جداول توصیفی پژوهش……………………………………………………………………………………………
جدول 4-1 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-2 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-3 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-4 …………………………………………………………………………………………………………..
جداول استنباطی پژوهش ………………………………………………………………………………………….
جدول 4-5 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-6 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-7 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-8 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-9 ……………………………………………………………………………………………………………
جدول 4-10 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4- 11 ………………………………………………………………………………………………………..
فصل یکم
مقدمه
1-1 بیان مسئله
در دهه های گذشته مشکلات اقتصادی و تغییر در انتظارات خانواده ها از زندگی ، در آمد بیشتر را برای بقای خانواده ضروری ساخته است . امروزه در اغلب کشور ها سبک زندگی از خانواده های با یک نان آور به سمت خانواده های با دو نفر شاغل تغییر کرده و به گونه ای که زوج های هر دو شاغل ، تعداد زیادی از زوج ها را تشکیل می دهند .
در این زوج ها علی رغم این که همسر شاغل نسبت به همسر غیر شاغل شوهرش را بهتر حمایت می کند و از نظر اقتصادی وضعبت بهتری دارند و اضطراب کم تری را در مسایل مادی تجربه می کنند ، اما در زندگی آنها انواعی از تعارضات خانوادگی و کاری وجود دارد که تنیده گی های شغلی ، فشار کاری زیاد ، تعارض نقش ، مشکلات مربوط به مراقبت از کودک ، نگهداری از بزرگسالان و مسایل مربوط به تعادل شغل ، خانواده و نیاز های شخصی از جمله آنها است اگر موارد فوق الذکر حل نشود مشکلاتی در روابط زناشویی و در نتیجه آن ، مشکلاتی در رشد و تکامل خانواده به وجود خواهد امد که رفع این مهم مستلزم آن است که هر یک از زوجین در هویت شخصی منحصر به فرد خود جدا باقی بماند و در عین حال توان این را داشته باشد که این هویت را در لحظاتی برای سلامت و بهبود ی رابطه ، که در ازدواج امری جدا نشدنی است ، کنار بگذارد .
باید در نظر داشت که در بسیاری از موارد زوجین هر دو شاغل نمی توانند به هویت جدای یکدیگر احترام گذاشته و رابطه ای توام با درکی را ایجاد کنند که خود باعث می شود که زوجین نتوانند از استعداد ها و ظرفیت های بالقوه خود جهت ارائه راه حل مشکلاتشان استفاده کنند در این مورد رویکردهای درمان خانواده می توا نند به زوج در مسیر رشد و تکامل یاری رسانند . رویکرد درمان کوتاه مدت را ه حل محور از رویکرد های مهم در عرصه خانواده درمانی است که توسط استیودشیرز و اینسو کیم برگ شکل گرفته است . درمان گر راه حل محور به خانواده کمک می کند تا از طریق صحبت راه حلی ( solution – talk) باور کنند که واقعیت در ذهن آنها است ، تا بتوانند راه حل های منطبق بر ادراک خود را خلق کنند . راه حل های قابل کاربرد از همکاری اعضای خانواده منتج می شوند و در اثر آن ، خانواده ادراکات جدید و نیرو بخشی درباره خود به دست می آورد . اگر مراجعان بتوانند با موفقیت به یک تغییر شناختی و احساسی برسند توانایی آنها برای حل و منترل مشکل نشان داده می شود .
دیدگاه راه حل محور یک دیدگاهی غیر بیماری شناختی نسبت به مراجع دارد و به مراجعین کمک می کند تا برای مشکلات کنونی خودراه حل بیابند .این دیدگاه بر این جا واکنون و هم چنین آینده تاکید دارد .بر اساس دیدگاه درمان راه حل محور ، تغییر و دگرگونی امری اجتناب ناپذیر بوده و مخصوصا تغییرات سازنده امکان پذیر است .
لذا در این نوع درمان ،تمرکز بر روی مسایلی است که احتمال تغییر درآنها و نه به زمینه های سخت و غیر قابل تغییر وجود دارد. به همین علت ، درمان و مشاوره راه حل محور به مشاوره امید واری شهرت یافته است (7). تحقیقات نشان می دهد که این رویکرد می تواند به نتایج مطلوب بیانجامد و حتی در موارد اورژانسی خوب عمل می کند ..
این دیدگاه به دلیل محدودیت جلسات درمانی از طرف مراجعین نیز مورد استقبال قرار گرفته است و برای خانواده ها روش درمانی با ارزشی است . امروزه خانواده درمانی کوتاه مدت راه حل محور مقبولیت فزاینده ای پیدا کرده است . اما علی رغم این مقبولیت تحقیقات بر روی آن کم صورت گرفته است .
مطالعه هایی که در مرکز خانواده درمانی کوتاه مدت در میلواکی صورت گرفته ، دامنه موفقیت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعان گزارش می کند .
رابطه زوج داوطلبانه است و هر دو می دانند که ناگزیر به ازدواج نیستند . این حقیقت که ازدواج یک انتخاب است می تواند زوج ها را وادار تا آن را سر زنده نگه دارند . به همین ترتیب ماهیت اختیاری بودن ازدواج ، خروج از آن را آسان می کند .
رابطه زوج مستلزم آن است که هر شخص در هویت و فردیت شخصی منحصر به فرد خود جدا باقی بماند و در عین حال توانایی آن را داشته باشد که این هویت را در لحظاتی برای سلامت و بهبود رابطه کنار بگذارد . همچنین یکی از عواملی که زوج را در کنار یکدیگر نگه می دارد احترامی است که هر فرد برای هویت جدای دیگر قائل است .
خانواده های دو شغلی بزرگترین گروه خانواده های غیر سنتی هستند . در این نوع خانواده ها ، زن و شوهر هر دو کار می کنند و از در آمد مشترکشان زندگی خانوادگی را اداره می کنند . این الگو با خانواده های سنتی که در آن شوهر مسئولیت نان آوری خانه را بر عهده دارد و زن صرفا به خانه داری می پردازد ، کاملا مغایر است . مسائل هویتی برای زنان شاغل می تواند برجسته و شاخص باشد . این مسائل بیشتر برای زوج هایی مطرح است که آنها در خانواده هایی که زن و مرد شاغل هستند بزرگ شده اند . نقش های جنسیتی و ارزش هایی که در اوایل زندگی درونی شده اند ، ممکن است با نقش های غیر سنتی زن و شوهر در تعارض باشد و ابهام در نقش و هویت را به وجود آور .جای تعجب بسیار است که از نظر روابط جنسی نیز زوج های شاغل کمتر از ازدواج های سنتی مشکل دارند ( اوری – کلارک ، 1986). بر اساس برخی یافته ها (توماس ، آلبرت و وایت ، 1984؛ یوگیو ،1983) ، در روابط زوج های هر دو شاغل مشکلات زوجی مهمی ( بین فردی و درون فردی ) وجود دارد که به تقسیم میزان مراقبت از فرزند و کار در خانه وابسته است .
در مقایسه با میانگین طلاق ، طلاق در این زوج ها بیشتر است (کارلسون و دیگران به نقل از نوابی نژاد ، 1378). در زندگی زوج های هر دو شاغل تعارض هایی وجود دارد که زندگی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد و به دیگر جنبه های زندگینیز سرایت می کند ( بولگر ، 1989).
تعارض نقش برای زنان شاغل به دو مقوله تقسیم می شود : مقوله تعارض حرفه ای- والدینی و تعارض حرفه ای – زن و شوهری (بارلی ، 1996) . تعارض وقتی نمایان می شود که وقایع قبلی و غیر منتظره بروز می کند . برای نمونه ، وقتی فرزندی بیمار می شود تعارض حرفه ای – والدینی بروز می کند . به طور مشابه ای نقش حرفه ای و نقش همسری زمانی که وظایف ، مسئولیت ها و
« عملکرد های خانوادگی » با وظایف شغلی همزمان می شوند با هم تعارض می یابند .
تعارض نقش زمانی که فرد باید درباره ی صرف زمان ، انرژی و منابع تصمیم بگیرد به رابطه ضربه می زند . آیا من می توانم سه روز آخر هفته را برای سالگرد جشن ازدواج اختصاص دهم یا باید آن را برای سال آینده به تعویق بیا ندازم ؟
رضایت شغلی و رضایت زناشویی زنان شاغل با هم همبستگی دارند ( کلین ، 1998) . به عبارت دیگر ، شادمانی در کار وخانه همراه هم هستند . این یک حقیقت است که ناراحتی در کار می تواند به خانه منتقل شود . سرریزی کار – خانه به تمایل به آوردن مشکلات کار به درون خانه در انتهای روز اطلاق می شود . جابه جایی ناکامی و خشم بر اعضایخانواده متداول است .
با توجه به موارد بالا تحقیق حاضر به بررسی تاثیر این نوع درمان بر رضایت برخی از ابعاد مختلف زناشویی پرداخته است .
اهمیت و ضرورت تحقیق
تلاش عمده ای در خانواده درمانی کوتاه مدت از سوی دشیزر ، برگ و همکارانش ( 1985 ) در مرکز خانواده درمانی کوتاه مدت ( BFTC ) در میلواکی شکل گرفت .رویکرد راه حل – محور نیز در این مرکز شکل گرفت ( دشیزر ، برگ ، نانالی و دیگران ، 1986 ) . از کار های میلتون اریکسون اثر پذیرفته است .
این گروه عنوان می کنند که در دیدگاه های درمانی و مشاوره ای وقت زیادی صرف یافتن نقائص وناتوانی های مراجع می شود ، در صورتی که درمان موثر باید بر یافتن قابلیت ها و توانایی های مراجع متمرکز باشد ( فرید من ، 1993 ).
ویلیام اوهانلان و واینر – دیویس (1989) نیز در باره کارهایشان با دشیزر گفتگو کردند .آنها عنوان می کنند که با به کار گیری اصولی که دیدگاه راه حل – محور کشف کرده و اتخاذ موضعی قوی در مقابل طلاق زود رس ، می توتن در بسیاری از مشکلات زناشویی غلبه کرد ( یانگ و لانگ ، 1998).
اگر مراجعان بتوانند با موفقیت به تغییر شناختی و احساسی دست یابند ،توانایی آن ها برای حل و کنترل مشکل نشان داده می شود ( شوهام ، راهبرگ ،و پاترسون ، 1995) .دیدگاه راه حل – محور دیدگاهی غیر بیماری شناختی نسبت بهمراجع دارد و به مراجعان کمک می کند تا برای مشکلات کنونی خود راه حل بیابند . این دیدگاه بر این جا و حال و همچنین آینده تاکید دارد .بر اساس دیدگاه مشاوره راه حل – محور ، تغییر و دگرگونی امری اجتناب ناپذیر و به ویژه تغییرات سازنده امکان پذیر است ، پس در این نوع درمان ، تمرکز بر مسائلی است که احتمال تغییر در آنها وجود دارد نه بر زمینه های سخت و تغییر ناپذیر ( اوهالان و اوینر – دیویس ، 1989 ) . به همین علت ، مشاوره ی راه حل – محور به مشاوره امیدواری شهرت یافته است ( نانالی ، 1993).
پژوهش ها نشان می دهد که این رویکرد می تواند به نتایج مطلوب منجر شود و حتی در موارد اضطراری خوب عمل می کند ( لی ، 1997) . امروزه خانواده درمانی کوتاه مدت راه حل – محور مقبولیت فزاینده ای یافته است . اما به رغم این مقبولیت پژوهش های اندکی در مورد آن انجام گرفته است . مطالعه هایی که در مرکز خانواده درمانی کوتاه مدت در میلواکی صورت گرفته ، دامنه موفقیت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعان گزارش می کنند ( دشیزر ، 1991) . این موفقیت بر میزان دستیابی به نتایج و رسیدن به اهداف و ایجاد تغییرات به درمان مبتنی است ( لی ، 1997 ).
اهمیت این تحقیق بر آن است که رابطه میان نظریه های مربوط به روان درمانی راه حل محور بر رضایت زناشویی زوج های شاغل را بررسی نماید و راه حلی برای این موضوع بیان کند .
هدف تحقیق
بررسی تاثیر روان درمانی راه حل محور بر رضایت زناشویی زنان شاغل
فرضیه‏های تحقیق:
میزان پرخاشگری زنانی که در مشاوره ی راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل کمتر است .
میزان زمان با هم بودن با همسر در زنانی که در مشاوره ی راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بیشتر است .
میزان توافق درباره ی مسائل مالی با همسر در زنانی که در مشاوره ی راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بیشتر است.
میزان رضایت از رابطه جنسی در زنانی که در مشاوره ی راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بیشتر است .
فصل دوم
پیشینه پژوهش
ازدواج یک رابطه منحصر به فرد است. در رابطه زوجین هر فرد می تواند عمیقترین صمیمیت را در زندگی تجربه کند. این تجربه عمیق می تواند صمیمی ترین و راحت ترین یا بالعکس شدیدترین صدمه1 ممکن و احساس خیانت2 باشد. ازدواج کردن می توان به سرگردانی و توقف رشد شخصی و ابهام در خود آگاهی 3 منجر شود و شکست در این رابطه می تواند به جراحت ها و صدمه هایی منجر شود که سال های زیادی برای التیام آن زمان لازم است.
ازدواج کردن به معنی در هم آمیختن دو چشم انداز و دو تاریخچه است که شامل ارزش ها و جهان بینی های متفاوت است رابطه زوج رابطه ای است که در آن همه چیز می تواند ترکیب شود.
عضوی از یک زوج بودن مستلزم حمایت کردن و حمایت شدن است. این بدین معنی است که نیازهای شخصی دیگر (همسر)مانند نیازهای خود ادراک شود. این موضوع در یافت به موقع حمایت را می طلبد. در این رابطه دادن و گرفتن حمایت باید متقابل باشد . رابطه زوج مستلزم این است که هر شخصی در هویت و فردیت شخصی4 منحصر به فرد خود جدا باقی بماند و در عین حال توانایی این را داشته باشد که این هویت را در لحظاتی برای سلامت و بهبودی رابطه کنار بگذارد. همچنین یکی از عواملی که زوج را در کنار یکدیگر نگاه می دارد احترامی است که هر فرد برای هویت جدای دیگری قائل است.
ازدواج کردن یکی از مشکلترین و پیچیده ترین وظایف بزرگسالی5 است. این رویداد مهم در عین حال به عنوان ساده ترین و عاشقانه ترین مرحله چرخه زندگی توصیف شده است به جای اینکه به ازدواج به عنوان راه حل مشکلات خانوادگی یا مشکل نهایی فرد نگریسته شود، باید آن را به عنوان انتقال به مرحله ای جدید از زندگی تلقی کنیم که مستلزم شکل دادن اهداف ، قواعد و ساختارهای خانوادگی متفاوت است (کارتر و مک گولدریک6 ، 1980).
خانواده سیستم ارتباطی منحصر به فردی دارد که از روابط دوستی و کاری مجزا است. در جوامع مختلف روابط زوجی ارزش زیادی دارند . به طوریکه بیشتر از 80 درصد افراد طلاق گرفته دوباره ازدواج می کنند (یانگ و لانگ ،1998).
خانواده های دو شغلی بزرگترین گروه خانواده های غیرسنتی هستند. در این نوع خانواده ها، زن و شوهر هر دو کار و شغل خود را دارند و از درآمد مشترکشان زندگی خانوادگی را اداره می کنند. این الگو با خانواده های سنتی 7 که در آن شوهر مسئولیت نان آوری خانه را در عهده دارد و زن صرفاً به خانه داری می پردازد، کاملاً مغایرت دارد.
مسائل هویتی برای زوج های شاغل می تواند برجسته و شاخص باشد. مسائل هویتی بیشتر برای زوج هایی مطرح است که آنها در خانواده هایی که زن و مرد شاغلند بزرگ شده اند. نقش های جنسیتی و ارزش هایی که در اوان زندگی درونی شده اند، ممکن است با نقش های غیرسنتی زن و شوهر در تعارض باشند و ابهام در نقش و هویت را بوجود آورند. جای تعجب بسیار است که از نظر روابط جنسی نیز زوج های شاغل کمتر از ازدواج های سنتی مشکل دارند(اوری- کلارک8 ،1986).
بعضی از پژوهش ها نشان داده اند که ( توماس، آلبرت وایت، 1984، یوگیو، 1983) در روابط زوجین هر دو شاغل مشکلات زوجی مهمی (بین فردی و درون فردی )وجود دارد. که به تقسیم میزان مراقبت از فرزند و کار در خانه، وابسته است. در مقایسه با میانگین طلاق، طلاق در زوجین هر دو شاغل بیشتر است. در زندگی زوجین هر دو شاغل انواع تعارض هایی وجود دارد که زندگی آنها را تحت تاثیر قرارمی دهد و به دیگر جنبه های زندگی نیز سرایت می کند (کارلسون ، ترجمه نوابی نژاد ،1378).
تعارض نقش برای زوجین به دو مقوله تقسیم می شود این دو مقوله تعارض حرفه ای – والدینی9 و تعارض حرفه ای – زن و شوهری 10 هستند (بارلی11 ،1991). تعارض وقتی ظهور پیدا می کند که وقایع قبلی و غیر منتظره بروز می کند. وقتی فرزندی بیمار می شود تعارض حرفه ای – والدینی ایجاد می وشد. بطور مشابهی نقش حرفه ای ونقش همسری زمانی که وظایف، مسئولیت ها ” عملکرد خانوادگی12 ” با وظایف شغلی همزمان می شوند با هم تعارض پیدا می کنند. تعارض نقش زمانی که فرد باید دوباره صرف زمان، انرژی و منابع تصمیم بگیرد ضربه زننده می شود. آیا من می توانم سه روز آخر هفته را برای سالگرد جشن ازدواج اختصاص دهم یا باید آن را برای سال آینده به تعویق بیاندازم؟
رضایت شغلی و رضایت زناشویی زوجین هر دو شاغل با هم همبستگی دارد( کلین13 ، 1998) به عباتر دیگر، شادمانی در کار وخانواده همراه هم هستند. این یک حقیقت است که ناراحتی در محیط کار می تواند به خانه منتقل شود. جابجایی ناکامی 14 و خشم15 بر روی اعضای خانواده موضوعی متداول است.

سرریز شدن خانواده- کار وقتی اتفاق می افتد که مشکلات خانه به کار اورده میشوند.بارلی( 1991) . دریافت که مردان در مقایسه با زنان مقاومت کمتری نسبت به سرریز کرد مشکلات خانواده در محیط کار دارند. سرریزی خانواده- کار ممکن است تعارض زوجین را افزایش دهد.
رضایت زناشویی
بر طبق تعریف، رضایت زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند (سینها و ماکرجی1، 1991 به نقل از میر احمدی زاده و همکاران، 1382). و ینچ2 و همکاران او (1974) معتقدند که رضایت زناشویی انطباق بین وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار است. طبق این تعریف رضایت زناشویی زمانی محقق می گردد که وضعیت موجود در روابط زناشویی با وضعیت مورد انتظار فرد منطبق باشد. هم چنین الیس3 در 1989 بیان می کند که رضایت زناشویی احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسّط زن یا شوهر است هنگامی که همه جنبه های ازدواج شان را در نظر می گیرند (سلیمانیان، 1373).
مطابق با نظر هادسن (1992 به نقل از ثنایی، 1379) ادراک زن یا شوهر از میزان، شدت و دامنه مشکلات موجود در رابطه منعکس کننده سطح رضایت زناشویی آنهاست.
عوامل تعیین کننده موفقیت ازدواج و رضایت زناشویی
در پژوهش بنی جمالی و همکاران (1383) علل از هم پاشیدگی خانواده ها و نیز موفقیت ازدواج زوج های جوان را شامل موارد ذیل عنوان کردند: 1- کمی سن جوانان به هنگام ازدواج، فقر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کم بودن سواد، پایین بودن سطح شغلی، دخالت بی مورد اطرافیان، پدیده طلاق والدین زوج های ناموفّق، وابستگی مالی زوجین به والدین، همه از عوامل تهدید کننده زندگی مشترک زوجین جوان بودند؛ 2- عدم همسویی زوجین در جهات مختلف موجب اختلاف زناشویی بین زوجین می شود؛ 3- تشابه نظرات زوجین به عنوان عامل تداوم بخش زندگی مشترک شناخته شد؛ 4- وجود بیماری های جسمی، روانی و اختلالات رفتاری اعلام نشده از سوی همسران و خانواده های آنها عامل سستی روابط بین زوجین تلقی شد.
در ادامه مطلب به ارائه نظرات پژوهشی در مورد برخی از مهم ترین عوامل شناخته شده در بهبود کیفیت زندگی زناشویی و افزایش رضایت از آن به تفکیک اشاره شده است:
1. مهارت های ارتباطی1
ارتباط نقش مرکزی در ازدواج ایفا می کند (بورلسون و دنتون2، 1997) به گونه ای که از لحاظ ویژگی های زناشویی مشخّص شده است که ارتباط موثر و کارآمد میان شوهر و همسر مهم ترین جنبه ی خانواده های دارای عملکرد مطلوب می باشد (گریف، 2000). بک وجونز3 (1972 به نقل از ساپینگتون، 1382) متوجه شدند که رایج ترین مشکل در ازدواج های نا آرام و پر دردسر همانا ارتباط ضعیف است. به عبارت دیگر موضوعات ارتباطی ممکن است نگرانی ها و دل مشغولی های اوّلیه ی برخی زوج های مراجعه کننده برای درمان باشد (کار، 2000). رویکردهای ارتباطی اغلب با سه فرض اساسی به بررسی ازدواج و روابط زناشویی می پردازند: 1- تعارض های زناشویی غیر قابل اجتنابند، هدف درمان های ارتباطی حذف کامل این تعارض ها نیست بلکه تلاش می کنند تا به آنها جهت دهند و آنها را در مسیرهایی سازنده به کار اندازند؛ 2- ارتباط در دو سطح کلامی و غیر کلامی روی می دهد و یکی از دلایل اصلی بروز اختلاف های زناشویی، ناهماهنگی پیام هایی است که به طور همزمان توسط این دو سطح منتقل می شوند؛ 3- همسران در شیوه های برقراری ارتباط با یکدیگر تفاوت دارند (سهرابی، 1382). در کل ، یک فرض عمومی این بوده است که علّت بسیاری از مشکلات ارتباطی زناشویی، مهارت های ارتباطی ناکارآمد از طرف همسران می باشد و مطابق با این دیدگاه ادونوهیوو کراچ1 در 1996 بیان کردند که آموزش ارتباط به عنوان کوششی جهت ترمیم رابطه مسئله دار، مولّفه ای مهم در بسیاری از رویکردهای درمان زناشویی است. (بورلسون و دنتون، 1997) .
2- تقابل3
یک منبع بسیار با اهمیت رضایتمندی در ازدواج عبارت است از پاداش هایی که طرفین به یکدیگر می دهند. زن و شوهرهای شادکام در عوض پاداش هایی که از یکدیگر دریافت می کنند به همدیگر پاداش می دهند، اما رفتارهای تنبیه کننده طرف مقابل را نادیده می گیرند. آنها در مورد رفتار خوب تقابل دارند اما رفتار ناخوشایند طرف مقابل را تلافی نمی کنند، بر عکس، زوج های ناراضی رفتار پاداش دهنده یکدیگر را نادیده می گیرند اما دائماً با تنبیه کردن رفتار نامطلوب طرف مقابل، دست به مقابله به مثل می زنند. (ساپینگتون، 1382) به عبارت دیگر تعامل ها در زوج های گرفتار، اغلب با رفتار منفی متقابل مشخص می شود. اگر یکی از طرفین، رفتاری منفی از خود نشان دهد، طرف دیگر نیز پاسخی شبیه آن می دهد و بدین ترتیب، زنجیره تعامل منفی پیش رونده آغاز می شود (اشمالینگ و دیگران، 1383).
3- مهارت های حل مسئله4
تعارض محصول الزامی زندگی مشترک است (برنشتاین و برنشتاین، 1382) بین دو نفر همیشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شیوه اداره و حلّ اختلاف ها با شادکامی ازدواج ارتباط دارد. (ساپینگتون، 1382). ظرفیت قبول اختلاف نشانه صمیمیت و نشانه یک خانواده سالم است. اختلاف سالم و خوب، سازنده است، و لیکن در خانواده های مسئله دار، مسایل را انکار می کنند یا می پذیرند که با هم مخالفت نکنند، یا لب از سخن فرو می بندند و منزوی می شوند (برادشاو1، 1372) زوج های ناراضی ظاهراً مشکل را نادیده می گیرند. اما این زوج ها، مشکلات خود را از یاد نمی برند، در عوض آنها را همچون سندی لاک و مهر شده حفظ می کنند تا بعدها در یک مشاجره بزرگ مجدّداً آن را به جریان بیندازند (ساپینگتون، 1382). این در حالی است که در خانواده های دارای کارکرد خوب، زوج ها نه تنها به وجود تعارض زناشویی اذعان دارند بلکه این تعارض و مشکلات به شیوه موثّری حل می شوند (گریف، 2000).
4- عوامل شناختی
شواهد فزاینده ای وجود دارد که شیوه های درک ، تفسیر و ارزیابی زوج از یکدیگر و رویدادهایی که در روابط شان اتفاق می افتند، تأثیر مهمی بر کیفیت روابط آنها می گذارد (باوکام، اپستین، سایر زوشر2 1989 به نقل از ترکان 1385). آلبرت الیس3 (1976، به نقل از اپستین و دیگران، 2005) تاثیر منفی “باورهای غیر منطقی” یا در نهایت معیارهای غیر واقع نگرانه ای که افراد در مورد روابط صمیمانه دارند را بر الگوهای تعامل و رضایت همسران مورد تاکید قرار دارد. سلیمانیان (1373) دریافت که میزان تفکرات غیر منطقی باعث نارضایتمندی زناشویی می گردد. هالفورد (1384) بیان می کند زوجین مشکل دار، بیشتر مشکلات رابطه شان را به همسرشان نسبت می دهند و فکر می کنند وی از روی عمد به گونه ای ناخوشایند با آنها رفتار می کند. در مقابل، زوجین خوشبخت، احتمالاً بیشتر رفتارهای منفی را به شرایط محیطی موقت نسبت می دهند.
5- هیجان و مهارت مندی هیجانی2
همان گونه که کردوا، گی و وارن3 (2005) بیان می کنند پژوهش در زمینه هیجان، در حیطه اتفاق می افتد. حیطه اول وقوع، ظرفیت و شدت پاسخدهی هیجانی را در ازدواج بررسی کرد. مثلاً بررسی گاتمن در 1994. در این حیطه مشخص شده است که زوج های آشفته نسبت به غیر آشفته، تقابل و عاطفه منفی تری را نشان می دهند. حیطه دوم، نقش هیجانات مختل از قبیل افسردگی و اضطراب را در سلامت زناشویی بررسی کرد. این حیطه پژوهشی یک رابطه نیرومند میان عاطفه افسرده و آشفتگی زناشویی را نشان داده است مثلاً پژوهش بیچ4 در 2001. حیطه سوم، نقش هیجانات را در زوج درمانی بررسی نمود. از نظر این حیطه پژوهشی اصل یا ریشه آشفتگی رابطه در عواطف منفی است که در تعامل با همسر آشکار می شود. مثلاً پژوهش های جانسون، سولیوان و برادبری5.
یافته های پژوهش تیرگری، اصغرنژاد، بیان زاده و عابدین (1385) و نیز پژوهش رحمانی و قیصری پور (1385) رابطه معنی داری بین هوش عاطفی (هیجانی) و رضایتمندی زناشویی نشان دادند، یعنی به طور کلی زوجین باهوش هیجانی بالا از رضایتمندی زناشویی بالایی برخوردارند.
6- صمیمیت و خود افشاسازی16
نتایج پژوهش اسدبیگی و سپاه منصور (1385) در زمینه رابطه میان عناصر سبک های عشق (صمیمیت، شهوت و تعهد) و رضایت زناشویی زنان نشان دهنده رابطه معنی دار میان عنصر صمیمیت و رضایت زناشویی بود.
اگر چه همسران مایلند دیدگاه های مشابهی در مورد صمیمت و خود افشاسازی در رابطه زناشویی داشته باشند، لیکن معلوم گردیده است که میان زنان و مردان در صمیمیت و رضایت زناشویی تفاوت وجود دارد (گریف و مالرب، 2001) به عبارت دیگر تجربه صمیمیت در میان زنان و مردان متفاوت است. زنان خود افشایی در زمینه احساسات را به عنوان صمیمیت زیاد می دانند و مردان داشتن فعالیت های مشترک با همسر را نشانه صمیمت می دانند (مارکمن و کرافت2، 1989 به نقل از هالفورد، 1384). نتایج پژوهش اسدبیگی و سپاه منصور (1385) در زمینه رابطه میان عناصر سبک های عشق (صمیمیت، شهوت و تعهّد) و رضایت زناشویی زنان نشان دهنده رابطه معنی دار میان عنصر صمیمیت و رضایت زناشویی بود.
7- عملکرد جنسی3
رابطه جنسی با رضایت مداوم از رابطه پیوند دارد (هالفورد، 1384). همسران رضایتمند، همخوانی بیشتری میان فعالیت جنسی که خواهان آن هستند و فعالیت جنسی که تجربه می کنند گزارش می نمایند. هم چنین برای مردان و هم برای زنان، رضایت از رابطه جنسی به طور معناداری با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد (گریف و مالهرب، 2001) پژوهش رزن- گراندن و همکاران (2004) حاکی از آن بود که رضایت جنسی مولّفه بسیار مهمی در روابط وفادارانه است. به هر حال رضایت اوّلیه از رابطه جنسی یک عامل پیش بینی کننده قوی برای رضایت و تداوم رابطه در زمان های بعدی است. طبق نظر اسپنس4 (1997 به نقل از هالفورد، 1384) رابطه جنسی کم و ناخوشایند، منشا تعارضاتی در زوجین مشکل دار است و از سوی دیگر، بنابر نظر مسترز و جانسون1 (1970) مشکلات جنسی اغلب به خاطر ارتباط ضعیف در زندگانی زناشویی است و لذا قسمتی از درمان آنها برای مشکلات جنسی عبارت است از کمک به زوج ها برای بهبود رابطه کلی خود با طرف مقابل. (همان منبع) کار (2000) معتقد است هماهنگی جنسی و نه فراوانی فعالیت جنسی با رضایت زناشویی مرتبط است.
8- ویژگی های شخصیتی2
هر چند بسیاری از تفاوت های شخصیتی طبیعی است و به تفاوت زیادی در رضایتمندی از رابطه منجر نمی شود، ولی دو مورد خاص وجود دارد که مشخص شده است تاثیر زیادی بر مشکلات ارتباطی و طلاق دارندو به نوعی این مشکلات را پیش بینی می کنند: یکی ناتوانی در تنظیم عواطف منفی (عصبی بودن) و دیگری سبک دلبستگی همراه با ناامنی (هالفورد، 1384) پژوهش عطّاری و همکاران (1385) نشان داد که عامل شخصیت روان رنجورخویی و رضایت زناشویی با هم رابطه منفی دارند و در مقابل عوامل شخصیتی شامل برونگرایی، توافق و وجدانی بودن با رضایت زناشویی رابطه مثبت دارند.
عطاری و همکاران (1384) بیان می کنند که سطح هیجان خواهی زن و شوهر صرف نظر از همسانی و ناهمسانی هیجان خواهی آنها، سازگاری زناشویی را به طور منفی تحت تأثیر قرار می دهد. آنها در تبیین این مسئله به این موضوع اشاره کرده اند که از آنجا که ازدواج قراردادی طولانی مدت است که با انعقاد آن محدودیت هایی برای افراد ایجاد می گردد، این محدودیت ها برای افراد هیجان خواه به راحتی قابل پذیرش نیست و لذا سازگاری و رضایت از ازدواج در این افراد کاهش می یابد.
9- سبک های دلبستگی1
نظریه دلبستگی که اولین بار در زمینه رشد کودکان به کار رفت، اخیراً برای روابط دلبستگی بزرگسالان به کار رفته است و تاثیر عظیمی بر ایجاد زوج درمانی هیجان محور داشته است (آلستین2، 2002) اولین بار هازن وشیور3 در 1987 مطرح کردند که سبک های دلبستگی منعکس کننده تمایزات اساسی در بازنمایی های ذهنی عشق رمانتیک بزرگسالان هستند. (میرز و لاندزبرگر، 2002). صیادپور (1384) با اشاره به پژوهش های انجام شده در این زمینه بیان می کند که افراد ایمن با ابراز صمیمیت و بیان عواطف خود بر پایه عشق و دوستی شرایطی را فراهم می آورند که موجب برخورداری بیشتر آنان از احساس رضایت می شود؛ در حالی که افراد پرهیزی و دوسوگرا، با فاصله گرفتن عاطفی و اضطراب ، کیفیت ارتباط زناشویی را منفی ارزش گذاری می کنند.
10- فردیت4 و تمایز خود5
طبق نظر برادشاو (1372) باور “زن و شوهر نیمه بهتر یکدیگرند” در واقع نشان دهنده ی اشتباه فرهنگی در زمینه ازدواج است. نقش های جنسی انعطاف پذیر در این فرهنگ به این معتقد است که با کنار هم گذاردن دو نیمهی انسان یک شخص کامل ایجاد می شود. برداشت به گونه ای است که انگار یک دوم ضربدر یک دوم مساوی یک می شود، و حال آنکه یک دوم ضربدر یک دوم مساوی یک چهارم است که از یک دوم کمتر است. به همین دلیل وقتی دو نفر برای تکمیل شدن ازدواج می کنند، در مقایسه با آن زمان که کامل و تکمیل نبودند، ناقص تر می شوند و این علت بسیاری از شکست های ازدواج هاست. بنابراین افرادی که از وضعیت درونی سازمان یافته تری برخوردارند در نظم دادن به وضعیت طرف مقابل نیز موفق تر می باشند. (برنشتاین و برنشتاین، 1382) نجفلویی (1383) نیز در پژوهش خود نشان داد زوجین دارای تمایز یافتگی پایین، تعارض زناشویی بالایی را نشان می دهند.
11- بهداشت روانی و جسمی
ارتباط میان ناراحتی روان شناختی و عدم رضایت زناشویی در بیماران متأهّلی که طیف وسیعی از مشکلات روان شناختی را تجربه می کنند به اثبات رسیده است در میان اختلالات روان شناختی عمده، افسردگی به طور وسیع تری مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده شده است که ارتباطی قوی با آشفتگی زناشویی دارد (میرزولاندزبرگر، 2002) پژوهش گران همچنین ارتباطی قوی میان اختلالات اضطرابی و آشفتگی زناشویی اثبات کرده اند. علاوه بر اختلالات روانی، مشکلات ارتباطی با بیماری های جسمانی نیز همبستگی دارد. افرادی که روابط رضایت بخش و حمایت کننده دارند، احتمال کمی وجود دارد که مبتلا به بیماری سختی شوند و اگر هم بیمار شوند سریع تر بهبود می یابند (هالفورد، .(1384
12- سن
لارسون و هلمن17 (1994) پس از مرور ادبیات موجود در زمینه رضایت زناشویی نتیجه گرفتند که قوی ترین عامل پیش بینی کننده تزلزل و عدم اثبات زناشویی، سن کم به هنگام ازدواج می باشد. هم چنین کرو و ریدلی (1384) اشاره می کنند که یافته ای که در تمام تحقیقات یکسان بوده است تاکید بر این موضوع دارد که امکان شکست ازدواج در سن پایین، زیاد است.
نتایج پژوهش های کلیک18 (1957) و کارتر19 (1971) نشان داده اند که ازدواج هایی که قبل از سن 18 سالگی واقع می شوند سه برابر ازدواج هایی که بعد از 18 سالگی روی می دهند، احتمال طلاق دارند و ازدواج هایی که قبل از رسیدن به سن 20 سالگی صورت می گیرند دو برابر ازدواج هایی که بعد از 20 سالگی رخ می دهند احتمال طلاق دارند.
به بیان دیگر، هر چه سن ازدواج پایین تر باشد احتمال از هم گسیختگی خانواده بیشتر می شود، زیرا در سنین پایین، افراد از قابلیت های لازم برای ایفای نقش همسری بی بهره اند. در عین حال، ازدواج در سنین بسیار بالا نیز خطر طلاق را افزایش می دهد (میر احمدی زاده و همکاران، 1382).
13- تحصیلات
نیومن و نیومن (1991 به نقل از کار، 2000) یکی از عوامل موثر در رضایت زناشویی را سطح تحصیلات بالا و نیز موقعیت اجتماعی – اقتصادی بالا می دانند، یعنی این عوامل منجر به رضایت زناشویی بیشتر می گردند، زیرا جایی که این عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت های حل مسئله بهتر و استرس های مزمن کمتری در زندگی (مانند زندگی در محیط شلوغ) دارند. نتایج پژوهش بنی جمالی و همکاران (1383) نیز نشان داد که رابطه معنی داری بین میزان تحصیلات و موفقیت در زندگی، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتیجه بالا بودن سطح تحصیلات زوجین عامل تفاهم و تداوم زندگی است. میراحمدی زاده و همکاران (1382) نیز گزارش نمودند که سطح تحصیلات زوج های متقاضی طلاق به طور معنی داری کمتر از سایر زوج هاست که این یافته موید نتایج حاصل از آن دسته از پژوهش هاست که در طبقات اجتماعی پایین تر و افراد دارای تحصیلات کمتر، میزان طلاق بیشتر است.
14- درآمد و شغل
درآمد کم و ناامنی شغلی با رضایتمندی زناشویی پایین همراه است. هنگامی که زوجین دائماً درباره پول نگرانی داشته باشند، رضایتمندی زناشویی پایین خواهد بود (ساپینگتون، 1382). به همین منوال، هر قدر در سطوح قشربندی اجتماعی پایین تر بیاییم، میزان طلاق رو به افزایش می گذارد ولی بالعکس، میزان طلاق در بین گروه های دارای منزلت حرفه ای و فنّی، کمتر است. (بنی جمالی و همکاران، 1383). از طرف دیگر بیکاری نیز یکی از عوامل پیش بینی کننده طلاق است (کرو و ریدلی، 1384). در عین حال، رضایتمندی شغلی به ویژه برای شوهرها، با خشنودی زناشویی رابطه دارد (ساپینگتون، 1382) و بنابراین شغل تاثیر بسزایی در غنی سازی رابطه دارد. ولیکن در عین حال ملزومات شغلی گاهی اوقات می تواند با نقش زوجین رقابت کند (هالفورد، 1384) .
15- ایفای نقش
ایفای نقش به انجام وظایف اصلی اشاره می کند که برای تداوم زندگی زناشویی لازم است (هالفورد، 1384). افراد از لحاظ نگرش در مورد نقش هایی که برای جنسیت آنها مناسب هستند متفاوتند. در کل نقش های جنسی می توانند به سنّتی (که زن در خانه می ماند و مسئول کارهای خانه و مراقبت از فرزند می باشد) یا مدرن (که هر دو همسر تکالیف شغلی و خانگی مساوی دارند) طبقه بندی می شوند (آماتو و بوث1، 1995 به نقل از مک گاورن و میرز2، 2002). نقش هایی که مسئولیت بیشتری را بر دوش یکی از همسران قرار می دهد، خطر مشکلات ارتباطی را افزایش می دهد. نقش زیاده از حد و باری که روی دوش همسران و به ویژه زنان می گذارد، با استرس، آشفتگی و افسردگی همراه است؛ استرس و افسردگی نیز به نوبه ی خود مشکلات ارتباطی را تداوم بخشیده و افزایش می دهد (هالفورد، 1384).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

16) فرزندان
در زمینه نقش فرزند یا فرزندان در ازدواج از دو منظر می توان نگریست: یکی اثر فرزند بر کیفیت روابط زناشویی والدین و دیگر تاثیر روابط والدین بر فرزندان. مرور تحلیلی توانگ، کمپبل و فاستر3 (2003) نشان داد که والدین رضایت زناشویی پایین تری را در مقایسه با غیر والدها گزارش
می دهند. هم چنین ارتباط منفی معناداری بین رضایت زناشویی و تعداد فرزندان وجود دارد. تفاوت در رضایت زناشویی در میان مادرانی که کودک نوزاد داشتند مشهود ترین میزان را داشت. برای مردان این اثرپذیری به طور مشابه از سنّ فرزندان صورت می گرفت. اثر والد بودن بر رضایت زناشویی در میان گروه های اجتماعی- اقتصادی بالا منفی تر است. این داده ها مبین آن هستند که بعد از تولّد فرزندان، به دلیل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادی، رضایت زناشویی کاهش می یابد. با این وجود مثال های بسیاری وجود دارند که کودکان، رضایت را بهبود یا افزایش می دهند یا حداقل اثر منفی ندارند (توانگ و دیگران، 2003). به عنوان مثال، پژوهش کاردک (1995) نشان می دهد که حضور فرزندان به طور مثبتی با رضایت زناشویی مرتبط می باشد.
17) حمایت خانوادگی و اجتماعی
نتایج پژوهش دمیر و فیسیلوگلو (1999) نشان داد که تنهایی به طور معنی دار و منفی با سازگاری زناشویی مرتبط است. آنها هم چنین بر طبق نظر باربور2 (1993) می گویند اگر چه معلوم شده است که داشتن همسر یک عامل مثبت تغییر دهنده احساس تنهایی می باشد، کیفیت روابط خانوادگی نیز باید مدّنظر قرار گیرد. هالفورد (1384) معتقد است، میزان حمایت های عاطفی (مانند گوش دادن همدلانه به درد و دل های همسر) و عملی (مانند کمک کردن به دیگران) که زوجین به یکدیگر ابراز می کنند به طور قابل توجّهی رضایتمندی از رابطه را در عرض سال های اولیه ازدواج پیش بینی
می کند.
رابطه معنی داری بین عدم پذیرش زوجین از سوی خانواده های یکدیگر و توفیق یا عدم توفیق در زندگی وجود دارد، همچنین میزان دخالت بستگان در زندگی مشترک در خانواده های ناموفّق بیشتر است. به علاوه، خانواده های زوج های موفق بیشتر در جریان آشنایی های قبل از ازدواج فرزندان خود با یکدیگر بوده اند، بنابراین آگاهی والدین و هدایت صحیح آنها می تواند در موقعیت زندگی فرزندان شان موثر باشد (بنی جمالی و همکاران، 1383).
18) عوامل فرهنگی
ازدواج و روابط مشابه با آنان در داخل یک بافت فرهنگی رخ می دهد که این بافت چگونگی ازدواج را تعیین می کند (هالفورد، 1384). در فرهنگ های مختلف ، ازدواج الگوهای فرهنگی خاص خود را دارد. برای مثال ازدواج برای زوج های آمریکایی در مرحله اول، درگیر شدن در یک رابطه صمیمانه، در میان گذاشتن احساسات به طور آشکار و انجام فعالیت ها به طور مشترک است. بر عکس صمیمیت زناشویی اولویت خانواده های ایتالیایی نیست (موسوی، 1382). اصولاً ازدواج به جای پیوند میان دو نفر به عنوان پیوند دو خانواده و سنّت های مربوط به آنها مفهوم پردازی می گردد (کار، 2000). زوجینی که از نظر زمینه فرهنگی، قومی و نژادی با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهای شان در مورد روابط زناشویی نیز متفاوت است. این تفاوت ها در پیش فرض ها، مفروضات و باورهای زوجین می تواند منبع قدرت یک رابطه باشد، در صورتی که زوجین بتوانند عاقلانه نقاط قوّت و تفاوت فرهنگی شان را در نظر بگیرند. اما در عین حال، تفاوت های محسوس در انتظارات زوجین می تواند منبع مهم تعارض بین همسران باشد (هالفورد، 1384).

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید