یادگیری همواره در سطحی یکسان صورت نمیپذیرد. برخی افراد، موضوعات و مطالب را خیلی سطحی میآموزند، بعضی دیگر کمی عمیقتر و عده کمی هم مطالب ارائه شده را کاملا درک میکنند و بدون اتکا به حافظه، به کنه موضوع پی میبرند. به طور خلاصه، یادگیری در سه سطح شرطی شدن، آزمایش و خطا، و از طریق بینش و بصیرت صورت میپذیرد (افروز، 1385).
الف) یادگیری از طریق شرطی شدن: به طور کلی بخش قابل توجهی از آموختههای ما بر اثر تجارب مختلف و در موقعیتهای گوناگون حاصل میشود. این نوع یادگیری، یادگیری شرطی (همخوانی یا تداعی) نامیده میشود. یادگیری شرطی سادهترین و ابتداییترین نوع یادگیری است و در پیدایش عادات مختلف در انسانها و یا حیوانات نقش مهمی دارد. مقدمات آموزش (مانند آموزش خواندن) در کودکان نیز با یادگیری شرطی انجام میشود. تداعی افکار و اندیشهها زمانی واقع میشود که دو اندیشه یا دو پدیده در یک موقعیت زمانی و مکانی با هم پیوند یابند. شرطی شدن نوعی یادگیری ساده است که پایه و بنیاد عادت به شمار میآید. به بیان دیگر بسیاری از عادتهای روزانه ما از همین طریق شکل میگیرد.
ب) یادگیری از طریق آزمایش و خطا: حل برخی از مسائلی که ما با آنها مواجه میشویم، از طریق آزمایش و خطا و یا ایجاد رابطه بین محرک و پاسخ صورت میپذیرد. اصولا یادگیری از راه آزمایش و خطا برپایه قانون گیرایی یا نتیجه عمل استوار است. یعنی انسان و یا حیوان مایل است هر تلاشی را که نهایتا نتیجه خوشایندی را به همراه داشته باشد، تکرار کند. در یادگیری از طریق آزمایش و خطا، اندیشه و استدلال و یادآوری نقشی ندارد. در این نوع یادگیری، یادگیرنده با تکرار عملی به صورت مکانیکی موفق میشود به طور اتفاقی مثالهایی را حل کرده، کاری را به نتیجه خوشایند برساند.
ج) یادگیری از طریق بینش یا بصیرت: یادگیری از طریق بینش زمانی صورت میگیرد که یادگیرنده چگونگی روابط اجزا یا عناصر موجود در یک پدیده یا مجموعه را درک نموده، نسبت به کل مجموعه اشراف پیدا میکند. یادگیری از طریق بصیرت و بینش موثرترین و پایدارترین یادگیریها به شمار میرود. در این نوع یادگیری، یادگیرنده با ادراک دقیق پدیدهها و شناخت روابط میان اجزا و یا عناصر یک پدیده، فرصت کشف و آفرینندگی ذهنی را مییابد. در یادگیری از طریق بینش، یادگیرنده نه تنها بر حافظه خود فشار نمیآورد، بلکه با درک روابط موجود در یک مجموعه به حافظه خود نیز کمک میکند.
عوامل موثر در فرایند یادگیری
عوامل بسیار زیادی در فرایند یادگیری و تداوم آن تاثیر دارند؛ با این حال از جمله مواردی که بررسیهای پیشین نشان دادهاند میتوان به این موارد اشاره نمود: هماهنگی ادراکی، مهارتهای ظریف ادراکی- حرکتی، توجه و تمرکز، جهتیابی و ارتباط فضایی، مهارتهای گویشی، تکانشگری، بیش فعالی، مهارتهای سازماندهی، تحمل کم در مقابل ناکامیها، احساس خود ارزشمندی، مهارتهای تحصیلی در یک یا چند زمینه خاص، حافظه شنیداری و دیداری، پردازش اطلاعات شنیداری و دیداری، تفکر ادراکی و استدلال منطقی، سازشیافتگی و روابط اجتماعی (افروز، 1385).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

ناتوانیهای یادگیری
یکی از مسایلی که در دهههای اخیر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته موضوع ناتوانیهای یادگیری است. این اصطلاح را اولین بار ساموئل کرک14، در سال 1963 برای توصیف گروهی از کودکان که در تحول زبان، گفتار، خواندن و مهارتهای ارتباطی دچار اختلال بودند پیشنهاد و بدین طریق، کودکان معلول از نظر حافظه (مانند نابینایی و عقب ماندگی عمومی) را از این گروه جدا کرد (کجباف و همکاران، 1389). ناتوانیهای یادگیری شامل گروهی از کودکان میشود که در یک یا چند فرآیند روانشناختی پایه در رابطه با درک زبان، گفتار، یا نوشتار اختلال دارند و ممکن است به صورت نارسایی در گوش کردن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا انجام دادن ریاضی جلوهگر شود (عابدی و همکاران، 1391). مشخصه ناتوانیهای یادگیری در کودک یا نوجوان عدم پیشرفت تحصیلی در زمینه خواندن، بیان نوشتاری یا ریاضیات در مقایسه با توانایی هوشی کلی او است. برای کودکان دچار ناتوانیهای یادگیری اغلب دشوار است پابهپای همسالان در برخی موضوعات تحصیلی پیش روند، اما در سایر موضوعات و مواد درسی عملکرد خوبی دارند. اختلالات یادگیری سبب میشوند پیشرفت کودک کمتر از حد مورد انتظار بر اساس توان بالقوه و فرصتهای آموزشی باشد. وقتی در کنار سنجش توانایی هوشی از یک آزمون پیشرفت تحصیلی استفاده میشود، این ارزیابی روان- آموزشی میتواند مشکلات یادگیری را شناسایی کند. مشکلات یادگیری در کودک یا نوجوانی که به این شکل شناسایی شدهاند میتوانند استحقاق فرد برای برخورداری از خدمات آموزش درون نظام مدرسه عمومی را اثبات نمایند (سادوک و سادوک، ترجمه رضاعی، 1388).
در چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی اصطلاح ناتوانیهای یادگیری ارائه گردید. این ناتوانیها قبلا اختلالات مهارتهای تحصیلی نامیده میشدند. کلیه تشخیصهای مربوط به ناتوانیهای یادگیری مستلزم آن است که پیشرفت کودک در یک زمینه یادگیری خاص به مراتب کمتر از حد مورد انتظار باشد و مشکلات یادگیری مانع از پیشرفت تحصیلی یا فعالیتهای زندگی روزمره شود (سادوک و سادوک، ترجمه رضاعی، 1388). بر اساس DSM-IV-TR، این گروه از دانش آموزان در چهار مهارت ریاضی، زبانی،ادراکی، و توجه دارای مشکل هستند (عابدی و همکاران، 1389). البته این اصطلاح وضعیتهایی چون ضعفهای ادراکی، آسیب مغزی، نارساکنشی جزئی مغز، نارساخوانی، و زبان پریشی تحولی را شامل میشود، ولی مشکلات یادگیری ناشی از ضعف بینایی، شنوایی، حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، اختلال هیجانی یا شرایط نامساعد محیطی، فرهنگی و اقتصادی را دربر نمیگیرد. (کجباف و همکاران، 1389).

ناتوانی یادگیری در یک موقعیت تحصیلی ممکن است پیامدهایی را در سایر زمینهها به همراه داشته باشد. برای مثال، این ناتوانی میتواند فعالیت روزمره فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد زیرا حافظه، استدلال و توانایی ضعیف حل مسئله فرد به دلیل مشکل عصب- زیست شناختی اوست. به علاوه، روابط اجتماعی و یا کنشوری هیجانی نیز میتواند از این ناتوانی تأثیر بپذیرد، چه نارساییهای پردازش شناختی فرد به اشتباهاتی در تفکر، رفتار و یا بدفهمی رفتار دیگران میانجامد (علیپور و همکاران، 1390). این ناتوانیها ممکن است شامل مهارتهای اساسی خواندن، زبان نوشتاری، یا ریاضیات و همچنین مهارتهای گستردهتری شامل تکالیف مرتبط با عملکرد اجرایی باشند (سیلور15، 2011). ناتوانیهای یادگیری اختلالاتی هستند که بر توانایی درک زبان گفتاری یا نوشتاری، انجام محاسبات ریاضی، حرکات موزون یا توجه نیز به طور مستقیم تاثیر میگذارد (موسسه ملی سلامت16، 2011).
دانش آموزان مبتلا به ناتوانیهای یادگیری به دلیل اختلال در خواندن و نوشتن یا محاسبات در اغلب دروس خود با مشکل مواجه میشوند. این گروه با وجود آن که در اکثر مواقع از هوش طبیعی برخوردارند، نمیتوانند پیشرفت تحصیلی مطلوبی داشته باشند و با سختی به تحصیل ادامه میدهند و یا ترک تحصیل میکنند که این به نوبه خود صدمات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و عاطفی- روانی بسیار برای آنها و جامعه به دنبال دارد. این افراد دارای مشکلاتی نظیر مشکل در حافظه شنیدارى و دیدارى، حفظ توجه، بازداری تکانهها، هماهنگى حرکتى، ادراک و تمیز شنیدارى و دیدارى، ضعف انگیزش، ضعف در تعمیم و سازماندهى، ضعف در حافظه فعال، حواسپرتى، ضعف در ادراک نقش از زمینه، پردازش اطلاعات، هماهنگى دیدارى – حرکتى، سبک یادگیرى و بیقرارى و بیش فعالى میباشند (رجبی و پاکیزه، 1391).
تعریف و طبقهبندی
عبارت ناتوانی یادگیری به یک سازه واحد یا اختلال اشاره دارد که با نقص در پیشرفت مهارتهای تحصیلی مرتبط است. این اختلال دارای ماهیت ناهمگنی است که این ناهمگن بودن در الگوهای تحصیلی، قوت و ضعف پردازش اطلاعات، و همچنین در سیستمهای طبقهبندی اصلی به عنوان اختلالات تحصیلی و یک حوزه خاص مانند اختلال خواندن و یا اختلال ریاضی منعکس میشود (نوری زاده و همکاران، 1391). مفهوم ناتوانی یادگیری از حیطههای مختلفی چون پزشکی، روانشناسی و آموزش و پرورش تأثیر گرفته است. بر این اساس، تعریف و تبیین علل آن نیز از مبانی نظری مختلف متأثر شده و تاکنون تعاریف متفاوتی ارائه شده است. تعاریف اولیه بر عوامل عصب شناختی17 و تعاریف اخیر بر سازههای تحصیلی18 تأکید نمودهاند. علی رغم تفاوتهایی که میان تعاریف جاری وجود دارد اغلب آنها در مواردی چند با هم اشتراک نظر دارند (شکوهی یکتا و پرند 1385):
1) وجود تفاوت معنادار بین سطح پیشرفت واقعی19 و پیشرفت مورد انتظار20.
2) وجود مشکل در انجام تکالیف تحصیلی و یادگیری.
3) وجود اختلال در فرایندهای روانشناختی پایه.
4) شواهدی مبنی بر وجود الگوی متغیر رشد.
5) اختلال کارکردی سیستم اعصاب مرکزی.
6) ناشی نشدن از عقب ماندگی ذهنی، اختلالهای هیجانی، فقر محیطی، معلولیتهای حسی یا ناتوانیهای جسمانی.
تعریف آیین نامه فدرال (USOE)
یکی از تعاریف رایج، تعریف دولت فدرال آمریکا است که نخستین بار در سال 1977 مطرح و در سال 1997 با تغییراتی اندک مجددا ارائه شد (کریمی، 1384). در این تعریف ناتوانیهای یادگیری بدین صورت عنوان شده است: «ناتوانی یادگیری خاص عبارت است از وجود اختلال در یک یا بیش از یک فرایند روانشناختی پایه که در فرایند درک یا کاربرد زبان شفاهی یا نوشتاری نقش دارد. این اختلال موجب بروز نقص در توانایی افراد در گوش دادن21، فکر کردن22، صحبت کردن23، خواندن24، نوشتن25، هجی کردن26 یا محاسبات ریاضی27 میگردد. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی28، آسیب مغزی29، اختلال جزئی در کارکرد مغز30، نارساخوانی31 و زبان پریشی تحولی را شامل میشود. این اصطلاح در مورد کودکانی که مشکلات یادگیری آنها از ناتوانیهای حرکتی، بینایی یا شنوایی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگیهای هیجانی، فقر محیطی، فرهنگی یا اقتصادی ناشی میشود کاربردی ندارد». این تعریف که ابتدا از سوی کمیته مشورتی ملی آمریکا مطرح شد، از دو جهت حائز اهمیت است. اول آنکه بر مهارتهای تحصیلی بیش از فرآیندهای عصب شناختی تأکید دارد. دوم این که، به اهمیت تفاوت بین پیشرفت تحصیلی واقعی و مورد انتظار دانشآموزان توجه شده است. در این تعریف، ناتوانیهای یادگیری ناشی از اختلال در فرآیندهای روانشناختی پایه تلقی شدهاند.
تعریف انجمن مشترک ملی برای ناتوانی های یادگیری
انجمن مشترک ملی (1988) برای ناتوانیهای یادگیری تعریف زیر را ارائه داده است: «ناتوانی یادگیری اصطلاحی عام است که به گروهی ناهمگن32 از اختلالها اشاره دارد که به صورت مشکلات معنادار در اکتساب33 و کاربرد شنیدن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، استدلال34 یا تواناییهای ریاضی بروز میکند. این مشکلات ذاتی و درونی بوده و فرض بر این است که از اختلال در کارکرد سیستم اعصاب مرکزی ناشی میشوند و احتمال وقوع آنها در تمام دوران زندگی وجود دارد. مشکل در خود نظمدهی، ادراک اجتماعی35 و تعامل اجتماعی ممکن است با ناتوانی یادگیری همراه باشد ولی مسبب آن نیست. اگرچه ناتوانی یادگیری ممکن است با سایر معلولیتها (برای مثال آسیبهای حسی36، عقب ماندگی ذهنی و آشفتگی هیجانی شدید) یا عوامل بیرونی (مثلا تفاوتهای فرهنگی، آموزش ناکافی یا نامناسب) همراه باشد ولی نتیجه این شرایط یا عوامل نمیباشد». گفتنی است اختلال در کارکرد اعصاب مرکزی، اختلال کارکردی عصب روانشناختی نیز نامیده میشود. منظور از این اصطلاح آن است که سیستم اعصاب و مغز به لحاظ ساختاری آسیب ندیدهاند ولی کارکرد آنها در بین کودکان دارای ناتوانی یادگیری و کودکان بدون این مشکل تفاوت دارد (هالاهان و کافمن37، 2003).
سببشناسی
از آنجایی که ناتوانیهای یادگیری گسترهای بسیار وسیعتر از مشکلات تحصیلی را دربر میگیرد، فهم کامل آن نیازمند توجه به حوزههای اجتماعی، عاطفی و رفتاری زندگی کودک است (لطیفی و همکاران، 1388). با اینکه استعداد ژنتیکی، ضایعه پریناتال، اختلالات عصبی و سایر اختلالات طبی ممکن است در بروز اختلالات یادگیری نقش داشته باشند، اما بسیاری از کودکان و نوجوانان دچار اختلالات یادگیری واجد هیچ عامل خطرساز خاصی نیستند. با این همه، اختلالات یادگیری اغلب همراه با اختلالاتی نظیر مسمومیت با سرب، سندرم الکل جنینی و مواجهه داخل رحم با داروها دیده میشود (سادوک و سادوک38، ترجمه رضاعی 1388).
محققان مختلف عوامل متعددی را به عنوان علل احتمالی ناتوانیهای یادگیری مطرح کردهاند و اتفاق نظر فوقالعاده اندکی در میان متخصصان پدیده ناتوانیهای یادگیری درباره علت یا فاصله خاص این مسئله دیده میشود. از جمله دلایل این امر نیز این است که به انواع مختلف کودکانی که به علل گوناگون با مشکل خاص یادگیری مواجه هستند و در طبقهبندیهای کودکان استثنایی قرار نمیگیرند، عنوان «ناتوان در یادگیری» اطلاق میشود و به همین دلیل است که در سببشناسی ناتوانیهای یادگیری علل بسیار متنوعی را ذکر کردهاند. بسیاری از محققان با نگرش رفتارگرایانه، ناتوانیهای یادگیری را نتیجه شرایط محیطی میدانند. صاحبان این نگرش بیشتر شرایط محیطی را خارج از وجود کودک بررسی میکنند و فقر محیطی، نارسایی در شیوههای آموزشی، عدم توجه به شیوههای تشویق و تقویت رفتار کودک را علل اصلی ناتوانی یادگیری میدانند. بسیاری دیگر از محققان نیز تلاش میکنند که علل ناتوانیهای یادگیری را در درون کودک جستجو کنند. این محققان ناتوانیهای یادگیری را به گونهای در ارتباط با مسئله نارسایی سیستم اعصاب مرکزی کودک (ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ در ادراک دﻳﺪاری و ﻻﻣﺴﻪ، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ رواﻧﻲ- ‬ﺣﺮﻛﺘﻲ، ﺗﻮﺟﻬﺎت دﻳﺪاری و ﻻﻣﺴﻪ، ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻏﻴﺮ ﻛﻼﻣﻲ، اﺳﺘﺪﻻل، ﻛﺎرﻛﺮدﻫﺎی اﺟﺮاﻳﻲ و ﻣﺸﻜﻼت وﻳﮋهای در ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻳﻲ از زﺑﺎن و ﮔﻔﺘﺎر) دانسته، بر این باورند که نقص در سیستم عصبی کودک میتواند در نتیجه وراثت و یا شرایط قبل از تولد، هنگام تولد و یا بعد از تولد کودک باشد (افروز، 1385).
عوامل ژنتیکی
وراثت یا عامل ژنتیکی به مجموعه صفات و ویژگیهای غیر اکتسابی اطلاق میگردد که از اجداد گذشته، توسط والدین و از طریق ژنها به فرزند انتقال مییابد. آغاز و پایان فرآیند وراثت یا نقل و انتقالات ژنتیکی زمان انعقاد نطفه میباشد (همان منبع). نتایج بررسیها حکایت از آن دارد که عوامل ارثی به واسطه تاثیرپذیری از مشکلات تکاملی مغز در بروز ناتوانیهای یادگیری تاثیر دارند. طبق گزارشات علامتهای ناتوانی یادگیری خواندن بر روی کروموزومهای 6 و 15 قرار دارند (کیبی و هیند39، 2001). به رغم این که تاکنون بعضی از محققان به مواردی از احتمال وجود نقش عامل وراثت در ناتوانی خاص در یادگیری اشاره کردهاند، ولی تاکنون در این مورد دلیل یا دلایلی کاملا روشن ارئه نشده است. در هر حال، وجود بعضی از یافتههای علمی حاکی از آن است که مشکلات یادگیری و بیش فعالی در بعضی از خانوادهها بیشتر به چشم میخورد. به عنوان مثال موریسون و استوارت40 (1991) در بررسیهای خود به این نتیجه رسیدهاند که حدود 20 درصد از کودکان بیش فعال دارای پدر یا مادر بیش فعال بودهاند. بدین جهت، همان طوری که اشاره گردید همیشه یک سوال اساسی در ماورای مطالعات یا دیدگاههای مربوط به عوامل ژنتیکی مطرح است و آن این که آیا ضعف یا معلولیتهای خاصی که در نزد افراد خانوادهای دیده میشود واقعا به دلیل عامل ژنتیکی است، یا علل محیطی و یا ترکیبی از هر دو؟ در مجموع اگر در بررسی علل ناتوانیهای خاص در یادگیری برای عامل وراثت اهمیت فوقالعادهای قائل شویم، آن وقت به طور غیر مستقیم ضریب توان مربیان را در برخورد با این مشکل و اصلاح آن کم میکنیم، چرا که بحث در وجود احتمال عوامل ژنتیکی در ناتوانیهای خاص کودکان در یادگیری هرگز همانند وراثت آنان در رنگ چشم و مو از والدینشان نیست (افروز، 1385). البته، والدین کودکان دارای ناتوانی یادگیری در سنین مدرسه الگوهایی مشابه فرزندان خود نشان دادهاند. با این حال ممکن است اختلال آنها تفاوت آشکاری با ناتوانی کودکانشان داشته باشد (یادگیری ساسکاچوان41، 2004).
به هر حال، برخی از دانشمندان معتقدند وراثت در بروز برخی اختلالات یادگیری نقش دارد. احتمال وقوع اختلالات یادگیری در دوقلوهای همسان بیشتر از ناهمسان است. همچنین خطر ابتلا به ناتوانیهای یادگیری در میان کودکانی بیشتر است که والدین آنها اختلال یادگیری دارند. نقش عوامل ژنتیک در اختلال خواندن، بیش از سایر انواع اختلالات یادگیری ثابت شده است (اکبری، 1391). در مجموع، پیداست که نقش سابقه خانوادگی در ناتوانی یادگیری بسیار دارای اهمیت است (فلچر42 و همکاران، 2002).
عوامل محیطی
بسیاری از عوامل محیطی43 میتوانند به گونهای موجب ناتوانیهای یادگیری در کودک شوند. مسمومیتهای شیمیایی، زمین خوردگیها و تصادفات گوناگونی که ضایعه عصبی و مغزی در پی داشته باشند، میتوانند از جمله عوامل بسیار بارز در وقوع ناتوانیهای یادگیری باشند. در بسیاری از موارد عاملی که موجب نارساییها یا ضایعات سیستم عصبی میگردد میتواند باعث ناتوانی در یادگیری نیز شود. یکی از معروفترین نظریههای یادگیری که در سال 1974 توسط اوت44 ارئه گردید و کماکان مورد توجه و امعان نظر محققان مختلف میباشد، مبتنی بر این است که ناتوانیهای یادگیری ممکن است به سبب امواج متناوب نور یا روشناییهای مهتابی فلورسنت و نور تلویزیون بروز پیدا کند. این عوامل خود ناشی از سطوح پایین تابش نور است (افروز، 1385). از طرف دیگر، عوامل محیطی همچون بیثباتی در روابط خانوادگی، آموزش ناکافی، کمبود یا اشکال در تعامل میان کودک و محیط، و تحریک زبانی نامناسب آموزشی در بروز و تدوام ناتوانیهای یادگیری نقش دارند. در واقع این عوامل میتواند روی روند تکاملی مغز تاثیر بگذارد و به عنوان یک عامل مستعد کننده باعث بروز این اختلال شود، به ویژه در افرادی که آسیبپذیری بیولوژیکی نیز دارند (اکبری، 1391).
عوامل عصب شناختی
به واسطه تکنیکهای تصویربرداری عصبی مشخص شده است که تفاوتهای مغزی، ساختاری و کارکردی بسیار ظریفی در میان افراد دچار اختلال یادگیری و افراد عادی وجود دارد (کیبی و هیند، 2001). همچنین، مطالعات عصب روانشناختی، تصویر برداری ساختاری و کارکردی مغز، و مطالعات الکتروفیزیولوژیکی شواهدی را درباره بدکارکردی سیستم اعصاب مرکزی در ناتوانیهای یادگیری فراهم کردهاند. دادههای به دست آمده از MRI و PET در افراد مبتلا به اختلال یادگیری، بیانگر وجود نوعی رابطه بین ساختار عصبی و انواع این اختلالات است، ولی نتیجهگیری کلی گویای این واقعیت است که مدارک روشنی پیرامون علل عصب شناختی همه کودکان با اختلال یادگیری وجود ندارد (مالهوترا45 و همکاران، 2009).
عوامل قبل از تولد
عوامل متعددی قبل از تولد کودک و از هنگام تشکیل نطفه تا آخرین لحظات دوران بارداری میتواند تاثیرات قابل توجهی بر رشد جنین و سلامت نوزاد داشته باشد. به عبارت دیگر، عوامل مادرزادی (دوران بارداری) بعضا آن چنان تاثیرات منفی بر جنین میگذارد که بعدا جبران آن یا مقدور نیست و یا به سختی میسر میشود. به عقیده برک بیل و همکاران46 (1995)، مصرف داروهای مختلف و الکل و نیز ابتلا به سرخک تاثیرات منفی بر رشد جنین دارد. اگر چه این عوامل غالبا موجب معلولیتهای جدی میشود، اما در مواقعی نیز همین عوامل میتواند موجب نارساییهای ذهنی و یا ضایعات جزیی مغزی شود. لذا از جمله علل احتمالی ناتوانیهای خاص در یادگیری میتواند متاثر از عوامل موثر در دوران بارداری باشد (افروز، 1385). به هر ترتیب، پیداست که سیگار کشیدن و مصرف الکل توسط مادر در دوران بارداری، احتمال بروز این نوع اختلالات را افزایش میدهد. گفتنی است که تا به حال هیچ مطالعهای، ارتباط نگرانی و اضطراب مادر در دوران بارداری را با اختلال یادگیری اثبات نکرده است، مگر این که نگرانی و اضطراب باعث بروز عوارض در زایمان شده باشد (اکبری، 1391).
عوامل زمان تولد
عوامل گوناگونی به هنگام تولد و یا لحظاتی بعد از آن میتواند موجب ضایعات قابل توجه ذهنی و جسمی در کودک شود. پیچیدگیهای دوران بارداری و مشکلاتی نظیر نرسیدن اکسیژن به کودک و وارد شدن ضربه یا فشار به سر (مغز) نوزاد به هنگام جدا شدن از رحم مادر، میتواند صدمات جدی و بعضا جبران ناپذیر ذهنی و جسمی همراه داشته باشد. تحقیقات نشان میدهد که منشا بسیاری از مشکلات ذهنی و جسمی کودکان را میبایست در لحظات تولد جستجو کرد. به عنوان مثال در تحقیقی که سل47 و همکاران در سال 1995 انجام دادند به این نتیجه رسیدند که 40 درصد از نوزادانی که به هنگام تولد به لحاظ صدمات وارده (مانند ضایعه مغزی) نیازمند مراقبتهای ویژه در بیمارستان بودند، بعدها از نظر آموزشی استثنایی تشخیص داده شده و از آموزش و پرورش استثنایی برخوردار شدهاند. یافتههای پژوهش جامع ملی پیرامون علل اصلی آسیبهای جسمی و ذهنی در کودکان و نوجوانان شهری و روستایی ایران نیز حاکی از آن است که حدود 13 درصد آسیبهای زیستی و روانشناختی کودکان ناشی از شرایط نامناسب و نامطلوب زمان تولد نوزاد است (افروز، 1385). در مجموع، اگر در دوران شیرخوارگی آسیبی به مغز برسد، میتواند در فرآیند یادگیری تاثیر بگذارد که میزان تاثیر آن به عوامل متعددی مانند علت، مکان، زمان و میزان آسیب و سطح تحول رشد فرد هنگام ضایعه بستگی دارد (اکبری، 1391).

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید