مديريت تحصيلات تکميلي پرديس 2
دانشکده ادبيات و علوم انساني
گروه جغرافيا
پايان نامه جهت اخذ درجه کارشناسي ارشد در رشته جغرافيا و برنامهريزي روستايي
تحليل فضايي موانع و محدوديتهاي توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي روستايي
(مطالعه موردي: مددجويان تحت پوشش کميته امداد در منطقه سيستان)
استاد راهنما:
دکترصادق اصغري لفمجاني
استاد مشاور:
دکتر محمودرضا ميرلطفي
تهيه و تدوين
عيسي شهرکي
تقديم به
پدر و مادر عزيز و مهربانم
آنانکه وجودم برايشان همه رنج است و وجودشان برايم همه مهر
توانشان رفت تا به توانايي برسم
و مويشان سپيد گشت تا رويم سپيد بماند
آنانکه فروغ نگاهشان، گرمي کلامشان و روشني رويشان
سرمايه هاي جاودانگي زندگي من است
سرو وجودشان هميشه سبز و پايدار
تقديم به همسرعزيزم که دلگرمي بخش راهم بود
و فرزندان مهربانم
تقدير و تشکر
حمد و سپاس خد اي بزرگ را که از دانش بي انتها ي خود در وجود بشردميد تا گوشه هايي از راز هستي بر انسان آشکار شود.بي ترديد انجام اين پژوهش جز با ياري الطاف بي پايان خداوند و همياري خانواده و راهنمائي هاي اساتيد فرهيخته ، ممکن نبود.
سپاس ويژه خود را تقديم مي دارم به استاد فرهيخته، مهربان و گرانقدر جناب آقاي دکترصادق اصغري لفمجاني که در تمامي مراحل اين تحقيق با اينجانب همکاري نمودند و هميشه و در همه حال بدون هيچ چشم داشتي از راهنمائي و همکاري با اينجانب دريغ نفرمودند،سپاسگزارم و اميدوارم بتوانم قدردان راهنمائي هاي ايشان باشم.
همچنين از زحمات بي شائبه ، دلسوزانه و مهربانانه مشاور گرانقدرم جناب آقاي دکتر ميرلطفي که ايامي چند افتخار شاگردي آنها نصيبم گرديد ، کمال سپاس و امتنان را دارم و اميدوارم که سپاسگذار خوبي هاي آنها باشم هرچند موفقيت شاگردان هر استادي بزرگترين هديه براي آنها مي تواند باشد.
در پايان از همه دوستاني که مرا در انجام اين امر ياري کردند ، کمال تشکر و قدرداني را مي نمايم.
عيسي شهرکي مهر 1393
چکيده
با توجه به اين که امروزه توانمندسازي به يکي از مفاهيم اصلي توسعه پايدار تبديل شده است و رابطه آن با توسعه پايدار به شکلي است که يا از اجزاي آن يا عامل آن و يا معلول توسعه پايدار به حساب ميآيد، لذا دستيابي به توسعه پايدار بدون توانمندسازي اقشار ضعيف جامعه امکانپذير نيست. با توجه به اهميت موضوع، در اين تحقيق تلاش گرديده است تا با تحليل فضايي، موانع و محدوديتهاي توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي روستايي تحت پوشش کميته امداد سيستان مورد کنکاش قرار گيرد. جامعه آماري تحقيق شامل روستاهاي با بيش از 50 خانوار تحت پوشش کميته امداد مي باشد که با استفاده از فرمول کوکران 40 روستا به عنوان حجم نمونه محاسبه گرديد. روش تحقيق حاضر، توصيفي – تحليلي و مبتني بر بررسي منابع اسنادي، بررسيهاي ميداني و تکميل پرسشنامه بوده است. در تجزيه و تحليل اطلاعات، از مدل تحليل سلسله مراتبي (AHP) با کمک نرمافزار Expert Choice و تحليلهاي فضايي و آماري از طريق نرم افزارهايArcGIS و SPSS استفاده شده است. نتايج حاصل از تحقيق بر اساس آزمون ANOVA نشان داد که وابستگي به آب رودخانه هيرمند با ميانگين 5020/0، مشکلات سازماني با ميانگين 4900/0، ويژگيهاي شخصيتي و فردي سرپرست خانواده با ميانگين 4365/0 و مشارکت با ميانگين 4179/0 بعنوان بالاترين عوامل در موانع يا محدوديتهاي توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي تحت پوشش کميته امداد شناخته شد. در همين راستا، ديگر نتايج تحقيق حاکي از آن است که بر اساس تحليل هاي آماري، بين شدت اثرات موانع يا محدوديتهاي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي ساکن در روستاهاي مرزي با ساير روستاهاي سيستان اختلاف معناداري وجود دارد.
کليد واژهها: خانوارهاي تحت پوشش کميته امداد، روستا، توانمندسازي، تحليل فضايي، سيستان.

فصل اول: مقدمه و کليات تحقيق
مقدمه2
1-1- طرح و بيان مسئله تحقيق4
1-2- ضرورت و اهميت انجام تحقيق7
1-3- اهداف تحقيق8
1-4- سوال هاي تحقيق8
1-5- فرضيه هاي تحقيق9
1-6- سابقه تحقيق9
1-6-1- مطالعات خارجي9
1-6-2- مطالعات داخلي11
1-7- محدوده موضوعي، زماني و مکاني تحقيق13
فصل دوم: مباني نظري تحقيق
پيش درآمد15
2-1- تعاريف و مفاهيم15
2-1-1- فضا15
2-1-2- مکان در ارتباط با فضا16
2-1-3- سازمان فضايي17
2-1-4- توانمندسازي17
2-1-5- مشاركت19
2-1-6- توانمندسازي و بهسازي مشاركتي22
2-1-7- فقر و محروميت اقتصاد22
2-1-8- كارآفريني روستايي23
2-1-9- توسعه23
2-2- ديدگاه ها و نظريه ها26
2-2-1- تاريخچه و مباني نظري مطالعات فقر26
2-2-2- ديدگاه هاي مرتبط با کارآفريني30
2-2-3- ديدگاه جامعه شناختي و جمعيت شناختي30
2-2-4- ديدگاه روانشناختي31
2-2-5- ديدگاه اقتصادي (کارآفريني درون تئوري اقتصادي)31
2-2-6- ديدگاه توسعه اي و محيطي33
2-2-7- ديدگاه نهادي33
2-3- بررسي رويکردهاي گوناگون در مورد مشارکت34
2-3-1- ديدگاه روانشناختي34
2-3-2- ديدگاه جامعه شناختي34
2-3-3- ديدگاه علوم سياسي35
2-4- پيشينه تاريخي توانمندسازي35
2-4-1- رويکردهاي نظري توانمندسازي36
2-4-2- فرآيند توانمندسازي37
2-4-3- چارچوب توانمندسازي38
2-4-4- حوزه هاي توانمندسازي مددجويان40
2-4-5- ساماندهي افراد و ايجاد تشکل42
2-4-6- رويكردهاي سازماني43
2-4-7- نظريه هاي گونه ي اول44
2-4-8- نظريه هاي گونه ي دوم45
2-4-9- نظريه هاي گونه ي سوم45
2-4-10- نظريه هاي گونه ي چهارم45
2-4-11- نوع شناسي کميته امداد امام خميني (ره)46
2-4-12- اهميت موضوع توانمندسازي در کميته امداد امام خميني (ره)48
2-4-13- جايگاه کميته امداد در توانمندسازي مددجويان تحت پوشش اين نهاد49
2-4-14- توانمندسازي مددجويان50
2-4-15- عوامل موثر بر توانمندسازي خانواده هاي تحت حمايت کميته امداد51
2-5- جمع بندي53
فصل سوم: مواد و روش ها
پيش درآمد56
3-1- معرفي اجمالي محدوده مورد مطالعه56
3-1-1- موقعيت، حدود و وسعت منطقه مورد مطالعه56
3-1-2- توپوگرافي و ژئومورفولوژي58
3-1-3- اقليم59
3-1-4- منابع آب64
3-2- ويژگيهاي جغرافياي انساني70
3-2-1- جمعيّت و ويژگيهاي آن70
3-3- ويژگيهاي اقتصادي منطقه سيستان75
3-4- روش شناسي تحقيق76
3-4-1- روش پژوهش76
3-4-2- جامعه آماري و تعداد نمونه77
3-4-3- شاخصهاي تحقيق80
3-4-4- روش و ابزار گردآوري دادهها و اطلاعات83
3-4-5- شيوه تجزيه و تحليل داده‎ها83
3-4-6- مدل تصميم‎گيري چند شاخصه (MCDM)84
3-4-7- فرآيند تحليل سلسله مراتبي (AHP)86
3-4-8- روايي و پايايي ابزار تحقيق90
3-5- جمع بندي92
فصل چهارم: يافتههاي تحقيق
پيش درآمد94
4-1- ويژگيهاي عمومي پاسخ دهندگان پرسشنامه ها94
4-1-1- وضعيت سني پاسخگويان94
4-1-2- وضعيت جنسي96
4-3-1- وضعيت سواد96
4-2- يافته ها98
4-2-1- علل قرار گرفتن تحت پوشش کميته امداد98
4-2-2- روند تغييرات خانوارهاي تحت پوشش کميته امداد99
4-3-3- شدت اثرات موانع يا محدوديتهاي مطرح در توانمندسازي خانوارهاي روستايي………………………..103
4-4- آزمون فرضيات106
فصل پنجم: جمعبندي و نتيجه گيري
4-5- جمع بندي115
4-6- نتيجه گيري116
4-7- پيشنهادات118
فصل ششم: فهرست منابع
1-6- منابع ……………………………………………………………………………………………………………………………….121

جدول ‏3-1: تعداد بخشها، دهستانها و آباديهاي منطقه سيستان.58
جدول ‏3-2: وضعيت جمعيتي دهستانهاي منطقه سيستان، 1390.71
جدول ‏3-3: نسبت جنسي در دهستانهاي مورد مطالعه در سال 1390.73
جدول ‏3-4: بعد خانوار به تفکيک دهستانها مورد مطالعه در سال 1390.74
جدول ‏3-5: تعداد افراد باسواد در دهستانهاي مورد مطالعه.75
جدول ‏3-6: روستاهاي مورد مطالعه به تفکيک خانوار و تعداد افراد تحت پوشش کميته امداد.79
جدول ‏3-7: شاخص هاي مطرح در بررسي موانع و محدوديت‎هاي توانمندسازي اقتصادي81
جدول ‏3-8: شاخص هاي مطرح در بررسي موانع يا محدوديت‎هاي توانمندسازي اجتماعي82
جدول ‏3-9: ماتريس تصميم‎گيري84
جدول ‏3-10: اعداد مقايسه دو به دوي فاکتورها در مدل (AHP)88
جدول ‏3-11: بررسي ميزان آلفاي کرونباخ مولفه هاي پژوهش.91
جدول ‏4-1: توزيع سني نمونه هاي آماري95
جدول ‏4-2:توزيع جنسي نمونه هاي آماري96
جدول ‏4-3: وضعيت سواد افراد پاسخگويان.96
جدول ‏4-4: علل قرارگيري خانوارهاي مورد مطالعه تحت پوشش کميته امداد98
جدول ‏4-5: روند حمايت خانوارهاي تحت پوشش کميته امداد طي دهه 90-1375.99
جدول ‏4-6: فراواني، ميانگين وزني و انحراف معيار شاخص‌هاي بعد اقتصادي101
جدول ‏4-7: فراواني، ميانگين وزني و انحراف معيار شاخص‌هاي بعد اجتماعي102
جدول ‏4-8: شدت اثرات موانع يا محدوديت هاي توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي105
جدول 4-9: خلاصه تحليل واريانس يک طرفه براي مقايسه ميانگين ها106
جدول ‏4-10: ضرايب و نتايج مقايسه ميانگين، انحراف معيار و خطاي استاندارد با عامل ها.107
جدول ‏4-11: آزمون Scheffe براي رتبه بندي عامل ها107
جدول ‏4-12: خلاصه تحليل واريانس يک طرفه براي مقايسه ميانگين عاملهاي موثر109
جدول 4-13: ضرايب و نتايج مقايسه ميانگين، انحراف معيار و خطاي استاندارد با عامل ها.110
جدول ‏4-14: آزمون شفه براي رتبه بندي عامل ها111
جدول ‏4-15: نتيجه آزمون يو من – ويتني بر شدت اثرات محدوديت هاي توانمندسازي خانوارها112
جدول ‏4-16: ميانگين شدت اثرات موانع توانمندسازي خانوارهاي روستايي.112

شکل ‏1-1: مدل مفهومي بيان مسأله تحقيق7
شکل ‏2-1: چارچوب توانمندسازي.40
شکل ‏2-2: جايگاه امداد در سازمانهاي غيردولتي.47
شکل ‏2-3: نقش سازماني کميته امداد48
شکل ‏2-4: نقش سازماني کميته امداد .50
شکل ‏3-1: موقعيت جغرافيايي محدوده مورد مطالعه در ايران، استان و منطقه سيستان 57
شکل ‏3-2: دماي هواي ماهانه شهرستان زابل طي دوره آماري 1390-137060
شکل ‏3-3: ميزان بارندگي ماهانه شهرستان زابل دوره آماري1390-137061
شکل ‏3-4: ميانگين رطوبت نسبي ماهانه شهرستان زابل طي دوره آماري 1390-137062
شکل ‏3-5: پراکنش جغرافيايي رودخانه هاي منتهي به منطقه سيستان.67
شکل ‏3-6: پراکنش روستاهاي نمونه به تفکيک دهستان.78
شکل ‏3-7: وزنهاي حاصل از مقايسه زوجي معيارهاي مورد مطالعه.89
شکل ‏4-1:توزيع سني پاسخگويان.95
شکل ‏4-2: وضعيت سواد افراد پاسخگويان.97
شکل ‏4-3: علل قرار گيري تحت پوشش کميته امداد.99
شکل ‏4-4: شدت اثرات موانع يا محدوديتهاي مطرح در توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي.104
شکل ‏4-5: نمودار ميانگين شدت اثرات موانع يا محدوديت مطرح در توانمندي اقتصادي خانوارها.104
شکل ‏4-6: نمودار ميانگين شدت اثرات موانع يا محدوديت مطرح در توانمندي اقتصادي خانوارها104

1- مقدمه
فقر به عنوان يكي از مباحث مهم در ادبيات توسعه مطرح و زدودن فقر از يک جامعه يكي از اهداف اصلي توسعهي اقتصادي است (خالدي و پرمه، 1384: 57). بانک جهاني دلايل فقر اقتصاد روستايي را در عواملي چون پايين بودن ميزان درآمد سرانه، بازدهي كم زمين و فرصتهاي محدود شغلي بر شمردهاند و دلايل فقر اجتماعي روستايي را در سطح پايين سواد و بالا بودن بعد خانوار كه خود كاهش پسانداز و صرف هزينه هنگفت براي بهداشت، آموزش، مصرف غذايي و مسكن را به دنبال دارد ميداند (رحيميسوره و رضوي، 1375: 281). بنابراين تامين رفاه اجتماعي از جمله مهمترين اهداف هر نظام اقتصادي است و فراهم نمودن شرايط مناسب براي زندگي تمامي اقشار جامعه وظيفهي اصلي كارگزاران و مسئولان اقتصادي كشور تلقي ميشود. از اين روست كه تغيير در رفاه اجتماعي يا هم زمان با آن تغيير در فقر از جمله زمينههاي ارزيابي نظامهاي اقتصادي به شمار ميآيد (فرجزاده،1382: 10).
يكي از مهمترين اهداف تشکيل دولتها فراهم ساختن رفاه و توسعه براي جامعه است. فرآيند توسعه همواره كنش دولت را در بر دارد. در نوشتارهاي توسعه كشورهاي جهان سوم، در مورد اهميت دولت براي پيشبرد فرآيند توسعه توافق كلي وجود دارد و به عنوان يكي از نيروهايي تلقي ميشود كه نقش زيادي در فرآيندهاي تغيير اين جوامع، از جمله در زمينه تغيير روستايي ايفا ميكند (دوفوميه، 1373: 18). از اين رو ماهيت دولتها، فلسفه سياسي و ايدئولوژيكي و ساختار آنها نقش اساسي در فرآيند توسعه و از جمله توسعه روستايي دارد (شكوري، 1384: 51).
توسعه روستايي، از برنامههاي توسعه هر كشور به شمار ميرود كه براي دگرگونسازي ساخت اقتصادي- اجتماعي جامعه روستايي به كار ميرود. اين برنامهها توسط دولت و كارگزاران آن، در مناطق روستايي به اجرا در ميآيند. دولتها براي دستيابي به اين اهداف از ابزارهاي مختلف و متفاوتي استفاده مي كنند كه اين موضوع در مورد دولت ايران نيز مصداق دارد.
در ايران دولت به منظور دستيابي به توسعه روستايي از ابزارهاي مختلف استفاده كرده و اقدامات متعددي را به مرحله اجرا درآورده است. از جمله اين اقدامات پس از انقلاب ميتوان تشکيل نهادهايي همچون جهاد سازندگي، بنياد مسکن انقلاب اسلامي و کميته امداد امام خميني را نام برد. هدف از ايجاد اين نهادها عمران، آباداني مناطق عقب مانده از توسعه و کمک به اقشار محروم جامعه عليالخصوص نقاط روستايي فاقد امکانات بود.
در اين ميان کميته امداد به عنوان نهادي شناخته ميشود که به توانمندسازي خانوارهاي محروم و آسيبپذير جامعه چه در نقاط شهري و چه روستايي ميپردازد و نقش آن در مناطق روستايي با توجه به ماهيت اقتصادي- اجتماعي اين نقاط پر رنگتر است.
با توجه به اهميت موضوع در اين پايان نامه تلاش بر اين است تا موانع و محدوديتهاي توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي روستايي تحت پوشش کميته امداد مورد بررسي قرار گيرد تا در نهايت راهکارهاي مناسب جهت تقويت و توانمندسازي اين قشر از جامعه ارائه گردد. اين پژوهش در قالب پنج فصل سازمان يافته است که:
در فصل اول؛ چارچوب پژوهش همراه با طرح مساله، ضرورت و اهداف پژوهش، فرضيات پژوهش و برخي از تجربيات گذشته در قالب پيشينه پژوهش بيان گرديده است.
در فصل دوم؛ مباحث نظري پژوهش پيرامون موضوع تحقيق در قالب نظريات و ديدگاهها مورد بررسي قرار گرفته است.
در فصل سوم؛ متدولوژي و روشهاي مورد استفاده در پژوهش و همچنين منطقه مطالعاتي از جنبههاي طبيعي و انساني مورد بررسي قرار گرفته و چشمانداز وضع موجود ترسيم و بيان گرديده است.
در فصل چهارم؛ به تجزيه و تحليل موانع و محدوديتهاي توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي روستايي تحت پوشش کميته امداد پرداخته شده و در ادامه فرضيات تحقيق مورد آزمون قرار گرفته شده است.
در فصل پنجم؛ در نهايت جمعبندي، نتيجهگيري و پيشنهادات ارائه ميگردد.

1-1- طرح و بيان مسئله تحقيق
ساليان متمادي در پيادهسازي مدل‎هاي گوناگون رشد و توسعه وقت صرف شده و ناكامي‎هاي بسياري در اين امر اتّفاق افتاده است. سهم عدم بهره‎مندي جوامع روستايي از رشد و توسعه در اين جريان، شايد بيش از ساير اقشار است. شرايط محيطي و انساني حاكم بر روستاها به‎ گونه‎اي است كه آنان را در انزوا قرار داده و باعث شده از فعاليت‎هاي مربوط به توسعه بهره‎ي كمتري ببرند. مهم‎ترين نمود اين امر در نبود اشتغال، ناپايداري و عدم تنوع شغلي در روستاها است كه مهاجرت به خارج روستاييان را درپي دارد (طاهرخاني،1381: 50 و فليحي،1379: 203). اما در اين ميان، برنامه‎هاي جديد توسعه، الگوي نويني از توسعه روستايي را معرفي مي‌‎نمايد که مبتني بر اصل توانمندسازي روستاييان مي‎باشد. توانمندسازي از مؤلفه‎هاي جديد توسعه و در کانون مفاهيم جديد توسعه و تقويت راهبردهاي فقرزدايي به ويژه در مناطق روستايي قرار دارد.
مفهوم توانمندسازي از دهه 1950 شکل گرفت و در دهه 1970 به اوج خود رسيد. در دهه 1990 وجه غالب نظريه‎هاي توسعه روستايي را به خود اختصاص داد و در مفهوم جديد توانمندسازي، مردم خود نقش بازيگر اصلي را دارند. توانمندسازي يک بحث کيفي و ارتقائي است و اين تعريف را در برمي‎گيرد: توانمندسازي به عنوان فرآيندي که به واسطه آن افراد بر امور و کارهاي خود تسلط بيشتري مي‎يابند و با کسب قدرت بالا، کنترل بر منابع، اعتمادسازي، ظرفيتسازي و مشارکت فعال مي‎توانند مسير زندگي‎شان را به درستي هدايت کنند. راهبردهاي توانمندسازي، کمک به مردم براي داشتن نقش فعال در زمينه شناخت خود است (Rifkin, 2003: 170). در همين راستا، توماس اسليتر1 از توانمندسازي تعريف ذيل را ارائه کرده است: توانمندسازي يعني فرآيند گسترش قابليت‎ها و ظرفيت‎هاي موجود براي مشارکت در گفت و گو، مذاکره و تحت نفوذ و کنترل درآوردن نهادها و سازمانهايي است که در زندگي جوامع روستايي تاثير دارند (رضواني و همکاران، 1389: 128).
در توانمندسازي چهار عنصر کليدي مهم عبارتند از: 1- دسترسي به اطلاعات؛ 2- درگير شدن و مشارکت؛ 3- مسئوليتپذيري و پاسخگويي؛ و 4- ظرفيت سازمان‎هاي محلي (رضواني و همکاران، 1389: 128). در همين راستا در برنامه‎هاي جديد توسعه روستايي که بيش از هر چيز مبتني بر دو اصل توانمندسازي روستاييان و فقرزدايي است، دست کم سه فرآيند سازماندهي مورد توجه قرار دارد: 1- سازماندهي اداري و مديريتي کارگزاران و مسئولان دستگاه‎ها و نهادهاي دولتي ذيربط به منظور هماهنگسازي و يکپارچهسازي اقدامات دولتي در روستاها؛ 2- سازماندهي اقتصادي مردم روستا براي اجراي فعاليت‎هاي درآمدزا از طريق وام‎هاي کم بهره و بدون بهره؛ و 3- سازماندهي اجتماعي مردم روستا به منظور برنامه‎ريزي توسعه و نوسازي اجتماعي در سطح محلي و تشريک مساعي براي اجراي پروژ‎ه‎هاي اولويت‎دار (زاهدي مازندراني، 1387: 280-271). بنابراين مي‎‎توان انتظار داشت که اين سه نوع سازماندهي بتواند با تقويت روح خودياري، خوداتکايي و خودکفايي مالي، مشارکت واقعي مردم را در فرآيند توانمندسازي و برنامه‎ريزي توسعه روستايي تأمين کند و از اين طريق ضمن تقليل حدود مداخله و تصديگري دولت، هدف‎هاي گسترش اشتغال در روستا، افزايش توليد و ارزش افزوده در اقتصاد روستا و کاهش فقر و بهبود سطح زندگي روستاييان را تأمين کند و زمينه اثرگذاري نقش روستاييان را در فرآيند توسعه روستايي فراهم سازد (رضواني، 1390: 108). اهميت توانمندسازي براي دنياي امروزي به حدي است که از آن به عنوان رکن اساسي در فرآيند اشتغال ياد ميشود و با توجه به اينکه جامعه روستايي ايران به ميزان زيادي با بيکاري (آشکار و پنهان) مواجه است، ميتوان گفت که توانمندسازي روستاييان راه حل سودمندي براي خروج از بيکاري است (ميرزايي و همکاران، 1389: 100).
در ايران به منظور مبارزه با فقر و نابرابري‎هاي درآمدي، توانمندسازي اقشار جامعه روستايي، سازمان‎ها و نهادهاي رفاهي متعددي در قالب راهبردهاي حمايتي ايجاد شده است. يکي از اين نهادهاي عمده، کميته امداد امام خميني(ره) مي‎باشد که پس از پيروزي انقلاب اسلامي با هدف شناخت محروميت‎هاي مادي و معنوي افراد جامعه، طبقات محروم و حمايت از آنان به منظور فقرزدايي از طريق ايجاد برنامه‎هاي ارائه خدمات مالي، بهداشتي، آموزشي و خودکفايي به نيازمندان تشکيل شده است (اسلامي و حجازي، 1390: 277-276). اين نهاد، در طي بيش از سه دهه فعاليت، خدمات ارزنده‎اي را به محرومترين اقشار جامعه در اقصي نقاط کشور ارائه کرده است. استفاده از منابع، ظرفيت‎ها و توانمنديهاي مردمي براي دستگيري و حمايت از نيازمندان و خودکفايي و توانمندسازي ايشان، از مهم‎ترين ويژگي‎هاي اين نهاد مي‎باشد.
توانمندسازي در کميته امداد سبب ايجاد قابليت در افراد و گروه‎هاي محروم براي مشارکت فعال و آگاهانه در تأمين رفاه فردي و اجتماعي مي‎شود؛ اگر چه برنامه توانمندسازي افراد و جوامع، در قلمرو حمايت‎هاي اجتماعي است، اما با توجه به اين که هدف نهايي آن منجر به فقرزدايي مي‌‎شود، نيازمند شناخت موانع و محدوديت‎ها، طراحي و اجراي برنامه‎هاي توانمندسازي است (وزارت رفاه و تأمين اجتماعي، 1384: 1). پژوهش حاضر با استفاده از نظريه توانمندسازي به تحليل فضايي موانع و محدوديت‎هاي توانمندسازي اقتصادي- اجتماعي روستاييان منطقه سيستان مي‎پردازد.
شکل ‏1-1: مدل مفهومي بيان مسأله تحقيق

1-2- ضرورت و اهميت انجام تحقيق
همگام با كاهش شديد يا توقف جريان آب ورودي هيرمند به سيستان و كاهش فعاليت‎هاي معيشتي، بخش عمده‎اي از خانوارهاي روستايي سيستان، منابع درآمدي خويش را به طور كامل از دست داده و بر اين اساس، بر تعداد فقرا و افراد تحت پوشش سازمانهاي حمايتي- امدادي افزوده شده است (ضياءتوانا و همکاران، 1389: 63). که افزايش تعداد افراد تحت پوشش کميته امداد در اين سال‎ها مويد چنين تبعاتي است. با توجه به کمرنگ شدن نقش کشاورزي و عدم پاسخگويي مستمري دريافتي از سوي کميته امداد، براي جايگزين کردن يا مکمل قرار دادن درآمدزايي در روستا، اشتغالزايي، تحرکبخشي در مناطق روستايي و بالاخره ارتقا سطح زندگي روستاييان تحت پوشش، نيازمند برنامه‎هاي توانمندسازي مددجويان است (حيدري مکرر و همکاران، 1391: 3).
با توجه به مطالب مذکور و در نظر داشتن اين نکته که با کاهش فعاليتهاي کشاورزي مردم ساکن مناطق روستايي سيستان که ناشي از بسته شدن آب رودخانه هيرمند از سوي کشور افغانستان بوده، شاهد افزايش تعداد افراد تحت پوشش کميته امداد طي سالهاي گذشته بودهايم، بر اين اساس پژوهش حاضر سعي بر آن دارد که موانع توانمندسازي خانوارهاي روستايي را بررسي کرده و از اين رهگذر و با نيم نگاهي به اطلاعات موجود، به تحليل فضايي محدوديتهاي توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي روستايي تحت پوشش کميته امداد منطقه سيستان پرداخته و به معرفي برخي از مشخصههاي آن در چارچوب موجود اقدام ميشود. سعي بر اين است که اين تحليل، موانع و محدوديتهاي توانمندسازي اين خانوارها را به طور کامل تبيين نمايد تا بتوان در برنامهريزيهاي آينده از هرز رفتن نيروها و امکانات و منابع محدود و اندک قابل تخصيص نيز جلوگيري نمود.
1-3- اهداف تحقيق
* آشنايي با موانع يا محدوديتهاي مطرح در توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي روستايي تحت پوشش کميته امداد در سيستان.
* تحليل فضايي موانع يا محدوديتهاي مطرح در توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي آنها.
1-4- سوالهاي تحقيق
1- چه اقدامي در جهت توانمندسازي اقتصادي خانوارهاي روستايي تحت پوشش کميته امداد در منطقه سيستان نقش اساسي دارد؟
2- رفع موانع يا محدوديت‎هاي مطرح در توانمندسازي اجتماعي اين خانوارها مستلزم چه نوع تغييراتي است؟
3- آيا بين شدت اثرات موانع يا محدوديتهاي مطرح در توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي ساکن در روستاهاي مرزي و ساير روستاها اختلاف معناداري قابل مشاهده است؟
1-5- فرضيههاي تحقيق
* رفع محدوديتهاي ناشي از وابستگي آب مورد نياز روستاهاي سيستان به افغانستان بيش از هر عامل ديگري در توانمندسازي اقتصادي خانوارهاي روستايي تحت پوشش کميته امداد مؤثر ميباشد.
* رفع موانع يا محدوديت‎هاي مطرح در توانمندسازي اجتماعي اين خانوارها، مستلزم تقويت مشارکتهاي مردمي در امور روستاهاست.
* شدت اثرات موانع يا محدوديتهاي مطرح در توانمندسازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي ساکن در روستاهاي مرزي و ساير روستاهاي سيستان اختلاف معناداري با يکديگر دارد.
1-6- سابقه تحقيق
1-6-1- مطالعات خارجي
لاوراک و لابونت2 (2000) در پژوهشي تحت عنوان چارچوب برنامه‎ريزي براي تحقق اهداف توانمندسازي در ارتقاي سطح جامعه، به نقش توانمندسازي در برنامه‎ريزي مي‎پردازند. آنها معتقدند که گرچه اصول و مباني برنامه‎هاي توسعه مبتني بر توانمندسازي تا حدود زيادي مشخص مي‎باشند ولي تفکيک و مطالعه آن از رويکردهاي مختلف برنامه‎ريزي توسعه چندان ساده نيست. در حقيقت امروزه فرآيند توانمندسازي در هدفگذاري طيف برنامه‎ريزي شامل برنامه‎ريزي به طور کاملاً متمرکز يا “بالا به پايين” تا برنامه‎ريزي که با عنوان توانمندسازي يا “پايين به بالا” مشخص مي‎شوند، به کار گرفته مي‎شوند.
شولتز3 (2002) در پژوهشي با عنوان آب براي غذا و توسعه پايدار روستايي در نواحي مستعد خشکسالي، به بررسي ارتباط خشکسالي با کشاورزي و توسعه پايدار ميپردازد، او در يافتهها به اين نتيجه دست مييابد که کاهش آبهاي سطحي و زيرزميني، بيش از هر چيزي، پايداري در کشاورزي را با خطر مواجه ميکند و مانعي بر سر راه توانمندسازي اقتصادي ساکنان روستاها محسوب ميشود.
فيترمن4 (2004) در مقالهاي به ارزيابي توانمندسازي توسعه اقتصادي- اجتماعي در نواحي روستايي مي‎پردازد. او توانمندسازي را مشتمل بر فرآيند پنج سطحي مي‎داند که شامل آموزش با تأکيد بر بهبود خوداتکايي ذينفعان، تسهيلگري با تأکيد بر فراهمسازي راهنمايي‎هاي عمومي و سوقدهي ذينفعان به سمت شناخت و اولويتبندي مشکلاتشان، حمايت با تأکيد بر ايفاي نقش حمايتي وابستگان و دست‎اندرکاران دولتي از پيشنهادات توسعه‎اي افراد محلي، آشکارسازي با تأکيد بر آگاهسازي و روشنگري و ايجاد انگيزه در ذينفعان براي همراهي با ديگر عوامل برنامه و آزادسازي با تأکيد بر فرصتسازي خودخواسته و رهايي فرد از قيدهاي گذشته مي‎باشد.
زلر5 (2006) در تحقيقي به بررسي سياست و نظريه توسعه روستايي ميپردازد. يافتههاي اين تحقيق بيانگر آن است که توسعه روستايي در شرايطي مبتني بر توسعه پايدار خواهد بود که بر اساس سه بعد و محور عمده برابري، رشد اقتصادي و پايداري محيطي باشد که در نتيجه ارتباط اين سه بعد منجر به توانمندي روستاييان در زمينه اقتصادي- اجتماعي نيز ميشود.
شين و ونچنچو6 (2009) در پژوهشي تحت عنوان انتخاب سيستمهاي مديريت براي توسعه پايدار، بر اساس مدل چند معياره جديد تحليل شبکه به بحث راجع به توانمندسازي و توسعه پايدار پرداختند. آنها از مدل تحليل شبکه براي توسعه پايدار استفاده کردند و از طريق رويکردي يکپارچه، معيارهاي مختلفي را براي سنجش ظرفيت تحمل منابع و چالشهاي مواجه با توانمندسازي مردم و توسعه پايدار مطرح کردند.

1-6-2- مطالعات داخلي
ركن‎الدين افتخاري و همکاران (1388) در تحقيقي به نقش توانمندسازي درتوسعه كشاورزي استان اردبيل را مورد بررسي قرار داده‎اند. نتيجه تحقيق نشان مي‎دهد دانش توانمندسازي از مهم‎ترين اركان توسعهي كشاورزي و به تبع آن افزايش توليد زراعي و درآمد در جوامع روستايي به شمار مي‎رود و از آنجا كه امروزه توسعه كشاورزي در اولويت برنامهي اكثر دولت‎ها قرار گرفته است، اين خود در گرو توانمندسازي نيروي انساني شاغل در اين بخش خواهد بود.
شاطريان و گنجيپور (1389) در مقالهاي با عنوان تأثيرات سرمايهگذاريهاي عمراني در توانمندسازي روستاها (مطالعه موردي: روستاهاي بخش ابوزيدآباد شهرستان كاشان) به تاثير سرمايهگذاريهاي عمراني به عنوان يکي از مهمترين ابزارهاي دولت در اين زمينه اشاره دارند. نتيجه مطالعات آنها نشان مي دهد كه همبستگي و رابطه معناداري ميان ميزان سرمايهگذاري عمراني و توانمندسازي روستاها وجود ندارد و بعد از گذشت 30 سال از برنامهريزي و اجراي برنامههاي عمراني بعد از انقلاب، جامعه روستايي چنان تابعي از تحولاتي پنداشته ميشود كه در سطوح بالاتر رخ ميدهند. بنابراين هنوز روستاييان نقش تعيينكنندهاي براي خود قائل نيستند و همين امر باعث ميگردد تا نوسان در سرمايهگذاريها، مسائل اجتماعي به ويژه توانمندسازي روستاها را چندان متأثر نسازد.
عنابستاني و همکاران (1390)، در پژوهشي به نقش ويژگي‎هاي مکاني- فضايي مشارکت در توانمندسازي اقتصاد روستايي دهستان ايجرود بالا شهرستان ايجرود مي‎پردازند. نتايج تحقيق بيانگر اين است بسترهاي لازم جهت اعمال رويکردهاي مشارکت در توانمندسازي اقتصادي روستاييان در بخش کشاورزي تا حد کمي فراهم شده است. با توجه به گسترش ديدگاه‎هاي توسعه مردم محور در زمينه توسعه روستايي و اثبات فرضيه‎هاي تحقيق، تأکيد بر رهيافت‎هاي مشارکتي جهت توانمندسازي اقتصادي بخش کشاورزي سکونتگاه‎هاي روستايي اجتناب ناپذير مي‎باشد.
محمدپور و عليزاده (1391) در مقالهاي با عنوان ارزيابي كيفي عملكرد سازمانهاي بهزيستي و كميته امداد در كاهش فقر زنان سرپرست خانوار شهر ساري به ارزيابي عملكرد سازمانهاي مذكور در جهت كاهش فقر زنان سرپرست خانوار پرداختند. نتايج اين پژوهش كيفي نشان داد كه باوجود تلاشهاي فراوان اين دو سازمان حمايتي، بسياري از اهداف و شاخصهاي كاهش فقر در ميان زنان سرپرست خانوار برآورده نشده است؛ نگاه ساختاري به فقر، تمركز بر انبساط سازماني، عدم تعريف اهداف بلند مدت معطوف به فقرزدايي، حمايتهاي جزئي و كم تأثير، كم توجهي به ابعاد ذهني و فرهنگي توليد و بازتوليد فقر و فرهنگ مرتبط با آن از جمله موانع دستيابي اين سازمانها به كاهش مؤثر فقر هستند.
لنگرودي و همکاران (1391)، در پژوهشي به تبيين عوامل مؤثّر بر توانمندسازي روستاييان در توسعهي كارآفريني بخش‎هاي زند و سامن شهرستان ملاير مي‎پردازند. نتايج تحقيق نشان مي‎دهد وجود عوامل فردي و محيطي در افزايش توانمندي روستاييان براي ايجاد و توسعه‎ي كسب و كار تأثير دارد. عوامل مؤثّر از منظر گروه كنترل در اين تحقيق عبارتاند از: عامل سازماني، عامل منابع مالي و اقتصادي، عامل مهارت و دانش، عامل خانواده، عامل عزّت نفس، عامل مشاركت اجتماعي و عامل زيرساختي.

1-7- محدوده موضوعي، زماني و مکاني تحقيق
از لحاظ موضوع، پايان نامه حاضر به تحليل فضايي موانع و محدوديتهاي توانمند سازي اقتصادي و اجتماعي خانوارهاي روستايي (مطالعه موردي: مددجويان تحت پوشش درمنطقه سيستان) پرداخته است. از لحاظ زماني، اين تحقيق در فاصله سالهاي 1392 تا سال 1393 انجام شده است. منطقه سيستان بر طبق سرشماري سال 1390 داراي 5 شهرستان (زابل، زهک، هيرمند، نيمروز و هامون)، و 885 روستا ميباشد. بر اين اساس، از بين روستاهاي داراي بيش از 50 خانوار تحت پوشش کميته امداد با استفاده از فرمول کوکران 40 روستا به عنوان حجم نمونه محاسبه گرديد. در مرحله بعد، ضمن تعيين تعداد کل افراد تحت پوشش با استفاده از فرمول کوکران تعداد نمونهها در سطح خانوارها (341 سرپرست خانوار) تعيين گرديد.

2- پيش درآمد
در اين فصل ابتدا سعي گرديده مفاهيم مختلف در ارتباط با موضوع پژوهش تعريف شده و در مرحله بعد مباني نظري تحقيق آورده شود. در ارتباط با موضوع مورد تحقيق، نظريههاي گوناگوني بيان گرديده که در اين بخش سعي گرديده مهم‌ترين نظريهها بيان گردد. روشن است که با توجه به ابعاد و شاخصهاي مختلف موضوع پژوهش، اين مهم داراي تنوع ميباشد. در پايان نيز جمعبندي از اين فصل ارائه ميگردد.

2-1- تعاريف و مفاهيم
به منظور بيان رساتر برخي از واژهها و مفاهيمي که در خلال مطالعه به کار گرفته شده و گاهي مورد اختلاف صاحبنظران علوم انساني و اجتماعي ميباشد؛ در اينجا به طور اجمال و تنها از نقطهنظر کاربردي و عملي، اين واژهها تعريف و تبيين گرديدهاند. بديهي است تعاريف نظري اين واژهها نيازمند مطالعهاي وسيعتر و دقيقتر پيرامون اين واژهها است و در اين مطالعه به بيان تعاريف و مفاهيم اين واژهها پرداخته ميشود.

2-1-1- فضا7
مفهوم فضا در ابعاد وسيع و جامع خود تجليگاه رابطهي ميان تمام فعاليتهاي انساني است. اين فـعاليتها هـر کدام به گـونهاي مـتفاوت از ديگـري اثرات خود را بر جاي نهاده و چشماندازهاي گوناگوني را به وجود ميآورند. هالد8 فضا را به ظروف حاوي چشمانداز جغرافيايي تعريف ميکند. توجيه فضا تا آنجا که به کار جغرافيا مربوط ميشود جايي است که پديدههاي جغرافيايي اثر متقابل بر هم دارند و بدين لحاظ است که ميتوان در يک مفهوم سادهتر گفت، فضا ميدان تأثيربخش متقابل ميان پديدههاست. برخي از نويسندگان نيز مانند ادوارد اولمن9 فضا را مترادف با واژهي موقعيت، يعني جايي که رابطهي بين مکانها را ممکن ميسازد تعريف کرده است. به هر حال فضا جايي است که روابط متقابل ميان عوامل و پديدهها در آن صورت ميگيرد و به اعتبار ديگر هر رابطهي فضايي داراي يک سازمان فضايي است (رضواني، 1382: 46).

2-1-2- مکان در ارتباط با فضا
از ديد بسياري از انديشمندان، فضا عنصر جدانشدني ساخت مادي و ساخته شدن زندگي اجتماعي است (رهنمايي و اشرفي، 1386: 25). بنابراين فضا توليد اجتماعي است و باني توليد آن توليدکنندگان، مصرفکنندگان و کنشگران است. دولت، اجتماعات، موسسههاي توليدي و گروههايي که با نظامي پيچيده از کنشهاي متقابل در مقياسهاي مختلف درگيرند، از آن جمله محسوب ميشوند (سهامي، 1385: 110). جايگاه و موقعيت افراد به همراه ويژگيهاي آنها، وضعيت مکاني آنها را در فضا معلوم ميکند. در واقع مفهوم مکان نه تنها در محيط طبيعي بلکه مهمتر از آن، در محيطي انساني جستجو ميشود که بخش جداييناپذير بلکه آميخته محيطهاي انساني است که به وسيلهي مجموعهاي از دسترسيها تعيين ميشود (رضواني و همکاران، 1388: 51).

2-1-3- سازمان فضايي10
سازمان فضايي هر منطقه تبلور جريان و الگوي ارتباطات فضايي آن منطقه است. اصولاً در هر منطقهاي فعاليتهاي انساني- اقتصادي به هم پيوسته هستند، پيوستگي اين فعاليتها در يک ناحيه ممکن است تا ابعاد بسيار وسيعي گسترش يابد (رضواني، 1382: 46). به عبارت ديگر سازمان فضايي به چگونگي شکلگيري مجموعهاي از عناصر به هم پيوسته نظير جمعيت، فعاليت، نقاط گروهي، کانونها، شبکه دسترسي، نقش و کارکرد مراکز و… و نيز روابط متقابل ميان اين عناصر در فضا اطلاق ميگردد (Misra, 1990: 222-223 ).

2-1-4- توانمندسازي11
در خصوص مفهوم توانمندسازي تعاريف متفاوتي ارائه شده است که اين امر را ميتوان ناشي از دو عامل مهم دانست: نخست، چندبعدي بودن اين مفهوم؛ و دوم، کاربرد آن در حوزههاي مختلفي چون مديريت، روانشناسي، جغرافيا، کشاورزي، جامعهشناسي و حوزههاي ديگر (ميرزايي و همکاران، 1389: 101).
توانمندسازي به معناي کسب قدرت يا واگذاري و محول کردن انجام کاري خاص به منظور هدفي مشخص است .(Mubashir, 1991: 99) اين مفهوم داراي دو محتواي قدرت و نمايندگي انجام كاري است. بنابراين ميتوان توسعه را به نوعي توانايي واقعي مردم در جهت تغيير و به منظور دستيابي به زندگي متكاملتر با قدرت تعيين سرنوشت تلقي كرد. بر اين مبنا توانمندسازي عبارت است از دسترسي به ابزارها و امكاناتي كه با استفاده از آنها، افراد بتوانند سرنوشت خود را تعيين كنند و به پيش ببرند (Eklund, 1999: 45). تعاريف و تفسيرهاي متفاوتي از توانمندسازي ارائه شده است كه بسياري از آنها با يكديگر مشابهاند. به عنوان مثال، تعريف تور (1986) از توانمندسازي دقيقا مانند تعريف راپاپورت است كه وي عقيده دارد توانمندسازي به مفهوم فرآيندي است كه مردم طي آن به قدري توان يافتهاند كه در كنترل و تأثيرگذاري بر رخدادهاي تعيينكننده در زندگيشان مشاركت كنند (Serayeldin, 1991, 88).
بنابراين توانمندسازي عبارت است از كسب قابليتهايي كه طي آن فرد و جامعه توانايي كنترل يا تأثيرگذاري بر نيروهاي مؤثر تعيين كننده، بر حيات خود را مييابد (دارابي، 1384: 272 ). با توجه به اين تعريف، اقداماتي كه ميتواند منجر به ايجاد چنين شرايطي در روستاها گردد، عبارتاند از: الف) افزايش دانش و سواد؛ ب) بقاي نيروهاي باسواد در روستا؛ ج) افزايش مشاركت در تصميمگيري.

2-1-4-1- توانمندسازي اقتصادي
توانمندسازي اقتصادي فرآيندي است که با فراهمسازي ابزارهاي لازم، قدرت استفاده بهينه از منابع را در روستاييان ايجاد و زمينه را براي ارتقاي مهارتهاي ادراکي افراد و تشخيص مشکلات و تعيين اولويتهاي اقتصادي مهيا ميکند (رضوي، 1384: 29). بنابراين توانمندسازي اقتصادي افراد، جوامع و حتي ملتها به معني ايجاد قابليتهاي لازم براي کسب مسئوليت جمعي در فعاليتهاي اقتصادي به منظور دستيابي به يک زندگي بهتر و مدير توسعه خود شدن ميباشد (زاهديمازندراني، 1389: 276). با اين تفاسير توانمندسازي اقتصادي محصول توازن قدرت در روابط فضايي است.

2-1-4-2- توانمندسازي اجتماعي
به لحاظ اجتماعي توانمندسازي از جوانب مختلف نگريسته شده و بنابراين ديدگاههاي مختلفي راجع به آن وجود دارد كه در ادامه به طور مختصر بيان ميشود. توانمندسازي توسط عدهاي از ديدگاه سياسي نگريسته شده و تغيير در توزيع قدرت كه منجر به دسترسي بيشتر به خدمات و محصولات، يا افزايش فرصت مشاركت در فرآيند سياسي ميشود، تعريف شده است (قليپور و رحيميان، 1388: 32).
توانمندسازي گاهي به عنوان اكتساب مهارتهايي كه شهروندان را قادر ميسازد تا در موقعيتهاي مختلف كنترل بيشتري داشته باشند تعريف ميشود. از اين منظر توانمندسازي ظرفيت مشاركت و احساس خود اثر بخشي در شهروندان ايجاد مينمايد. اين مفهوم از توانمندسازي ديدگاه مجموع مثبت به قدرت دارد و فرض مينمايد هر شهروندي در جامعه داراي قدرت است .(Kyem, 2004: 14)
توانمندسازي توسط عدهاي از صاحبنظران به عنوان تحول دروني فرد تعريف ميشود كه با ايجاد اعتماد به نفس آغاز ميشود و به سرعت به احساس خود ارزشمندي فرد تبديل ميشود كه موجب موفقيت شخصي وي ميشود (.(Wilson, 1996: 620
از نظر تعدادي از نويسندگان نظير مومكا12، ريفكين13 ( (Moemeka, 2000: 11, Rifkin, 1996: 59 و گروه بانك جهاني (1999) بين توانمندسازي و تغيير نهادهاي جامعه و به طور كلي خود جامعه رابطه وجود دارد. از آن جايي كه نهادها الگوي جمعي افكار، احساسات و كنش ما هستند احتمال دارد زماني كه اعضاي جامعه كنترل بيشتري بر امور خود داشته باشند، دستخوش تغيير شوند. اين ديدگاه ادعا مي كند توانمندسازي منجر به آگاهي سياسي و مشاركت ميشود و همزمان با فعاليت شهروندان در انجمنها، آنها شروع به تغيير نهادها و محيط پيرامون خود مينمايند.

2-1-5- مشاركت
مشاركت در بسياري از كنشهاي انسان بروز و ظهور دارد و چنانچه كائوتري نيز بيان ميكند پديده مشاركت به معناي همكاري، نخستين رفتار اجتماعي است كه از انسان سر زده ميشود (شاديطلب، 1382: 142). از زمان ارسطو تا جان ديويي بسياري از فلاسفه اجتماعي، مشاركت مردمي را منبعي از انرژي خلاق براي دفاع در مقابل خودكامگي و ابزاري براي صورت قانوني بخشيدن به خرد جمعي مورد تجليل و ستايش قرار دادهاند. به اعتقاد آنها مشاركت با درگير ساختن تعداد زيادي از مردم در اداره امور جامعه ثبات و نظم را افزايش ميدهد و با ارائه فرصت اظهار عقيده به هر شهروند مصلحت اكثريت را تأمين خواهد كرد (رضايي، 1375: 54). البته اين مفهوم، به معناي رايج و شايع آن، از دهه 1970 به بعد كه در ادبيات توسعه رويكردهاي مشاركتي مورد توجه واقع ميشوند، به عنوان مؤلفه كليدي اين رويكردها در ابعاد متنوع، چندگانه و در عين حال پويا و متحول خود به عنوان فرآيندي عميق و چند سويه در اشكال غايتي و ابزاري مورد بررسي و كاوش قرار ميگيرد.
مشاركت به معناي شركت دو جانبه و متقابل افراد براي انجام امري است. فرهنگ انگليسي آكسفورد مشاركت را، كنش يا واقعيت شركت داشتن و سهم داشتن معني نموده كه در اين معنا مشاركت مي تواند:
– مقطعي و معطوف به هدف خاص و بخش خاصي از حيات اجتماعي باشد.
– پايدار و بدون هدف از پيش تعريف شده و ناظر بر بخش خاصي از زندگي اجتماعي باشد.
– اخلاقي يا غير اخلاقي، يعني مبتني بر اهداف مثبت يا اهداف شرورانه باشد.
– تحميلي، داوطلبانه و آزاد باشد.
– كنترل شده و



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید