مداومت برخوردار باشد، يعني عناصر اصلي برنامه كه بايد در طي زماني از دفعات قبلي است برخوردار باشد.
20 محتوا بايد از فزايندگي كه منظور از آن ارايه كاملتر هر فعاليت و تجربه آموزشي از دفعات قبلي است برخوردار باشد.
21 محتوا از وحدت لازم بهره برده باشد و منظور از وحدت آن است كه برداشتهاي شاگردان در دروس مختلف در جهت تاييد يكديگر باشد.
22 يكي ديگر از ملاكهاي انتخاب محتوا، وسعت است. وسعت به معناي شمول محتوا است. وسعت به معني ارتباط مواد درسي با كاربرد آنها، كاهش حجم مطالب دشوار و توجه فراگير به فهم دقيق ايده ها مي باشد.
23 محتوا بايد داراي تعادل باشد، يعني تقسيم بندي و توزيع مناسب فعاليتهاي يادگيري برنامه درسي متعادل براي فراگير معين. در مدت زمان معين. بر اساس نيازهاي آموزشي همان زمان تعيين مي شود. (ملكي، 1374 ،137 )
24 نوآوري نيز بايد در محتوا در نظر گرفته شود. چرا كه برنامه هاي درسي نمي تواند به طور سيستماتيك و يكنواخت در طي زمان باقي بماند، زيرا روند طبيعي جامعه در هر زمان انديشه هاي نو طلب مي كند، پس با توجه به اين كه هر روز فناوري چهره جوامع را تغيير مي دهد، در چنين شرايطي برنامه هاي درسي نبايد به حالت ركود بمانند، بلكه بايد هر لحظه خود را با خواسته هاي دنياي نو تطبيق دهند. (همان منبع )

اهداف علوم تجربي و هماهنگي آن با اهداف ساير موضوعات درسي

بسياري از مهارتها، نگرشها و عقايدي که کودکان در درس علوم تجربي و از طريق فعاليتهاي آن کسب مي کنند، به گونه اي است که مي توانند آنها را در بقيه موضوعات درسي نيز بياموزند و به کار گيرند؛ بنابراين با توجه به اين که در دوره ابتدايي يک معلم واحد اين موضوعات را آموزش مي دهد کار آموزش بسيار ساده تر مي شود. کليه مهارتهايي که فرايند آموزش علوم به آنها وابسته است، مثل مشاهده کردن، پيش بيني، استنباط و… به عنوان مهارتهاي يادگيري در سطوح وسيعي از موضوعات درسي تلقي مي شود و در دوره ابتدايي، به خصوص مثلاً هنگامي که دانش آموز طول يک خط را با دانه هاي لوبيا اندازه گيري کرده و با حدس قبلي خود مقايسه مي کند، نمي توانيد مشخص کنيد فعاليت مرتبط با علوم را انجام مي دهد يا رياضي را. طبقه بندي يک فعاليت به عنوان فعاليت علوم تجربي يا رياضي چندان تغييري در نحوه فعاليت نمي دهد، با اين حال اگر چه بسياري از اهداف علوم با اهداف موضوعات آموزشي ديگر يکسان است، اما بايد دقت کرد که اين يکساني شامل همه اهداف علوم نمي شود. مثلاً در تاريخ زماني که با استناد به شواهد تاريخي، يک تعريف پيشنهاد مي شود امکان تکرار تاريخ براي اثبات صحت يا عدم صحت آن وجود ندارد، اما در علوم وقتي گفته مي شود که” نور در رشد گياهان نقش اساسي دارد” مي توان گياهان را تحت شرايط کنترل شده اي پرورش داد و تأثير نور را بر آن مشاهده کرد. يا وقتي به کودک گفته مي شود”درخت يک موجود زنده است” وي بايد تجارب کافي از درخت و موجود زنده کسب کرده باشد تا با ارتباط آنها با يکديگر اين واقعيت را بپذيرد. بنابراين آن دسته از فعاليت ها که کودکان طي آن با روش علمي و مشاهده اشياي اطراف عقايدي را کسب مي کنند، به منزله آموزش علوم تجربي قلمداد مي شود. و اين وجه تمايز اصلي علوم تجربي با بسياري از موضوعات درسي است. (کتاب معلم چهارم دبستان ،1381 ،ص 6)
بسياري از نگرش هايي که ما از آنها به عنوان نگرشهاي علمي نام مي بريم مانند کنجکاوي، پشتکار، انعطاف پذيري، عدم تعصب در هر نوع آموزشي مهم است. بنابراين وقتي کودک در حال انجام هر فعاليتي بر اساس کاربرد مهارتها و نگرشها باشد مي توان گفت وي در حال يادگيري علوم است و اين وابستگي شديد علوم و ساير موضوعات درسي را مي رساند و به اين دليل معلم تا حد امکان بايد از شيوه واحدي درآموزش موضوعات مختلف دوره ابتدايي استفاده کندتاآموزش علوم نيز مؤثر افتد.(همان منبع،ص 6 )
رويکردهاي نوين تدريس
بنا به عقيده فروبل ” ارزش يک چهارم جواب يک سوال که کودک به تنهايي آن را بيابد ،خيلي بيشتر از جوابي است که کودک با پرسش و دريافت پاسخ از عبارات سايرين استنباط مي کند .”
شيوه هاي نوين تدريس به جاي تاکيد بر شخص معلم در تدريس ،بيشتر بر خود دانش آموز تاکيد دارند .در اين روش ها دانش آموز از يک پذيرنده منفعل به يک عامل فعال و خلاق تبديل مي شود .در اين روش ها تاکيد بر يادگيري حقايق نيست ،بلکه بيشتر بر فهم ساختار موضوع مورد نظر و شيوه سازماندهي آن است .( نوروزي و صالحي ، 1381،ص 93 )
آموزش علوم و دنياي در حال تغيير
ما در دنيايي زندگي مي کنيم که به شدت به علم و فناوري وابسته است. با اين حال تعداد افرادي که مي دانند علم و فناوري چيست بسيار محدود است. توانايي درک علم و فناوري در زندگي روزمره را” سواد علمي” مي گويند. پرورش سواد علمي هدف اصلي تمام برنامه هاي آموزشي علوم است.” سواد علمي” به فرد اين توانايي را مي بخشد که در هر مورد، که به نحوي به علم يا فناوري مربوط مي شود، اطلاعات لازم را جمع آوري کند، تا بتواند به طور صحيح تصميم گيري کند. به عبارت ديگر، فردي که از سواد علمي برخوردار است، داراي آن چنان توانايي علمي و مهارتي است که مي تواند در مواردي که به مسايل علمي و فناورانه مربوط است مسئولانه تصميم بگيرد. چنين افرادي مي توانند در مواقع لازم سؤال کنند، نقد کنند و بر اساس منطق و نه احساس تصميم گيري کند، به عبارت ديگر پرسشگرند، نقادند و هر زمان لازم باشد، به طور منطقي تصميم گيري مي کنند. مثلاً کشاورزي از سواد علم
ي برخوردار است که از تجربيات ديگران به خوبي استفاده مي کند، به اهميت استفاده از روش هاي علمي که متخصصان فن کشاورزي توصيه مي کنند، در کاشت و برداشت واقف است و به اين ترتيب با يک کشاورز عامي متفاوت است. يکي از عواملي که مستقيماً بر سطح سواد علمي و فناورانه در يک جامعه اثر مي گذارد نوع نگرش ها و سياستهاي حاکم بر آموزش علوم در نظام آموزش و پرورش آن جامعه است.
ارتباط بين کيفيت آموزش علوم، در دوره آموزش عمومي و ميزان سواد علمي- فناورانه يک ارتباط اصولي دو طرفه نظام مند است. يکي از هدفهاي مهم آموزش عمومي در هر کشور آماده کردن تک تک کودکان به گونه اي است که بتوانند زمينه توسعه پايدار کشور خود را فراهم آورند، به عبارت ديگر پرورش شهرونداني کنجکاو، پرسشگر، جستجوگر و داراي سواد علمي- فناورانه که در حل مسائل روزانه خود که به نحوي با علوم فناوري مربوط است توانا باشند.
به عبارت ديگر اگر يک دانش آموز، کشاورز، مکانيک کارگر معمولي ساختماني مي شود بتواند در حل مسائل خود به روش علمي عمل کنند.(کتاب معلم چهارم دبستان ،1381 ،ص 1 )

اهميت آموزش علوم تجربي در مقطع ابتدايي

فراگيري علوم تجربي به کودکان کمک مي کند تا روشهاي شناخت دنياي اطراف خود را بهبود بخشند. براي اين منظور آنها بايد مفاهيمي کسب کنند که به آنها کمک کند تا تجارب خود را با يکديگر مرتبط سازند مثلاً ” نگاه کن گياهي که در نزديک پنجره بوده، خوب رشد کرده ولي گياهي که در آن اتاق تاريک بوده پژمرده شده است، چون گياه به نور احتياج دارد تا رشد کند” آنها بايد روشهاي کسب اطلاعات، سازماندهي، کاربرد و آزمايش کردن را بياموزند.
اين فعاليت ها توانايي آنها را در درک دنياي اطراف تقويت مي کند و آنان را براي تصميم گيري هاي هوشمندانه و حل مسائل زندگيشان ياري مي دهد.” گلدان را از اتاق کم نور به پشت پنجره رو به آفتاب بگذارم، ببينم چه مي شود.”
امروز آموختن علوم تجربي همچون سوادآموزي و حساب کردن امري اساسي و ضروري است که با زندگي روزمره ما در ارتباط است و با پيشرفت تکنولوژي اهميت آن بيشتر شده است.

به عبارت ديگر آموزش علوم بيشتر به آموزش راه يادگيري مي پردازد که آگاهي از آن براي هر کودکي لازم است، چرا که او در دنيايي زندگي مي کند که سريعاً در حال تغيير است و وي بايد قادر باشد خود را دايم با آن تغييرات هماهنگ سازد. گفته اند که در 20 سال ديگر سرعت رشد اطلاعات آنقدر سريع است که درکمتر از 75 روز ميزان اطلاعات و دانش بشر دوبرابر مي شود و بنابراين آنچه مهم است يادگيري شيوه کسب اطلاعات به مثابه يک بسته دانشي. به اين دليل فراگيري علوم تجربي دو جنبه مثبت دارد. هم فرايند است و هم فراورده.(کتاب معلم چهارم دبستان ،1381 ،ص 4 )

فرايند علوم:
روش يافتن اطلاعات، آزمايش نظريات و توضيح و تفسير آنهاست.” از دو گلدان کاملاً مشابه، يک گلدان را در جاي کم نور و ديگري را در جاي پر نور مي گذارم به اندازه هم آب مي دهم با ببينم آيا واقعاً ميزان تابش نور بر رشد گياه اثر دارد؟”

فراورده علوم:
نيز آراء و عقايدي است که مي تواند در تجارب آتي به کار گرفته شود. اين که مي گوييم” مي تواند” به اين معني است که آموزش علوم فقط زماني فوايد بالا را دارد که مراحل صحيح و مناسب خود را طي کند و گرنه هيچ تضميني براي دستيابي به آنها نيست. و چون اين دو، يعني فرايند علوم و فراوده علوم شديداً به يکديگر وابسته اند، بسط و پرورش آنها نيز بايد همراه هم تحقق پذيرد. اين موضوع در انتخاب انواع فعاليتهاي آموزشي دانش آموزان از اهميت ويژه اي برخوردار است. مثلاً آموزش مفهوم” گرما باعث افزايش حجم مواد مي شود” يک( فرايند علوم)، طي شود تا آموزش به واقع اتفاق افتد. قبل از توجه به اين مورد، به دو نکته مهم ديگر که بر اهميت آموزش علوم تأکيد دارد مي پردازيم. اول اين که چه ما علوم را به کودکان آموزش دهيم چه ندهيم، آنان، خود، از اولين سالهاي کودکيشان، عقايد و نظرياتي درباره دنياي اطراف خود کسب مي کنند. اگر اين عقايد بر اساس مشاهدات اتفاقي و حوادث تحقيق نشده و قبول شنيده ها باشد احتمالاً غير علمي و گذر است و از اين گونه تصورات در اطراف کودکان زياد است و به هر حال کودکان آنها را کسب مي کنند. مثلاً بسياري معتقدند” اگر در کتري ببنديد، آب در دماي کمتري مي جوشد” يا” جريان الکتريسته زماني که سيم ها تاب نخورده بيشتر است” و بسياري تصورات غلط ديگر که بر تصورات کودکان در مورد تجاربشان اثر مي گذارد. مسئله ديگر اين که اگر کودکان به خود گذاشته شوند با تصوراتشان عقايدي خلق مي کنند که بيشتر غير علمي اند: مثلاً” براي به حرکت درآوردن اجسام نيرو لازم است حال آن که براي متوقف ساختن آنها نيرويي لازم نيست”. (کتاب معلم چهارم دبستان ،1381 ،ص 4 )
از آنجا که اين عقايد را مي شود آزمايش کرد، وظيفه علوم اين است که به کودکان اولاً علاقه مندي و ثانياً مهارت کافي براي انجام اين آزمايش داده شود. انجام آزمايش ها نه تنها باعث اصلاح عقايد آنها مي شودف بلکه به آنان مي آموزد که در علوم تجربي نسبت به آنچه ” حقيقت” ناميده مي شود شک کنند مگر آن که صحت آن از طريق آزمايش تجربه کنند. از اين طريق به راحتي مي توان فرايند” فرضيه سازي” را براي آنان توضيح داد و به اين ترتيب آنها در مي يابند که گاه عقايد و نظرياتي وجود دارد که صحت آنها از طريق آزمايش قابل اثبات نيست ولي تا زماني که در عمل رد نشوند و با آزمايش ها و تجارب سازگارند، مفيدند.
فراگيري اين آموزش در اوايل دوران کودکي از دو
نظر اهميت دارد، يکي آن که کودکان در مي يابند که عقايدي صحيح است که مستدل باشد و دوم اين که احتمال پذيرش نظريات غير مستدلي که با مفاهيم علمي در تضاد مستقيم است کم مي شود. آنچه مهم است اين است که بررسيهاي متعدد نشان داده که هر چه طول مدت زماني که فرد عقيده غلطي را کسب کرده زيادتر باشد امکان تغيير آن مشکل تر است.
در عمل ديده ايم فرايند تغيير نظر دانش آموزان دبيرستاني هنگامي که نظر غير علمي را پذيرفته اند بسيار مشکل تر از اين فرايند در دانش آموز ابتدايي است. بزرگسالان در مقابل تغيير عقيده مقاومت مي کنند و اين خود مانعي بزرگ در آموزش علوم به دانش آموزان بزرگسالان است، به اين دليل اگر آموزش علوم در دوره دبستان مسير منطقي خود را طي کند، مانع پيدايش بحران در دوره دبيرستان خواهد شد. هنگامي که دانش آموز دبستاني ياد مي گيرند که پذيرش اين نظريه که” بستن در قابلمه آبي که روي شعله است باعث مي شود آب در دماي کمتري بجوشد” بايد

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید