رویکرد نسبت به غزل، مورد انتقاد برخی شاعران این عصر و دوره های بعد قرار گرفت. برای مثال اخوان ثالث در مصاحبه ای می گوید: ” برای من غزل حالت شور و تاثر شخصی و به مثابه ثبت یک لحظه از زندگی عاشقانه است…غزل اجتماعی برشی است در مجرای غزل و مثل غش و مواد خارجی است که از عیار غزل می کاهد مثل غزل های عارف یا لاهوتی یا فرخی یزدی که در این ها تغزل بهانه ای است برای مسائل اجتماعی، مقدمه ای که توجه خواننده را جلب کند و از آنجا که خواننده را تسخیر کرد یک باره به جای تغزل، حرف های اجتماعی را به خورد خواننده می دهند. مثل این که قبلا او را فریب داده باشند و به اسم و هوای شیراز مثلا بیچاره مسافر را به کنگو ببرند…” (سیر غزل شمیسا ص 198)
در تلقی رایج در فرهنگ ما، شعر رمانتیک نمی تواند اجتماعی باشد و معمولا این اصطلاح برای اطلاق به شعرهای عاشقانه ی پراحساس و حداکثر طبیعت گرا به کار می رود. هرچند بخش عمده ای از شعر رمانتیک یا رمانتیک وار جدید فارسی نیز تا حدودی به همین صورت است ولی رمانتیسم دارای گرایش های دیگری نیز هست. از جمله ی این گرایش های رمانتیک یکی هم گرایش رمانتیسم اجتماعی است. نشانه ها و رگه های نوعی رمانتیسم را – ولو کمرنگ و ضعیف – در پاره ای شعرهای عصر مشروطه هم می توان دید. این شعرها عموما نسبت به آثار همدوره ی خود نوگراتر هستند و به تبع ماهیت اجتماعی ادبیات مشروطه، دارای گرایشی اجتماعی نیز هستند؛ البته نمود و ظهور این گرایش اجتماعی با جلوه های گرایش واقع گرایانه و عینی شعر کاملا اجتماعی مشروطه تفاوت دارد و شکل هنری تری به خود می گیرد. (سیر رمانتیسم صص 70-71)
به هر حال نباید فراموش کرد که غزل این دوران نیز ادامه ی غزل قرن پیش است که با همان روش تعبیر تقلیدی، در مسائل عاشقانه و بیان وصف حال سروده می شد و تنها ورود گهگاه مضامین اجتماعی در غزلیات برخی از شعرای مشروطه، تا مدت محدودی چهره ی دیگری از غزل را در دفتر شعر فارسی نمودار کرد. آرین پور در این باره می نویسد:
“برخی از این شاعران، چون ادیب نیشابوری و شوریده ی شیرازی چنان که گویی طوفان انقلاب از بالای سر آنها نگذشته است، همچنان به ساختن غزل در توصیف یار و بیان اندیشه های عرفانی پرداختند و آنهایی که متجددتر بودند کاری جز این نکردند که مثلا وطن و آزادی را در قصاید به جای ممدوح و در غزل به جای معشوق بستایند و گاهی یک مشت لغات و اصطلاحات بیگانه، مستقیما یا از طریق ادبیات ترک، از زبان های فرنگی گرفته و به جا و بیجا در سخن خود به کار برند و چنین پنداری که با این عمل راه تجدد ادبی را هموار کرده اند.”آرین پور، 1350،ج 2: 121) صبور نیز این سخن را تاکید می کند و می نویسد: ” در مقام داوری ادبی پیرامون غزل، این سخن درست است، زیرا روح ایرانی غزل را جلوه گاه مسائل و مضامین عاشقانه و وصفی می شناسد و از این گونه شعر بر حسب عادت یک هزار ساله چنین انتظار دارد، گویی جایی برای این گونه افکار در غزل نمی شناسد، بیان این گونه اندیشه ها در سایر انواع شعر مناسب تر است.”
این سخن تا حدودی صحیح است اما باید این نکته را در نظر داشت که غزل به هر حال محملی است برای بیان مضامینی که از عاطفه و احساسات شاعر انگیخته شده اند، بنابراین قرار گرفتن “وطن” یا “آزادی” در جای معشوق، هرچند تقلیدی و پیش پا افتاده باشد، از تغزل و عاشقانگی غزل نمی کاهد.
سیر غزل فارسی تقریبا تا حدود شهریور ماه 1320 چنین بود که در کنار مسیر معمولی غزل با شیوه ی تعبیر و مضامین پیشین، گونه ی دیگری از غزل در خدمت جامعه و مسائل سیاسی درآمد ولی رفته رفته با آرامش نسبی پهنه ی غزل را ترک گفت.(صبور،1350: 488)
در این دوره برخی از شاعران، غزلسرایی با ویژگی های جدید عصر خود را تجربه کردند که از میان آنها غزلیات فرخی یزدی و عارف قزوینی بیشتر قابل توجه است.

فکر و شعر فرخی یزدی
ميرزا محمد متخلص به فرخى يزدى فرزند ابراهيم سمسار يزدى،(۱۳۱۸ـ۱۲۶۸ش) شاعر، آزاديخواه و نماينده مردم يزد درمجلس هفتم شوراى ملى (۹ـ۱۳۰۷) در حدود ۱۵ سالگى با سرودن شعرى در سرزنش اولياى مدرسه اخراج شد و به كارگرى مشغول شد. او مدتى كارگر پارچه بافى و مدتى هم كارگر نانوايى بود.
در آن سالها مشروطه طلبان جناحهاى مختلفى داشتند، يك عده از آنها فقط خواهان عدالتخانه بودند و يك عده هم دموكراتها بودند به رهبرى حيدر عمو اوغلى كه از لحاظ مبانى فكرى يك مرحله جلوتر بودند و با سوسيال دموكراتهاى روسيه ارتباط داشتند و فرخى نيز يكى از جوانانى بود كه به جناح چپ مشروطه طلبان يعنى حزب دموكرات تمايل داشت و با تاسيس حزب دموكرات در ايران، وى از اعضاى جدى دموكرات هاى يزد و آزاديخواهان آن شهر گرديد. شعرى را كه در انتقاد از حكومت جابرانه ضغيم الدوله قشقايى، حاكم يزد، سروده بود در جمع آزاديخواهان و دموكرات هاى يزد خواند ، حاكم يزد دستور داد او را دستگير و دهانش را با نخ و سوزن دوخته و به زندان افكندند.
فرخى پس از يكى، دو ماه بازداشت از زندان فرار مى كند و به تهران مى رود و پيش از فرار اين دو بيت را با زغال بر ديوار زندان نوشت:
به زندان نگردد اگر عمر طى
به  آزادى ار شد مرا بخت يار

من و ضيغم الدوله و ملك رى
برآرم از آن بختيارى دمار

با افشا شدن اين عمل زشت جنجال زيادى ميان سياسيون مجلس و دولت برپا شد و باعث شد ضيغم الدوله عزل گردد.
فرخى در آغاز جنگ جهانى اول به سمت غرب و به خاك عراق مهاجرت كرد و چون مورد تعقيب انگليسى  ها بود مجبور شد با پاى پياده و بره
نه و با وضع فلاكت بارى به ايران برگردد.
هنگامى كه وثوق الدوله در سال” ۱۹۱۹ م / ۱۲۹۸ ش ” آن قرارداد بدفرجام را با انگلستان امضا كرد، فرخى نيز همچون همه روشنفكران، نويسندگان و شاعران با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت كرد و در اثر آن مدت ها زندانى گرديد:
داد كه دستور ديوخوى زبيداد
داد قرارى كه بى قرارى ملت

كشور جم را به باد بى هنرى داد
ز آن به فلك مى رسد ز ولوله و داد

فرخى در سال ۱۳۰۰ ش روزنامه طوفان را منتشر كرد. او به گفته خودش اين نام را از واقعيت محيط سياسى ايران برگزيده است. وى مى نويسد:
«براى بيان مصداق حقيقى اوضاع امروزه ايران به لااضطرار [بالاضطرار] جريده خود را طوفان نام نهاده و تا زمانى كه ما و مملكت در چنگال حوادث گرفتاريم روزنامه ما هم ناچار در همان جريان سير مى نمايد و البته اميدواريم كه روزى به تناسب محيط نام روزنامه خود را به سكوت و آرامش عوض نماييم. آرى امروز عالم طوفانى و هر لحظه دنيا و ساكنين آن در روى هيجان و انقلاب طبقاتى سير [مى نمايد]. تزلزل گيتى و كشمكش بشر با شدت در جريان و ما مثل هميشه در بستر امن و آغوش غفلت خفته، علاوه بر آن از اين گيرودارها استفاده نمى كنيم. با قطع اين حقيقت (ملتى كه در جاده ترقى پيش نرود ناچار به قهقرا عقب خواهد رفت)… ما مى خواهيم براى متناسب شدن با دنيا، هموطنان و رفقاى خود را در مقابل جهانگيرى هاى طماع متنبه ساخته، ايشان را به اراده و عمل بخوانيم.»
از متن بالا مشخص مي شودكه وقوع انقلاب اكتبر در روسيه و واژگون شدن حكومت تزارى و استقرار دولت سوسياليستى در آن كشورمنجر به گرايش بسيارى از جوانان ايرانى به سوى سوسياليسم شده است. فرخى نيز به گفته بزرگ علوى، بدون اينكه يك كلمه از ماركس، انگلس و لنين خوانده باشد خودش را سوسياليست و روزنامه خود را مبلغ مرام سوسياليسم مى دانست. به همين جهت طوفان را با كليشه سرخ، كه نشانه انقلابى بودن و حمايت از كارگران و دهقانان بود، منتشر مى كرد. وي در ساختمان روزنامه تابلوهاى رنگى متعددى از ماركس، انگلس و لنين آويزان كرده بود و با مقالات انتقادى تند كه انتشار مى داد مى خواست روزنامه طوفان را به مثابه نماينده چپ ترين جناح جنبش انقلاب ايران درآورد.
فرخى به گفته خودش اين نام را از واقعيت محيط سياسى ايران برگزيده است. وى مى نويسد:
«براى بيان مصداق حقيقى اوضاع امروزه ايران به لااضطرار [بالاضطرار] جريده خود را طوفان نام نهاده و تا زمانى كه ما و مملكت در چنگال حوادث گرفتاريم روزنامه ما هم ناچار در همان جريان سير مى نمايد و البته اميدواريم كه روزى به تناسب محيط نام روزنامه خود را به سكوت و آرامش عوض نماييم. آرى امروز عالم طوفانى و هر لحظه دنيا و ساكنين آن در روى هيجان و انقلاب طبقاتى سير [مى نمايد]. تزلزل گيتى و كشمكش بشر با شدت در جريان و ما مثل هميشه در بستر امن و آغوش غفلت خفته، علاوه بر آن از اين گيرودارها استفاده نمى كنيم. با قطع اين حقيقت (ملتى كه در جاده ترقى پيش نرود ناچار به قهقرا عقب خواهد رفت)… ما مى خواهيم براى متناسب شدن با دنيا، هموطنان و رفقاى خود را در مقابل جهانگيرى هاى طماع متنبه ساخته، ايشان را به اراده و عمل بخوانيم.»
از متن بالا مشخص مي شودكه وقوع انقلاب اكتبر در روسيه و واژگون شدن حكومت تزارى و استقرار دولت سوسياليستى در آن كشورمنجر به گرايش بسيارى از جوانان ايرانى به سوى سوسياليسم شده است. فرخى نيز به گفته بزرگ علوى، بدون اينكه يك كلمه از ماركس، انگلس و لنين خوانده باشد خودش را سوسياليست و روزنامه خود را مبلغ مرام سوسياليسم مى دانست. به همين جهت طوفان را با كليشه سرخ، كه نشانه انقلابى بودن و حمايت از كارگران و دهقانان بود، منتشر مى كرد. وي در ساختمان روزنامه تابلوهاى رنگى متعددى از ماركس، انگلس و لنين آويزان كرده بود و با مقالات انتقادى تند كه انتشار مى داد مى خواست روزنامه طوفان را به مثابه نماينده چپ ترين جناح جنبش انقلاب ايران درآورد.
البته چپ بودن آن به معناى ماركسيستى آن در اين روزنامه به چشم نمى خورد. درحقيقت روزنامه طوفان چيزى شبيه «باخترامروز» دكتر فاطمى در زمان جنبش ملى شدن صنعت نفت بود كه حالتى عامه پسند داشت و از دولتهاى وقت ايران به شدت انتقاد مى كرد. درهرشماره روزنامه هم يك غزل و يك رباعى كه غالباً سروده خودش بود به چاپ مى رسيد.
البته بايد توجه داشت كه اساساً در قرن نوزدهم و در زمان انقلاب مشروطه ايران (۱۲۸۵ ش) و حوادث بعد از آن بيشترين آسيبها وصدمات ازطرف امپراتورى روسيه تزارى بركشور ما واردآمده بود و مردم ايران كينه شديدى نسبت به حكومت تزارى داشتند. وقتى آن حكومت فروپاشيد و انقلاب ۱۹۱۷ شوروى رخ داد، انقلابيون و مشروطه طلبان ايرانى شادمان شده و خوش بينى عامى در بين عوام و خواص جامعه ما نسبت به شوروى به وجود آمد. فرخى هم جزو همين افراد بود و نسبت به نظام جديد و سوسياليسمى كه شوروى مدعى آن بود، خوش بينى نشان مى داد. آشنايى فرخى نسبت به عقايد سوسياليستى درحد كلى آن بود. مثلاً مى گفت بيكارى درآنجا ازبين رفته ولى اطلاع و آگاهى دقيقى از سوسياليسم نداشت. علاوه بر اين در روزنامه او مطالب زيادى راجع به فقر مردم و اعتصابات كارگرى درايران به چاپ مى رسيد كه در روزنامه هاى ديگر چنين وضعيتى ديده نمى شد.
مبارزات مطبوعاتي فرخي منجر شد ، طوفان در مدت هشت سال انتشار بيش از پانزده بار توقيف شود.البته هر وقت روزنامه طوفان توقيف مى شد،  فرخى با در دست داشتن ا
متياز روزنامه هاى ديگر ديدگاه هاى سياسى خود را در آن روزنامه ها مى نوشت. روزنامه هاى پيكار، قيام، طليعه، آيينه افكار و ستاره شرق روزنامه هايى بودند كه پس از توقيف طوفان منتشر گرديدند.
طوفان در سال سوم، شماره ۳۷ به علت نشر مقاله اى تحت عنوان «امنيت چيست؟» و انتقاد از توقيف «روزنامه اقدام»  و تبعيد مدير آن به بين النهرين، توقيف شد. اين توقيف «هزار روز» طول كشيد. در دوره هفتم مجلس مردم يزد او را به وكالت برگزيدند ، فرخى در جناح اقليت مجلس با هيات حاكمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را كه تعطيل شده بود بار ديگر منتشر ساخت كه پس از چندى به حكم دولت توقيف شد.
بنا براين فرخى كه خود را دهقان زاده معرفى كرده به انقلاب ۱۹۱۷ روسها و نظام شوروى سوسياليستى و شعارهاى آزاديخواهانه آن دل بسته بود واعتقاد داشت: «درمبارزه با كاپيتاليزم دنيا، پناهگاهى براى ملل ضعيف غير از بين الملل سوم و حكومت كارگران و دهاقين سراغ نداريم.». او به دليل نشر مطالب انتقادى عليه دولتهاى وقت ايران و گريز از

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید