هايي که به آنان پيوستند، روز دوشنبه اول ذيقعده سال ششم مدينه را به سوي مکه ترک کرد. (ابن سعد،1421، ج?، ص??) درباره تعداد همراهان پيامبر (ص) در اين سفر، اقوال گوناگوني وجود دارد. (طبري، 1987، ج?، ص???) که ظاهراً روايت جابر بن عبداللّه انصاري، مبني بر اينکه: “‌ما اصحاب حديبيه ???? تن بوديم”، مشهورتر است. (ابن هشام،1418، ج?، ص???) چهار زن نيز در اين جمع حضور داشتند که يکي از آنان امّ سلمه، همسر پيامبر، بود. (واقدي، 1389، ج?، ص???) پيامبر، عبداللّه بن اُمّ مکتوم (ابن سعد، 1421، ج?، ص??) يا نُمَيلَة بن عبداللّه ليثي (ابن هشام، 1418، ج?، ص???) را به جانشيني خود در مدينه منصوب کرد.
مُحرم شدن مسلمانان
به فرمان پيامبر (ص)، مسلمانان سلاحي جز سلاح مسافر (شمشير در نيام) نداشتند. پيغمبر اسلام (ص) مقداري که از مدينه بيرون رفت و به‏ “‌ذي الحليفة‏‌” – که اکنون به نام مسجدي که در آنجا بنا شده به‏ “‌مسجد شجره‏‌” معروف است- رسيد، جامه احرام پوشيد و هفتاد شتر نيز که همراه برداشته بود نشانه قرباني بر آنها زد و از جلو براند تا به افرادي که خبر حرکت او را به قريش مي‌‏رسانند بفهماند که به قصد جنگ بيرون نيامده، بلکه منظور او تنها انجام عمره و طواف خانه خداست. (ابن هشام، 1418، ج?، ص???) گفته شده است شتر ابوجهل نيز، که پيامبر در جنگ بدر به غنيمت گرفته بود، به صورتي نمادين در ميان ديگر قرباني‌ها بوده است. (واقدي، 1389، ج?، ص???)
کاروان زيارتي مسلمانان در بين راه با با قبايل بدوي ميان مدينه و مکه رو به رو مي شدند. گاهي پيامبر خدا (ص) آنها را به همراهي دعوت مي کرد، ولي آنان سر باز مي زدند و حاضر نبودنددارايي و خانواده خود را رها منند و چه بسا فکر مي کردند که پيامبر و همراهانش از اين سفر زنده بر نمي گردند. چون مسلح نيستند و به سوي دشمناني مي روند که هنوز خاطره جنگ بدر در ميان آنها زنده است. (واقدي، 1389، ج2، ص574) قرآن کريم در باره آنان مي فرمايد: “سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا، بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِکَ في‏ قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً” (فتح، 12-11)؛ اعراب باديه که (از حضور در جنگها و در سفر فتح مکّه تخلّف مي‌ورزند و) باز نهاده مي‌شوند خواهند گفت که ما را (محافظت) اهل بيت و اموالمان (از آمدن در رکابت) بازداشت، اينک از خدا بر گناه ما آمرزش طلب. (اين مردم منافق) چيزي که هيچ به دل عقيده ندارند به زبان مي‌آورند، به آنها بگو: اگر خدا اراده کند که ضرر يا نفعي به شما رساند آن کيست که خلاف آن کاري تواند کرد؟ بلکه خدا به هر چه مي‌کنيد آگاه است. خلف شما از شرکت در جهاد براى اشتغال به امور مذکور (اشتغال به امور اموال و اولاد) نبود، بلکه اين بود که شما پنداشتيد رسول و مؤمنين هرگز از اين جنگ برنمى‏گردند و هر کس در اين سفر شرکت کرده به دست قريش که آن همه لشکر فراهم آورده و آن همه نيرو و شوکت دارد کشته خواهد شد، اين بود علت تخلف شما.
اين گروه که دعوت پيامبر را براي همراهي با او نپذيرفتند، مسلمانان سست ايماني بودند که از ترس کفار قريش به پيامبر نپيوستند. در مقابل، مسلماناني بودند که به وعده هاي خدا و پيامبر ايمان کامل داشتند و با اين باور با روحي ارام و قلبي مطمئن و بدون دغدغه و نگراني پيامبر را همراهي مي کردند. خداوند ضمن ستايش از ايشان به آنان اطمينان مي دهد که لشکرهاي آسمان و زمين از آنِ خداوند است: “هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّکينَةَ في‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَليماً حَکيماً” (فتح، 4)؛ اوست که اطمينان و آرامش را در دل هاي مؤمنان فرو فرستاد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايند و (انواع) سپاهيان آسمان ها و زمين از آن خداوند است، (چه سپاهيان ارادي متصرف در عالم تکوين از فرشتگان و اجنّه و آدميان و چه غير ارادي از آنچه در سلسله علل فعاليت دارند) و خداوند همواره دانا و حکيم است.

مسير پيامبر (ص) به سمت حديبيه
پيغمبر اسلام و همراهان همچنان “‌لبيک‏‌”گويان تا “‌عُسْفان‏‌” ــ محلي در دو منزلي مکه ــ پيش راندند، در آنجا به پيامبر خبر رسيد که مشرکان مکه از حرکت مسلمانان مطّلع شده و قسم خورده‌اند که مانع ورود آنان به مکه شوند. (ابن هشام، 1418، ج?، ص???) قريش جنگجويان خود را در خارج مکه مستقر کردند و خالد بن وليد را با دويست سوار تا کراع الغَميم به مقابله مسلمانان فرستادند. (ابن سعد، 1421، ج?، ص??) رسول خدا با شنيدن اين خبر، فرمود: “‌واي بر قريش که جنگ آنان را نابود کرد.” سپس پرسيد: کيست تا ما را از راهي ببرد که با قريش برخورد نکنيم؟ (ابن هشام، 1418، ج?، ص???)
پيامبر، با راهنمايي چند تن از بني اَسلم، از بي‌راهه مسير خود را به سوي مکه ادامه داد تا با جنگجويان قريش مواجه نشود. (ابن هشام، 1418، ج?، ص???) در اين مسير، مسلمانان براي اولين بار نماز خوف (نساء، 102-101) به جا آوردند، تا مراقب حملات احتمالي دشمن از اطراف باشند. (واقدي، 1389، ج?، ص583-582)
ورود به منطقه حديبيه
ه
نگامي که قافله مسلمانان به منطقه حديبيه رسيد، ناگهان شتر پيامبر (قَصواء) بر زمين نشست. مسلمانان به فرمان رسول خدا در همان ناحيه فرود آمدند. به معجزه پيامبر، چاه خشکي که در آنجا بود، پر آب شد و همه سيراب شدند و حتي چندين بار باران باريد. (ابن سعد، 1421، ج?، ص??) پس از استقرار پيامبر(ص) در حديبيه، بُدَيل بن وَرقاء خُزاعي و گروهي از قبيله خُزاعه نزد رسول خدا آمدند. پيامبر اکرم به ايشان گفت که قصد جنگ ندارد و فقط براي زيارت خانه خدا آمده‌اند. خُزاعي‌ها اين سخن را به اطلاع قريش رساندند، اما قريش گفتند اگر محمد(ص) قصد جنگ نيز نداشته باشد باز هم هرگز اجازه نمي‌دهيم به زور وارد مکه شود تا عرب‌ها ما را شماتت کنند.( ابن هشام، 1418، ج?، ص???) پس از آن، قريش چند نماينده به اردوي مسلمانان فرستاد، اما ميان طرفين توافقي حاصل نشد. (يعقوبي، 1378، ج?، ص??) درواقع، سران قريش (از جمله ابوسفيان که در سال پنجم هجرت در جنگ احزاب موفقيتي در مقابل مسلمانان به دست نياورده و در ميان مردم عرب سرافکنده بودند) ورود مسلمانان به مکه را نوعي تحقير خود و موجب طعن بيشتر اعراب مي‌دانستند.
اسارت تعدادي از قريشيان
قرشيان که سخت در محذور افتاده بودند مُکرز بن حَفص را که به شجاعت و بي‌‏باکي معروف بود با همراهي حدود چهل يا پنجاه نفر از سوارکاران ورزيده مأمور کردند تا در اطراف لشکر مسلمانان جولاني بزنند. اگر توانستند کسي را از مسلمانان دستگير کرده، به نزد قريش ببرند تا گروگاني از مسلمانان در دست قريش باشد و بلکه از اين راه بتوانند پيشنهادهاي خود را بر ايشان بقبولانند. اما مُکرز و همراهان او نه تنها نتوانستند کاري انجام دهند، بلکه همگي به دست نگهبانان لشکر اسلام اسير شدند. زماني که آنها را به نزد پيامبر بردند، رسول خدا(ص) به همان جهت که مأمور به جنگ نبود دستور داد آنها را آزاد کنند. با اينکه مُکرز و يارانش پيش از اسارت خود، به سوي مسلمانان تيراندازي کرده و آزار زيادي رسانده بودند و حتي به گفته برخي، يکي از مسلمانان را نيز به نام ابن زنيم به قتل رسانده بودند، به دستور پيغمبر، همگي آزاد شده سالم به سوي قريش بازگشتند. (ابن سعد، 1421، ج2، ص97-96)
فرستادن نماينده به نزد قريش
پيامبر تصميم گرفت نماينده‌اي به سوي قريش بفرستد؛ ابتدا عُمر بن خطّاب را برگزيد، اما عُمر گفت که در مکه اقوام قدرتمندي ندارد که از او حمايت کنند و قريش از عداوت زياد وي با آنها مطّلع‌اند و ممکن است او را به قتل برسانند. بنابراين از رفتن به مکه اجتناب ورزيد و عُثمان بن عفان را به پيامبر پيشنهاد کرد، زيرا عثمان از بني اميه بود و اقوام بانفوذي در ميان سران قريش داشت. (ابن اثير،1997، ج?، ص???) پيامبر عثمان را به مکه فرستاد و براي چندمين بار مکيان را از قصد خود (زيارت خانه خدا و بازگشت به مدينه) مطّلع کرد، که البته آنان نپذيرفتند. مشرکان اجازه بازگشت به عثمان ندادند و در پي آن، شايع شد که قريش وي را به قتل رسانده‌اند.
در پي نشر اين خبر، رسول خدا اصحاب را به بيعتِ معروف به بيعت رضوان فراخواند. (طبري، 1987، ج?، ص???) همه اصحاب حاضر در حديبيه، به جز جَدّ بن قَيس، با پيامبر بيعت کردند. (ابن هشام، 1418، ج?، ص???)
بيعت رضوان
بر اثر تأخير نماينده پيامبر، اضطراب و هيجان عجيبي در ميان مسلمانان پديد آمد. وقتي خبر قتل عثمان انتشار يافت، اين بار مسلمانان به جوش و خروش افتاده، آماده انتقام شدند .پيامبر نيز براي تحکيم اراده و تحريک احساسات پاک آنها، رو به مسلمانان کرد و چنين فرمود: “از اينجا نمي روم تا کار را يکسره کنم.” در اين لحظه که خطر نزديک بود و مسلمانان با ساز و برگ جنگي بيرون نيامده بودند، پيامبر تصميم گرفت که پيمان خود را با مسلمانان تجديد کند. از اينرو، براي تجديد پيمان زير سايه درختي نشست و تمام ياران او دست وي را به عنوان بيعت و پيمان وفاداري فشردند و سوگند ياد کردند که تا آخرين نفس از حريم آئين پاک اسلام دفاع کنند. اين رويداد، همان پيمان “رضوان” است که در قرآن کريم چنين وارد شده است: “لقد رضي الله عن المؤمنين إذ يبايعونک تحت الشجرة فعلم ما في قلوبهم فأنزل السکينة عليهم و أثابهم فتحا قريبا” (فتح، 18)؛ خداوند از مؤمناني که زير درخت با تو پيمان بستند، خشنود شد و از وفا و خلوص آنها آگاه بود، که آرامش روحي کامل برايشان فرستاد و آنان را به فتحي نزديک پاداش داد. همچنين قرآن بيعت مسلمانان با پيامبر را بيعت با خدا اعلام مي کند آن جا که مي فرمايد: “إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَکَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ …” (فتح، 10)؛ همانا کساني که با تو بيعت مي کنند جز اين نيست که با خدا بيعت مي کنند، (اشاره به بيعت در حديبيه)، (اين دست تو) دست خداست که بالاي دست آنهاست. پس از پيمان، تکليف مسلمانان روشن شد، يا قريش به آنان راه مي دهند و آنان به زيارت خانه خدا موفق مي شوند و يا با سرسختي قريش روبرو شده و به جنگ خواهند پرداخت. پس از مدتي معلوم شد که عثمان کشته نشده و در مکه محبوس بوده است. (ابن اثير، 1997، ج?، ص203) قائد بزرگ مسلمانان در اين فکر بود همين که قيافه عثمان از دور پيدا شد و اين خود طليعه صلحي بود که پيامبر خواهان آن بود. عثمان مراتب را به عرض پيامبر رسانيد و گفت: مشکل قريش سوگنديست که ياد کرده اند و نماينده قريش در پيدا کردن راه حل اين مشکل، با شما سخن خواهد گفت.
قرارداد صلح


دیدگاهتان را بنویسید