پايان نامه جهت اخذ درجه کارشناسي ارشد
در رشته روان شناسي باليني
عنوان :
اثربخشي آموزش ذهن آگاهي بر اضطراب و افسردگي و کاهش سردرد تنشي زنان شهر کرمانشاه
استاد راهنما :
دکتر مجيد محمدي
دانشجو :
مرضيه محمدي
1394
چکيده‌و
عنوان صفحه
فصل اول: کليات پژوهش
1-1- مقدمه1
1-2- بيان مسأله2
1-3- اهميت و ضرورت تحقيق6
1-4- اهداف تحقيق7
1-4-1- هدف کلي7
1-4- 2- اهداف ويزه7
1-5- فرضيه‏هاي تحقيق:7
1-6- تعريف واژه‏ها و اصطلاحات:8
فصل دوم: پيشينه و ادبيات پژوهش
2-1- سردرد11
2-1-1-تعريف درد11
2-1-2-تعريف سردرد12
2-1-3-تاريخچ? سردرد13
2-1-4-انواع وعلايم سردرد15
2-1-5-عوامل موثر سردرد :18
2-2-اضطراب20
2-2-1-انواع اضطراب23
2-2-1-1-فوبياهاي خاص23
2-2-1-2-اختلال وحشتزدگي24
2-2-1-3-اختلالات اضطراب فراگير25
2-2-1-4-اختلال وسواس فکري- عملي26
2-2-1-5-اختلال استرس پس آسيبي27
2-2-2-ابعاد و نشانه هاي اضطراب27
2-2-2-1-بعد جسماني27
2-2-2-2-بعد رواني28
2-2-2-3-بعد اجتماعي28
2-2-3-نظريه هاي اضطراب28
2-2-3-1-عوامل زيست شناختي28
2-2-3-2-نظريه روانکاوي29
2-2-3-3-ديدگاه شناختي30
2-2-3-4-ديدگاه پردازش اطلاعات31
2-2-3-5-ديدگاه رفتار گرايي32
2-2-3-5-نظريه اگزيستانسياليسم يا وجودي33
2-3-افسردگي33
2-3-1- نظريه‌هاي‌ زيستي (عوامل زيستي)34
2-3-1-1- نظريه‌ مونوآميني افسردگي35
2-3-1-2- مدل بيماري‌پذيري ارثي ـ استرس دربارهي افسردگي36
2-3-1-3- آسيب مغزي و اختلالات خلقي36
2-3-2- عوامل ژنتيك37
2-3-3- نظريه هاي روانشناختي37
2-3-3-1- ديدگاه روانكاوي و روانپويشي38
2-3-3-2- نظريه ‌شناختي39
2-3-4- نشانگان افسردگي40
2-3-5- نظريه هاي ديدگاه رفتاري:42
2-3-5-1-نظريه افسردگي لوينسون:42
2-3-5-2- نظريه روابط بين‌فردي43
2-3-6- انواع افسردگي44
2-3-6-1- افسردگي اساسي44
2-3-6-2-افسردگي مزمن44
2-3-6-3- اختلال در سازگاري44
2-3-6-4-اختلال دو قطبي44
2-3-6-5-افسردگي فصلي44
2-4- حضورذهن (ذهن آگاهي)45
2-4-1- تاريخچه حضورذهن46
2-4-2- حضورذهن مبتني بر درمان شناختيMBCT54
2-4-3- تاريخچه حضورذهن مبتني بر درمان شناختي MBCT57
2-4- 4-تاريخچه حضورذهن مبتني بر درمان شناختي MBCT در ايران58
2-4-5- عمده ترين محدوديتهاي مرتبط با ذهن آگاهي59
2-5- پيشينه پژوهش63
2-5-1- پژوهش‌هاي داخلي63
2-5-2- پژوهش هاي خارجي66
فصل سوم: روش‌شناسي پژوهش
3-1- روش پژوهش70
3-2- متغيرهاي تحقيق70
3-3- جامعه آماري70
3-4 – روش نمونه‏گيري و حجم نمونه70
3-5- ابزار گردآوري داده‌ها:71
3-5-1- آزمون افسردگي بک:71
3-5-2- پرسشنام? اضطراب بک72
3-5-3- پرسشنام? سردرد:73
3-5-4- پروتکل هاي آموزش ذهن آگاهي73
3-6- روش‌ها و ابزار تجزيه و تحليل داده‏ها74
فصل چهارم: تجزيه و تحليل داده‌ها
4 -1- نتايج توصيفي76
4ـ2ـ تحليل داده‌ها از زاوي? آمار توصيفي76
4-3-نتايج استنباطي77
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
5-1- جمع بندي84
5-2- بحث و نتيجه‌گيري85
5-3- محدوديت هاي پژوهش:95
5-4- پيشنهاد‌ها96
5-4-1- پيشنهاد هاي پژوهشي:96
5-4- 2- پيشنهاد هاي کاربردي:96
منابع فارسي:98
منابع انگليسي100

چکيده
اين پژوهش به ‌منظور بررسي تأثير آموزش ذهن آگاهي بر کاهش اضطراب، افسردگي و سردرد تنشي در زنان مبتلا به سردرد تنشي و دستيابي به شواهد تجربي و کاربردي در اين زمينه مي‌‌باشد. جامع? آماري شامل کلي? زنان با بيماري سردرد تنشي در شهر کرمانشاه در سال 1394 مي‌باشد. براي انتخاب نمونه با استفاده از روش نمونه گيري در دسترس 20 نفر انتخاب و در دو گروه آزمايش و کنترل (هر گروه 10 نفر) به صورت تصادفي جايگزين شدند. اين پژوهش از لحاظ هدف جزء تحقيقات کاربردي و از لحاظ اجرا جزء تحقيقات نيمه آزمايشي با طرح پيش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل مي‌باشد. براي گروه آزمايش 8 جلسه 90 دقيقه اي برنام? ذهن‌آگاهي اجرا گرديد، اما براي گروه کنترل هيچ آموزشي ارائه نگرديد. براي گردآوري داده‌ها قبل و بعد از آموزش ذهن‌آگاهي، براي هر دو گروه پرسشنام? اضطراب بک، افسردگي بک و سردرد استفاده شد. براي تجزيه و تحليل داده‌ها نيز از آمار توصيفي (ميانگين و انحراف استاندارد) و آمار استنباطي (تحليل کواريانس) با استفاده از SPSS16 استفاده شد. نتايجي که از تجزيه و تحليل داده‌ها بدست آمد بيانگر تأثير پروتکل‌ آموزش ذهن‌آگاهي بر کاهش اضطراب، افسردگي و سردرد تنشي در زنان مي‌باشد، و نشان داد رابط? معناداري بين آموزش ذهن آگاهي و کاهش اضطراب، افسردگي و سردرد تنشي وجود دارد.
کليد واژه‌ها: ذهن‌آگاهي، اضطراب، افسردگي، سردرد تنشي

اين فصل با مقدمه آغاز مي‌شود، سپس بيان مسئله و ضروت انجام پژوهش مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در ادامه فرضيه‌ها و متغيرهاي پژوهش تشريح مي شوند و در پايان نيز تعريف مفهومي و عملياتي متغيرهاي ذهن آگاهي، اضطراب، افسردگي و سردرد تنشي ارائه مي‌گردد.
1-1- مقدمه
مداخلات مبتني بر ذهن آگاهي به عنوان يکي از درمانهاي شناختي- رفتاري نسل سوم يا موج سوم قلمداد مي شود. و نوعي از مراقبه است که ريشه در تعاليم و آيين هاي مذهبي شرقي خصوصاً بودا دارد (اوست1، 2008). کابات-زين2، ذهن آگاهي را توجه کردن به شيوه اي خاص، هدفمند، در زمان کنوني و بدون قضاوت و پيشداوري تعريف کرده است (سگال، ويليامز و تيزدل3، 2003).
سنگ بناي ذهنآگاهي عطف توجه به شيوهاي خاص و حفظ ارتباط با حال و تجربه اکنون است که استرس را به حداقل ميرساند. منطق اين ادعا اين است که آشفتگي معمولاً با فکر به گذشته يا رويدادهاي پيشرو و آينده در ارتباط است چون به گذشته رفتن فکر با حزن در ارتباط بوده و اساساً فکر به آينده با نگراني عجين مي باشد، مطابق گفتههاي بورکوويج، با رهاکردن خود از قيد و بندهاي گذشته و آينده (عوامل مداخله کننده) ميتوان آغوش خود را نسبت به اطلاعات محيطي مرتبط و کنوني باز کرد که‌ اين امر امکان افزايش پاسخهاي سازگارانه را ارتقاء ميدهد. (کابات – زين، 2000)
نتايج مطالعات و تحقيقات مختلف نمايانگر تأثير ذهن آگاهي در کاهش اضطراب و افسردگي است. چرا که در نتيجه آموزش ذهن آگاهي، اضطراب، افسردگي، عاطفه منفي و نشانه‌هاي روانشناختي کاهش يافته و خوش بيني و عاطف? مثبت افزايش مي يابد (براون و ريان4،2003). به هرحال درمانهاي ذهنآگاهي مبتني بر شناخت درماني به واسط? اينکه به هر دو بعد جسماني و ذهني ميپردازند داراي اثر بخشي بالايي براي درمان برخي اختلالات رواني و بيماريهاي جسماني هستند. تکنيکهاي ذهنآگاهي جزء مؤثري از درمان اختلالات اضطرابي و افسردگي عودکننده هستند (ترگ و لوين، 2002).
در ارتباط با سردرد نيز مي‌توان گفت فراوان ترين سردردها در دو گروه عمد? ميگرن و سردردهاي تنشي با عنوان سردردهاي عود کننده متمايز مي شوند. با اين وجود، استرس يکي ازمهم ترين عوامل ايجاد کننده و تشديد کنند? اين گونه سردردها محسوب مي شود. گزارش‌هاي بيماران نيز بيانگر اين است که آنها چند روز قبل از آغاز سردرد يا همزمان با آن، استرس زيادي تحمل کرده اند( سجادي نژاد وهمکاران،1388). فيزيولوژي و تظاهرات باليني سردرد به طور کامل شناخته نشده است اما اضطراب و افسردگي به عنوان اختلالات همراه با اين نوع سر درد تأييد شده است(وحيدي دستجردي وهمکاران،1391).
عوامل بيولوژيکي به تنهايي نمي‌توانند آسيب‌پذيري نسبت به تجرب? اختلال سردرد، زمان حمل? آن و سيري که طي مي‌کند را به خوبي تبيين نمايد. همچنين عوامل بيولوژيکي نمي‌توانند به طور کامل تسريع و تشديد و حمله‌هاي سردرد فرد يا ناتواني مرتبط با سردرد را تبيين نمايند. استرس زندگي يک عامل رواني- اجتماعي است که عموماً به عنوان يک عامل اصلي در سردرد شناخته شده است. اين مسئله به صورت گسترده مورد قبول قرار گرفته است که عوامل روانشناختي جز عوامل برانگيزاننده سر‌درد بوده و برخي از افراد را مستعد ابتلا به سردرد مي‌کنند (صدوقي و عکاشه،1388).
1-2- بيان مسأله
در بين انواع سر درد، سردرد تنشي شايع‌ترين نوع سردردهاي اصلي محسوب مي‌شود. سردرد تنشي به صورت درد يا احساس سفتي، فشار، يا گرفتگي با شدت و متناوب وطول مدت مختلف اغلب در ناحي? پس‌ سري همراه با انقباض عضلات اسکلتي تعريف مي‌شود. درد در ناحي? پس سر يا گردن به سمت سر منتشر مي‌شود و در يک سمت شديدتر است. افزايش حساسيت به لمس در بافت‌هاي نيامي عضلات بخش پس سري مهم‌ترين نشانه در معاين? بيماران مبتلا به سردرد تنشي نوع مزمن است. حرکات دردناک در اين بافت‌ها ممکن است به سر منتشر شوند و به صورت سردرد احساس شوند. بنابراين مکانيزم‌هاي نيامي-عضلاني نقش مهمي در پاتو فيزيولوژي سردرد تنشي بازي مي کنند(دهسرايي و همکاران،1391).
سردرد‌هاي تنشي به طور معمول ريش? عضلاني دارند و باگرفتگي شديد عضلات گردن، شانه‌ها، صورت و سر مشخص مي‌شوند. اين نوع سردردها شروعي تدريجي دارند و با احساس بستن نواري به دور سر، گرفتگي شديد عضلات، درد دو طرف سر، احساس فشار و کسالت همراه هستند و از فراواني، شدت و طول دور? متغييري برخوردار هستند. بيماران مبتلا سردرد تنشي به طور معمول از دوره‌هاي درد دو طرف سر رنج مي‌برند. اين نوع سردرد چند روز در ماه يا حتي به طور روزانه اتفاق مي‌افتند (ابوالقاسمي و همکاران،1392).
بسياري از بيماران مبتلا به سردرد‌هاي مزمن، عليرغم مداخلات دارويي، همچنان درد را تجربه مي‌کنند و اگر قادر به سازش با دردشان نباشند، کيفيت زندگي‌شان به طور چشمگيري تحت تأثير قرار مي‌گيرد.پيشرفت‌هاي نظري و رشد فزايند? تحقيقات، مباني لازم را براي مفهوم سازي سردرد به عنوان يک اختلال رواني- فيزيولوژيکي فراهم آورده و سرانجام باعث بوجود آمدن و به کار‌گيري درمان‌هاي رفتاري معاصر براي سردرد شده است. درطي سه ده? گذشته شواهد قابل ملاحظه اي ارائه شده‌اند که نشان مي‌دهند درمان‌هاي رفتاري براي سر درد مفيد هستند. اين شواهد باعث شده‌اند که بسياري از کلينيک‌هاي تخصصي در اين زمينه، استفاده از درمان‌هاي رفتاري سر درد را در کنار دارو توصيه نمايند(صدوقي و عکاشه،1387 به نقل از قرايي و همکاران،1391). اين درمان‌ها در مقايسه با درمان‌هاي دارويي تأکيد کمتري بر عوامل فيزيولوژيکي دارند و در عوض بيشتر بر مشارکت بيمار و مسئوليت شخصي وي تأکيد دارند. همچنين هدف اين درمان‌ها اين است که بيمار را قادر به مقابل? مؤثر با درد و نشانه‌هاي آن نمايند. مشارکت فعالان? بيمار مي‌تواند منجر به افزايش حس خود کار‌آمدي او در توانايي‌اش براي پيشگيري و کنترل درد شود و اين امر نيز ناتواني حاصل از سردرد را کاهش مي‌دهد (سجادي نژاد و همکاران، 1387).
مداخله‌هاي شناختي- رفتاري در حوز? سردرد، اهداف متعددي را دنبال مي‌کنند شامل 1) شناسايي موقعيت‌هاي استرس زاي مرتبط با سردرد و به کار گيري راهبردهاي مؤثرتر براي مقابله با اين استرس ها 2) مقابل? مؤثر با احساس درد و آشفتگي‌هاي همراه با حملات سردرد 3) محدود سازي و مهار پيامدهاي روان‌شناختي منفي سردرد مانند افسردگي و احساس ناتواني(سجادي نژاد و همکاران،1387).
افسردگي نيز به عنوان يک مسئله بحث برانگيز در بهداشت رواني مورد توجه است، به گونه‌اي که تحقيقات زيادي پيرامون آن انجام مي‌شود. افرادي که به افسردگي معمولي دچار مي شوند ممکن است احساس ناراحتي و غمگيني داشته باشند. احتمالاً آنها از کمبود انرژي، کاهش عزت نفس، دشواري در تمرکز، از دست دادن لذت، بدبيني، گريه و افکار خودکشي رنج ببرند. اين احساسات در افراد مبتلا به افسردگي عمده بسيار شديد است (کسلر و همکاران، 2005).
حدود نيمي از افراد مبتلا به افسردگي عمده، علايمي جدي نظير، کاهش اشتها، کاهش وزن شديد، برانگيختگي يا کندي رواني- حرکتي را تجربه مي‌کنند. آنها قادر به تصميم‌گيري و تمرکز نيستند و ممکن است دست به خودکشي بزنند. معدودي از آنها از واقعيت درک درستي ندارند که رفتارهاي سايکوتيک5 ناميده مي‌شود. اين رفتارها عبارتند از: هذيان و بي‌کفايتي و احساس گناه براي کارهايي که در واقع مرتکب نشده اند ولي خود را سزاوار مجازات مي‌دانند. برخي از مبتلايان به افسردگي عمده توهماتي نظير احساس‌هاي بدني عجيب نشان مي‌دهند (راتوس6، 2007).
مطالعات نشان داده‌اند که مداخله‌هاي شناختي- رفتاري در درمان اختلال افسردگي و اضطراب مؤثر است، در اکثر اين مطالعات مشخص شده است که اثر بخشي شناخت درماني با دارو درماني مساوي است، عوارض آن کمتر از دارو درماني است و در پيگيري هم نتايجي بهتر از دارودرماني داشته است (کاپلان و سادوک، 1387).
ذهن آگاهي به عنوان يکي از مداخله هاي شناختي- رفتاري از فنوني است که در پزشکي ذهن و بدن به منظور کاهش درد و درمان اختلال هايي مانند اضطراب و افسردگي در بيماران مبتلا به بيماري‌هاي مزمن به کار مي‌رود.آموزش ذهن آگاهي با تلفيقي از تن آرامي و مراقب? ذهن آگاهي، يکي از روش‌هاي درماني مبتني بر کاهش استرس و اضطراب و روان درماني است که در آن بازنمايي ذهني اشيا موجود در زندگي که از کنترل بلافاصل? انسان خارج است، که از طريق تنفس و فکر کردن آموزش داده مي‌شود. شناخت درماني مبتني ذهن آگاهي، نشانه هاي اضطراب و افسردگي را کاهش مي‌دهد و در بهبود بهزيستي جسماني، رواني، هيجاني و معنوي و کيفيت زندگي بالا، لذت بردن از زندگي مؤثر است (براد و کلارک7،2009).
مارشال لينهان8 (1993) براي اولين بار به ضرورت اهميت دادن به ذهن آگاهي به عنوان يکي از مؤلفه‌هاي اساسي درمانهاي روانشناختي تأکيد کرد. ذهن آگاهي به رشد سه مؤلف? خودداري از قضاوت، آگاهي هدفمندانه و تمرکز بر لحظ? کنوني در توجه فرد نياز دارد که توجه متمرکز بر زمان حال پردازش تمام جنبه‌هاي تجرب? بلا واسطه شامل فعاليت هاي شناختي، فيزيولوژيکي يا رفتاري را موجب مي شود. بواسط? تمرين‌ها و تکنيک‌هاي مبتني بر ذهن آگاهي فرد نسبت به فعاليت‌هاي روزانه خود آگاهي پيدا مي کند، به کارکرد اتوماتيک ذهن در دنياي گذشته و آينده آگاهي مي‌يابد و از طريق آگاهي لحظه به لحظه از افکار، احساسات و حالت‌هاي جسماني بر آنها کنترل پيدا مي‌کند و از ذهن روزمره و اتوماتيک متمرکز بر گذشته و آينده رها مي‌شود(راي و ساندرسون9، 2004).
مطالعات نشان مي‌دهد که آموزش ذهن آگاهي با انواع پيامدهاي سلامتي نظير کاهش درد (کابات زين، 2003)، اضطراب و افسردگي (بوهلميجر، پرينجر، تال و سي پرچ10، 2010؛ ايوانز11 و همکاران، 2008)؛ (کاوياني، حاتمي و شفيع آبادي، 1387) و استرس (اسپيکا، کارلسون، گودي و آنژين12، 2000) ارتباط دارد. مطالعه کابات- زين (2003) نشان داد که فنون ذهن آگاهي در افزايش آرام بخشي عضلاني و کاهش نگراني، استرس و اضطراب مؤثر مي‌باشد (کابات زين، 2003). همچنين بروان و رايان بيان مي‌کنند که ذهن آگاهي يک فرايند شناختي است که در آن اشخاص رويدادها را ادراک مي‌کنند، اما رويدادها و تجربيات در لحظ? حال را مورد ارزيابي قرار نمي‌دهند و افراد به خود و رفتارشان و نيز بافت محيطي بزرگتر توجه مي‌‌کنند. ( بروان و رايان،2003)
با توجه به مطالب گفته شده، پژوهش حاضر در پي پاسخ گويي به اين سؤال مي‌باشد که آيا آموزش مبتني بر ذهن آگاهي بر اضطراب و افسردگي وکاهش علايم سردرد تنشي در زنان مبتلا به سردرد شهر کرمانشاه مؤثر است؟
1-3- اهميت و ضرورت تحقيق
پيشرفت‌هاي تئوريکي و رشد فزايند? تحقيقات مباني لازم را براي مفهوم سازي سردرد به عنوان يک اختلال رواني فيزيولوژيکي فراهم آورده است و سرانجام باعث بوجود آمدن و بکار‌گيري درمان‌هاي رفتاري معاصر براي سر درد شده است. چنين درمان‌هايي واکنش‌هاي فيزيولوژيکي مرتبط با سردرد در بيمار (آموزش آرميدگي، بيوفيدبک) يا رفتارها، هيجان‌ها و شناخت‌ها (مانند درمان شناختي-رفتاري يا مديريت استرس) را هدف قرار داده‌اند. در طي سه ده? گذشته شواهد قابل ملاحظه‌اي در حمايت از اين درمان‌هاي رفتاري سردرد ارائه شده است. بررسي‌ها نشان مي‌دهند که مداخله‌هاي رفتاري 35 تا 55 درصد بهبود سردرد تنشي را به بار آورده است. اين شواهد باعث شده است که بسياري از تشکلات تخصصي در اين زمينه، استفاده از درمان‌هاي رفتاري سردرد را در کنار درمان‌هاي دارويي توصيه نمايند. که اين خود حاکي از اهميت تحقيق در اين زمينه است(رايان و همکاران،2005 به نقل از صدوقي و عکاشه،1387).
سر دردهاي تنشي به علت تأثير منفي بر کيفيت زندگي فرد، کاهش کارايي و مختل کردن فعاليت هاي کاري و فراغت به عنوان يک مسأله و مشکل در عصر حاضر مطرح مي‌باشند. اين نوع از درد هيچ‌گونه محدوديت اجتماعي ، اقتصادي و يا نژادي ندارد و از جمله بيماري‌هاي است که روابط انساني از جمله روابط اجتماعي را کاهش مي‌دهد. همچنين باعث کاهش کارايي شغلي و حرفه‌اي افراد جامعه مي‌شود که اين به نوب? خود بر بخش‌ها و نهادهاي مختلف جامعه اثر منفي مي‌گذارد(هارتمن و همکاران،2012). اضطراب و افسردگي نيز به عنوان يک مسئله بحث برانگيز در بهداشت رواني مورد توجه است، به گونه‌اي که تحقيقات زيادي پيرامون آنها انجام مي‌شود. افرادي که به افسردگي معمولي دچار مي‌شوند ممکن است احساس ناراحتي و غمگيني داشته باشند. احتمالاً آن ها از کمبود انرژي، کاهش عزت نفس، دشواري در تمرکز، از دست دادن لذت، بدبيني، گريه و افکار خودکشي رنج ببرند. اين احساسات در افراد مبتلا به افسردگي عمده بسيار شديد است (کسلر و همکاران13، 2005). اين مشکلات فوق نيز توجه به اضطراب و افسردگي و تلاش براي کاهش ميزان آن را امري مهم و ضروري مي سازد.
با توجه به اين‌که آموزش ذهن‌آگاهي ، نتايج مثبت درماني و طولاني مدت در کاهش افسردگي و اضطراب و همچنين کاهش علايم انواع بيماري‌هاي مزمن دارد و از سوي ديگر سردردهاي تنشي جز شايع ترين نوع سردردها هستند، لذا پژوهش در اين زمينه ضروري و مهم تلقي مي‌شود. اين تحقيق تلاش در جهت مطالع? اثر مداخله‌هاي مبتني بر آموزش ذهن آگاهي بر اضطراب و افسردگي و بيماران دارايي سر درد‌هاي تنشي در قالب يک طرح نيمه آزمايشي دارد.
1-4- اهداف تحقيق
1-4-1- هدف کلي
هدف کلي اين تحقيق تعيين اثربخشي آموزش ذهن‌آگاهي بر اضطراب و افسردگي و کاهش علايم سردرد‌هاي تنشي زنان مي‌باشد.
1-4- 2- اهداف ويزه
1- تعيين اثربخشي آموزش ذهن‌آگاهي بر کاهش اضطراب.
2- تعيين اثربخشي آموزش ذهن‌آگاهي بر کاهش افسردگي.
3- تعيين اثربخشي آموزش ذهن‌آگاهي بر کاهش سردرد تنشي.
1-5- فرضيه‏هاي تحقيق:
فرضيه اول: آموزش ذهن‌آگاهي بر کاهش اضطراب تأثير دارد.
فرضيه دوم: آموزش ذهن‌آگاهي بر کاهش افسردگي تأثير دارد.
فرضيه سوم: آموزش ذهن‌آگاهي بر کاهش علايم سردرد تنشي تأثير دارد.
1-6- تعريف واژه‏ها و اصطلاحات:
تعريف مفهومي ذهن آگاهي:
ذهن آگاهي به معني توجه كردن به زمان حال به شيوه‌اي خاص، هدفمند و خالي از قضاوت تعريف مي‌شود(كابات زين ،1990). ذهن آگاهي، يعني تجرب? بدون داوري واقعيت موجود (سگال، ويليامز و تيزدل، 2002 )
آموزش ذهن آگاهي با تلفيقي از تن آرامي و مراقبه ذهن آگاهي، يکي از روش‌هاي درماني مبتني بر کاهش استرس و اضطراب و روان درماني است که در آن بازنمايي ذهني اشياء موجود در زندگي که از کنترل بلافاصل? انسان خارج است، و از طريق تنفس و فکر کردن آموزش داده مي‌شود. (براد و کلارک14،2009)
تعريف مفهومي اضطراب:
اضطراب معمولي‌ترين پاسخ به محرک تنش زا است. منظور از اضطراب هيجاني است ناخوشايند که هم? انسان‌ها آن را در قالب کلماتي مانند دلشوره، نگراني و تنش تجربه مي‌کنند (هيلگارد، 1388)
تعريف مفهومي افسردگي:
افسردگي حالتي از خلق است که با کاهش حرمت خود، احساس بي‌کفايتي، عدم شايستگي و برداشت نامطلوب از خويشتن همراه است (هيلگارد، 1388).
تعريف مفهومي سردرد تنشي:
سردرد تنشي به صورت درد يا احساس سفتي، فشار، يا گرفتگي با شدت و متناوب وطول مدت مختلف، اغلب در ناحي? پس سري همراه با انقباض عضلات اسکلتي تعريف مي‌شود. (دهسرايي و همکاران،1391)
تعريف عملياتي آموزش ذهن آگاهي:
در اين پژوهش منظور از آموزش ذهن آگاهي جلسات درماني است که طي 8 جلسه 90 دقيقه‌اي بر اساس آموزش مطالب ذهن آگاهي روي گروه آزمايشي زنان صورت مي‌پذيرد.
تعريف عملياتي اضطراب:
در اين پژوهش منظور از اضطراب نمرهاي است که فرد در آزمون اضطراب بک کسب مي‌کنند.
تعريف عملياتي افسردگي:
در اين پژوهش منظور از افسردگي نمرهاي است که فرد در آزمون افسردگي بک کسب مي‌کند.
تعريف عملياتي سردرد تنشي:
در اين پژوهش منظور از سردردتنشي نمرهاي است که فرد در پرسشنام? سردرد تنشي کسب مي‌کند.
ادبيات و پيشينه پژوهش
2-1- سردرد
2-1-1-تعريف درد
طبق تعريف انجمن بين المللي مطالعه درد15 تجربه‌ حسي يا هيجاني ناخوشايندي است که با آسيب واقعي يا بالقوه مرتبط است و داراي دو بعد است، بعد حسي و بعد عاطفي. بعد حسي درد به شدت درد اشاره دارد و بعد عاطفي آن به ميزان ناخشنودي که يک فرد تجربه ميکند اطلاق مي گردد. همچنين از نظر طول مدت به دو دسته تقسيم مي‌شود : درد حاد16 و درد مضمن17.
درد حاد معمولا نتيجه بيماري يا صدمه است که کمتر از سه ماه ادامه پيدا مي‌کند، اما درد مضمن به مدت حداقل سه ماه تداوم مي يابد که مي تواند با آسيب بافتي همراه باشد موضوعي که در حوز? عوامل و فرايند هاي روانشناختي موثر در تجربه ي درد، بيش از همه مورد بررسي و پژوهش روانشناختي قرار گرفته، بحث درد مضمن است. دردي که در آن، مبتلايان علاوه بر تحمل درد عوارض زيستي، رواني و اجتماعي ديگري را هم تجربه مي کنند. درد مضمن وضعيتي تحليل برنده است، به گونه اي که فرد دردمند را نه تنها با تنيدگي ناشي از درد بلکه با بسياري از عوامل تنيدگي زاي ديگر که بخش هاي گوناگون زندگي وي را تحت تأثير قرار مي دهد روبه رو مي‌کند. زندگي کردن با درد مضمن مستلزم تحمل فشار عاطفي قابل توجهي است .( اردکاني و همکاران ،1391)
همچنين درد، توانايي عاطفي و هيجاني فرد را کاهش مي دهد و خواست مداوم فرد براي رهايي از آن در بيشتر اوقات دست نيافتني مي شود، اين امر نهايتاً باعث تضعيف روحي? بيمار، احساس نا اميدي، درماندگي و افسردگي در وي مي‌گردد. گذشته از اين، درد مضمن نه تنها توانمندي هاي بيمار بلکه توانايي هاي اطرافيان حامي وي را نيز به تحليل مي برد. درد مضمن مشکل شايع است که بر کيفيت افراد مبتلا به آن آثار منفي مي گذارد. از ميان درد هاي مضمن، سردرد يکي از شايع ترين اين گونه اختلالات است. به طوري که بيش از 90درصد مردم، حداقل يک روز را در سال به سردرد مبتلا مي شوند و 10 تا 12 درصد کساني که به پزشک مراجعه مي کنند شکايت اوليه شان سردرد است (اردکاني و همکاران ،1391).
2-1-2-تعريف سردرد
سردرد عبارت است از دردي که بيمار از ناحيه کاسه چشم تا قسمت پس سر احساس مي کند. سردرد در اثر عوامل مختلف ايجاد مي شود. از فشار چشم، سينوزيت، ميگرن و تنش گرفته تا موارد تهددکننده حيات مانند انسفاليت، مننژيت، آنوريسم مغزي و تومورهاي مغزي. بافت مغز به درد حساس نمي باشد چون گيرنده عصبي ندارد. در مقابل مننژ وعروق داراي گيرنده هاي درد مي باشند و سردرد معمولابه دليل کشش يا تحريک روي مننژوعروق است. عضلات سر نيز ممکن است به درد حساس شوند. درد عضلاني، جزء مهمي از سردرد مي باشد. در بيماران مبتلا به سردرد، بهتر است که ارزيابي اسکلتي-عضلاني نواحي سر،گردن وکمربند شانه اي و نيز ارزيابي پوسچر صورت گيرد. دامنه حرکتي پاسيو و حرکات غيرفيزيولوژيکي مفاصل گردن نيز بايدارزيابي گردن د(محمدي و همکاران ،1393).
سردرد يکي از شايع ترين شکاياتي است که بيماران نزد پزشک مي کشاند. برآورد هاي کلي نشان مي دهد که بزرگسالان مبتلا به اختلال سردرد به ترتيب 46 درصد سردرد کلي، 11درصد ميگرني18 42 درصد تنشي19 و 3درصد مضمن روزانه را تجربه مي‌کنند. هرچند تعريف مشخص و دقيقي از سردرد وجود ندارد اما کلي? دردهايي که مي‌توان آن ها را در ناحي? سرو صورت احساس کرد، جزء اختلال سر درد محسوب مي شوند( ابوالقاسمي و همکاران ، 1393 ).
سردرد به عنوان يکي از رايج ترين شکايت ها در کلينک‌هاي عصب شناختي، در اثر کشش، جابه جايي، التهاب اسپاسم عروق و يا اتساع ساختمان هاي حساس به درد در سر يا گردن ايجاد مي شود. اين عارضه شايع ترين سندروم درد است و بيش از 90 درصد انسان ها در طول سال حداقل يک حمل? سردرد را تجربه مي کنند. سالانه 240 ميليون نفر در سراسر جهان از 4/1 ميليلرد حمل? سردرد رنج مي برند. همچنين طبق بررسي هاي انجام شده در ايران، شايع ترين علت مراجعه ي بيماران به درمانگاه اعصاب و روان، سردرد گزارش شده است که اين وضعيت، سردرد را به هدفي بزرگ براي مداختلات سلامتي تبديل کرده است شيوع سردرد در طول عمردر مردان 93 درصد و در زنان 99 درصد گزارش شده است. بيشتر سردرد ها از نوع ميگرن يا سردرد تنشي هستند. اين سردرد ها ميتوانند خفيف و با فواصل نه چندان کم يا شديد و ديرپا باشند. سردرد هاي شديد و تکرار شونده فعاليت هاي روزمره زندگي را محدود مي سازند، کيفيت زندگي را مي کاهند و باعث کاهش بهره وري مي شوند (بهروز و همکاران ، 1392).
معيار هاي ورود افراد براي پژوهش حاضر با استناد به معيار هاي تشخيص انجمن بين المللي سردرد براي سردرد تنشي عبارت از سابق? حداقل 10 حمله با خصوصيات طول مدت سردرد 30 دقيقه تا هفت روز حملات سردرد با علايمي نظير وجود سردرد به صورت فشارنده، شدت خفيف تا متوسط، دو طرفه بودن و عدم تشديد در بالا رفتن از پله و فعاليت مشابه آن وجود تهوع يا استفراغ و نبود ترس از نور ترس از صوت يا يکي از آن ها، داشتن پروند? پزشکي و دريافت تشخيص زير نظر پزشک متخصص بودند(ابوالقاسمي و همکاران،1393).
2-1-3-تاريخچ? سردرد
الگوي اپيدميولوژيک ميگرن و سردرد تنشي در مناطق مختلف جهان متفاوت گزارش شده است. در مطالعه‌‌اي که بر روي 1146 زن در کشور ترکيه انجام گرفت شيوع ميگرن در متأهلين بيش از ساير گروه ها بود. ميگرن در گروهي که داراي سطح تحصيلات بالايي بودند نسبت به سايرگروه ها بيشتر ديده شد ولي سر درد تنشي در گروه با تحصيلات پايين شايع تر بود. در مطالعه‌اي مقطعي در گشور دانمارک خواب غير طبيعي، رابط? معني داري را با سردرد تنشي، ميگرن نشان داد ولي مصرف سيگار، قهوه و الکل رابط? معني داري را با هيچ کدارم از انواع سر درد نشان ندادند. در مطالع? مقطعي گسترده‌اي که بر روي 15،500 نفر از ساکنان مناطق روستايي کشور اتيوپي انجام گرفت، رابط? سابقه خانوادگي با ميگرن از نظر آماري معني دار بود. مطالعه‌اي در کشور برزيل نشان داد که ميگرن در کساني که فشار خون ايدآل يا طبيعي داشتند شايع‌تر از کساني بود که فشار خون بالا داشتند. در مطالعه‌اي مقطعي که بر روي جمعيت عمومي کارمندان ادارات دولتي کرمان انجام شد، بين ميگرن و عوامل سن، جنس و سابقه کار رابطه آماري معني داري پيدا شد. در افراد مونث و با افزايش سابقه کار، شيوع ميگرن زياد‌تر شده بود. در مطالعه که در شيراز بر روي 1868 نفر از دانش آموزان دختر مقاطع راهنمايي و متوسطه انجام گرفت رابطه سابقه خانوادگي با همه انواع سردرد اعم ازميگرن، سردرد تنشي و سر درد توأم ميگرني و تنشي معني دار بود (آيت اللهي ،چراغيان،1384).
سردرد و سابقه خانوادگي در دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي شيراز رابطه معني داري از خود نشان داد . همچنين نسبت شانس ابتلاي به سر دردهاي تنشي و توام ميگرني و تنشي در ميان دانشجوياني که الگوي خواب آنها غير طبيعي بوده است به صورت معني داري از همتايان آنها که از الگو خواب طبيعي بر خوردار بودند بيشتر بود. افسردگي با ميگرن رابطه معني داري را در ميان دانشجويان علوم پزشکي کرمان از خود بروز داد. حدود30 درصداز دانشجويان اهوازي به ميزان نسبتا زياد و تقريبا15 درصد در حد بسيار بالايي از عارضه ميگرن رنج مي بردند (آيت اللهي،چراغيان،1384).
شيوع سردرد در جوامع مختلف، متفاوت است، به طوري که در نروژ، برزيل، ترکيه، قطر، عربستان، يوگسلاوي و کنيا ، به ترتيب 8/67 درصد، 9/82 درصد، 2/49 درصد، 85 درصد، 8/49 درصد، 66 درصد و 88 درصد گزارش شده است و در تمام موارد ،شيوع سردرد در زنان بيشتر از مردان بوده است. شيوع سردرد در کنيا 88 درصد بود که از اين ميزان سردرد ميگرني 38 درصد، سردرد تنشي 50 درصد و سردرد طبقه بندي نشده 12 درصد را به خود اختصاص داده اند. در عمان نيز شيوع سردرد 8/96 درصد و شيوع ميگرن و سردرد تنشي هرکدام 2/12 درصد گزارش شد که در زنان، شيوع سردرد بالاتر از مردان بود. سردرد بر فعاليت هاي شغلي و اجتماعي افراد تاثير بسزا دارد(بهروز وهمکاران،1392: 59).
در پژوهش در کشور برزيل 7/12 درصد افراد مبتلا به سردرد خفيف و بدون محدوديت در کارکرد، 9/57 درصد سردرد شديد با محدوديت عملکرد قابل توجه در هر روز و سه درصد سردرد تحمل ناپذير را گزارش کرده اند. مطالعه ي تاثير سردرد بر کيفيت زندگي افراد در برزيل نشان داد که 7/62 درصد افراد ميگرني هنگام حملاتشان کاهش عملکرد شغلي داشتند و اين رقم در مبتلايان به سردرد تنشي24/54 درصد بود . در نايروبي 86 درصد افراد ناتواني در کارکردن به درجات مختلف داشتند و نيز، ميگرن بيشتر بر کار کردن و فعاليت هاي اجتماعي آنان تاثير داشت. 6/23 درصد افراد مبتلا به سردرد در يک سال گذشته حداقل يک روز هفته غيبت از کار به علت سردرد داشتند وبين شدت سردرد و تعداد روزهاي غيبت از کار يا تحصيل رابطه ي معني دار وجود داشت (بهروز و همکاران،1392).
2-1-4-انواع وعلايم سردرد
طبق تعريف انجمن بين المللي سردرد، سردردها به دو نوع اصلي – سردرد هاي اوليه 20و ثانويه21- تقسيم شده اند. سردرد هاي اوليه سردردهايي هستند که در پي يک اختلال ديگري ايجاد نمي شوند و خود مشکل اصلي و عمده ي فرد هستند. در چنين مواردي سردرد بخشي از يک سندروم يا نشانگان محسوب ميشود و اگر بيماري زيربنايي بهبود پيدا کند اغلب سردرد هم از بين مي رود. سردرد هاي ثانويه که ميتوان علت آنها را به شرايط بيماري زا نسبت داد شامل سردرد هاي ناشي از عفونت، بدخيمي ها، علل عروق، دارويي يا ايديوپاتيک 22مي باشد .
نکته ي قابل توجه اين است که قسمت عمده اي از بيماران با سردرد اوليه به ندرت ممکن است علت سردرد آن ها ثانويه باشد. معروف ترين و فراوان ترين نوع سردرد هاي اوليه ميگرن و سردرد تنشي هستند (قرايي‌اردکاني و همکاران، 1391).
فراوان ترين سردردها در دو گروه عمده ميگرن و سردردهاي تنشي با عنوان سردردهاي عود کننده23متمايز مي شوند. بااين وجود، استرس يکي ازمهم ترين عوامل ايجاد کننده و تشديد کننده اين گونه سردردها محسوب مي شود.گزارش هاي بيماران نيز بيانگر اين است که آنها چند روز قبل از آغاز سردرد يا همزمان با آن، استرس بيشتري تحمل کرده اند ( سجادي نژاد وهمکاران،1388: 9).
تعريف سردرد تنشي : سردرد تنشي به عنوان شايع ترين سردردي که درمان آن دشوار است، با درد دو طرفه غير ضرباني ( فشار يا سفتي، درد کند، شبيه بانداژ يا کلاه ) درد خفيف يا متوسط که بتواند مانع فعاليت هاي روزانه شود تعريف مي شود که معمولا از منطق? پس سري شروع مي شود و در ناحيه پيشاني و گيج گاهي نيز وجود دارد. سردرد در 80 درصد مبتلايان به سردرد تنشي، باعث اختلال در فعاليت طبيعي زندگي مي شود، به طوري که در 60 درصد آنان توانايي کار کردن يا فعاليت هاي ديگر کاهش مي‌يابد. اين نوع سردرد در زنان شايع تر است ميزان شيوع آن از 28 تا 38 درصد در مردان و 34 تا 86 درصد در زنان متفاوت است. سن شروع سردهاي تنشي نوجواني و بيشترين شيوع ان در سنين بيست تا پنجاه سالگي است (بهروز وهمکاران1392).
شيوع سالانه سردرد تنشي مزمن در جمعيت عمومي در 3 درصد از زنان و 5/1 از مردان گزارش شده است با اين حال فيزيولوژي، اپيدميولوژي و تظاهرات باليني آن به طور کامل شناخته نشده است وجود اضطراب و افسردگي به عنوان اختلالات همراه با اين نوع سر درد نيز به اثبات رسيده است. اگر چه بر اساس معيارهاي تشخيصي انجمن بين المللي سردرد ( HIS) لازم است افراد مبتلا در طول يک دوره شش ماهه حداقل پانزده روز در ماه سردرد داشته باشند. اما حملات اين نوع سردرد تقريباً هر روز حتي در افراد تحت درمان رخ مي دهد (دستجردي وهمکاران1391).
با توجه به اينکه سردرد تنشي مزمن به واسطه درد و کاهش کار کرد فرد و نيز کاهش بهروري شغلي وافزايش استفاده از خدمات بهداشتي هزين? زيادي را بر فرد وجامعه تحميل مي کند، به نظر مي رسد که سردرد تنشي يک مشکل بهداشتي مهم است ويافتن شيوه هاي کنترل ودرمان اين مشکل مي تواند ازاهميت به سزايي برخوردار باشد.
دارو درماني براي بسياري از بيماران مبتلا به سر درد تنشي به اندازه کافي مفيد نيستند. به طوري که آمي‌تريپتيلين به عنوان متداول ترين درمان دارويي براي سر درد تنشي به طور متوسط باعث 33 درصد کاهش در فعاليت سر درد مي شود. از سوي ديگر اگر دارو ها براي درمان وپيشگيري از درد، اثر بخشي کامل و بدون استثنايي داشت و فاقد اثرات جانبي بود، هيچ دليلي براي بررسي جنبه هاي ديگروجود نداشت. اما امروزه درک و تغيير نگرش ها ورفتار انسان، يک مولفه اساسي در مراقبت از کساني است که از سر درد رنج مي برند. در مقابل، غفلت از اين جنبه ها دليل مهمي در شکست درمان سردرد است (صدوقي ، گودرز ،1388).
تعريف سردرد ميگرني : سردردهاي ميگرني با وجود شيوع کمتر نسبت به سردرد هاي تنشي، داراي شدت بيشتر و قدرت ناتوان کنندگي بالاتري اند و موجب اختلال در سيستم خودکار بدن مي شوند اين نوع از سردرد که به صورت يک طرفه و اغلب ضربان دار تظاهر مي يابد و معمولا شامل سردرد، تهوع استفراغ و ديگر نشانه هاي اختلال کارکرد عصبي است، در آغاز به صورت دوره اي و مرتبط با تنش است، ولي مي تواند در شکل مزمن، تقريبا روزانه رخ دهد. فراواني جهاني اين سندرم در مردان 6-4 در زنان 16-12 درصد و در مجموع 15-12 درصد است. استعداد ابتلاي خانوادگي در پيدايش اين بيماري نقش دارد، هيچگونه محدوديت اجتماعي، اقتصادي يا نژادي براي آن وجود ندارد و شروع آن مي تواند از هر سني باشد (بهروز وهمکاران1392).
پزشکي ذهن – بدن، حوزه‌اي است که بر تعامل بين مغز، ذهن، بدن، رفتار و روش هاي نيرومندي که از طريق آنها عوامل هيجاني، رواني، اجتماعي، معنوي و رفتار، به طور مستقيم بر سلامت جسماني و رواني اثر مي گذارند تاکيد مي کند از روش هاي مورد استفاده در اين ديدگاه مي توان به تجسم هدايت شده ، بيوفيدبک ، هيپنوتيزم باليني، يوگا ابراز هنري ، تن آرامي پيش رونده عضلاني و مديتيشن اشاره نمود. ذهن آگاهي مبتني بر کاهش استرس ( MBSR) يکي از فنون پرکاربرد ديدگاه ذهن – بدن بشمار مي رود که آثار مثبت درماني آن بر انواع بيماري هاي مزمن، چه بر بيماران و چه حتي بر مراقبانشان به اثبات رسيده است(زارع و همکاران،1393).
ذهن آگاهي به مديتيشني اشاره دارد که بر حضور و آگاهي در زمان حال تاکيد مي کند. در طي 30 سال گذشته علاقه به استفاده درماني از ذهن آگاهي افزايش يافته است، به نحوي که مرور پيشينه حکايت از وجود بيش از هفتاد مقاله ي علمي چاپ شده تا سال 2007 در اين زمينه دارد. پژوهش‌ها نشان داده است که ذهن آگاهي مبتني بر استرس يک برنامه گروهي ساختار يافته است که باهدف کاهش استرس به منظور ارتقاي سلامت روان و کاهش درد و رنج به کار برده مي شوند.
مطالعه مروري که درسال 2010توسط مرکز24 انجام شد انجام شد نشان داد از 15 مطالعه‌اي که ملاک هاي ورود به پژوهش را داشته و بر اختلالاتي همچون فيبروما ، درد مزمن، روماتيسم مفاصلي، ديابت نوع دو، سندروم خستگي مزمن ، حساسيت شيمياي چند گانه و بيماريهاي قلبي عروقي متمرکز بودند، همگي ضمن تاکيد بر نتايج مثبت درماني در ذهن آگاهي، اذافه کرده بودند، ذهن آگاهي هيچ عارض? جانبي و پيامد منفي خاصي به دنبال ندارد. اين مطالعه در پژوهش مروري ديگري که 18مطالعه را در مورد سرطان، فشارخون، ديابت، ايدز، دردمزمن و بيماري پوستي مورد بررسي قرار دادند، بار ديگر تکرارشد.
ذهن آگاهي مبتني بر کاهش استرس يک رويکرد زيستي است که شاخه اي از مداخلات شناختي – رفتاري بشمار مي رود و هدف آن ارتقاي مهارت هاي مديريت استرس در مبتلايان به ميگرن وسردردتنشي است (زارع و همکاران،1393).
2-1-5-عوامل موثر سردرد :
افزايش سن، جنس مونث، سطح اقتصادي – اجتماعي پايين، سطح تحصيلات مادر، سابقه خانوادگي سردرد و استرس، به عنوان عوامل مؤثر در افزايش شيوع سردرد مطرح شده اند در مطالعه اي روي دانشجويان دختر، افراد ميگرني به طور معني دار يک يا بيش از يک خويشاوند درجه اول يا دوم ميگرني بوده اند و در ميگرن قاعدگي نيز اين مسئله صادق بود. و از سوي، در بين بستگان درجه اول ميگرن در مادران افراد مبتلا بيشتر از پدرانشان بود. براين اساس عوامل ژنتيکي و هورموني را در ايجاد ميگرن مؤثر دانسته اند شيوع ميگرن و سردرد هاي تنشي در مطالعات انجام شده در ايران بدين قرار بوده است. 4/7 درصد و 8/15 درصد بين دانشجويان پزشکي شيراز 7/1 درصد و 5/5 درصد بين دانش اموزان ابتدايي مدارس شيراز 10درصد و 24 درصد بين آموزگاران مدارس ابتدايي شهر شيراز و شيوع ميگرن بين دانشجويان پزشکي شيراز 11 درصد بود (بهروز و همکاران ،1392).
عوامل بيولوژيکي به تنهاي نمي توانند آسيب پذيري نسبت به تجربه اختلال سردرد، زمان حمله آن وسيري که طي مي کند را به خوبي تبيين نمايد. همچنين عوامل بيولوژيکي نمي توانند به طور کامل تسريع و تشديد و حمله هاي سردرد فرد يا ناتواني مرتبط با سردرد و همچنين کيفيت زندگي را تبيين نمايند . استرس زندگي يک عامل رواني اجتماعي است که عموما به عنوان يک عامل اصلي در سردرد شناخته شده است. اين مسئله به صورت گسترده مورد قبول قرار گرفته است که عوامل روانشناختي جز عوامل برانگيزاننده سر درد بوده و برخي از افراد را مستعد ابتلا به سردرد مي کنند ( صدوقي و عکاشه، 1388).
پيشرف هاي تئوريکي و رشد فرايند تحقيقات، مباني لازم براي مفهوم سازي سردرد به عنوان يک اختلال رواني فيزيوژيکي ( اختلال جسمي که تحت تاثير استرس هاي رواني اجتماعي و محيطي قرار دارد) فراهم آورده و سرانجام باعث به وجود آمدن و به کارگيري درمان هاي رفتاري معاصر براي سردرد شده است. چنين درمان هاي، واکنش هاي فيزيولوژيکي مرتبط با سردرد در بيمار (براي مثال آموزش آرميدگي ، بيوفيدبک) يا رفتارها ، هيجان ها و شناخت ها ( مانند درمان شناختي رفتاري يا مديريت استرس) را هدف قرار مي دهند (صدوقي و عکاشه،1388) .
با توجه به تحقيقات علمي در حوزه سردرد ، تفسير هاي متفاوتي از شيوه اثرگذاري استرس بر وجود سردرد ارائه شده است. در ابتدا محققان براين باور بوده اند که افراد مبتلا به سردرد در مقايسه با افراد عادي، عوامل استرس زاي بيشتري تجربه مي کنند. اما نتايج تحقيقات نشان داد که بين بيماران مبتلا به سردرد و افراد



قیمت: تومان


پاسخ دهید