دانشگاه آزاد اسلامي واحد رشت
دانشکده ي علوم انساني
گروه زبان و ادبيّات فارسي
پايان نامه براي دريافت درجه ي کارشناسي ارشد
عنوان:
تضاد دين و عرفان در ديوان حافظ
استاد راهنما:
دکتر جهاندوست سبزعلي پور
استاد مشاور:
دکتر حسين اسکندري
نگارش:
طاهره عباس زاد سورمي
بهمن 92
سپاسگزاري:
خداي مهربانم را شاکرم که به من فرصت زيستن داد و براي خوب زيستن، قدرت انديشيدن بخشيد و براي انديشيدن درست، فرصت علم آموزي عطا کرد و براي علم آموزي درست تر و دقيق تر، استاداني انديشمند را در مسير تعليمم قرار داد.
پروردگار عزيز و دوست داشتني، تو را سپاس که به من مدد رسانيدي تا اين کار پر مشقّت را به سرانجام رسانم و شرمنده عزيزانم نباشم، عزيزاني که همواره پشتيبانم بوده اند از اساتيد گرانقدر تا دوستان خوب و مهربانم.
و از سر تواضع و ادب و فروتني از تک تک عزيزاني که ياري گرم بوده اند، کمال تشکّر و قدرداني را دارم؛ به ويژه از جناب آقاي دکتر سبز عليپور که به عنوان انديشمندي توانا، راهنماي راهم بوده اند و سپاس و قدراني فراوان از جناب آقاي دکتر اسکندري، مشاور محترم و سپاس و قدراني از مدير گروه محترم ادبيّات، جناب آقاي دکتر ترابي که از همفکري هاي بي دريغشان نهايت بهره و استفاده را برده ام.
و در پايان آرزوي سلامتي و عاقبت بخيري براي همه اين عزيزان و ديگر عزيزاني که در طول زندگي و تحصيلم حتّي به اندازه ي يک کلمه و واژه از آنها آموخته ام؛ نثار راهشان سلام و درود و دعاي هميشگي من.
تقديم به:
تقديم به عزيزانم؛ خاص ترين شان.
تقديم به بهترين هايشان که به راستي همه بهترينند.
تقديم به آنها که بهانه هاي زيستن منند.
تقديم به او که همراه هميشه و همواره من است.
تقديم به وجودي که شرمنده و مديون اويم؛ هماني که با مهرباني کردن به من، مهرباني تعليم مينمود.
و تقديم به پدرم؛
پدري که صادقانه اعتراف مي کنم حتّي هنگام نگاشتن اين سطور، اشک هاي حاکي از قدرشناسي و دلتنگي هايم به خاطرش و به يادش و به دليل تمام زحمات و تلاش ها و مهرباني هايش روان گرديد، پدري که تا هميشه سپاسگزار اويم و باز تقديم به پدرم که بي صبرانه انتظار ميکشيد، انتظاري که من به پايان رسانم اين تلاش را و بيماري به او اجازه نداد که چون هميشه در کنارم باشد و دل گرميم. پدري که همواره يکي از عمده ترين دلايل تحصيل و تلاشم جلب رضايت و خرسندي او بوده است.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکيده1
فصل اول: کليّات
1. کليّات3
1ـ1. مقدّمه3
1ـ2. بيان مسأله تحقيق6
1ـ3. پرسش هاي تحقيق6
1ـ4. اهميّت و ضرورت تحقيق7
1ـ5. پيشينه ي تحقيق7
1ـ6. اهداف تحقيق8
1ـ7. فرضيه هاي تحقيق8
1ـ8. حدود قلمرو تحقيق9
1ـ9. روش تحقيق9
فصل دوم: مباني نظري( دين و عرفان، تعاريف، نسبت ها)
2. مباني نظري (دين و عرفان، تعاريف، نسبت ها)11
2ـ1. تعريف دين11
2ـ1ـ1. هدف دين13
2ـ2. عرفان15
2ـ2ـ1. بخش هاي مختلف عرفان18
2ـ3. دين و عرفان (نسبت يا تضاد)20
2ـ3ـ1. عرفان و تصوّف21
2ـ3ـ2. جايگاه شريعت در قلمرو عرفان23
2ـ3ـ3. نسبت يا جدايي دين و عرفان27
2ـ3ـ3ـ1. معرفت شناسي28
2ـ3ـ3ـ2. هستي شناسي ديني و عرفاني29
فصل سوم:
3. معرّفي حافظ33
3ـ1. شهرت و محبوبيّت حافظ33
3ـ2. عرفان حافظ35
3ـ3. هنر حافظ37
3ـ4. رندي حافظ38
فصل چهارم: تضاد دين و عرفان در ديوان حافظ
4. تضاد دين و عرفان44
4ـ1. تضادهاي ظاهري44
4ـ1ـ1. وارونگي در شعر حافظ44
4ـ1ـ1ـ1. تضاد با متشرعين و متصوفه45
4ـ1ـ1ـ1ـ1. شراب47
4ـ1ـ1ـ1ـ2. ماه رمضان55
4ـ1ـ1ـ1ـ3. معاد61
4ـ1ـ1ـ1ـ4. تسبيح68
4ـ1ـ1ـ1ـ5. گناه70
4ـ1ـ1ـ1ـ5ـ1. گناه كردن به دليل بخشندگي خداوند79
4ـ1ـ1ـ1ـ5ـ2. مباح بودن شراب در مقابل ريا80
4ـ1ـ1ـ1ـ6. شطح82
4ـ1ـ1ـ1ـ7. زهد90
4ـ1ـ2. متضادنما94
4ـ1ـ2ـ1. تضادهاي زباني95
4ـ1ـ2ـ1ـ1. ابيات داراي حروف شرط95
4ـ1ـ2ـ1ـ2. ابيات متضاد نماي داراي كليد واژه اصلي110
فصل پنجم: نتايج و پيشنهادات
5. نتيجه گيري132
5ـ1. پيشنهادات135
منابع و مآخذ136
Abstract141

چکيده:
يکي از مهمترين دغدغه هاي عرفان اسلامي، توجّه به شريعت است زيرا بدون عمل به دستورات شريعت، مقصود نهايي براي عارف حاصل نخواهد شد. نزاع هميشگي عرفا و متشرعين مبني بر اين که گاه عارفان از شريعت در مي گذرند و دين و عرفان در زمينه هاي مختلفي با هم اختلاف و تعارض دارند، نکته اي است که ظاهر برخي ابيات حافظ نيز به آن دامن مي زند. حافظ در بسياري از ابيات ديوانش عناصري از دين را مورد طنز و ترديد و انکار قرار داده است دلايل وجود تضادهاي ظاهري بين دين و عرفان در ديوان حافظ موضوع اين پايان نامه است.
در اين پايان نامه با هدف رسيدن به نظر و اعتقاد واقعي حافظ در زمينه دين و دين داري و اثبات عرفان عميق او که هيچ گونه تضاد و تعارضي با دين ندارد، تضادهاي موجود در دو دسته کلّي به شرح زير رفع گرديده اند: ابياتي که مخاطب آن متشرعين متظاهر و رياکار عصرند و حافظ از سر انتقاد و اعتراض و حتّي لجبازي و تمسخر آنان چنان اظهار نظرهايي نموده است و دسته ديگر که حاوي نظرگاه درست و دقيق شاعر است و فقط در نگاه اوّل و در ظاهر آن ها، نکته اي منفي و متضاد استنباط مي شود و حافظ با به کار بردن واژه اي در آن ابيات، خواننده اثرش را به غرض و مقصود اصلي خويش رهنمون مي شود و نهايتاً بايد گفت که حافظ هيچ نظر کلّي و قطعي و روشن و طنزآميز در مورد انتقاد به عناصر دين نداشته و ندارد بلکه با دين داران رياکار عصر در تعارض و تضاد است.
کليد واژه ها : حافظ ، عرفان ، دين ، تضاد ، اعتراض ، عشق

فصل اوّل
کليّات

1. کليات
1ـ1. مقدّمه
بي اغراق مي توان گفت که حافظ يکي از بزرگ ترين غزل سرايان زبان فارسي است، شاعري شيرين سخن که لطف سخنش خدادادي است. صاحب نظران بسياري در مورد اين شاعر گرانقدر اظهارنظر نموده اند و مقاله داده اند و کتاب نوشته اند تا جايي که زماني به مرز ” حافظ بس ” رسيديم، يعني ديگر اظهارنظر و بحث و جدل کافي است. بلي، بحث و جدل کافي است. در مقوله ي حافظ شناسي هر کسي از ظنّ خود يار او شده است و حافظ و افکار و ايمانش را، آنگونه که دوست داشته و خواسته، ترسيم نموده است. گاه او را در بالاترين درجات از ايمان مي بينيم که از امام علي (ع) سرمشق مي گيرد و گاه او را تا حدّ يک کفرگوي بي ايمان که اظهارات ضد و نقيض مي نمايد، مي شناسيم. مقوله ي حافظشناسي مقوله ي ديگرگوني است، از هر نوع فکر و نظر در آن يافت مي شود. منکر حافظ او را سياه ديده و معتقد به او، از اشعارش تأويل هاي عجيب و غريب نموده است و منصف هم او را سياه و سفيد ديده است، او را پاک اعتقاد ديده و منکر يا شکّاک قيامت. او را عارف ديده و دل بسته ي عشق زميني و… .
و حال آنکه مي دانيم ” اجتماع نقيضين محال است “. نمي توان از دو جهان فقط طالب ” خدا ” شد و در عين حال در وقوع قيامت شک آورد. نمي توان شراب خوار بود و در شب قدر ” برات ” گرفت و اهل کشف و شهود بود.
بنده با بضاعت اندک علمي، خود را شايسته ي چنين پژوهشي نمي ديدم امّا به راستي کنجکاوي (به علت گونه گوني بازار حافظ شناسي) رغبت مرا براي انجام اين پروژه مصمّم نمود و عزم خويش را جزم نمودم تا شايد گوشه ي کوچکي از حقيقت ” حافظ ” را آن گونه که واقعاً هست، روشن سازم. براي رسيدن به اين مهم، اوّل تمام ابياتي را که حافظ در مورد خود گفته بود، جمع آوري نمودم. در يکي از ابيات آمده بود که
حافظ چو آب لطف ز نظم تو مي چکد حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
و از اينجا بود که جرقّه اي در ذهن من ايجاد شد که منِ کم ترين حافظ را با کمک خود حافظ بشناسم و تمام بدگماني ها و تهمت ها و کفرگويي هاي منسوب به حافظ را با زبان و بيان حافظ حل نمايم و به همين انگيزه نگارش پايان نامه ام را آغاز نمودم.
از بزرگترين مشکلات سر راهم، انبوه کتاب ها و مقالاتي بود که در زمينه حافظ نوشته شده بود و نويسندگانش سال هاي سال در زمينه حافظ قلم زده بودند. گاه در مورد يک بيت با مقالات انبوهي مواجه مي شدم. چيزي که باعث ايجاد انگيزه و ذوق و شوق من براي ادامه مسير بود، تأثيرپذيري نويسندگان از هم بود. موافقان حافظ، هم نظر و شبيه به هم و مخالفان نيز همين طور. گويا برخي با خواندن يک مقاله به نگارش مقاله اي از جانب خود ترغيب شده بودند و اين قدري کار مرا آسان تر ميکرد و پيشين? مطالعاتي من در زمينه عرفان اسلامي که حدود 5 سال از عمرم را براي آن صرف نموده بودم، باعث تسهيل فراوان تحقيقم شد چرا که در بسياري از زمينه هاي عرفان اسلامي اطلاعات جامع و کاملي داشتم و البّته ذکر نکته اي ضروري مي نمايد و آن اينکه با توجّه به معلومات و اطّلاعاتي که از لا به لاي حدوداً 40 الي 50 جلد کتاب در زمينه هاي مختلف عرفاني به دست آورده ام، گاه از آن اطلاعات پايان نامه ام استفاده نموده ام.
پس از قدري تفحص و تحقيق اين باور در من قوّت گرفت که در عرفان حافظ هيچ شبهه اي نيست و براي رسيدن به يقيني بيشتر، برخي کتب عرفاني و زندگي نامه هاي مراجع بزرگ و متشرعين عارف و نامي را خواندم و سپس آماده براي شنيدن تمام نقص ها، شبهات و ايراداتي که مخالفان حافظ بيان داشته بودند، شدم و از لا به لاي اشعار حافظ براي تک تک شان جواب يافتم. جنس سخن حافظ را شناختم؛ ايهام گويي ها، معمابافي و رندي ها و به قول خودش رازهايش را دريافتم.
اين رساله در 5 فصل تدوين شده است. فصل اوّل شامل بيان مسأله، اهميّت و ضرورت تحقيق و… و فصل دوّم به تضاد دين و عرفان از منظر صاحب نظران پرداخته ام که انصافاً خود موضوع يک پايان نامه مجزا است چرا که ناگفتههاي بسياري در زمينه نسبت يا تضاد بين دين و عرفان، عارف و صوفي، دين دار و عارف و… هست.
در فصل سوم حافظ را مختصر معّرفي نموده ام هر چند که معرّف حضور همه هست و نيازي به معرّفي ندارد. در فصل چهارم که پيکره ي اصلي تحقيق را در بر مي گيرد؛ بررسي تضادهاي ظاهري در ديوان حافظ است و در فصل پنجم نتيجه پژوهشم را به صورت مختصر و موجز عنوان داشتهام.

1ـ2. بيان مسأله ي تحقيق
حافظ شيرازي در سرودن غزليّات عاشقانه ـ عارفانه، گوي سبقت را از همگان ربوده است. ديوان او مورد توجّه عام و خاص بوده و علاقمندان فراواني دارد. خواننده حافظ با علم به اين که اشعار حافظ برخاسته از مشرب عرفاني اوست، در لا به لاي اشعارش تضادها و تناقضاتي را مشاهده مي کند که در نگاه اوّل اين گونه دريافت مي شود که حافظ چندان متشرّع نبوده و در سلوک عرفاني حافظ، گذشتن از شريعت جايز است.
اين پايان نامه درصدد پاسخگويي به دلايل وجود تضاد بين دين و عرفان در اشعار حافظ بوده و با توجّه به اين که اين تضادهاي ظاهري هم جنس نبوده، بالطبع دلايل مختلفي هم خواهد داشت؛ هم چنين نکته حائز اهميّت در اين پايان نامه، پرداختن به دو نوع خاص از انواع تضادها و تناقضات ظاهري در ديوان حافظ است که با يک نگاه و ديد جديد به اين نتيجه مهم خواهيم رسيد که تضادي وجود نداشته و شاعر با زبان رمز و اشاره درصدد بيان نکته اي ويژه مي باشد.
1ـ3. پرسش هاي تحقيق
اين تحقيق درصدد پاسخگويي به پرسش هاي زير است:
1ـ دلايل اصلي وجود تضادهاي ظاهري بين دين و عرفان در ديوان حافظ چيست؟
2ـ آيا حافظ راه رسيدن به عرفان واقعي (حقيقت) را در گذشتن از شريعت مي داند؟
3ـ آيا حافظ قصد شوخي با مقدّسات را دارد؟
4ـ چه ابياتي از ديوان حافظ باعث شده است که برخي او را بي دين تصوّر کنند؟

1ـ4. اهميّت و ضرورت تحقيق
هدف از اين تحقيق روشن کردن اين مهم است که براي اظهارنظر در مورد شعر حافظ، اکتفاي صرف به ظاهر اشعار، در واقع جفا به حافظ است. درد بزرگ حافظ که در اکثر اشعارش موج مي زند، ظاهرسازي و ظاهر فريبي است. دردي که در هم عصران ديده و براي مبارزه با آن زبان مخصوص و فرهنگ واژگاني وارونه اي براي خويش ابداع نموده است؛ تا يادآور شود که اصالت در نيّت و عمل است.
1ـ5. پيشينه ي تحقيق
صاحب نظران بسياري در مورد حافظ و اشعارش اظهارنظر نموده اند. در مورد بسياري از واژه هاي شعرش کتاب ها نوشته شده است، از جمله در مورد ميل به گناه و حتّي در مورد اين که آيا او شراب مي نوشيده است يا نه؟ مقاله هاي فراواني با موضوع مشترک و اظهارنظرهاي متفاوت و گاه حتّي متضاد و متناقض. و جالب اين که هر نويسنده و صاحب نظري از نظرگاه خويش او را کاملاً مثبت و يا کاملاً منفي ديده است. و اگر کسي هم پيدا شده که به حافظ و شعرش منصفانه تر بنگرد، او را فردي متناقض معرّفي نموده است چرا که برخي او را شاعري عارف ناميده اند؛ عارفي که شراب مي نوشد؛ معشوقه باز است؛ به قيامت معتقد است؛ پاک اعتقاد است ولي گاه به قيامت شک دارد و چون خيّام از اشعارش بوي انکار معاد مي آيد. گروهي او را بي دين و گروهي نيز او را متأثّر از مرام و مسلک مولايمان امام علي (ع) دانسته اند. بازار حافظ شناسي بازار رنگارنگي است؛ حال آن که هر انسان منصفي مي داند که يک شخص داراي يک نوع اعتقاد است و چند رنگ و چند شکل نخواهد شد. بنابراين مي توان دريافت که ابهامات بسياري در مورد حافظ مانده است که هنوز به قول خودش ” ناگفته مانده ” است.
1ـ6. اهداف تحقيق
اهداف تحقيق را مي توان در موارد زير برشمرد:
1ـ بيان دلايل وجود تضادهاي ظاهري در ديوان حافظ
2ـ تثبيت وجود بينش عميق عرفاني در ديوان حافظ با دلايل محکم و متقن
3ـ روشن کردن اين نکته مهم که حافظ با دين داري بحث دارد نه دين.
4ـ رساندن پيام ارزشمند حافظ به خوانندگانش که سلامت باطن بر ظاهر ترجيح دارد.
5ـ روشن نمودن اين نکته مهم که حافظ تعمداً واژه هايي را براي رسيدن به هدفي خاص در کنار هم قرار مي دهد.
1ـ7. فرضيه هاي تحقيق
1ـ از دلايل مهم وجود تضاد در شعر حافظ بيان اعتراض حافظ به متشرعين عصر خويش است.
2ـ حافظ راه رسيدن به حقيقت را در تبعيّت از شريعت و به جا آوردن آداب طريقت مي داند و در گذشتن از شريعت و احکام دين هيچ نظر قطعي نداده است.
3ـ راز طنزها و شوخي با مقدّسات، در واقع بيان انتقاد او به زهد رياکارانه متشرعين است؛ و در اکثر آن ها رازي نهفته است.
4ـ عرفان حافظ مبتني بر عشق است و به همين خاطر گاه اظهارنظرهايي مي کند که براي همگان قابل فهم نيست.

1ـ8. حدود قلمرو تحقيق
محدوده ي کار در اين پژوهش بررسي ساختاري، زيباشناختي و محتوايي اشعار حافظ است. در اين زمينه با توجّه به تسلّط کامل حافظ به قرآن، در مواردي که از لحاظ محتوايي در يک بيت نکته اي جديد و گاه عجيب بيان شده بود که از قطعيّت خاصّي برخوردار بود و ظاهراً در تضاد با دين، با رجوع به قرآن يا نهج البلاغه و کتب ديني، احکام مربوط به آن استخراج و شبهات مرتفع گرديد.
1ـ9. روش تحقيق
روش تجزيه و تحليل داده ها بر اساس تحليل محتوايي است و روش گردآوري اطّلاعات کتابخانهاي مي باشد. ابزار گردآوري اطّلاعات، کتاب ها، مقالات و شبکه هاي کامپيوتري و… است.

فصل دوّم
مباني نظري (دين و عرفان، تعاريف، نسبت ها)

2. دين و عرفان (تعاريف، مباني نظري، نسبت ها و…)
2ـ1. تعريف دين
دين خواهي در متن خلقت انسان نهاده شده است و دين از نيازهاي طبيعي انسان است. ” بايد اذعان داشت که نمي توان گفت ما در جهاني سکولار زندگي مي کنيم. جز چند مورد استثناء، جهاني که ما در آن زندگي مي کنيم… آکنده از احساسات ديني است “. (اِل برگر، 1380: 18)
با توجّه به گرايش فطري انسان به دين، براي رسيدن به دين حق يا اديان الهي و وحياني، نياز به تحقيق و پژوهش امري ضروري است تا بتوان در سايه آن به برنامه ي عملي دينِ حق، پاي بند بود؛ در غير اين صورت گرفتار شدن به کفر و الحاد و يا گرايش به مکاتبي چون مارکسيسم و… به بهانه ي دين امري دور از انتظار نيست. بنابراين ضرورت شناخت دين حق و الهي به ما مدد رسانده تا در سايه آن به کمال مطلوب و هدف اصلي دين نائل شويم. در تعريف دين، اظهارنظرهاي مختلف و گاه متفاوتي صورت گرفته است. گاه برخي تعريف ها در واقع تعريف ايمان و تديّن است تا دين. در حالي که ميدانيم تديّن و ايمان و صف انسان است؛ حال آن که دين، حقيقتي است پيام گونه که خداوند عالم براي رساندن بشر به سعادت ابدي در اختيار او قرار داده است.
در تعريف دين گفته مي شود: ” دين، اعتقاد به هستي هاي روحاني است “. (هميلتون، 1377: 21) يا ” دين، نظام يک پارچه اي از باورها و عملکردهاي مرتبط به چيزهاي مقدّس است که از طريق آن ها گروهي از آدم ها با مسايل غايي زندگي بشر کلنجار مي روند “. (همان: 22 و 31)
هيوم دين را احساس وابستگي مطلق مي داند .(هيوم، 22:1373)
تعريف دين يک تعريف مفهومي است زيرا دين داراي وحدت حقيقي نيست بنابراين نمي توان از چيستي يا ذات و ماهيّت آن سخن گفت.
” تعريف مفهومي دين، ميسّر است و اين تعريف را از پيام الهي مي توان انتزاع کرد. از اين رو، در تعريف دين مي توان گفت: دين، مجموعه ي عقايد، قوانين و مقرّراتي است که هم به اصول بينشي نظر دارد و هم درباره ي اصول گرايشي وي سخن مي گويد و هم اخلاق و شئون زندگي او را زير پوشش دارد “. (جوادي آملي، 1387: 27)
جامعيّت يک دين در آن است که قوانين و مقرّراتي که ارائه مي دهد، انسان را به سرمنزل مقصود برساند؛ يعني با دستورالعمل هاي آن بتوان به سعادت فردي و اجتماعي و در نهايت به سعادت ابدي رسيد. در غير اين صورت رسالت دين به درستي به انجام نرسيده است.
در مورد دين مي توان گفت که دين همزاد انسان است؛ با او متولد مي شود و تا هميشه با او مي ماند. نقش دين و عناصر آن، هنگام حضور و ظهور انبيا، درخشان تر و مؤثرتر گشته و در صورت وجود حاکماني ظالم و ستمکار، تهديد حتّي برچيده شدن آن، آزادگان و مؤمنان را مي آزارد. براي شناخت دين و دين داري واقعي و ناب، بايد حجاب طبيعت و غبار ماديّت را از خود دور نموده و مواظب باشيم که دين داران ظاهر فريب و متظاهر يا به تعبيري نامحرمان، دين را قرباني اهداف و اغراض زشت و پليد خود نکنند.
” دين مجموعه ي عقايد، اخلاق و قوانين و مقرّراتي است که براي اداره ي فرد و جامعه ي انساني و پرورش انسان ها از طريق وحي و عقل در اختيار آنان قرار دارد “. (همان: 27)
ما در دنيايي زندگي مي کنيم که اديان توحيدي چون يهود و نصارا و مجوس، در هاله اي از شرک قرار گرفته اند و در مقام عمل طرفدار بي عدالتي ها، صلح و دوستي ظاهري و اسمي و… هستند. در حالي که داشتن دين و دين داري، ارمغان و سوغاتي چون پرورش و تربيت انسان تا مرز به خدا رسيدن و خدايي شدن دارد و طبعاً مردمي که غرق در شهوات و فسادند و از دين براي آن ها، تنهـا يـک ايمـان
خشک و خالي و انجام مراسم بي روح باقي مانده است، فرسنگ ها از دين و ايمان و حقيقت به دورند.
ايمان حقيقي و دين واقعي آن است که هم باعث تقويت اعتقادات شود، هم تهذيب نفس به همراه داشته باشد.
” دين مبتني بر وحي از بخش هاي گوناگوني تشکيل مي شود؛ بخشي شامل عقايد است؛ مانند اعتقاد به وجود خدا، وحي و نبوت، قيامت و معاد، بهشت و دوزخ و مانند آن ها. بخش ديگر دين، اخلاقيات است؛ يعني تعاليمي است که فضايل و رذايل اخلاقي را به انسان شناسانده و راه تهذيب نفس او را از رذايل، و تخلق آن را به فضايل ارائه داده است. بخش ديگر دين، شريعت و مناسک و احکام و مقرّرات است که روابط فرد با خود و با خداي خود و با ديگران ـ يعني روابط اجتماعي، حقوقي، مدني و سلوک اجتماعي و کيفيّت روابط اقتصادي و سياسي و نظامي ـ در اين بخش قرار مي گيرد. (همان: 27ـ28)
2ـ1ـ1. هدف دين
بر اساس جهان بيني الهي، دين موهبتي خدايي است که در اختيار انسان قرار داده شده است. بنابراين با توجّه به هدفمندي اعمال خداوند بزرگ، بايد هدف دين را از لا به لاي آيات قرآن و احاديث قدسي و نبوي استخراج نمود.
در سوره آل عمران آيه 19 در مورد دين مي خوانيم: ” إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ ” يعني ” در نزد خداوند عالم، دين يعني اسلام و غير از آن چيزي پذيرفته نيست “. در حالي که هر روز در آيت الکرسي مي خوانيم: ” لا إِكراهَ فِي الدّين “. حال جاي اين سوال مهم باقي مي ماند که با توجّه به اجباري نبودن پذيرش دين، به چه دليلي تنها دين پذيرفته شده از طرف خداوند، دين اسلام است. براي روشن شدن موضوع نياز داريم که هدف از دين و دين داري را بدانيم.
در سوره ي ابراهيم آيه 1 چنين مي خوانيم: “كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّـورِ
بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ” ” قرآن کتابي است که بر تو نازل کرديم تا مردم را از تاريکي ها به سوي روشنايي، به اذن پروردگارشان، درآوري؛ به سوي راه خداوند عزيز حميد “.
بنابراين مي توان نتيجه گرفت که همانا هدف از دين، خارج شدن از تاريکي و رفتن به سمت روشنايي است و چون خداوند نور آسمان ها و زمين است، بنابراين هدف اصلي دين به خدا رسيدن است و خداوند رسيدن به خويش را تنها با ميل و رغبت و اختيار انسان مي خواهد و اجبار در بندگي و عاشقي را نمي پذيرد. ” هدف نهايي دين الهي، نوراني شدن انسان است. انساني که نور آسمان ها و زمين را شهود کند: ” نور السموات و الارض ” به اندازه ي سعه ي هستي خود، مظهر اين نور مي شود؛ به گونه اي که اگر هستي او وسيع بود، مظهر اسم اعظم مي شود؛ وگرنه مظهر ساير اسماي الهي خواهد شد. انسان نوراني سعادت دنيا و آخرتش به صورت کامل و نهايي تأمين است. (جوادي آملي،1387: 31)
با توجّه به برداشت هاي متفاوت از دين و تعدّد اديان (الهي و غيرالهي) و تعاريف مختلف از دين ميتوان گفت دين حق و الهي، ديني است که انسان را به مرحله ي شهود خداوند رسانده و اين امر مهم و خطير ميسّر نمي شود مگر آن که انسان بتواند خود را به اعمال و آدابي مزيّن نمايد تا شايسته ي رسيدن به چنين درجه اي بشود و نکته ي حائز اهميّت اين که، انسان گاه مي تواند بدون داشتن دين الهي (اسلام) به اسراري دست يابد و في المثل با برقراري ارتباط با ارواح و… يا تبعيّت از شيطان پرستان و حتّي عرفان هاي کاذب چون سرخ پوستي و… به انجام اموري دست بزند که بشر عادّي از انجام آن عاجز است ولي رسيدن به نهايت بندگي و معاينه و مشاهده و شناخت عميق خداوند، جز با پاي بندي به دين الهي مبتني بر وحي و تبعيّت از امامان معصوم و يا تبعيّت با واسطه از آن ها داشتن (تبعيّت از اولياء الله) ممکن و مقدور نيست و هر گونه ادعايي در اين زمينه کذب محض مي باشد چرا که دين الهي همراه با تمام بايدها و نبايدهايش از خالق توانايي است که همانا هدف دين را رسيدن به سعادت دنيا و آخرت و ” قربه الي الله ” قرار داده است.
قيصري مي گويد: ” آستان حق برتر و بالاتر از آن است که در دسترس هر کسي بوده باشد؛ جز آن که يگانه هايي در هر دوران مي توانند سر بر آستان بسايند… ميزان ظهور انوار الاهي و اسرار رباني به ميزان و مقدار تبعيّت سالک از انبيا و اوليا عليهم السلام بستگي دارد. ” (قيصري،1357: 383)
2ـ2. عرفان
عرفان را با توجّه به معني لغوي آن مساوي و مترادف با ” شناختن ” مي دانيم و صد البتّه منظور از آن شناخت خداوند است.
تعريف اصطلاحي عرفان عبارت است از: ” نوعي شناخت و معرفت مستقيم که فراحسي و فراعقلي است و فرآيند رفع موانع و کشف حجاب هاي قلب با نوعي سلوک يا جذبه آن را ميسّر مي کند و بدينسان عارف به باطن، غيب و وحدت اصيل نهفته در وراء ظواهر و کثرت ها وقوف مي يابد. اين روند سيري انفسي دارد و مستلزم کمال نفس است و از راه خودشناسي و اشراق درون حاصل مي شود. (رحيميان، 1388: 5)
بنابراين تعريف در مي يابيم که عرفان شناخت و معرفت مستقيم خداوند است که همانا از آن به شهود يا تجلّي ياد مي کنند و در ادامه ي تعريف، راه رسيدن به اين شناخت ناب و کامل معرفي و مشخص مي شود.
عرفان علم به خداوند و مبدأ و معاد است و عارف کسي است که خدا را مي شناسد و اين شناخت را از طريق سير و سلوک به دست مي آورد.

دکتر يثربي در کتاب عرفان نظري مي نويسد: ” تصوّف و عرفان يک مفهوم کلّي و عام است که بر مصاديق گوناگوني اطلاق شده است. بنابراين در تعريف عرفان … نبايد از خصوصيّات مصاديق غفلت کرده و مبناي کار را اين مفهوم کلّي و عام قرار داد “. (يثربي، 1372: 25)
هم چنين معتقدند که: ” تعاريف عرفا از عرفان متنوّع است؛ زيرا عرفا در تعريف عرفان و مسائل مربوط به آن همانند توحيد، فنا، عشق و محبت، فقر، اخلاص و رضا، در مواردي موقعيّت خاص مخاطب را در نظر گرفته اند. مثلاً در برابر جاه طلبان بر ذمّ جاه تأکيد کرده اند و در برابر مال دوستان بر ذمّ مال، … و در مواردي بر اساس موقعيت معرفتي و سلوکي خود سخن گفته اند که طبعاً سخنان مقام توکّل با سخنان مقام رضا فرق خواهد داشت. حتّي يک نفر در حال سکر چيزي مي گويد که در حال صحو انکار مي کند “. (همان: ص 25)
عرفان معرفت و شناختي است که از راه دل و تهذيب نفس، آدمي را به جايي مي رساند که جلوه هاي خدا را در تمام پديده هاي هستي مشاهده مي کند و نتيجه چنين شناختي، علاقه و عشق شديد به مناجات و نيايش است. بنابراين شخص عارف، پس از طي مراحل سير و سلوک و کشف و شهود نه تنها عبادات و نيايش هايش کم تر نمي شود بلکه شديدتر و با معرفت و يقيني کامل تر ادامه مي يابد. در اين حال عارف به نوعي مي توان گفت، عاشقي کردن را آغاز مي کند.
” عرفان ” شناخت ويژه اي است که از راه شهود دروني و دريافت باطني حاصل مي شود. البتّه راههاي شناخت شهودي فراوانند امّا همگي عرفان نيستند. عرفان عبارت است از ” شناخت شهودي و باطني خداي متعال، اسماء، صفات و افعال او “. (شريفي، 1387: 23)
يا ” عرفان ” يعني ” معرفت الله “؛ معرفت و شناختي که از راه دل و تهذيب نفس به توحيد الهي يعني ” جز خدا هيچ نديدن ” منتهي شود. (رودگر، 1389: 15)
و عرفان چيزي غير از به خدا رسيدن و به خدا پيوستن نيست و اين ممکن نيست مگر آن که هر آن چه داريم، برايمان رنگ ببازد و بي ارزش شود. گاه احساس مي شود براي داشتن آخرت و خدا، بايد دنيا را رها کرد در حالي که براي رسيدن به عشق خالص و خداگونه شدن، بايد دنياپرستي، شهوت پرستي و… را کنار گذاشت و جالب تر اين که، بي اهميت شدن دنيا و زرق و برق هايش به معني محروم شدن از نعمت ها نيست بلکه داشتن و به دست آوردن دنيا و آخرت و بهشت و خدا با هم است. آن هم براي انساني که غير از خدا، هيچ نمي بيند و نمي خواهد.
” عرفان آزادي از تعلّقات مادي، از هواي نفس، حرکت به سوي تعالي روح، بُعد روحي، معراج، کشش روح به بالا، دنيايي ديگر “. (چمران، 1390: 126)
” براي وضوح بيشتر معناي عرفان، بايد عرفان را از چند حيث تفکيک کرد:
1ـ به عنوان ” ادراک “: شناخت بلاواسطه و مستقيم از سنخ علم حضوري
2ـ به عنوان نوعي ” نگرش “: نحوه ي قرائت و خوانش رازآلود و باطني مبتني بر تأويل ” قرائت عرفاني ” در عرض قرائت هاي ديگر همچون قرائت هاي فلسفي، فقهي، کلامي
3ـ به عنوان ” روش “: با قيد عملي مقيّد مي شود به نوعي سلوک و شيوه ي زيستن و عمل کردن خلاف عادات روزمره براي دستيابي به حقيقت
4ـ به عنوان ” مجموعه تعاليم ” (آموزه ها): در قالب نگاشته ها و گفته هاي عرفان
5ـ به عنوان ” نهادي تاريخي “: نمود خارجي و اجتماعي اين نهاد در اسلام شامل فرق صوفيّه و متصوّفه که با ديگر نهادهاي اجتماعي و ديني، روابط، چالش ها و… داشته است.
به لحاظ تاريخي در ابتدا لفظ عرفان معناي سوم بوده ]روش[ و سپس معاني دوّم ]نگرش[ و چهارم ]مجموعه تعاليم[ و پنجم ]نهادي تاريخي[ و در نهايت معناي اول ]ادراک[ را شامل شده است “. (رحيميان، 1388: 5ـ6)
2ـ2ـ1. بخش هاي مختلف عرفان
عرفان داراي دو بخش نظري و عملي است. همچنان که به خدا رسيدن دو بخش دارد. علمي و عملي. يعني انساني موحّد براي شناخت خدا و رسيدن به او، در آغاز بايد تحقيقي در اصول دين بنمايد و پس از اين مرحله است که کوشش در انجام فروع دين که بخش عملي اسلام است، آغاز مي شود؛ چرا که عمل بدون بصيرت و شناخت، انسان را به هدف نهايي و اصلي نمي رساند.
” عرفان نظري به مجموعه اي از انديشه هاي عرفاني اطلاق مي گردد که در ” موضوع ” آن ذات حق و ظهورات او يعني اسماء و صفات و افعال اوست؛ عرفان عملي عبارت است از طي مراحل کمالات انساني بر اساس شيوه و برنامه اي خاص براي نيل به قرب الهي و وصول به معرفت الهي و بالاترين مراتب ولايت (مرتبه حق اليقين و جمع الجمع) “. (رحيميان، 1388: 8ـ9)
عرفان در بعد نظري، علم به خداوند از جهت اسماء و صفات و مظاهر و احکام مبدأ و معاد است. هم چنين علم به حقايق عالم و نحوه ي رجوع به ذات احدي است و در بعد عملي شناخت راه سلوک و تلاش براي رهايي نفس و رسيدن به مبدأ نفس مي باشد. (ر. ک، قيصري، 1357: 7)
همان طور که از نظر گذشت تعريف قيصري دربرگيرنده موضوع و مسائل و فايده عرفان بود. شناخت خداوند به شيوه هاي مختلف امکان پذير است. از شناخت ساده يک بچه تا شناخت يک عارفِ واصل که او را با چشم دل مي بيند. در عرفان نظري ما به وجود خداوندي که جامع افعال و صفات است، عالم مي شويم و پس از اين علم است که راغب ميشويم چنين خالقي را با تمام وجودمان درک کنيم. از اين مرحله، انسان موحد و عاشق، دست به افعال و اعمالي مي زند که او را هر چه بيشتر به خدا نزديک تر نموده که اين مسير تا به خدا رسيدن در سايه ي عرفان عملي است.
” عرفان داراي دو بخش است؛ بخش عملي و بخش نظري. بخش عملي عرفان، رابطه و وظايف انسان را با خود، جهان و خدا توضيح مي دهد. در اين بخش از عرفان، بيان مي شود که انسان چگونه مي تواند به قلّه ي منيع انسانيّت يعني توحيد برسد؛ از کجا سلوک را شروع، و چه منازل و مراحلي را به ترتيب طي کند تا به مرحله اي برسد که جز خدا چيزي را نبيند، به ديگر سخن، عارف در بخش عملي به جايي مي رسد که به وحدت شهود، راه مي يابد؛ امّا در بخش نظري عرفان، جهان بيني عارف بيان مي شود “. (جوادي آملي، 1388: 248)
بنابراين مي توان نتيجه گرفت که عرفان (نظري و عملي) معرفتي است شامل معرفت به خداي سبحان از جهت اسم و صفت و مظاهر و معرفت به مبدأ و معاد. هم چنين معرفت به حقيقت عالم و کيفيت بازگشت به ذات احديت و نيز شناخت طريق سلوک و مجاهده براي رهايي از تنگناهاي جزئيّت و پيوستن به مبدأ. (ر. ک، يثربي، 1372: 232ـ233)
2ـ3. دين و عرفان (نسبت يا تضاد)
هر ديني از سه جنبه ي شريعت و طريقت و حقيقت تشکيل مي شود. شريعت احکام و آداب ظاهري دين است. طريقت معناي دين و آداب قلبي است و حقيقت همانا مقصود و هدف دين است.
تمام اديان داراي مقام طريقتي هستند که در اسلام به آن عرفان و تصوّف مي گويند. در اسلام طريقت و شريعت حضوري متعادل دارند. برخلاف مسيحيت که طريقت خالص و يهود که شريعت محض است.
پيامبر اسلام مرد شمشير و جنگ و جهاد بود. به معراج هم رفت و اين کمال دين اسلام را مي رساند که در تعادل کامل است.
دين اسلام دين شريعت و طريقت است که طريقت آن همان عرفان اسلامي است و با اين دو عنصر مي توان به حقيقت دست يافت.
در مورد بحث دين و عرفان به سه جنبه مهم مي توان اشاره کرد:
1ـ نسبت يا جدايي بين عرفان و تصوّف
2ـ جايگاه شريعت در قلمرو عرفان
3ـ نسبت يا جدايي بين دين و عرفان
2ـ3ـ1. عرفان و تصوّف
يکي از اساسي ترين مسائلي که در بحث عرفان مطرح است، اين است که آيا عرفان و تصوّف يکي است يا نه؟ به بيان ديگر آيا مي توان گفت که صوفي همان عارف است؟
” ذوالنون مصري درباره ي صوفيان مي گويد: ” مردماني که خداي را بر همه چيز بگزينند، و خداي ايشان را بر همه بگزينند “. و جنيد مي گويد: ” تصوّف صافي کردن دل است از مراجعت خلقت، و مفارقت از اخلاق طبيعت، و فرو ميرانيدن صفات بشريّت و دور بودن از دواعي نفساني و فرود آمدن بر صفات روحاني… و به جاي آوردن آن چه اولي تر است… و متابعت کردن پيغمبر در شريعت “. از ابن عطا پرسيدند که ابتدا و انتهاي تصوّف چيست؟ گفت: ” ابتدايش معرفت است و انتهايش توحيد ” “. (يثربي، 1372: 26)
دکتر يحيي يثربي در کتاب نسبت دين و عرفان مي گويد: ” عرفان اصطلاحي فقط در حوزه ي تصوّف مطرح شده است و آن معرفت قلبي به خداوند است که حاصل سلوک قلبي است و اين سلوک قلبي پس از پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) و به واسطه ي ايشان در ميان صوفيّه استمرار يافته و طريقه ي آنان بوده است. از اين جهت مي توان گفت که فرق عرفان و تصوّف در اين است که تصوّف راه است و عرفان مقصد “. (همان، 9)
عرفان و تصوّف هيچ گاه از هم جدا نبوده اند امّا متأسفانه امروز به علت دشمني با برخي از بزرگان صوفيّه اين دو را از هم جدا مي دانيم. نتيجه اين جدايي آن است که قبول کنيم تصوّف فراتر از اسلام است؛ زيرا تصوّف به معنا و معنويّت توجّه داشته و حال آن که با گرفتن تصوّف از اسلام، اسلام دين فقه
و احکام و… خواهد شد.
حال جاي اين سئوال باقي مي ماند که آيا ما مي توانيم به علت عملکرد بد برخي از صوفيان بر نادرستي اصل راه يعني همان تصوّف حکمي صادر کنيم و بر اين اساس برخلاف فرمايش امام علي (ع) ” من قال ” را به جاي ” ما قال ” قرار دهيم. درست است که از دوره صفويّه با غلبه شديد تفسير فقاهتي محض از دين و ظاهربيني صوفيان و رفتارهاي ناشايست بزرگان صوفيّه، تصوّف تقبيح شد و اهل سلوک براي رهايي از ننگي که دامن



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید