در نخستین اشعار فارسی گاه به گاه کلمه ی “غزل” به کار رفته است و این سوال را ایجاد می کند که نزد قدما، غزل چه معنایی داشته است؟ برای مثال آنجا که عنصری می گوید:
غزل رودکی وار نیکو بود

غزل های من رودکی وار نیست

آیا مقصود او همان تغزل است یا به غزلیات رودکی(در معنای مرسوم و مصطلح آن) اشاره دارد؟ در دیوان عنصری بیش از سه چهار غزل به چشم نمی خورد که احتمالا مقدمه ی قصایدی بوده اند که ابیات مدحی آنها از بین رفته است. از طرفی دیوان رودکی نیز به طور کامل باقی نمانده است تا تعداد غزلیات او مشخص باشد. احتمال دیگر آن است که منظور عنصری از غزل، رباعیات ملحون فارسی باشد زیرا ظاهرا عنصری نیز در رباعی معروف بوده است.

همچنین فرخی در ستایش غزل های شهید بلخی می گوید:
از دلارامی و نغزی چون غزل های شهید

وز دلاویزی و خوبی چون ترانه بوطلب

حال آن که رباعیات شهید بلخی معروف بود و برخی او را پیشرو خیام در رباعی سرایی دانسته اند. پس در اینجا هم مراد از غزل، غزل ملحون است.
اما غالبا مقصود قدما از غزل، همان جنبه ی معنایی کلمه است یعنی اشعاری که در آنها به عشق و عاشقی پرداخته باشند و به این ترتیب مقصود آنان از غزل گاهی تغزل است.
خاقانی درباره ی عنصری می گوید:
به معشوق نیکو و ممدوح نیک
جز این طرز مدح و طراز غزل

غزل گو شد و مدح خوان عنصری
نکردی ز طبع امتحان عنصری

چنانکه گفته شد در دیوان عنصری تعداد اندکی غزل موجود است و او بیشتر به شاعری قصیده سرا معروف بوده است، از سوی دیگر ترادف لفظ غزل و مدح در این ابیات، نشان می دهد که مراد خاقانی به طور کلی قصیده است که مشتمل بر تغزل و ثناست، پس در اینجا مراد از غزل همان تغزل است.
فرخی نیز در قصیده ای پس از تغزل و مدح،در پایان می گوید:
مطربا آن غزل نغز دلاویز بیار

ور ندانی بشنو تا غزلی گویم تر

و سپس فورا تجدید مطلع می کند و تغزل می گوید:
ای دریغا دل من کان صنم سیمین بر

دل من برد و مرا از دل او نیست خبر

شمس قیس رازی نیز در تعریف غزل می نویسد: ” و هر شعر که مقصور باشد بر فنون عشقیات از وصف زلف و خال و حکایت وصل و هجر و تشوق به ذکر ریاحین و ازهار و ریاح و امطار و وصف دمن و اطلال آن را غزل خوانند.” یعنی به طور کلی، غزل را مترادف با سخن عاشقانه گفتن یا همان تغزل دانسته است.

تغزل
کلمه ی “تغزل” علاوه بر معنای لغوی آن (معاشقه) به بخشی از قصیده نیز اطلاق می شود که در ابتدای آن قرار گرفته و مضمون آن وصف طبیعت یا وصف باده یا بیان احوال عاشقانه ی شاعر با معشوق خویش است و با یک بیت “تخلص” به نحو دلپسندی به تنه ی اصلی قصیده متصل می شد. تعداد ابیات تغزل معمولا پنج تا پانزده است اما گاه به حدود سی تا چهل بیت نیز رسیده است. ظاهرا هدف شاعران از سرودن تغزل، تلطیف قصیده و ایجاد میل و رغبت در ممدوح برای شنیدن قصیده است. بیت تخلص نیز بر این دلپسندی و ترغیب خاطر مخاطب می افزود.(شمیسا،سیرغزل،صص 40 و 43) از سوی دیگر یکی از صله هایی که ممدوحان به شاعران قصیده سرا می بخشیدند غلامان و کنیزان ترک بودند که همین بردگان نقش معشوق را در تغزل ایفا کرده اند،یعنی در نگاهی واقع گرایانه، تغزل و مدح در قصیده به یکدیگر وابسته اند. مضمون عمده ی تغزل چنان که گفته شد عشق است اما قهرمان تغزل های عاشقانه ی ادوار نخستین شعر فارسی، عاشق(شاعر) است نه معشوق، زیرا معشوق در حقیقت برده و مملوک شاعر است، این شاعر است که با او عتاب می کند و معشوق تغزل، از ارزش و احترامی که معشوق در غزلیات متاخرتر پیدا می کند بی بهره است. همچنین در تغزل، معشوق مرد است نه زن، زیرا علاوه بر آن که زنان از اجتماع دور بودند و طبیعتا نمی توانستند در شعر واقع گرایانه ی این دورانها نقشی ایفا کنند،شاعران درباری با غلامان ترک نژادی که از سوی ممدوح به آنان بخشیده می شد حشر و نشر داشتند. در واقع تغزل شعر قدیم فارسی، شعری واقع گرا است و جریانات حقیقی اجتماع را نشان می دهد.
دومین مضمون عمده ی تغزل وصف طبیعت است. وصف طبیعت گاه مربوط به بهار و خزان و باغ و بوستان است و گاه مربوط به می و اموری مانند تهیه ی شراب و غیره است. همچنین ذکر این نکته ضروری است که در تغزل ابیات معنی متحد دارند،زیرا شاعر باید واقعه ای را به صورت پیوسته بیان کند تا ذهن ممدوح آن را تعقیب کند و سپس با بیت تخلص آن ماجرا را به مدح پیوند دهد.
باید دانست که تغزل به طور کلی در اول شعر مدحی می آید. حال ممکن است این شعر مدحی در قالب قصیده نباشد. چنان که منوچهری در آغاز مسمطات خود که مدحی است تغزل می کند،البته تغزلات منوچهری غالبا در وصف طبیعت و باده است و در وصف معشوق کم گفته است. بنابراین تغزل همیشه دارای شکل غزلی نیست.(سیر غزل شمیسا ص 44)

ویژگی های کلی غزل
اگر کل مجموعه ی شعر فارسی را در نظر بگیریم و از استثناها چشم پوشی کنیم ملاحظه می شود که غالبا تغزل قالب وصف و قصیده قالب مدح و قطعه قالب اشعار حکمی و اندرزی یا حسب حال گویی و غزل قالب اشعار عاشقانه بوده است. مقصود این است که غزل اصولا زبان عشق است. حتی مضامین عرفانی نیز در غزل در یک بافت عشقی بیان شده است. تنها مورد استثنا سبک هندی است که اساس آن بر مضمون یابی است و چه بسا که مضامین عاشقانه نباشند. (شمیسا سیر غزل ص 240) حتی در غزلیات معاصر نیز بیان شاعر هنگامی تاثیرگذار شده است که شکلی تغزلی و عاشقانه داشته است، مثلا اشعار وطنی هنگامی که وطن را در جایگاه معشوق
نشانده اند، گیرایی پیدا کرده اند و در غیر این صورت به شعار نزدیک شده اند. غزلیاتی با مضامین اجتماعی نیز در حقیقت آرمان ها و آرزوهای شاعر را در جایگاه معشوق دست نیافتنی او نشانده اند و به غزل او درد و سوز و گداز بخشیده اند. بنابراین محور اصلی غزل، درد عشق است.
در غزل ، تمام سوز و گدازها و دردمندی ها پیرامون وجود معشوق ابراز می شود. شاعر یا عاشق نقش ستایشگر معشوق را ایفا می کند و تمام احساسات او وابسته به معشوق است. بنابراین در غزل برخلاف تغزل، قهرمان معشوق است، معشوقی که نه تنها برده و مملوک و تحت فرمان عاشق نیست بلکه از حایگاهی رفیع و چه بسا دست نیافتنی برخوردار است. این موضوع، همان دلیلی است که در غزل “درد” ایجاد می کند و به تاثیرگذاری آن می انجامد.
غزل تا قرن هفتم مثل قصیده کم و بیش انسجام ابیات و وحدت موضوع دارد اما در شعر تلفیق قرن هشتم این سبک به هم می خورد. (شمیسا سیر غزل ص 271) گاهی تمام ابیات با وجود استقلال در معنی، مضمون واحد دارند، یعنی مضمون تمام آنها عاشقانه یا عارفانه یا مضمون های دیگر است و گاهی در یک غزل،مثلا غزلیات حافظ ، ابیات مختلف حتی مضامین جداگانه دارند. در سبک هندی استقلال ابیات از مشخصات سبک می شود زیرا در این سبک موضوع فقط معشوق نیست و در هر بیتی مضمونی مطرح می شود. (شمیسا سیر غزل ص 271) شاید در نگاه اول این مساله نقصی در غزل محسوب شود ولی باید دانست که به هر حال استقلال ابیات در غزل امری طبیعی محسوب می شود و به هیچ وجه از شیرینی و عذوبت یک غزل نمی کاهد. چنانکه نقل کرده اند شاه شجاع، از وجود مضامین مختلف در یک غزل واحد حافظ ایراد گرفت و حافظ در پاسخ از شهرت شعر خود در خارج از مرزهای شیراز و باقی ماندن اشعار حریفان در فارس سخن گفت. در غزل امروز دوباره شاهد انسجام ابیات از لحاظ موضوع هستیم.
همچنین باید گفت غزل، معمولا یک شعر درونگراست و نگاه آن به سمت احساسات و عواطف درونی شاعر پیرامون مساله ای خاص همچون معشوق است. شاعر با نوعی در خویش ماندگی و سیر در احوال خود با غلیان عواطف شخصی مواجه می شود و احساسات خود را بیرون می ریزد، اما مثلا در قصیده، شاعر در مواجهه با محیط اطراف خود و برقراری ارتباطی برونگرایانه با آن، به یک مساله ی بیرونی و عینی و فاقد احساسات یعنی مدح ممدوح برای کسب صله می پردازد.

منشا غزل
سیروس شمیسا در کتاب سیر غزل در شعر فارسی می نویسد: “درباره ی منشا غزل نظرات متفاوتی ارائه شده است. براگینسکی و برخی دیگر از محققان روسی عقیده دارند که مشنا غزل ترانه های عامیانه است. میرزایف عقیده دارد که باید بین غزل به معنی عام و خاص آن به تمایز قائل بود. منشا غزل به معنی عام(مصطلح) به ترانه ها و اشعار عامیانه(folk poetry) می رسد، اشعار عامیانه در دربارها تحت تاثیر شعر رسمی عربی، به صورت غزل درآمده اند.
شبلی نعمانی و احمد آتش بر آنند که غزل از تشبیب یا نسیب قصاید عربی منشعب شده و اندک اندک به شکل خاص خود درآمده است. برخی نیز عقیده دارند منشا آن غزل عربی بوده است.
ریپکا در مورد منشا غزل می نویسد:”هنوز کاملا روشن نشده که آیا پیدایش غزل بر اثر تفکیک تغزل ابتدای قصیده که به آواز خوانده می شده است (نسیب) از قصیده بوده است یا مستقیما از غزل عربی اقتباس شده بدون آن که در اوائل امر در ادبیات فارسی دری به عنوان یک شعر کامل و مستقل تلقی گردد و یا از نوعی از ترانه های پیش از اسلام ریشه گرفته است. احتمالات دیگری نیز وجود دارد.”
و نیز می توان احتمال داد که منشا غزل مصطلح، غزل خاص قدیم یعنی مقطعات چند بیتی ملحون عاشقانه باشد که تحت تاثیر تغزل عربی، اندک اندک به صورت غزل معمولی درآمده است. ”
به نظر می رسد استوارترین نظریه این باشد که منشا غزل، همان تغزلات آغازین قصیده ها باشد،یعنی ابیات عاشقانه ی قصیده ای که ابیات مدحی آن سروده نشده است. در آثار رودکی، عنصری و دیگر قدما گاه به اشعاری در شکل و شمایل غزل برمی خوریم ولی تعداد آنها بسیار کم است. از سوی دیگر این احتمال وجود دارد که این اشعار، اشعاری مستقل نباشند بلکه قصایدی باشند که ابیات مدحی آنها از بین رفته اند یا تغزلاتی باشند که شاعران سروده اند تا بعدا در فرصتی مناسب ابیاتی مدحی به آنها اضافه کنند و قصیده بسازند. به هر حال اینگونه اشعار وجود داشته اند و می توان گمان برد که که غزل به موازات تغزل، از انواع شعر بوده است اما به دلایلی رواج چندانی نداشته است.
در قرن ششم به علت کساد بازار مدح بخش مدحی قصیده از رونق افتاد و بخش اول یعنی تغزل آن رواج یافت تا بیانگر احساسات و عواطف شاعران باشد. بهترین دلیل برای اثبات این نکته که غزل همان بخش تغزل قصاید است، بیت “تخلص” است. بیت تخلص که در میانه ی قصیده قرار می گرفت و رابط تغزل و مدح بود، با از بین رفتن مدح تبدیل به بیت آخر شد. نام ممدوح نیز از بیت تخلص حذف شد و نام شاعر در جای آن قرار گرفت. (شمیسا سیر غزل ص 58)

سیر غزل فارسی تا پیش از مشروطه
شمیسا درباره ی سیر غزل در این ادوار می نویسد:
رد پای نخستین غزلیات فارسی را باید در اوایل قرن چهارم هجری جست. بنا بر برخی مدارک، اولین غزل فارسی سروده ی شهید بلخی است با این مطلع:
مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی

که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی

که غزلی است با مضمون عاشقانه، که هرچند ابیات آن از نظر معنایی مستقل هستند، میان آنها وحدت مضمون مشاهده می شود.
چنان که پیشتر گفته شد در میان اشعار رودکی و دقیقی و همعصران آنها نیز اشعاری
در شکل و قالب غزل وجود دارند. در قرن پنجم از شاعرانی چون فرخی،منوچهری، عنصری، عسجدی، غضائری و دیگران غزلیات مهمی از نظر کمیت و کیفیت باقی نمانده است و همان تعداد هم معلوم نیست غزل است یا تغزل، اما به هر حال چنین نمونه هایی موجود است و می توان آنها را در شمار غزلیات آورد. این غزلیات در نقاطی چند با یکدیگر اشتراکاتی دارند. یکی آن که زبان آنها ساده و شبیه به زبان قصاید آنهاست و پیچیدگی خاصی در لفظ و معنا ندارد. دیگر آن که تشبیهات در این اشعار از نوع حسی و ساده است و شاعر در بیان احساسات خود، از تکلف و دشواری دوری کرده است.
علت کثرت قصیده و قلت غزل در این دوره آن است که شعر مدحی خریداران سخاوتمندی داشت که برای کسب شهرت و محبوبیت، صله های ارزشمندی نثار شاعران می کردند، به گونه ای که در ادوار بعد صله های سلطان محمود به شاعرانی چون عنصری زبانزد بوده است. برای نمونه می توان به شعر معروف خاقانی اشاره کرد:
شنیدم که از نقره زد دیگدان

ز زر ساخت آلات خوان

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید