در نهایت آن را میخشکاند.
معنای اصطلاحی عشق
برای روشن شدن مفهوم اصطلاحی این لفظ باید سراغ تعاریفی برویم که اصحاب حکمت و معرفت از عشق کرده‌اند، لذا در فلسفه، عشق را از کیفیات نفسانی قلمداد می‌کنند که به سبب سیطره‌ی شدید تفکر در زیبایی و نیکویی محبوب و کثرت مشاهدهی شئون و آثار حسن معشوق در نفس آدمی تحقق مییابد.
فصل دوم

کلیات بحث عقل و عشق
2-1- تعریف عقل
توجه ویژهی انسان به واژهی عقل و تلاش اندیشمندان برای تعیین گسترهی مفهومیاش سبب تعدد و گوناگونی معانی آن گردیده لذا عقل از جهات مختلفی قابل بررسی و تبیین است.
2-1-1- عقل در لغت
لفظ عقل از نظر لغوی معانی مختلفی دارد. عقل هم معنای اسمی دارد و هم معنای مصدری. آنجا که معنای مصدری دارد به مفهوم درک کامل چیزی است و آنجا که معنای اسمی دارد همان حقیقتی است که بدان وسیله بین خوب و بد، بین حق و باطل، و همچنین بین راست و دروغ تشخیص داده میشود. اما توضیحاتی که در خصوص واژه عقل آمده است، چنین است که: عقل، لفظی عربی به معنای منع و بستن و نگاهداشتن است و به این دلیل ادراکی که انسان بر آن دل ببندد و چیزی را که با آن درک میکند عقل نامیده میشود و همچنین قوهای که گفته میشود، یکی از قوای انسان است و مقابل آن جنون و سفه و حمق و باطل است.
همچنین عقل به معنای دریافتن و فهمیدن آمده است (شعرانی، 1352، ج2: 179).
بعضی گفتهاند عقل از عقال مأخوذ شده است و آن بندی است که پای شتران را با آن
میبندند تا از محل مخصوص خویش فراتر و دورتر نروند، لذا عقل بدین معنی قوهای است که انسان را به بند میکشد و از کارهایی که بناست انجام نشود منع میکند و مانع میشود. برخی عقال را جمع عقل دانستهاند و آن را ریسمانی که بدان زانوی شتر را میبندند معنی کردهاند (معین،1360، ج1018:2).
ابن منظور (م711 ه.ق) در لسان العرب چنین میگوید:
«رجل عاقل و هو جامع لامره و رایه ماخوذ من عقلت البعیر اذا اجمعت قوائمه و قیل العاقل الذی یحبس نفسه و یردها عن هواها اخذ من قولهم قد اعتقل لسانه اذا حبس و منع الکلام… و سمی العقل عقلا لانه یعقل صاحبه عن التورط فی المهلک ای یحبسه»
مرد عاقل کسی است که کار و رأی خود را جمعبندی میکند، این واژه از «عقلت العبیر» گرفته شده است یعنی دست و پای شتر را جمع کردم و گفتهاند عاقل کسی است که نفس خود را در بند میکند و آن را از هوایش باز میدارد و این معنا از «قد اعتقل لسانه» گرفته شده یعنی زبانش را نگاه داشت و سخن نگفت… و عقل را عقل گفتهاند، زیرا صاحب خود را از سقوط در هلاکت مهار میکند یعنی باز میدارد (ابنمنظور، 1408، ج9: 366).
راغب اصفهانی، عقل را قوه و نیروی مستعد برای پذیرفتن علم معرفی میکند:
«العقل یقال للقوه المتهیه لقبول العلم… و اصل العقل الامساک و الاستمساک، کعقل العبیر بالعقال و عقل الدواء البطن و عقلت المراه شعرها و عقل لسانه کفه»
عقل به قوهی آماده برای پذیرش علم گفته شده است… و اصل عقل به معنای بازداشتن و طلب بازداشتن میباشد. مانند بستن شتر با ریسمان و بند آوردن دارو شکم را، یا بستن زن گیسوی را، و یا خویشتنداری و باز داشتن زبان از سخن گفتن (اصفهانی، 1392ق: 354).

2-1-2- عقل در اصطلاح فلسفه و اقسام آن
واژهی «عقل» در دانشهای متعددی همچو کلام، فلسفه، منطق، فلسفهی اخلاق و
معرفتشناسی بکار میرود و در اصطلاح فلسفه و کلام، معانی و کاربردهای گوناگون دارد که به طور اجمالی میتوان به موارد زیر اشاره کرد؛
1. عقل نظری یا قوهی تعقل و ادراک عقلی.
2. عقل عملی یا قوهی تدبیر زندگی.
3. موجود مجرد تامی که هم در ذات و هم در فعل مجرد است.
4. صادر اول که معمولاً از آن به «عقل اول» تعبیر میکنند.
5. معلومات و اندیشههای اولیه که مبادی تصورات و تصدیقاتند.
6. معلومات و اندیشههای اکتسابی برگرفته ار آن مبادی؛
7. مطلق مدرِک، اعم از عقل یا نفس یا غیر آن دو؛1
بنابراین، عقل در فلسفه گاهی بر قوهی ادراکی اطلاق میشود و گاهی بر ادراک حاصل از آن قوه؛ گاهی بر ادراکات بدیهی اطلاق میشود و گاهی فقط در مورد ادراکات نظری و کسبی بکار میرود. اما از نظر متکلمان مسلمان، عقل به معنای آرای رایج و مشهوری است که همه یا بیشتر مردم
میپذیرند و بدان اذعان دارند.2 چنانکه فیلسوفان مسلمان، در حکمت عملی و اخلاق، معنای دیگری از آن مد نظر دارند.
فلاسفه، عقل را از دو جنبه مطالعه و بررسی میکنند:
الف) در معرفتشناسی، که کاربرد عقل به دو معنا، رایج و متداول است:
1. نیروی ادراکی ویژهی نفس ناطقه: در این معنا، عقل، قوه یا نیروی ادراکی است که با آن میتوان حقایق را به نحو کلی درک کرد و به شناخت آنها دست یافت. به تعبیر دیگر، انسان دارای نیروی ویژهای به نام «عقل» است که یکی از شئون و کارکردهای آن ادراک مفاهیم کلی است. در چنین تعریفی عقل قوهای از قوای ادراکی نفس به کار میرود.
2. نفس ادراک عقلی که محصول نیروی ادراکی است و اغلب در معرفتشناسی، از عقل در مورد ادراکات عقلی، اعم از بدیهی و نظری، به کار می رود.
ب) وجودشناختی: از این حیث دو معنا بیان کردهاند:
1. اساس دریافتهای عالم مجرد و غیر مادی است و پایه و بنیان اندیشهی ماورائی را از همین قوه مجرد میدانند و علاوه بر این از مجرای علت و معلول طبیعی و زمان و مکان و سایر خواص بالاتر است. بدین جهت فساد و نیستی در آن راه ندارد، برای انسان عاقل هم که توانسته از نظر رشد روحی به حیطهی عقلی گام بگذارد، فنایی تصور نمیشود. این همان عقلی است که در لسان فلسفی با الهام از متون دینی، عقل منفصل نامیده میشود.
2- صورت نوعیه و فصل ممیز انسان، که او را از سایر انواع حیوانی جدا کرده و بابالابواب برای خروج از عالم طبیعی به عالم ماورالطبیعه است که در نزد فیلسوفان مسلمان، مشهور به عقل متصل است.
در فرهنگهای فلسفی، سخن در باب دلالت عقل بر اشتراک لفظ، جای تأمل دارد. مثلاً نجمالدین رازی معتقد به اشتراک لفظی واژهی عقل میباشد که هر طایفه از آن مرادی دارند (رازی، 1345: 72-74). یا پل فولیکه میگوید: «عقل از الفاظ مشترکی است که بر معانی مختلفی اطلاق میشود» (فولیکه، 1347: 79).
حقیقت این است که کلمهی عقل، مشترک معنوی بوده منتها به تشکیک بر همهی آن معانی دلالت میکند و لیکن هرگروه بر اساس ذوق و مشرب فکری خویش مرتبهی خاصی از آن را به عنوان تمام حقیقت عقل تلقی میکنند و گاهی در لابلای مفاهیم فلسفی، عقل به نفس ترجمه شده که دارای مراتبی است و فلاسفهی اسلامی مراتب تکامل نفس آدمی را از قوه به فعل و از نقص به کمال به چهار مرتبه به شرح زیر نامگذاری و تفسیر کردهاند:
عقل هیولانی: مرتبهی نخست یا عقل هیولانی، یعنی مرحلهای که هنوز هیچ نقشی در آن مرتسم نیست، ولی استعداد پذیرفتن هر معقولی را دارد و در حقیقت میتوان گفت که عقل هیولانی، استعداد دریافت معقولات نخستین است و از این جهت آن را عقل هیولانی میگویند که هیولای نخستین به ذات خود دارای هیچ صورتی نیست و برای هر صورتی، موضوعی محسوب میشود.
عقل بالملکه: در این مرتبه، نفس ناطقه از مرتبهی عقل هیولانی گذشته و از قابلیت و استعداد محض بیرون آمده و با دریافت معقولات نخستین آماده است که معقولات دوم را از راه فکر یا حدس تحصیل کند.
عقل بالفعل: مرتبهی سوم از مراتب نفس آدمی است. در این مرتبه، عقل به کمک معقولات اول و بدیهی، معقولات دوم را که اکتسابی هستند، بدست میآورد و آن معلومات در نفس انسان ذخیره شده و هر زمان که بخواهد میتواند به مطالعهی آنها بپردازد. این مرتبه از عقل نظری را از آن جهت بالفعل گویند که معقولات بالفعل در آن موجودند و نیازی به اکتساب جدید آنها نیست و در حقیقت میتوان گفت: عقل بالفعل، استعداد حاضر کردن معقولات دوم پس از حصول آن است.
عقل بالمستفاد: این مرتبه، وقتی است که نفس آدمی از مرحلهی قوه گذشته است و نفس به مشاهدهی معقولات دوم میپردازد و میداند که آنها را بالفعل دریافته است. عقل نظری در این مرتبهی عقل، مطلق میشود، چنانچه در مرتبهی عقل هیولانی، قوهی مطلق است. علت اینکه این مرتبهی نفس را عقل بالمستفاد میگویند، آن است که در این مرحله، نفس، علوم را از عقل دیگری که عقل فعال نامیده میشود، کسب میکند و به یاری عقل فعال است که نفس آدمی میتواند مراتب چهارگانهی خود را بپیماید و به مرحلهی کمال برسد
(ابنسینا، 1363، ج2: 161-160).
پس در بین اندیشهها و نوشتههای فلسفی، عقل را به عنوان قوهی مدرکهی کلیات که مرتبهی کمال نفس است، میبینیم. علاوه بر اینها، حکیم معاصر محیالدین الهی قمشهای در کتاب وزین فلسفی خود حکمت الهی چند معنا برای عقل آورده است که در ذیل نقل میکنیم :
جوهری که ذاتاً و فعلاً مجرد است، وجود منبسط، قوهی ادراک خیر و شر و تمیز نفع و ضرر، ملکه داعی بر خیرات و حسنات، ملکه تنظیم امور زندگانی، قوهی مدرکه مطلق که به عقل نظری و عملی تقسیم میشود، روح قدسی، موجود بالفعل تام که عقل فعال نامند و به امر خدا، مخرج موجودات از قوه به فعلیت است (الهیقمشهای، 1363: 298).
2-1-3- عقل در قرآن و برخی روایات
قرآن، تنها کتاب مقدسی است که عقل را به خوبی شناسانده و کاربرد آن را مشخص کرده است. از اینروست که با مراجعه به قرآن میتوان به قدر و منزلت این نیروی شگرف پیبرد و بدرستی مورد استفاده قرار داد. عقل بشری مورد نظر قرآن، تمام ساحتهای وجودی انسان را اعم از فردی و اجتماعی فرا گرفته، بطوریکه اندیشه یا عمل خارج از حوزهی عقل، انسانی تلقی نمیشود. در
نتیجه، حیات انسانی یعنی حیات معقول. در قرآن مرادفهای متعددی آورده شده نظیر نهیه، لب، قلب، روح، امر، الحجر، نور، قلم و ملک که هر یک به اعتبار خاصی به معنای عقل آمده است.
نهیه: عقل به سبب جنبهی عملیاش و از آن جهت که انسان را از ارتکاب قبایح باز میدارد، در قرآن به نهیه تعبیر شده: «نهیه، مفرد نُهی و نهی به معنای عقول است چون از قبیح نهی
میکند» (جوهری، 1429، ج4: 2517).
الحجر: قرآن به عقل از آن جهت که دژ استوار و محافظ نفس، از سقوط آن در پرتگاه ضلالت و تنزّل آن به مرتبهی حیوانیت و به دنبال آن سیر قهقهرایی در مراتب پایینتر
میگردد، حجر اطلاق کرده است. راغب اصفهانی چنین میگوید: عقل از آن رو حجر نامیده شده است که اطراف نفس را سنگچین میکند و آن را در دژ استوار خویش محفوظ نگه
میدارد (همان، 623).
لب: یکی از تعابیر بسیار بلندی که در قرآن مساوق با عقل بکار برده شده است و به حقیقت ناب و خالص هر شی گفته میشود، لب است. لب انسان، همان حقیقت صرف و خالص انسانی است که فصلالفصول او بوده و وی را از سایر موجودات مادون جدا کرده و طلیعهی هستی برتر از جسم و جسمانیات در انسان میباشد.
قلب: روشن است که منظور، آن قلب صنوبری جسمانی که در قفسهی سینه جاسازی شده است نیست، بلکه مراد قرآن، مرکز باطنی ادراکات حضوری و شهودی و فهم و شعور وجودی انسان است. «افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها» (حج، آیه 46) آیا در زمین گردش نمیکنند تا برای اینها قلبهایی باشد که با آن حقایق را دریابند. بنابراین به تعبیر قرآن، قلب انسان مرکز تعقل اوست.
روح: تعبیر قرآن از عقل به روح، به خاطر این است که سرچشمه و اصل حیات نفوس عالیه و سافله است « قل الروح من امر ربی» (اسراء، آیه 87) .
امر: در جای دیگر، قرآن کلمهی امر را به معنای عالم عقول و ممکنات مجرده نام برده است.
«الا له الخلق و الامر» البته روشن است که این واژه و برخی کلمات دیگر در قرآن مانند قلم و ملک عقلی ورای عقل انسانی است.
قلم: از آن جهت که عقل، واسطهی الهی در صورتگری علوم و حقایق بر لوحهای نفسی قضایی و قدری است و به واسطهی عقل، کلمات الهی (سایر ممکنات) خلق میشود «ن والقلم و مایسطرون». (قلم، آیه 1)
ملک: از واژههایی که در قرآن به معنای موجود مجرد عقلی به کار گرفته شده است، کلمهی ملک است و منظور از آن، موجود مجرد تامی است که مأمور اجرای فرامین الهی و فرمانبردار بیچون و چرای او میباشد.
راغب اصفهانی چنین میگوید: «العقل یقال للصوره المتهیه لقبول العلم و یقال للعلم الذی یستفیده الانسان بتلک القوه عقل» (اصفهانی، 1392: 354).
گاهی بر وسیلهای که انسان را آماده برای پذیرش علم میکند و گاهی بر علمی که توسط آن وسیله برای انسان حاصل میگردد، عقل اطلاق میشود، در ادامه میگوید: هر جا خداوند کفار را به عدم عقل مذمت کرده اشاره به معنای دوم، مثل: «مثل الذین کفروا… فهم لایعقلون» و هر جا رفع تکلیف از بنده کرده، اشاره به معنای اول است.
بنابراین، عقلگرایی قرآن، یعنی دعوت انسان به تفکر در نحوهی وجود خود و سایر موجودات اعم از زمینی و آسمانی و گذر از آنها و رسیدن به وجود برتر که لازمهاش، مبرّا بودن عقل از هرگونه آلودگی و ناپاکی مادی و غیر مادی است.
در روایات نیز از عقل و ابعاد مختلف آن سخن گفته شد «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان» که این از معانی تام عقل است. از جمله امام صادق (ع) میفرمایند:
«و این عقل، یعنی جوهر روحانی مجرد از ماده در ذات و فعل: یعنی موجود کامل که در هستی خود و افعال خویش به جسم و جسمانی نیازمند نیست» (کلینی، 1340، ج1: ۱۱).
اول ما خلق الله العقل: این روایت به نقل از شیخ صدوق که از قول رسول اکرم (ص) فرمود:
«ان الله تعالی خلق العقل من نور مخزون مکنون فی سابق علم الذی لم یطلع علیه نبی مرسل و لا ملک مقرب» بدیهی است که اول ما خلق، اولیت در شرف است نه اول در زمان، چون هرگاه خداوند بزرگ «اول ما خلق» را ایجاد و ابداع فرماید، در واقع «آخر ما خلق» را نیز ایجاد فرموده است. پس زمان در ایجاد و ابداع حضرت حق معزول بوده و ازینروست که گفتهاند فعل حق را ماضی و مضارع نیست (قمشهای، 1363: 303). البته روایات زیادی از عقل و ویژگیهای آن سخن گفتهاند که به علت رعایت اختصار، به همین حد بسنده میکنیم.
2-1-4- عقل نزد علما و عرفا
عرفا، برخی از ابعاد عقل را مورد نکوهش قرار داده و برخی ابعاد آن را ستایش میکنند. به گفتهی حادث محاسبی، گوهر اصلی انسان، عقل اوست و گوهر عقل، توفیق پروردگار است.
همچنین سهل شوشتری در اینباره میگوید: «لا یصلح الکون الا بالعقل» یعنی عالم کون و هستی جز از طریق عقل مرمت نمیشود. او همچنین این نکته را اشاره میکند که آغاز عقل، عقل است و پایان آن نیز عقل است. یعنی عقل از عقل شروع میشود و به سوی عقل نیز رهسپار میشود.
2-1-4-1- عقل جزئی و عقل کلی
گاهی در برخی از کلمات عرفا، دوگونه عقل دیده شده است: عقل جزئى و عقل کلى.
عقل جزئى با سود و زیان دنیایى و عالم طبیعت سروکار دارد و مشوب به وهم، شک و شهوت است. این عقل را «عقل حسابگر» نیز نامیدهاند. در حالی که عقل کلى، از شک و وهم و شهوت و… در امان است و به دنبال آخرت و درک عالم غیب است. عقل کلى که فوق این عقل جزئى است، مایه‏ى سعادت و راهنماى انسان به سوى ابدیت است.
ابوالحسن نوری یکی از بزرگان اهل معرفت، در باب عقل به گونهای دیگر سخن میگوید. او اشاره دارد به این که عقل ناتوانی است که جز بر توانایی همانند خود دلالت نخواهد داشت. در این رابطه داستانی را بیان میکند؛ هنگامی که خداوند عقل را آفرید، به او گفت: من کیستم؟ عقل سکوت پیشه کرد. بعد از این سکوت خداوند چشم عقل را به وحدانیت روشن ساخت و سپس عقل سکوت خود را شکست و گفت: تویی خدای بزرگ.
بنابراین، عقل، خدا را جز به یاری خود خداوند نمیتواند بشناسد. حلاج نیز همین مضمون را در قالب شعر بیان میکند:
لایعرف الحق الا من یعرفه لا یعرف القدمی الحادث الفانی
کان الدلیل له منه الیه به من شاهدالحق فی تنزیلا لفرقان
ترجمه: حق را نمیشناسد مگر کسی که حق تعالی، خودش را به او بشناساند. موجود حادث و فانی امر قدیم را نمیشناسد. دلیل هستی حق از خود حق به سوی حق و بواسطهی حق تحقق میپذیرد. این دلیل در وجود کسی تحقق پیدا میکند که حق را در تنزیل قرآن مشاهده نماید. ممکن است با این مطلب روبرو شویم که اهل تصوف در مواردی به نکوهش عقل زبان
گشودهاند، اما باید گفت، این نکته به هیچ عنوان نشاندهندهی این نیست که آنان با عقل مشکل دارند، بلکه آنان میخواهند این مطلب را نشان دهند که عقل نباید در حد غریزه باقی بماند و در قیود مصالح و منافع این جهان گرفتار و مقید گردد. به عبارت دیگر، عقل منفعتطلب و سودنگر و شمارشگر مورد نکوهش اهل معرفت بوده و همواره با صاحبان این عقل با زبان طعن سخن گفتهاند. ولی اگر عقل، خود را از قید این خواستههای نفسانی برهاند، به عنوان یک لطیفهی ربانی در نظر گرفته میشود که منشأ تعالی و تکامل شناخته میشود (رسولی بیرامی، 1385: 30-31).
عقل در اصطلاح حکما دارای دو قسم است:
1. عقل نظری: که به درک و شناخت واقعیت‌ها و قضاوت دربارهی آنها میپردازد.
2. عقل عملی: همان قوهای است که کنش و رفتار آدمی را کنترل کرده و کارش درک بایدها و نبایدها است و در واقع عقل عملی، مبنای علوم زندگی میباشد.3
2-2- تعریف عشق
گفتنی است، گرچه بحث و فحص دربارهی عشق و مسائل مربوط به آن، سابقهای بس طولانی به امتداد دورهی تفکر و تأمل بشر دارد و در طول تاریخ اندیشهی انسان را به خود اختصاص داده است، اما در قیاس با تأثیر شگرف و پیچیدگی اسرار و رموز عشق، چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی.
عشق، مانند دیگر صفات و کیفیات نفسانی از اموری است که نزد همه بدیهی است و هرکس به علم حضوری، نوعی از آن را به طور فطری در خود مییابد و تعریف آن را اگر مخفیتر نکند، واضحتر نمیکند.
حکما و عرفا در بیان اینکه عشق و محبت قابل تعریف نیست، دلایلی آوردهاند از جمله اینکه:
1. عشق مساویست با وجود، و وجود قابل تعریف نیست و الّا مستلزم وجود عینی به وجود ذهنی است.
2. عشق دو قسم است: مطلق و مقید، عشق مطلق را در نمییابیم به جهت اینکه در ادراک شی، سنخیت و اتحاد شرط است در حالیکه بین مقید با مطلق و بین عقل و عشق مطلق، اتحاد و نسبتی نیست و عشق مقید را در نمییابیم چون فصل ممیز انسان از دیگر حیوانات و از اجل اوصاف اوست و فعلیت وجود انسان با عقل و علم حصولی درک نمیشود و تنها راه وصول بدان علم حضوری است و این درحالی است که اگر کسی بخواهد عشق را با



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید