دانشگاه آزاد اسلامي
واحد کرمانشاه
دانشکده تحصيلات تکميلي
پايان نامه جهت دريافت کارشناسي ارشد رشته زبان و ادبات فارسي (M.A)
عنوان:
مقايسه انديشههاي احمد غزالي در سوانح العشاق با مثنوي معنوي مولوي
استاد راهنما:
دکتر ابراهيم رحيمي زنگنه
نگارنده:
علي اشرف سليماني
تابستان 1393
سپاسگزاري
از اينکه در پرتو الطاف خاصّهي الهي، در محضر پر فيض اساتيد گران مايه و با همت و پشتکار والا؛ مزيّن به نور دانش و منوّر به پرتو بينش گرديده و موفق به انجام رساندن پژوهش گشته ام خشنودم و؛
از اساتيد بزرگوارم: جناب آقاي دکتر ابراهيم رحيمي زنگنه، سرکارخانم دکتر لرستاني که با کرامتي چون خورشيد، سرزمين دل را روشني بخشيدند و گلشن سراي علم و دانش را با راهنماييهاي کارساز و سازنده بارور ساختند؛ تقدير و تشکر نمايم.
پيشکش به راهگشايان راه زندگيام
پدرم و مادرم،
آنان که دستهايشان براي دستگيريام همواره دراز بود و
آغوشهايشان براي نوازشم باز
و پيشکش به راهنماي زندگيام
همسرم و فرزند عزيزم
که با شکيبايشان راه موفقيت مرا هموار نمودند.

فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکيده1
مقدمه2
فصل اول(کليات پژوهش)
بيان مسأله اساسي پژوهش5
1-1-اهميت و ضرورت انجام پژوهش6
1-3- جنبه جديد بودن و نوآوري در پژوهش7
1-4- اهداف مشخص پژوهش8
1-5- سؤالات پژوهش8
1-6- فرضيه‏هاي پژوهش8
1-7- تعريف واژه‏ها و اصطلاحات فني و تخصصي8
1-8- روش شناسي پژوهش9
1-9-ابزار گردآوري داده‌ها11
1-10-جامعه آماري، روش نمونه‏گيري و حجم نمونه11
فصل دوم(بررسي شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي روزگار غزالي و مولوي)
2-1- بررسي شرايط و اوضاع سياسي اقتصادي و فرهنگي دوران غزالي14
2-2- غزالي‌ در دستگاه سلجوقيان16
2-2-1- امتيازات‌ دوران‌ غزالي‌17
2-2-2- دوره‌ اول‌ زندگي‌ غزالي‌18
2-2-3- غزالي‌ بر مسند نظاميه‌19
2-2-4- دوره‌ دوم‌ زندگاني‌ غزالي20
2-2-5- در طلب حقيقت20
2-6- بررسي شرايط و اوضاع فرهنگي، اجتماعي و سياسي دوران مولوي22
2-6-1- اوضاع اجتماعي قرن هفتم هجري23
2-6-2- اشعار مذهبي25
2-6-3- اوضاع علمي قرن هفتم هجري25
فصل سوم(در احوال و انديشه ها و آثار غزالي و مولوي)
3- مدخل28
3-1- بررسي ماهيت ادبيات تطبيقي29
3-2- مكاتب ادبيات تطبيقي32
3-2-1- مكتب ادبيات تطبيقي امريكايي33
3-3- مكتب سوم؛ ادبيّات تطبيقي ماركسيستي34
3-4- ادبيات تطبيقي در ايران معاصر35
3-5- بررسي رويکرد گرايي احمد غزالي و مولوي در آثار خود37
3-6- بررسي زندگينامه و شرح مختصر سبک ادبي مولوي و احمد غزالي39
3-6-1- احمد غزالي39
3-6-2- جلال‌الدين محمد بلخي40
3-7- ويژگي شعر مولوي/ سمبوليسم41
3-7-1- تازگي تصويرها41
3-7-2- باطن نگري و تصوير اعماق42
فصل چهارم(عاشقانه ها و عارفانه ها در انديشه احمد غزالي و مولوي)
4-1- مدخل46
4-2- تحليلي از عرفان46
4-3- انديشه هاي عرفاني احمد غزالي47
4-3-1- عرفان غزالي49
4-3-2- سماع در سوانح العشاق51
4-4- انديشه هاي عرفاني مولوي55
4-4-1- سماع، رهايي از تعلقات در مثنوي مولوي58
4-4-2- بررسي ديگر صور عرفان در انديشه مولوي در مثنوي61
4-4-2-1- وحدت ازديدگاه مولوي61
4-4-2-2- اتصال حق با اشياء61
4-5- ديدگاه فلسفي مولوي62
4-5-1- انسان و جهان از منظر مولوي63
فصل پنجم(بررسي جايگاه عشق در انديشه مولوي و احمد غزالي)
پيشگفتار66
5-1- مكتب سكر يا عشق66
5-2- بررسي تجلي عشق در مثنوي مولوي67
دوم: عشـق يا عشـق حقيقي که غزليّات و اشعار عارفانه، تجليّات آن است و به تعبير اقبال لاهوري69
5-4- بررسي تجلي عشق در سوانح العشاق احمد غزالي72
5-5- تصوف غزالي78
5-6- حكايت82
5-7- عقل از منظر غزالي و مولوي84
5-8- مقايسه تطبيقي انديشه هاي غزالي با مولوي84
5-9- مقايسه عرفان و زهد در انديشه هاي غزالي و مولوي87
5-9-1- غزالي87
5-9-3- غزالي88
5-9-4- مولوي89
نتيجه گيري پژوهش90
– عرفان غزالي93
– انديشه هاي عرفاني مولوي94
– بررسي تطبيقي عشق در انديشه غزالي و مولوي94
غزالي و عشق94
منابع97

چکيده
يکي از مباحثي که در پژوهشهاي ادبي به صورت گسترده مورد نظر محققين قرار داشته، طرح پژوهشهاي مقايسهاي به منظور تبيين مضامين مشترک و متضاد آراء و نظرات ادبا و شعراي معاصر و کلاسيک بوده است. احمد غزّالي و مولوي جلالالدين بلخي، بخصوص در رابطه با انديشههاي عرفاني و عاشقانه از مهمترين رهيافتهايي بوده که مد نظر تحقيقي قرار داشته است. اين پژوهش به دنبال بررسي و مقايسه انديشههاي احمد غزالي در سوانح العشاق با مثنوي معنوي مولوي بوده است. روش انجام پژوهش توصيفي، تحليلي و روش گردآوري اطلاعات به صورت کتابخانهاي و استفاده از ابزار فيش برداري بوده است. هر دو شاعر اهل سلوک بوده و انسان در نگاه ايشان، اشرف مخلوقات است تجلي گه راز خداوندي است. کمال انسان، عشق به خدا و اتصال و راه آن، دل انسان است. مکتب و مذهب ايشان بنابر تجلي است و جهان تجلي گاه حق تعالي است. احمد غزّالي‌ در كتاب‌ سوانح‌ سعي‌ در نشان‌ دادن‌ گوشه‌هايي‌ از حقيقت‌ عشق‌ داشته‌ است‌، امّا لحن‌ كلام‌ او اثر او را، از همان‌ آغاز، در مقام‌ يك‌ اثر شاعرانه‌ و استنباطي‌ فردي‌ و بيان‌ناپذير از عشق‌ و احوال‌ رواني‌ مترتّب‌ بر آن‌ معرفي‌ مي‌كند. او “عبارت‌” را در سخن‌ خود به‌ منزله‌ “اشارت‌” به‌ معاني‌ متفاوت‌ مي‌شمارد كه‌ براي‌ مخاطبي‌ كه‌ ذوقش‌ آن را ندارد ناشناخته‌ مي‌ماند. و در سراسركتاب‌ عباراتِ اشارت‌گونه او با تصوير وآيه‌ و حديث‌ و شعرآميخته‌ است‌ تا شايد حجاب‌ اشارتهاي‌ او را لطيف‌تر كند اما، طريقت مولوي بر “عشق” که رهايي از خودي است و بر “سماع”- که نزد وي نشان? شعور به عشق محسوب مي‌شد- مبتني است البته در بين صوفيه بي‌سابقه هم نيست اما ترديد فقها در اينکه سماع با شريعت توافق داشته باشد موجب مي‌شد که آنها اصل طريقت را در نزد او بدعت بشمرند و اقدام او را در آنچه بر وفق اقتضاي طريقت براي هدايت و ارشاد خلق توصيه والزام مي‌کرد غير قابل قبول تلقي نمايند.

کلمات کليدي: احمد غزالي، مثنوي معنوي مولوي، عشق، عرفان، سماع، مقايسه.
مقدمه
با گذري بر ادبيات کلاسيک زبان فارسي، به وضوح ميتوان به رويکرد تقريباً مشابه شعرا در سرايش اشعار خود با الهامگيري از برخي مضامين نظير طبيعت، عشق، عرفان، مسائل اجتماعي و… اشاره داشت که با الگو نهادن اين مضامين به عنوان مقصد شعر، توانستهاند بر بسياري از صنايع ادبي، عناصر شعر و قابليتها و استعدادهاي نهفته و دروني شاعر در کنارهم قراردادن کلمات، مجموعه آثار ارزشمندي را به مخاطبان خود عرضه نمايند (محقق، 1388).
مضامين مورد استفاده شعرا نه تنها نشان از جايگاه آنها نزد شاعر و تبيين کننده مکنونات ذهني و قلبي وي ميباشند، بلکه با دارا بودن خاستگاه اجتماعي، توانستهاند همراه با زيبايي بيان در بين خيل زيادي از توده مردم از جايگاه رفيعي برخوردار باشند(شفيعي كدكني،1380،112).
از جمله اين شعراي نامي که نه تنها در محدوده سرزميني، بلکه در وراي اين حدود و به دليل زيبايي و گيرايي در ساير ملل طرفدارن زيادي را در برداشته باشند، ميتوان به شعرايي همچون احمد غزالي و مولوي اشاره داشت. مولوي از برجستهترين شعراي سده هفتم هجري است که توانسته با سرايش اشعار با مضامين عارافانه با ايجاد سبک و روش خود در ادبيات غني ايران زمين، الگوي ادبي ساير شعرا و اديبات مبدل گردد (فرزاد، 1386،42).
از طرفي در آثار احمد غزالي ميتوان به ديدگاههاي جامع و آراي غـزالي دربارهي عشق، عاشق، معشوق و ارتباط مـيان آن اشاره داشت. از اهميت زايد الوصف آثار غزالي اين است که سبک وي و نوع نگرش وي به عشق و عرفان بر آثار بعد از خود تأثير بسياري نهاده است (دشتي: 53، 1388).
احمد غزالي‌ در برخي از آثارش نظير كتاب‌ سوانح‌ سعي‌ در نشان‌ دادن‌ گوشه‌هايي‌ از حقيقت‌ عشق‌ داشته‌ است‌، امّا لحن‌ كلام‌ او اثر او را، از همان‌ آغاز، در مقام‌ يك‌ اثر شاعرانه‌ و استنباطي‌ فردي‌ و بيان‌ناپذير از عشق‌ و احوال‌ رواني‌ مترتّب‌ بر آن‌ معرفي‌ مي‌كند. او “عبارت‌” را در سخن‌ خود به‌ منزله “اشارت‌” به‌ معاني‌ متفاوت‌ مي‌شمارد كه‌ براي‌ مخاطبي‌ كه‌ ذوقش‌ نبود ناشناخته‌ مي‌ماند و در سراسر كتاب‌ عبارات اشارت‌ گونه او با تصوير و آيه‌ و حديث‌ و شعر آميخته‌ است‌ تا شايد حجاب‌ اشارتهاي‌ او را لطيف‌تركند (چاوشي:199، 1384).
اما، در طريقت مولوي، عشق سري است نهاني و اکسيري جاوداني از حسن و جمال بيمنتهاي رباني بر دل و جان آدمي آن چه بيش از هر چيز در اين غزليات شورانگيز برجستگي دارد و ميتوان آن را محور معاني در اشعار مولوي دانست، شور و حال و نغمه و نالههايي است که از گوهر پاک “عشق” برآمده و آتش به همه عالم زده و دل و دين از همه هوشياران ببرده است: “مطرب عشق عجبساز و نوايي دارد// نقش هر پرده که زد راه به جايي دارد”.
صورت موزون و متعادل طريقت در واقع صورت يک شيوة ترتيبي مبني بر عشق به خدا است با رعايت تمام آداب شريعت که به قول مولوي جايي تقليل در طعام، اجتناب از زيادت کلام، احتراز از اختلاط با انام، التزام خلوت و عزلت در حد متعادل، کثرت صوم، قلّت نوم و ذکر علي‌الدوام از آنجمله آداب است (زرينکوب:85، 1373).
از مهمترين و برجستهترين آثار احمد غزالي کتاب سوانح العشاق و از آثار مولوي ميتوان به مثنوي معنوي اشاره داشت. تاکنون در رابطه با بررسي تطبيقي اين دو کتاب به صورت پژوهشي صورت نگرفته و اين پژوهش قصد داشته به اين مطالعه بپردازد.
تاثيرپذيري دو شاعر پارسيگوي از همديگر همواره زمينههايي را براي بررسي همانندي فراهم کرده است. به عبارت ديگر شعر فارسي در تمام دورههاي تاريخي انعکاس دهنده واقعيتهاي اجتماعي آن دوران به شمار ميرفتهاند (حسين پور، 1384،15).
به منظور انجام کار پژوهشي در رابطه با موضوع بررسي تطبيقي سوانح العشاق احمد غزالي و مثنوي معنوي مولوي، به بررسي و فيشبرداري از نمونه اشعار اين دو شاعر و تفسير آنها ميپردازيم. روش گردآوري مطالب در اين پاياننامه به اين صورت است که مطالب که در پنج فصل گردآوري شده است که درفصل اول کليات پژوهش بيان ميشود. در فصل دوم آن به بررسي شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي روزگار غزالي و مولوي پرداخته ميشود. در فصل سوم به موضوع احوال و انديشهها و آثار غزالي و مولوي پرداخته شده است. سپس در فصل چهارم عاشقانهها و عارفانهها در انديشه مولوي و احمد غزالي بيان شده است ودر فصل پنجم بررسي جايگاه عشق در انديشه مولوي و احمد غزالي و نتيجهگيري بيان ميشود.

فصل اول
((کليات پژوهش))

بيان مسأله اساسي پژوهش:
يکي از ارکان مهم ارزيابي سطح غناي ادبي آثار مشاهير ادبيات فارسي، بررسي ماهيت و سرشت انديشههاي آنان که در آثارايشان تجلي يافته است، ميباشد که اين خود ميتواند در برگيرنده مراتب ديدگاههاي شخصي شاعر در رابطه با روابط اجتماعي، علائق و سلائق و.. و يا زاويه ديدگاه منتقدانه وي درباره مسائل اجتماعي پيرامون، مضامين ديني، عرفاني، عشق، فلسفه و… باشد. بنابراين ارزيابي اين ديدگاهها خود ميتواند در ايجاد يک پيش زمينه از اثر خلق شده توسط شاعر بسيار ارزشمند باشد. در اين بين، مقايسه تطبيقي انديشهها و تفکرات شاعران هم عصر و يا در اعصار مختلف با توجه به سبک و سياق تبيين آثار از ديگر مسائلي است که ميتواند در ايجاد يک تصوير کامل از سطح شباهتها و تفاوتهاي سبکي و نگارشي در آثار اين شعرا مد نظر قرارداشته باشد.
از جمله شعرايي که ميتوان بدينگونه انديشهها و نظرات آنان را در آثار غني خود مورد مقايسه قرار داد، ميتوان به احمد غزالي و اثر جاودانه وي “سوانح العشاق” با انديشههاي مولوي جلالالدين بلخي و اثر گرانقدر وي “مثنوي معنوي” اشاره کرد (چاوشي:192، 1384).
سوانح العشّاق احمد غزالي نخستين اثر به زبان فارسي است که به طور مستقل دربارهي عشق نوشته شده است. اين اثر مجموعهاي از آراي غـزالي دربارهي عشق، عاشق، معشوق و ارتباط مـيان آنهاست. از آن جا که اين متن عرفاني بر آثار بعد از خود تأثير بسياري نهاده، از اهميت فراواني برخورداراست. در اين کتاب داريم که، چون عاشق معشوق را ببيند اضطرابي در وي پيدا شود، زيرا كه هستي او عاريتيست و روي در قبله نيستي دارد. وجود او در وجد مضطرب شود، تا با حقيقت كار نشيند، و هنوز تمام پخته نيست، چون تمام پخته شود در التقا از خود غايب شود، زيرا كه چون عاشق پخته شد در عشق و عشق نهاد او را بگشاد، چون طلايه وصال پيدا شود وجود او رخت بر بندد به قدر پختگي او در كار (دشتي:53، 1388).
احمد غزّالي‌ در كتاب‌ سوانح‌ سعي‌ در نشان‌ دادن‌ گوشه‌هايي‌ از حقيقت‌ عشق‌ داشته‌ است‌، امّا لحن‌ كلام‌ او اثر او را، از همان‌ آغاز، در مقام‌ يك‌ اثر شاعرانه‌ و استنباطي‌ فردي‌ و بيان‌ناپذير از عشق‌ و احوال‌ رواني‌ مترتّب‌ بر آن‌ معرفي‌ مي‌كند.
تلقي مولوي هم از طريقت همين صورت متعادل معمول آن بود فقط با تکيه بيشتر بر عشق که عبوديت مورد تأکيد در شريعت را به صورت يک اشتياق و نياز درمي‌آورد و ذکر حق را که در طريقت در آن باب تا حد التزام علي‌الدوام آن تأکيد مي‌شد از طريق سماع به صورت حصر توجه سالک در تمام احوال به تجربة حضور حاضر بودن حق در قلب و قالب انساني شکل مي‌داد و آن را انگيز? عشق به حق و موجب تشويق و تشجيع سالک در التزام دقايق شريعت نشان مي‌داد (احمدي:5، 1391).
همانطور که در بررسي اوليه نشان داده شد، ماهيت دو اثر مثنوي معنوي و سوانح العشاق در باب عشق و سلوک بوده و ليک، مضمون عشق و سلوک از منظر مولوي بيشتر بر عشق که عبوديت مورد تأکيد در شريعت را به صورت يک اشتياق و نياز درمي‌آورد ولي در انديشههاي غزالي، در مقام‌ يك‌ اثر شاعرانه‌ و استنباطي‌ فردي‌ و بيان‌ناپذير از عشق‌ و احوال‌ رواني‌ مترتّب‌ بر آن است. بنابر اهميت موضوع، در اين پژوهش، محقق به دنبال بررسي و مقايسه انديشههاي احمد غزالي در سوانح العشاق با مثنوي معنوي مولوي ميباشد.

1-1- اهميت و ضرورت انجام پژوهش:
رويکرد به بررسي تطبيقي انديشههاي شعراي کلاسيک و نامي ادبيات فارسي نه تنها متضمن ايجاد يک بازخورد شفاف از بن مايه آثار ايشان و علل شکلگيري سبک خاص ادبي بوده بلکه خود توانسته در ايجاد زمينه مطالعه دقيقتر اين آثار و ايراد نقدهاي دقيقتر مثمرثمر باشد. در اين پژوهش به بررسي انديشههاي احمد غزالي در سوانح العشاق با مثنوي معنوي مولوي پرداختهايم.
از منظر احمد مولوي، نگاه‌ صوفيّه‌ به‌ شريعت‌، هستي‌ انسان‌ و سرانجام‌ و مقصد او، و نيز طبيعت‌ و خدا، نگاهي‌ خلاف‌ عادت‌ و مبتني‌ بر ذوق‌ و قلب‌ و استنباطي‌ نو از دين‌ بوده‌ است‌؛ از اين‌ رو، حتّي‌ بسياري‌ از آثار منثور آنان‌ نيز رنگ‌ و بويي‌ شاعرانه‌ دارد و در قلمرو ادبيّات‌، به‌ مفهوم‌ خاصّ جاي‌ مي‌گيرند كه‌ عنصر زيبايي‌، عاطفه‌، ابهام‌ در بيان‌، و كيفيّت‌ طرح مضامين‌ و انديشه‌هاي‌ بديع‌ و خلاف‌ عادت‌ در آنها تشخّص‌ دارد (رستگار:216، 1373).
در سوانح العشاق غزالي، جلوه‌ معني‌ را گاهي‌ در پس‌ حجاب‌ نثري‌ بسيار موجز و شاعرانه‌ مي‌توان‌ ملاحظه‌ كرد. امّا گاهي‌ نيز جلوه معني‌ بسيار كم‌ رنگ‌ و سخن شعر منثور از آثار نوع‌ سوم‌ مي‌شود، تا جايي‌ كه‌ جز با تفسير و تأويل‌ نمي‌توان‌ معني‌ را از متن‌ كشف‌ كرد.
در بخشهايي‌ از كتاب‌ او ساختار و تركيب‌ كلام ساختار و تركيب‌ نثر به‌ منظور انتقال‌ صريح‌ معني‌ به‌ مخاطب‌ نيست‌ و مخاطب‌، بيش‌ از آنكه‌ معني‌ را دريابد، از تركيب‌ كلام‌ و تكرار واژه‌ها و تعدّد تصويرهاي‌ ساخته‌ شده‌ با دو عنصر ثابت‌، مثلاً روح‌ و عشق‌ و آهنگي‌ كه‌ از ساختار مشابه‌ جمله‌ها احساس‌ مي‌شود، لذّت‌ مي‌برد. اگر چه‌ مقايسه‌ و تقابل‌ دو عنصر در عبارات‌ شاعرانه‌ اندكي‌ راه‌ ورود به‌ تفسير و تأويل‌ آنها را تسهيل‌ و به‌ دريافت‌ معني‌، يا معنايي‌ از ميان‌ معاني‌ محتمل‌، ياري‌ مي‌رساند، امّا گاهي‌ نيز اين‌ مقايسه‌ و تقابل‌ از ميان‌ برمي‌خيزد و عنصر “عشق‌” خود به‌تنهايي‌ مجمع‌ مفاهيم‌ متقابل‌ مي‌شود و راه‌ ورود به‌ تفسير و تأويل‌ متن‌ از طريق‌ نظام‌ نخستين‌ نشانه‌شناسي‌ زبان‌ را مي‌بندد وكلام‌ يكسره‌ نقش‌ زيبايي‌شناختي‌ زبان‌ را در معرض‌ تماشاي‌ مخاطب‌ قرار مي‌دهد (احمدي:7، 1391).
آنچه در بررسي انديشههاي دو شاعر والامقام منتج ميشود اين است که ديدگاه مشترکي در رابطه با استنباطهاي‌ نو از دين‌ و تجارب‌ شخصي در باب عرفان و سلوک ملاحظه ميشود. اين استنباطها خود چون‌ با زباني‌ به‌ بيان‌ در مي‌آيند كه‌ مولود تجارب‌ حسّي‌ و عمومي ايشان‌ است‌. مولوي و غزالي، نظام‌ نشانه‌ شناختي‌ زبان‌ را از صورت‌ آشنا و طبيعي‌ آن‌ منحرف‌ کرده و آن‌ را به‌صورتي‌ نا آشنا درآوردهاند كه‌ ارتباط‌ ميان‌ متن‌ و خواننده‌ را محتاج‌ تأمّل‌ ميكند.
اين‌ تشخّص‌ زباني‌ و در سايه ابهام‌ قرارگرفتن‌ معني‌ متن‌ در آثار عرفاني‌ يا به‌ سبب‌ استفاده‌ از عناصر بلاغي‌، در جهت‌ افزايش‌ ظرفيّت‌ زبان‌، براي‌ القاي‌ مفاهيم‌ نو و غيرعادي‌ است‌، يا به سبب‌ بيان‌ عواطف‌ روحيِ متأثّر از معاني‌ و انديشه‌هاي‌ تازه‌ است‌ و يا ناشي‌ از تجربه‌هاي‌ شخصيِ بدونِ مصداقهاي‌ عامّ و آشناست‌.

1-3- جنبه جديد بودن و نوآوري در پژوهش:
اطلاع از مراتب ديدگاهها و انديشههاي عرفاني مولوي و احمد غزالي و نيز بررسي مضاميني همچون عشق، شريعت، عرفان، سلوک و… در انديشههاي مولوي و احمد غزالي ميتواند در ايجاد يک رهيافت جامع از ماهيت آثار و تبيين معنا و مفهوم آنان بسيار مثمرثمر بوده و نشان دهد که تا چه ميزان سبک ادبي اين دو در ايجاد الگوي جامع براي ساير ادباي پارسي مورد لحاظ قرار گرفتهاند.

1-4- اهداف مشخص پژوهش:
– هدف اصلي اين پژوهش عبارت است از:
مقايسه انديشههاي احمد غزالي در سوانح العشاق با مثنوي معنوي مولوي
1-4-1- ترتيب ساير اهداف پژوهش:
1- بررسي مضمون عرفان در انديشه مولوي و احمد غزالي
2- بررسي جايگاه عشق در انديشه مولوي و احمد غزالي
3- بررسي جايگاه شريعت در انديشه مولوي و احمد غزالي
1-5- سؤالات پژوهش:
1- آيا مضمون عرفان در انديشه مولوي و احمد غزالي با يکديگر متفاوت است؟
2- جايگاه عشق در انديشه مولوي و احمد غزالي با يکديگر تا چه ميزان قرابت دارند؟
3- آيا جايگاه شريعت در انديشه مولوي و احمد غزالي داراي محدوده هاي مشترک ميباشند؟

1-6- فرضيه‏هاي پژوهش:
1- مضمون و مفهوم عرفان در انديشه مولوي و احمد غزالي با يکديگر مشابهت دارد.
2- جايگاه عشق در انديشه مولوي و احمد غزالي داراي مراتب غير يکساني است.
3- جايگاه شريعت در انديشه مولوي و احمد غزالي با يکديگر مشابهت دارد.
1-7- تعريف واژه‏ها و اصطلاحات فني و تخصصي:
1-7-1- عرفان:
در واقع يک مرام و يک مکتب است، که بر جهانبيني عشق بنا شده. در واقع، طريقه‌اي است در ميان برخي مکاتب، که براي کشف حقيقت، نه بر عقل و استدلال، بلکه بر “ذوق” و “اشراق” و “اتحاد با حقيقت”، تکيه دارد. و در بسياري از اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان، شايع و رايج است.
عرفان در اصطلاح عبارت است از شناخت قلبي که از طريق کشف و شهود، نه بحث و استدلال حاصل مي‌شود و آن را علم وجداني هم مي‌خوانند.
1-7-2-
عشق:
عشق لذّتي اغلب مثبت است که موضوع آن زيبايي است. همچنين احساسي عميق، علاقه‌اي لطيف و يا جاذبه‌اي شديد است که محدوديتي در موجودات و مفاهيم ندارد و مي‌تواند در حوزه‌هايي غير قابل تصور ظهور کند.
1-7-3- عشق عرفاني:
عشق از مسائل بنيادين عرفان و تصوف اسلامي است، چندان که بدون در نظر گرفتن آن، عرفان وحکمت متعاليه قابل فهم نيست. البته عشق از مقولاتي است که تعريفش به ذات، ناميسر است وکنهش درغايت خفا و پوشيدگي است.
عشق براي صوفي از جمله عواطف نيست، بلکه جذبهاي است الهي. در تصوف وقتي صحبت از عشق الهي به ميان ميآيد منظور کششي است که از جانب حق متوجه صوفي ميشود و صوفي را به حق ميکشاند. بنابراين تاکيد نه بر کوشش عاشق بلکه بر کشش حق است.
1-7-4- اخلاق:
علم اخلاق شاخه‌اي از علوم انساني است که موضوع آن شناخت مصاديق ارزش ها و بيانگر راههاي کسب فضائل و ترک رذائل اخلاقي است. در فلسفه اخلاق درباره خوب يا بدبودن يک امر چند گرايش وجود دارد. يک گرايش تنها در صورتي يک امر را خوب مي‌داند که نتيجه‌(ها)يي دلخواه به همراه داشته باشد (نتيجه گرايي/ پيامدگرايي/ غايت گروي) اما گرايشي ديگر بدون رد نتيجه‌هاي دلخواه خوب بودن يک امر را ذاتي مي‌داند (وظيفه گرايي) برخي از اديان گرايش دوم در اخلاق را پذيرفته و ادعا مينمايند. در اخلاق دين‌مدار اين نتيجه‌ها ممکن است در جهان ديگر که فرامادي است نيز اتفاق بيافتند اما در اخلاق نادين‌مدار رخداد نتيجه‌هاي دلخواه براي مثلا جامعه انساني تنها در جهان مادي مد نظر است. در اين اخلاق ريز الگوهاي اخلاقي و اين ‌که چه اموري نتيجه‌هايي دلخواه براي مثلا جامعه انساني دارند، ممکن است با اجماع روانشناسان و جامعه‌شناسان برجسته تعيين شود نه متوليان دين.
1-8- روش شناسي پژوهش:
پژوهش يه عنوان يک فرايند نظامند براي يافتن پاسخ يک پرسش يا راه حل يک مساله نقش ايفاء ميکند. به عبارت ديگر در پژوهش محقق با توجه به پرسشي که در ذهن دارد به جمع آوري اطلاعات پيرامون آن پرداخته و با شکلي هدفمند و داراي نظام آن اطلاعات جمعآوري شده را تنظيم و با ارائهي راهکارها و پيشنهادات به نتيجهي دلخواه دست پيدا خواهد کرد (دلاور:43، 1382).
اين پژوهش با توجه با ماهيت آن در حوزه ادبيات و انديشههاي دو اديب به عبارتي احمد غزالي و مولوي و با موضوع مقايسه انديشههاي احمد غزالي در سوانح العشاق با مثنوي معنوي مولوي، يک پژوهش ادبي بحساب ميآيد.
پژوهش ادبي فعاليتي است براي شناخت ادبيات نثر و نظم مربوط به يک شاعر و يا يک نويسنده مطرح با در نظر گرفتن انديشههاي نويسنده و يا شاعر، بررسي اسلوب ادبي، نحوه بکار بردن ارايهها، واژگان و…، استفاده از وقايع و رخدادها، شخصيتها.
اين پژوهش به روش کتابخانهاي صورت گرفته و روش جمعآوري دادهها و اطلاعات مورد لحاظ در پژوهش به صورت فيش برداري از مهمترين نکات ادبي بوده است.
پژوهشهاي تاريخي يكي از دشوارترين انواع پژوهش است اين پژوهش ضمن بررسي آثار خلق شده منظوم و يا منثور، پژوهشهاي در رابطه با ارتباط بين عوامل دخيل در اثر را مورد تعبير و تفسير و ارزيابي قرار مي‌دهد. در اين روش هدف اين است كه با بررسي کيفيت اثر، شناخت دقيق و درستي از ضعفها و کميها وکاستيها ارائه شود تا وضع موجود بهتر درك گردد در روشهاي ديگر مانند توصيفي يا تجربي محقق مي‌تواند نمونه مورد مطالعه را با ميل خود انتخاب نمايد، اما در پژوهش تاريخي مجبور است فقط اطلاعات و اسنادي را كه از گذشته باقي مانده‌اند مورد بررسي قرار دهد.
1-8-1- هدف:
1- رسيدن به نتايجي مربوط به وضعيت کيفي اثر از منظر نقصها و کمبودها، نقاط قوت اثر
2- عوامل تاثير گذار روي اثر
3- ارتباط اثر با ساير آثار
در اين پژوهش موارد ذيل توسط محقق در نظر گرفته شدهاند 1- جستجو در اطلاعات در رابطه با اثر موجود 2- تقسيمبندي اطلاعات به منابع اوليه و ثانويه 3- بررسي منابع اوليه: شامل اطلاعات دست اول مانند: گزارش شاهدان عيني، اسناد اصلي و غيره 4- بررسي منابع ثانويه: شامل اطلاعات دست دوم مانند: توصيف يک واقعه توسط شخص ثالث، نقل قول از منابع تنظيم شده از منابع دست اول در کتب ديگر 5- ارزيابي اطلاعات 6- ارزيابي و نقد خارجي و داخلي 7- نقد خارجي درستي اطلاعات 8- نقد داخلي ارزش اطلاعات در اين پژوهش، محقق بررسي مستندات تاريخي تدوين شده توسط مراجع علمي و نيز بهرهگيري از مقالات، پژوهشها و کتب نگارش شده درباره موضوع مقايسه انديشههاي احمد غزالي در سوانح العشاق با مثنوي معنوي مولوي و بررسي نقطه نظرات صاحبنظران و انديشمندان و گردآوري اين دادهها و فيشبرداري از اهم مطالب، و بيان اشعار مرتبط با ذکر مفاهيم و نقد شعر را مد نظر دارد.

1-9- ابزار گردآوري داده‌ها:
در اين پژوهش، با توجه به روش آن که از نوع کتابخانهاي بوده، از روش فيشبرداري به منظورجمعآوري دادههاي پژوهش استفاده خواهد شد. به اين منظور از مهمترين نکات مرتبط به منظور استفاده در آن در قالب فيشهاي از قبل تهيه شده استفاده ميشود.

1-10- جامعه آماري، روش نمونه‏گيري و حجم نمونه:
جامعه آماري پژوهش شامل کليه آثار تدوين شده مرتبط با خواجه مولوي و احمد غزالي ميباشد.

فصل دوم
((بررسي شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي روزگار غزالي و مولوي))

2- مدخل
ادبيات غني پارسي عرصه يکه تازي وهنر نمايي شعرا وانديشمندان بزرگي بوده است که تاريخ فرهنگ وتمدن ايران اسلامي در طول تاريخ واعصار گذشته مديون اين خلافيت ها بوده است اين ابتکارات وخلاقيت ها، بسياري موارد در اوضاع برهه هاي زماني شکل گرفته که بسياري از اين بزرگان در تيررس هجمه حاکمان ظالم ودگم انديشي بوده اند که خلق چنين آثاري در آن دوران خود انقلابي عظيم وشاهکاري بزرگ و بي بديل بوده است. شرايط فرهنگي جوامع آن روز ونفوذ فکري برخي بنام صوفي ويا زاهدان متعصب که گاهي کمترين وکوچکترين حرکت فکري را نوعي کفر والحاد دانسته وحتي بسياري از اين ادبا انديشمندان را تا پاي چوبه دار ويا طرد شدن از اجتماع مي دانستند اما با وجود همه اين محدوديت ها خلق آثار بزرگ وجاودانه اي چون مثنوي بزرگ مولوي ويا سوانح العشاق احمد غزالي که احياء کننده رسالت عظيم عشق در عرفان بوده است.
بيشک امام احمد غزالي از شاعر و عالمان بيپروا وجستجوگري است که افکار او در پايان قرن پنجم هجري نه تنها بر روزگار خويش تأثير گذاشت، بلکه اعصار پس از او را نيز متأثر کرد و، به تعبير برخي محققان، افکار او تا زمان ظهور صدراي شيرازي، بر جامعه اسلامي سايه افکنده بود. اين شاعر و عالم ناآرام شافعي و متکلم سني مذهب لحظهاي در انديشه و درون خود قرار نداشت و دغدغه صيانت از دين خلائق، دائم او را به تفکر، موضعگيري و نوانديشي وا ميداشت. غزالي متفکر و شاعر و عالمي برج عاج نشين و در پس پرده نبود، بلکه حريم فريباي قدرت دنيوي را درک کرد و از منظر تجربه و عملگرايي، انديشهورزي کرد. او را به حق ميتوان عالم عملگرا ناميد؛ زيرا مواضع و رويکرد سياسي او از پايگاه دين، ولي باصبغهاي واقعگرا بيان شده است.
2-1- بررسي شرايط و اوضاع سياسي اقتصادي و فرهنگي دوران غزالي
با به‌ روي‌ كار آمدن‌ سلجوقيان‌ بود كه‌ ايرانيان‌ به‌ نحو بارزي‌ توانستند خود را از زير بار تسلط‌ تازيان‌ به‌ دور بدارند و ديگر فرمانهاي‌ خليفه‌ را گردن‌ نگذارند. تا ظهور سلجوقيان‌ با اينكه‌ پادشاهان‌ مقتدري‌ از قبيل‌ سلاطين‌ ساماني‌ و آل‌بويه‌ و حتي‌ سلطان‌ محمود در ايران‌ حكومت‌ مستقل‌ مي‌كردند و اقتداري‌ به‌ تمام‌ داشتند و از خلافت‌ مجزا شدند وليكن‌ كشور ما به‌ چند قسمت‌ منقسم‌ شد و يك‌ نوع‌ حكومت‌ ملوك‌ الطوايفي‌ بر آن‌ حاكم‌ بود. مثلاً سلطان‌ محمود با آن‌ همه‌ شوكت‌ و جلال‌ پادشاهي‌ به‌ سبب‌ لشكركشي‌ به‌ هندوستان‌ و نزاع‌ با تركان‌ ماوراءالنهر و خوارزميان‌ مجال‌ آن‌ را نيافت‌ كه‌ فتوحات‌ خود را در تمام‌ ايران‌ بسط‌ دهد و حكومت‌ واحدي‌ تشكيل‌ دهد.
سلجوقيان‌ در اندك‌ زماني‌ تمام‌ ملوك ‌الطوايف‌ را از ميان‌ برداشته‌ و در تمام‌ ايران اين سلطنت را‌ برفراشتند و حتي‌ ممالك‌ مجاور آسيايي‌ را تسخير كردند و از آن‌ همه‌ يك‌ كشور پهناور، به‌ وجود آوردند كه‌ مركز آن‌ ايران‌ بود، به‌ طوري‌ كه‌ در تواريخ‌ مسطور است‌ اين‌ روش‌ در زمان‌ حكومت‌ آلپ‌ ارسلان‌ و به‌ ويژه‌ پسرش‌ ملك‌شاه‌ سلجوقي‌ (حكومت‌ 485-465 ه‌.) – كه‌ بيشك‌ بزرگترين‌ و مقتدرترين‌ پادشاهان‌ سلجوقي‌ است‌- به‌ منتهي‌ درجه‌ خود رسيد، چه‌ از حد چين‌ تا مديترانه‌ و از شمال‌ درياچه‌ خوارزم‌ و دشت‌ قبچاق‌ تا ماوراء يمن‌ به‌ نام‌ او خطبه‌ مي‌خواندند، و امپراطور روم‌ شرقي‌ و امراي‌ علوي‌ گرجستان‌ و ابخاز به‌ او خراج‌ و جزيه‌ مي‌دادند و اصفهان‌ در عهد او و خواجه‌ نظام‌الملك‌، از مهم‌ترين‌ بلاد دنيا و يكي‌ از آبادترين‌ آنها بود و اين‌ پادشاه‌ و وزير و عاملان‌ و بزرگان‌ ديگر سلجوقي‌ در آن‌ شهر ابنيه‌ بزرگي‌ ساخته‌ بودند كه‌ هنوز هم‌ آثار يك‌ عده‌ آنها برجاست‌. رونق‌ عمده‌ سلطنت‌ ملك‌شاه‌ هم‌ مرهون‌ كفايت‌ و لياقت‌ وزير دانشمند و كاردان‌ او خواجه‌نظام‌الملك‌ طوسي‌ است‌. چه‌ اگر كفايت‌ خواجه‌ نظام‌الملك‌ و قدرت‌ قلم‌ او با شجاعت‌ و صلابت‌ شمشير آن‌ دو سلطان‌ سلجوقي‌ يار و قرين‌ نمي‌گرديد و مملكت‌داري‌ خواجه‌ ضامن‌ و پشتيبان‌ كشور گشايي‌ ايشان‌ نمي‌شد دوام‌ و بقاي‌ چنان‌ دولت‌ وسيعي‌ محال‌ مي‌نمود (ستاري،1383، 42).
غزالي که در نيمة دوم قرن پنجم هجري (يازدهم ميلادي) متولد شده بود، با دوراني مواجه شد که آنرا ميتوان عصر انحلال و ضعف سياسي و نظامي و عصر انحطاط در اخلاق و جمود فکري دانست، ارکان قدرت از مدت ها پيش متزلزل شده بود و نهضت اسماعيليه و دعوت فاطميان سرتاسر عالم اسلامي را گرفته بود، ترکان سلجوقي حکومت را بدست گرفته و در عصر آلب ارسلان مدارس نظاميه داير ميگرديد. تأمين اين مدارس هم براي دفاع از اصل سنت بود و اين مدارس در مقابل مدرسة الازهر مصر بود، که بخاطر تأييد و ياري مذهب شيعه ساخته شده بود. در عصر غزالي نهضت اسماعيليان و دعوت فاطميان سرتاسر جهان اسلام را فراگرفته بود، به ويژه دراحساء که در آن جا هنوز دولت اسماعيلي پا برجا و نيرومند بود.
اختلافات فرقهاي: غزالي در عصري ميزيست که دين اسلام از مجراي اصلي و صحيح خود خارج شده و به وضعي افتاده بود که پيش از آن سابقه نداشت. اعتقاد مردم در اصل و حقيقت نبوت سستي گرفته بود و اين سستي موجب ضعف ايمان و سستي در عمل به احکام دين شده بود.
يکي از ويژگيهاي عصر غزالي اختلافات فرقهاي، رواج مجادلات مذهبي و شدت گرفتن تعصبات ديني بود. در دوران زندگي او دنياي عالمان نيز همانند دنياي اميران و فرمانروايان پرآشوب بود. اگر در عصرآل بويه سنيان و شيعيان دربغداد در محله هاي مجزا ميزيستند و همواره با يکديگر درحال نزاع بودند، بعد ها در عصر غزالي حتي در ميان پيروان مذاهب گوناگون تسنن، درگيري هايي رخ داد. غزالي خود نيز از حيث مذهبي، فردي متعصب در عقايد به شمار ميرفت. اما آنچه بيشتر از همه غزالي را به خود مشغول ميساخت، اختلافات فرقهاي بين مردم در خراسان و جرجان بود که بعضي در فروع دين اختلاف داشتند مثل حنفي و شافعي و بعضي در اصول هم اختلاف داشتند و همه با هم متفقاً با شيعه مخالف بودند.
غزالي اختلافات فرقهاي را سبب سستي عقيده و بي ايماني مردم معرفي ميکند و چهار گروه را مسبب اين امر دانسته و ميگويد: يکي آنها که در فلسفه خوض ميکردند. ديگر آنها که دم از تصوف ميزدند. ديگر آنها که مردم را به کيش اسماعيلي و باطني ميخواندند و چهارم روش و معامله کساني که در ميان مردم به دانشمندان موسوم شده بودند يعني عالمان ادبي و متکلمان.
غزالي بحران موجود در جامعه را ناشي از تشتت فکري و هرج و مرج عقيدتي حاکم بر جامعه اسلامي آنروز ميديد به گونهاي که در عصر او، اشعري، حنبلي را تکفير ميکرد، حنبلي، اشعري را، اشعري معتزله را، معتزله، اشعري را.
غزالي که شخصي تيزبين بود در نظر اوّل دانست که بسياري از معتقدات انسان از طريق تقليد حاصل ميشود و به اين حديث از پيامبر توجه کرد که فرمود: کل مولود يولد علي الفطره فَاَبَواهُ يهُودانِهِ و ينصرانه و يمَجسانه. لذا از خود ميپرسيد مگر نه اين است که ترسازاده در خانه پدر ترسا ميشود و جهود در خانه جهود و… پس براي رسيدن به يقين و حقيقت چطور بايد اينها را به کناري زد و به واقع رسيد؟ اين اوّلين سؤالي بود که در تمام طول زندگي غزالي او را به دنبال خودش ميکشيد (پورهادي،1391، 7).
غزالي که آدمي مذهبي و غم خوار دين بود، وقتي با اين مشکلات روبرو شد، در صدد حل مشکلات و غوامض برآمد و براي اين کار به هر علمي چنگ زد، در ادبيات و منطق و فلسفة کلام بر ديگر اقران برتري يافت. ضمن اينکه اين عوامل درحمايت غزالي از خليفه عباسي و سلطان سلجوقي سهمي بزرگ ايفا کردهاند.
ويژگي ديگر عصر غزالي اهميت يافتن عالمان ديني بود. اين عالمان از يک سو به شدت مورد توجه عامه دينداران بودند؛ زيرا مردم احساس ميکردند که براي حل مسائل ديني خود به آنها نيازمندند. از سوي ديگر خلفا و سلاطين نيز به علماي ديني محتاج بودند؛ زيرا آنها بهتر از هرگروه ديگري ميتوانستند حکومت را در نظر عموم مردم مشروع جلوه دهند.
يکي ديگر از ويژگيهاي جامعه عصر غزالي، غلبه برداشت نقلي از دين به ويژه در ميان اهل سنت بود. در اين برداشت ظواهر آيات واحاديث مد نظر قرار ميگيرند، نه ارائه تفسيري عقلاني از آنها. و اين برداشت از جانب شاعر و عالمان ظاهرگرا، متصوفه وحاکمان وقت حمايت ميشد. درباره غزالي مي توان گفت که او از موضع متصوفه به سنت ضد عقلي گرويده بود.

2-2- غزالي‌ در دستگاه سلجوقيان‌:
غزالي‌ معاصر همين‌ دولت‌ بود و با بيشتر پادشاهان‌ اين‌ دودمان‌ هم‌ عصر بود. سلطنت‌ اين‌ دودمان‌ كه‌ با همت‌ ركن‌الدين‌ ابوطالب‌ معروف‌ به‌ طغرل‌ در سال‌ 429 تأسيس‌ شده‌ بود و با كشور گشاييهاي‌ الپ‌ارسلان‌ و ملك‌شاه‌ و درايت‌ خواجه‌ بنيادي‌ استوار يافته‌ بود، پس‌ از روزگار خواجه‌ و قتل‌ او در روز دهم‌ ماه‌ رمضان‌ 485 روز به‌ ضعف‌ نهاد و اگر چه‌ فرزندان‌ ملك‌شاه‌ تا زماني‌ در اين‌ مرز و بوم‌ حكومت‌ كردند به‌ ويژه‌ سلطان‌ سنجر با اين‌ همه‌ ديگر آفتاب‌ دولت‌ سلجوقي‌ در ايران‌ به‌ مغرب‌ مي‌خراميد. غزالي‌ با بيشتر سلاجقه‌ معاصر بود، چه‌ ولادتش‌ در اواخر عهد “طغرل‌” واقع‌ شد و وفاتش‌ در زمان‌ سلطان‌ محمد و همين‌ سلطان‌ است‌ كه‌ غزالي‌ كتاب‌ “نصيحة‌ الملوك‌” را براي‌ او تأليف‌ كرده‌ است‌. غزالي‌ نزد تمام‌ سلاطين‌ و بزرگان‌ اين‌ دودمان‌ محترم‌ و معزز بود. آنها امام‌ را بزرگ‌ترين‌ دانشمند زمان‌ خود مي‌دانستند، غير از اينها غزالي‌ نسبت‌ به‌ بعضي‌ از آنها حق‌ تربيت‌ و خدمت‌ داشت‌ و نسبت‌ به‌ برخي‌ از آنها عتابهاي‌ شديد اعمال‌ مي‌داشت‌ و همانند پدري‌ آنها را پند مي‌كرد و اين‌ كار جز از وي‌ از كس‌ ديگري‌ امكان‌ نتوانستي‌ داشت‌.
2-2-1- امتيازات‌ دوران‌ غزالي:‌
حيات‌ غزالي‌ كه‌ از نيمه‌ دوم‌ سده‌ پنجم‌ تا اوايل‌ سده‌ ششم‌ هجري‌ طول‌ كشيد روزگار درخشاني‌ بوده‌ كه ‌امتيازات‌ مخصوص‌ دارد: نخست‌، كثرت‌ عالمان‌ و دانشمندان‌ و وفور تأليف‌ و تصنيف‌ كتب‌، به‌ خصوص‌ كتابهاي‌ مذهبي‌ و معارف‌ اسلامي‌ مانند فقه‌ و كلام‌ و حديث‌ و اين‌ بدان‌ سبب‌ بود كه‌ مدارس‌ اسلامي‌ در اين‌ روزگار در بيشتر شهرها داير بود و ارباب‌ ذوق‌ و استعداد در هر فني‌ از فنون‌ دانش‌ تأليف‌ و تصنيف‌ مي‌كردند و از اين‌رو، كمتر دوره‌اي‌ در تمدن‌ اسلامي‌ مي‌توان‌ سراغ‌ داد كه‌ اين‌ چنين‌ تابان‌ و درخشان‌ باشد. دوم‌، رواج‌ بحث‌ و جدل‌ ميان‌ ارباب‌ مقالات‌، به‌ خصوص‌ دانشمندان‌ اهل‌ تسنن‌، كه‌ كارشان‌ سخت‌ در رونق‌ بود و سبب‌ آن‌ اين‌ بود كه‌ هم‌ سلاطين‌ سلجوقي‌ و هم‌ خواجه‌ بزرگ‌ نظام‌الملك‌ طوسي‌ سني‌ بودند و اعيان‌ و رجال‌ دولت‌ نيز به‌ هر صورت‌ تابع‌ ايشان‌ بودند و از اين‌رو، با تمام‌ نيرو و ايمان‌ خود نگاهبان‌ اصول‌ و عقايد اهل‌ تسنن‌ بودند.
سوم‌، مرسوم‌ شدن‌ تبليغات‌ مذهبي‌ و مجادلات‌ فرقه‌يي‌ و غلبه‌ و شدت‌ يافتن‌ احساسات‌ ديني‌ در تمام‌ مظاهر زندگي‌ مردم‌، كه‌ عالمان‌ دين‌ هر لحظه شعله‌ آن ‌را تيزتر مي‌كردند و هر فرقه‌ خود را “ناجي‌” و ديگري‌ را “ضال‌” مي‌پنداشتند چنان‌ كه‌ خود غزالي‌ بدان‌ اشاره‌ كرده‌ و گفته‌ است‌ كه‌: اختلاف‌ مردم‌ در اديان‌ و ملل‌ و اختلاف‌ پيشوايان‌ مذاهب‌ با آن‌ همه‌ فرقه‌ها و تباين‌ راه ها، درياي‌ ژرفي‌ شده‌ است‌ كه‌ بسياري‌ در آن‌ غرق‌ شده‌اند و جز اندكي‌ رهايي‌ نمي‌توانند يافت‌! و هر فرقه‌يي‌ گمان‌ مي‌كند كه‌ او ناجي‌ است‌ و ديگران‌ گمراه‌ و هر گروهي‌ بر آنچه‌ دارند شادند! و اين‌ همان‌ نكته‌ است‌ كه‌ سرور جهان‌ از آن‌ خبر داد كه‌: به‌ زودي‌ امت‌ من‌ هفتاد و سه‌ فرقه‌ شوند؛ كه‌ ناجي‌ آنها يكي‌ بيش‌ نيست‌ و آنچه‌ او وعده‌ كرده‌ بود اينك‌ به‌ ظهور آمده (همايي،1368، 119).
ميان‌ فقيهان‌ و عالمان‌ مذاهب‌ و ارباب‌ مقالات‌ در اين‌ دوره‌ مناقشات‌ و مجادلات‌ مذهبي‌ شدت‌ يافته‌ بود و هر زمان‌ كه‌ جماعتي‌ از آنها بهم‌ مي‌رسيدند و يا در مجلسي‌ حاضر مي‌آمدند مسائل‌ علمي‌ و مذهبي‌ را مورد‌ مذاكره‌ قرار مي‌دادند و برخي‌ اوقات‌ كار از مباحثه‌ و مجادله‌ به‌ مشاجره‌ مي‌كشيد و در اين‌ ميان‌ مردم‌ عامه‌ به‌ طرفداري‌ از اهواء و هوسهاي‌ رياست‌ طلبانه‌ فلان‌ يا بهمان‌ برمي‌خاستند و گاه‌ اين‌ بحثها بزد و خورد و كشتار نيز مي‌انجاميد! نمونه‌هاي‌ پوچ‌ و بلند بالاي‌ اين‌ مباحثات‌ و مجادلات‌ را در طبقات‌ الشافعيه‌ سبكي‌ مي‌توان‌ ديد. فن‌ خطابه‌ و جدل‌ و خلاف‌ كه‌ سه‌ حربه‌ برنده‌ عالمان‌ آن‌ دوره‌ بود، در اين‌ دوره‌ رونقي‌ به‌ سزا گرفت‌ و در اين‌ باب‌ كتابها و رساله‌ها پرداختند و چه‌ بسيار از دانشمندان‌ كه‌ كوشيدند: تمام‌ مطالب‌ آنها را حفظ‌ و بازگويي‌ كنند و همانند ابواسحق‌ شيرازي‌ مسائل‌ خلاف‌ را چنان‌ از برداشته‌ باشند كه‌ يكي‌ از مسلمانان‌ سوره‌ فاتحه‌ را.
باطنيه‌ يا اسماعيليه‌ كه‌ به‌ امام‌ معصوم‌ دعوت‌ مي‌كردند مبلغان‌ و داعيان‌ دانشمند داشتند و آنها را به ‌بلاد و ممالك‌ اسلامي‌، خاصه‌ ايران‌، مي‌فرستادند. اين‌ جماعت‌ كه‌ اغلب‌ فداييان‌ زبردست‌ و دانشمند بودند داراي‌ تشكيلات‌ و سازمانهاي‌ مرموز شگفت‌آوري‌ بودند و بيشتر به‌ ايمان‌ و اخلاص‌ پيروان‌ و هواداران‌ خود متكي‌ بودند و چون‌ خلفاي‌ عباسي‌ با اين‌ گروه‌ به‌ شدت‌ دشمني‌ داشتند از سلاطين‌ ايراني‌ مدد مي‌گرفتند و سلاطين‌ ايران‌ هم‌ يا بنا بر مصلحت‌ يا از روي‌ ايمان‌، با اسماعيليان‌ و داعيان‌ آنها به‌ سختي‌ مخالفت‌ مي‌كردند و آنان‌ را قرمطي‌ و خارجي‌



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید