ريزش مينمايند.
3-1-2-2- رطوبت نسبي
با توجه به اينکه منطقه زاغه فاقد ايستگاه سينوپتيک ميباشد، از نزديکترين ايستگاه به منطقه يعني ايستگاه خرمآباد براي ارزيابي رطوبت و حرارت عرصه مورد مطالعه استفاده شده است. جدول 3-2 ميزان رطوبت نسبي ماهانه ايستگاه را بيان ميکند. متوسط رطوبت نسبي در طي سال 40/47 درصد است. حداکثر رطوبت نسبي ماهانه 34/70 درصد در ديماه و حداقل رطوبت نسبي ماهانه 44/23 درصد در تيرماه ميباشد. بيشترين درصد رطوبت نسبي فصلي در زمستان و کمترين رطوبت نسبي در فصل تابستان گزارش شده است.
3-1-2-3- درجه حرارت
در جدول 3-3- آمار متوسط درجه حرارت در 20 سال گذشته ايستگاه هواشناسي خرمآباد آورده شده است، که بيان ميکند تيرماه و مرداد ماه با متوسط دماي ماهانه 3/29 و 91/28 درجه سانتيگراد به ترتيب گرمترين ماههاي سال ميباشند، همچنين دي ماه با متوسط دماي 36/4 درجه سانتيگراد سردترين ماه سال و بهمن ماه با 57/5 درجه سانتيگراد و آذر ماه با متوسط دماي 33/6 درجه سانتي‌گراد ديگر ماههاي سرد سال هستند. گرمترين فصل سال، تابستان با دماي فصلي 42/27 درجه سانتيگراد و سردترين فصل سال، زمستان با ميانگين دماي فصلي 42/6 درجه سانتيگراد ميباشد. ميانگين دماي فصلي در پاييز 05/12 و بهار 64/19 درجه سانتيگراد گزارش شده است. بنابراين با توجه به اينکه منطقه طرح داراي تابستانهاي معتدل و زمستانهاي سرد ميباشد لذا به صورت مراتع ييلاقي مورد استفاده قرار ميگيرد.
3-1-2-4- تعيين اقليم منطقه
طبقهبندي اقليم نشان دهنده وضعيت آبوهواي يک منطقه ميباشد. به دليل عدم وجود ايستگاه هواشناسي در گردنه زاغه از اطلاعات ايستگاه هواشناسي خرمآباد جهت تجزيه و تحليل اقليم منطقه استفاده ميشود. براي تعيين اقليم منطقه روشهاي زيادي را ميتوان به کار برد که به دليل در دست بودن ميزان بارندگي سالانه ايستگاه هواشناسي خرمآباد و متوسط درجه حرارت سالانه، ميتوان از روشهاي آمبرژه، دومارتن و کوپن استفاده کرد. از روشهاي ذکر شده براي تعيين اقليم منطقه، بهترين روش، روش آمبرژه گزارش شده؛ چون اين روش منحصر مناطق مديترانهاي ميباشد و استان لرستان به خصوص در نواحي مرکزي-غربي و جنوبي از محدود مناطق ايران است که شباهت زيادي به مناطق مديترانهاي دارد و اين موضوع با توجه به پوشش گياهي، نحوه ريزش باران و دماي آن کاملاً مشخص است (مبارکيان، 1372).
3-1-2-4-1- روش آمبرژه جهت تعيين اقليم منطقه
در روش آمبرژه عوامل تعيين اقليم، ميانگين حداکثرهاي درجه حرارت در گرمترين ماه سال بر حسب درجه کلوين (M)، ميانگين حداقلهاي درجه حرارت در سردترين ماه سال بر حسب درجه کلوين (m)، ميانگين بارندگي سالانه بر حسب ميليمتر (P) و ضريب رطوبت (Q) ميباشد. آمبرژه بر اساس تجربيات خود اقليم نمايي را تهيه کرد.
با استفاده از اين روش اقليم خرمآباد نيمهمرطوب معتدل ميباشد و به سمت منطقه مورد مطالعه، اقليم مرطوب ميشود. همچنين طبق سيستمهاي طبقهبندي کوپن و دومارتن اقليم منطقه مورد مطالعه مرطوب گزارش شده است (مبارکيان، 1372).
3-1-2-4-2- منحني آمبرو ترميك
جهت تعيين تعداد روزهاي خشك و تعداد روزهاي مرطوب در طول سال بر اي منطقه نياز به تهيه منحني آمبروترميك ميباشد. در اين روش تغييرات ماهانه متوسط درجه حرارت و بارندگي در يك دستگاه محورهاي مختصات قائم ترسيم ميشود. به طوري كه محور افقي به ماههاي سال، محور سمت راست به بارندگي ماهانه و محور عمودي سمت چپ به درجه حرارت ماهانه اختصاص داده ميشود. درجهبندي محورهاي عمودي به نحوي است كه عدد مربوط به تقسيمات بارندگي بر حسب ميليمتر، دو برابر عدد مربوط به درجه حرارت بر حسب سانتي گراد در نظر گرفته ميشود، البته به شرط آنكه تقسيمبندي دو محور به لحاظ مقياس، مساوي و در مقابل هم قرار گرفته باشند. هر قسمتي كه دو برابر متوسط دماي ماهانه بيش از مقدار بارندگي است را فصل خشك مينامند و درقسمتهايي كه ميزان متوسط بارندگي بيش از دو برابر متوسط دماي ماهانه است فصل مرطوب ناميده ميشود. اهميت منحني آمبروترميك در اين است كه توسط آن ميتوان تعداد ماههايي كه در سال مقدار بارندگي كم است و گياهان نياز به آبياري دارند تعيين کرد.
شکل 3-3- منحني بلند مدت آمبروترميک منطقه مورد مطالعه (سياهمنصور، 1392)
با توجه به منحني آمبروتيک ايستگاه هواشناسي خرمآباد از ابتداي خرداد ماه تا اوايل آبان ماه جزء فصل خشک محسوب ميگردد که نياز به آبياري نهالهاي کاشته شده ميباشد (شکل 3-3).
3-1-3- وضعيت خاک منطقه مورد مطالعه
خاک ايستگاه زاغه داراي پستي و بلندي کم، شيب کمتر از 20 درصد، در جهت جنوبي زهکشي خوب، بافت رسي، سنگ بستر آهکي و اراضي مناسب جنگلکاري . مرتع ميباشد. اسيديته خاک 2/7، مقدار ازت در افقهاي سطحي متوسط و در اعماق بسيار کاهش مييابد و مقدار پتاسيم در سطح غني و در افقهاي زيرين متوسط تا فقير است. مقدار مواد آلي در سطح مناسب ميباشد (محمدي، 1379).
3-1-4- وضعيت پوشش گياهي منطقه مورد مطالعه
منطقه مورد مطالعه داراي تنوع گونهاي مناسبي بوده و براساس تقسيمبندي پابو در زير منطقه نيمه استپي قرار گرفته است. غالباً گياهان به جنسهايي از خانوادههاي گرامينه، لگومينوز يا پروانهآسا و کمپوزيته يا تيره مينا اختصاص دارد. تيپ گياهي در عرصه شاهد و تيمار متفاوت است. در اطراف منطقه شاهد، گياهان خاردار از خانواده کمپوزيته وجود دارد. درصد پوشش گياهي منطقه شاهد بالاست و فرسايش در آن بسيار کم ميباشد. پوشش غالب قسمت شمالي منطقه تيمار را گراسها تشکيل ميدهند و در قسمت جنوبي آن غالبيت با فوربهاست که از مهمترين آنها ميتوان به Picris sterigosa و Centaurea virgata اشاره نمود (محمدي، 1379).
ارتفاعات پايين و نقاط پست اين عرصه بيشتر از انواع گياهان يکسالهها به خصوص Aegilops تشکيل شدهاند. از گندميان چندساله گونههاي Poa bulbosa و Hordeum bulbosum يافت شده ولي به صورت بسيار پراکنده انواع Stipa و Agropayron نيز ديده ميشوند. در ارتفاعات بالاتر از 1500 متر علف گندمي مهم ديگري مانند Bromus tomentellus با Festuca ovina و انواع Stipa و گاهي نيز با Bromus cappadosicus همراه ميشود. ساير گندميان مهم شامل Dactylis glomerata، انواع Poa وMelica ميباشند. از گندميان مهم اين ناحيه ميتوان Bromus persicus، Agropayron aucheri و Festuca ovina را نام برد.
از بقولات چند ساله مهم اين ناحيه ميتوان Onobrychis melanotricha, Astragalus و Trigonella elliptica را ذکر کرد. بر اثر چراي مفرط، گونههاي خشبي و نامرغوب اين ناحيه گسترش مييابند که از اين قبيل گياهان، ميتوان Cousinia bakhtiarica، Noea mucronata، Lactuca orientalis، Eringium، Euphorbia، Acantolimon و Acantophyllum را نام برد که دو گونه آخر کوسني شکل و خاردار هستند.
به‌طور کلي تيپ گياهي عرصه تيمار شامل Bromus tectorum, Tainatherum asperum, Picris strigosa, centaurea vrgata و عرصه شاهد Astragalus gossypinus-Astragalus adscendens, Silene sp., cardamine sp., ميباشد.
مراتع اين منطقه جزء مراتع ييلاقي محسوب شده و دامها غالباً بهار و تابستان آن را چرا ميکنند هر چند پاييز و روزهاي آفتابي زمستان نيز مورد بهرهبرداري قرار ميگيرند (سياه منصور، 1392).
3-2- روشها
3-2-1- آمادهسازي دادههاي اوليه
در اين تحقيق تغييرات پوشش گياهي بعد از آتشسوزي مورد مطالعه قرار گرفت، آمادهسازي دادههاي اوليه شامل سه مرحله جمعآوري و تهيه اطلاعات مربوطه، عمليات ميداني و تجزيه و تحليل دادهها بود.
3-2-1-1- جمعآوري و تهيه اطلاعات مربوطه
براي جمعآوري اطلاعات در زمينه منابع تحقيق، از مطالعات کتابخانهاي، جستجوي رايانهاي و بررسي مقالات علمي و همايشهاي برگزار شده با اين موضوع استفاده شده است و همچنين با به کار بردن دادهها و اطلاعات موجود در ايستگاههاي هواشناسي خرمآباد و مرکز تحقيقات کشاورزي و منابع طبيعي استان لرستان (نقشههاي پوشش گياهي) آمار مربوط به هوا و اقليم و پوشش گياهي تهيه گرديده است.
3-2-1-2- عمليات ميداني
در بازديد اول ابتدا محدوده نمونهبرداري و محل ترانسکتها مشخص شد و سپس از طريق تکميل فرم ويژهاي که بر مبناي خصوصيات گياهان شامل درصد تاج پوشش، تراکم، ترکيب، کلاس خوشخوراکي و فرم رويشي در دو سايت آتشسوزي شده و شاهد در سال 1391، بررسي شد ولي به دليل چراي شديد گونههاي گياهي اين عمليات در ارديبهشت ماه سال 1392 طي چهار هفته تکرار شد و در نهايت آمار مربوط به پوشش گياهي ثبت شد.
3-2-1-3- تجزيه، تحليل دادهها
پس از آماربرداري و ثبت اطلاعات، دادههاي مربوط توسط نرمافزار آماري SPSS و Excelبا آزمون T-Test مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت و نمودار آنها ترسيم گرديد.
3-2-2- تشريح روش کار
قبل از نمونهگيري از پوشش گياهي، فلور منطقه از طريق پيمايشي جمعآوري و سپس خشک گرديد و شناسايي آنها در منطقه و مرکز تحقيقات کشاورزي و منابع طبيعي استان لرستان صورت گرفت، سپس فهرست گونههاي گياهي تنظيم و با مراجعه به منابع موجود، اسامي و کلاس خوشخوراکي آنها مشخص گرديد. به منظور انجام تحقيق، دو رويشگاه که از نظر تيپ گياهي و ساير ويژگيهاي محيطي از قبيل اقليم، توپوگرافي و … همگن بودند به عنوان مناطق شاهد و آتشسوزي شده انتخاب شدند. پلاتها به گونهاي در نظر گرفته شدند که در مرکز آتش باشند و تأثير حاشيهاي آتش به حداقل برسد.
ابعاد پلات با توجه به تيپ پوشش منطقه که از بوتههاي کوچک پراکنده و گراسهاي پايا و يک‌ساله تشکيل شده است يک متر مربعي انتخاب گرديد. فاصله ترانسکتهاي موازي از يکديگر 100 متر در نظر گرفته شد و با توجه به طول و مساحت منطقه هر يک از ترانسکتها 200 متر در نظر گرفته شدند. بنابراين جمعاً 60 پلات در منطقه شاهد و 60 پلات در منطقه تيمار نمونهبرداري گرديد که اعداد بيان شده در محاسبات، ميانگين آنها ميباشد.
3-2-2-1- روش نمونهبرداري و انتخاب محل ترانسکتها
نمونهگيري از پوشش گياهي ابزاري است که متخصص مرتع به کمک آن ميتواند با مطالعه دقيق بخش کوچکي از يک جامعه گياهي درباره کل آن استنتاجاتي انجام دهد (مصداقي، 1386). در اين تحقيق، روش نمونهگيري سيستماتيک-تصادفي که روش قابل اطمينان و سريعي ميباشد انتخاب گرديد.
همچنين پژوهش به روش پيمايشي و استفاده از پلاتهاي يک متر مربعي در ايستگاه تحقيقاتي گردنه زاغه انجام شد. به اين ترتيب که 6 ترانسکت 200 متري، در مناطق تيمار و شاهد مشخص و بر روي هر ترانسکت 10 پلات مطالعه گرديد، فاصله پلاتها بر روي ترانسکت از يکديگر 20 متر در نظر گرفته شد. اطلاعات مربوط به پلاتها تحت عنوان مناطق آتش و شاهد مورد بررسي قرار گرفت.
3-2-2-2- بررسي صفات پوشش گياهي و نحوه اندازهگيري آنها
پس از انتخاب ترانسکت و قرار دادن پلاتها، فاکتورهاي درصد تاجپوشش، سنگوسنگريزه، خاک لخت، بقاياي گياهي و لاشبرگ، تعداد گونهها براي مشخص نمودن تراکم، به عنوان اطلاعات صحرايي در فرمهاي مخصوص برداشت اطلاعات، يادداشت شدند.
3-2-2-2-1- محاسبه تاجپوشش
پوشش عبارت است از سطحي از زمين که توسط اندامهاي هوايي گياهان پوشيده شده و آن را از ضربات باران حفظ ميکند. براي اندازهگيري پوشش سطح خاک علاوه بر پوشش گياهي زنده بقيه ظواهر سطح زمين (لاشبرگ، خاک لخت، سنگوسنگريزه) در نظر گرفته شده است (مصداقي،1386 و مقدم، 1377).
3-2-2-2-2- محاسبه تراکم
تراکم يا انبوهي عبارت است از تعداد افراد يک گونه در واحد سطح، براي تعيين تراکم، تعداد پايههاي هر گونه گياهي در واحد سطح اندازهگيري شده و سپس تعداد آنها

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید