ي مهم براي تأثيرگذاري بر رفتار آتش، مانند درجه‌ حرارت، سرعت باد و رطوبتنسبي.
Prescribed Fire: هر نوع آتشي که براي مقاصد مديريتي به پا ميشود (مايرز و همکاران، 2004).
شناخت آتش به عنوان فاکتوري خوب يا بد در مراتع، آن را به عنوان ابزاري مفيد در مرتعداري مطرح کرده است. آتشسوزي زماني که به عنوان يک فاکتور کنترل کننده و با دستورالعمل به کار گرفته مي شود مزاياي زيادي دارد. آتش سبب کاهش انبوهي در بوتهايها ميشود. سن توده، سوخت قابل دسترس، ميزان علوفه، شاخه هاي کوچک و بزرگ مرده در آتشسوزي اثر گذارند. (حسيني، 1384).
فصل دوم
بررسي منابع
2-1- مقدمه
در گذشتههاي دور، سوزاندن پوشش گياهي به عنوان روشي آسان براي تغيير و اصلاح رويشگاه، کاهش آفات و امراض، ايجاد فضا براي مناطق مسکوني، زراعت و … به کار ميرفته است (ديل و همکاران 2002، کريمي 1994). از نظر تاريخي روميها و ساير مردم مديترانه بيش از 2000 سال پيش اين کار را انجام ميدادند (کترينگز و همکاران، 1999) سرخپوستان آمريکايي نيز گاهي براي به دست آوردن محصول بيشتر، چمنزارها را آتش ميزدند (کترينگز و همکاران، 1999). آتشسوزي همانند پوشش گياهي مؤلفه طبيعي مرتع به شمار ميرود. بيشتر پوشش طبيعي تحت يک رژيم آتشسوزي رشد ميکند و خود را براي تحمل آن سازگار ميسازد. آتشسوزي از لحاظ قدمت بسيار قديميتر از پيدايش انسان است و از زمان مراحل تشکيل کره زمين، يکي از عوامل اصلي در محيط زيست شمرده ميشود (آرتور، 2000). مهمترين علل و عوامل ايجاد آتشسوزيها ميزان تراکم پوشش گياهي، سرعت باد، دما، تراکم جمعيتي، فاصله از مراکز اطفاء حريق و فاصله از مسير گردشگري است (طهماسبي و همکاران، 1390). آتش به عنوان يکي از فرآيندهاي اکولوژيکي (به همراه اقليم و چراي دام) (آرتمن و برن 2008) و يک نيروي طبيعي و قابل تکرار (لنز و همکاران 2005، کارلتون و لفتين 2000) نقش مهمي در پايداري، شکل و بقاي اکوسيستمها (کارلتون و لفتين 2000، کاسي و همکاران 2009 و آرتمن و برن 2008) به ويژه گراسلندها (ديل و همکاران، 2002) دارد و از مکانيسمهاي اوليه براي حفظ ساختار، تنوع، توليد، عملکرد (مورگان و لانت 1999، مقدم 1383، لنز و همکاران 2005، کريستوفر 2006، ديل و همکاران 2002) جمعيت، پويايي و قدرت رويشي گراسلندهاست (مورگان و لانت، 1999) و تکامل بسياري از گونههاي گياهي را تحت تأثير قرار ميدهد (ديل و همکاران 2002).
لرستان در حال حاضر رتبه ششم مساحت جنگلها و رتبه هفدهم مساحت مراتع را در کشور به خود اختصاص داده است. در سال 1387 بيش از 80 مورد آتشسوزي در مناطق حفاظت شده استان به وقوع پيوسته که 85 درصد آتشسوزيهاي عرصههاي ملي در استان ناشي از آتش زدن پسچر مزارع توسط مردم بوده است. 10 درصد ديگر آتشسوزيها مربوط به بياحتياطي مردم در مدت حضور در مراتع و جنگلها و همچنين 5 درصد ديگر آتشسوزيهاي رخ داده در استان هم عمدي بوده است. طبق آمار موجود طي يک دوره 12 ساله (سالهاي 1372-1383) بر اثر 1130 فقره آتشسوزي بيش از 0759/291280 هکتار از جنگلها و مراتع استان لرستان طعمه حريق شده است. (ميري، 1390).
مطالعات مربوط به آتشسوزي در ايران از سال 1338 توسط جزيرهاي آغاز شد (ميري، 1390) و تا اکنون توسط محققان ديگر ادامه داشته است. از جمله مطالعات انجام شده در مورد آتشسوزي مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:
2-2- تأثير آتشسوزي بر تراکم و تاجپوشش گونههاي گياهي
شکري و همکاران (1381) به منظور بررسي پيامدهاي آتشسوزي بر ساختار پوشش گياهي مناطق آتش گرفته، منطقه تختي ييلاق در قسمت جنوب پارک ملي گلستان را که در شهريور 1374 در سطحي معادل 720 هکتار دچار آتشسوزي شده بود انتخاب و در تودههاي معرف مناطق آتشسوزي شده و شاهد، پوشش گياهي و فيتومس بالاي سطح خاک را مورد بررسي و مقايسه قرار دادند. تجزيه و تحليل اطلاعات آنها نشان داد که درصد تاج پوشش در منطقه حريق با منطقه شاهد تفاوت معني‌داري داشته، به طوري که اين دو پارامتر در منطقه حريق افزايش معنيداري را نشان ميدهد. همچنين در اين تحقيق مشخص شد که گندمياني مانندFestuca valessinana, Stipa pennata, Avena wiestii و Aegilops tauschii در منطقه حريق در مقايسه با منطقه مجاور خود در سطح 1% افزايش معنيداري پيدا کرده است. ولي گونههاي خشبي مانندOnobrychis cornuta, Acantophyllum pugens, Rosa persica و Cortoneaster oratus بر اثر آتشسوزي کاهش چشمگيري داشتهاند. فتاحي و طهماسبي (1389) تأثير آتشسوزي را بر تغييرات پوشش گياهي در مراتع اسد آباد استان همدان مطالعه کردند. آتشسوزي در تابستان سال 1383 انجام شده بود و ويژگيهاي پوشش گياهي بعد از آتشسوزي شروع و به مدت 5 سال و هر سال در اوايل خرداد ماه اندازهگيري شده. در هر يک از سايتهاي شاهد و آتشسوزي شده 4 ترانسکت 50 متري (در راستاي شيب و عمود بر شيب) مشخص شد و در امتداد هر ترانسکت نيز 5 پلات مستقر شد. براي مقايسه سال به سال ميانگين صفات اندازهگيري شده دو منطقه و بررسي وجود اختلاف معنيدار بين آنها از آزمون تي و براي مقايسه سالهاي مختلف در هر منطقه به طور جداگانه، از تجزيه واريانس يکطرفه و آزمون دانکن استفاده شد. نتايج حاصل از اين تحقيقات نشان دادند که در اثر آتشسوزي درصد پوشش و تراکم گندميان چندساله به طور معنيداري تا 35% افزايش و تراکم و درصد پوشش بوتهايها تا 75% کاهش معنيداري داشت به طوريکه تا انتهاي دوره مورد مطالعه نتوانست به درصد پوشش قبل از آتشسوزي برگردد. دکاسترو و کافمن (1998) نيز آتشسوزي را به عنوان عاملي جهت افزايش بيومس بالاي سطح زمين و تراکم گياهان در واحد سطح در منطقه برزيل بيان کرد. جوادي و مأمون (1390) به منظور تعيين اثرات آتشسوزي بر پوشش گياهي اکوسيستم مرتعي، منطقه پيرگلسرخ بهبهان را مورد مطالعه قرار دادند و به روش سيستماتيک-تصادفي با استقرار پلات در طول 4 ترانسکت در دو منطقه شاهد و آتشسوزي شده نمونهبرداري کردند. نتايج حاصل از مطالعات آنها نشان داد که درصد پوشش گياهي منطقه آتشسوزي از نظر کميت افزايش ولي از نظر کيفيت کاهش داشته است. درصد پوشش گراسها در منطقه آتشسوزي شده نسبت به منطقه شاهد افزايش معني‌داري را نشان ميدهد. در صورتي که در منطقه شاهد درصد پوشش پهن برگان افزايش معنيداري داشته است. ادوارد و همکاران (2003) تأثير آتشسوزي را بر روي پوشش گياهي درمنهزارها در ارگون1 آمريکا مورد بررسي قرار دادند. براي اين ارزيابي 6 سال واکنش گياهان را به آتشسوزيهاي تجويزي تابستانه مورد بررسي قرار دادند. تحقيقات آنها نشان داد که پوشش زيستگاه (بوتهاي و علفي بلند) بعد از آتـشسوزي 50% نسبت به منطقه کنترل کاهش يافت و در مقابل درصد پوشش و بهره‌برداري گراسهاي چندساله و فوربهاي يکساله بومي افزايش يافت و همچنين پيل و کرافورد (1996) در بررسي اثر آتشسـوزي بر جوامع گياهي درمنـه دريافـت که آتشسوزيهاي بهـار و پاييـز در داخل جـوامـع گياهـي Artemisia purshia، پوشـش فـوربهـا را افـزايش و پوشش Aremisia tridentate را کاهش ميدهند. ديبنديتي و پيرسون (1984) نيز آتشسوزيهاي طبيعي را در دامنه کوه ميدو2 در نوادا3 بررسي کردند و گزارش دادند که گراسها سريعاً بازيابي ميشوند و يک سال بعد از آتشسوزي از 8% پوشش به 75 درصد پوشش سطحي ميرسند. در نهايت آتشسوزيهاي با شدت کم تأثير قابل توجهي روي تاج پوشش گياهان دارد ولي در آتشسوزيهاي با شدت زياد تاج پوشش، ممکن است به وسيله گرماي شديد حاصل از آتش مورد آسيب قرار گيرد، جوانههاي انتهايي و قابليت بازيابي خود را نيز از دست بدهد (جنکيس و همکاران 2007، جانسون 1992 و رندل 1999).
2-3- تأثير آتشسوزي بر تنوع گونههاي گياهي
زارع مايوان و معمارياني (1378) در مطالعه بر روي پوشش گياهي حاشيه جنوبي پارک ملي گلستان که در سال 1374 مورد آتشسوزي قرار گرفته بود به اين نتيجه رسيدند که پوشش علفي در نواحي سوخته نسبت به مناطق اطراف آن داراي تنوع بيشتري است و برخي گونههاي علفي در داخل محدوده آتشسوزي تراکم بيشتري دارند. دير و همکاران (2001) اظهار کردند که آتش جزء جدايي ناپذير مراتع استراليا است و مديريت آن تا حدي جزء ابزارهاي محدود مديريت مراتع در اين ناحيه است. توليد قابل قبول چراگاه با حفاظت از مراتع از طريق شيوه مديريتي آتش در فواصل زماني مناسب امکانپذير ميباشد. اين شيوه مديريتي آتش اثرات قابل توجهي روي حفظ تنوع زيستي خواهد داشت. از اين رو فهم چگونگي اثرات آتش روي تنوع زيستي اهميتي بينالمللي دارد، همچنين که باجوکو و همکاران (2009) از نقطه نظر بوم شناختي، آتش را يکي از فاکتورهاي اساسي در تعيين تنوع و پراکندگي گونههاي گياهي ميداند. پوررضا و همکاران (1390) بر روي تأثير آتش بر تنوع پوشش گياهي جنگلهاي بلوط ايراني زاگرس در استان کرمانشاه مطالعه کرد و در اين پژوهش سعي کردند که پوشش گياهي مستقر شده در جنگل را در اولين فصل رويشي بعد از آتشسوزي مورد بررسي قرار دادند و از آناليز واريانس به اين نتيجه رسيدند که اختلاف معنيداري بين تيمارهاي مورد نظر وجود دارد و تنوع پوشش گياهي بعد از آتشسوزي افزايش يافته است. شريعتمداري و همکاران(1390) اثر متقابل آتشسوزي و اقليم بر تنوع گونهاي گياهي را در مراتع خشک و نيمهخشک بزنگان و جوزک در استان خراسان را مورد ارزيابي قرار دادند. اين دو مرتع در سال 1383 دچار آتش‌سوزي شدند ولي از آن زمان تا سال 1389 تحت چراي سبک دام قرار داشتند. بر اساس نتايج تحقيق، تنوع سايت شاهد در منطقه نيمهخشک بيشتر از سايت شاهد در اقليم خشک بود. در سايت نيمهخشک، آتشسوزي باعث افزايش هر سه پارامتر غنا، يکنواختي و تنوع شد. در سايت خشک آتشسوزي باعث افزايش غنا گرديد ولي يکنواختي کاهش يافت، از اينرو در اين سايت تنوع گونهاي منطقه شاهد و آتشسوزي شده تفاوت معنيداري نداشت و در نهايت به اين نتيجه رسيدند که آتش‌سوزي در مرتع نيمه خشک مفيد است و باعث افزايش پايداري اکوسيستم ميگردد؛ در حالي که در مرتع خشک به دليل کاهش يکنواختي باعث کاهش پايداري ميشود لذا توصيه نميگردد. (پيل و کرافورد، 1996) روي قابليت دسترسي علفخواران به علوفه بعد از آتشسوزي کنترل شده در جوامع Artemisia Purshia مطالعه کردند و افزايش تنوع و قابليت دسترسي به علوفه را بعد از آتشسوزي اظهار کردند. فنگ (2008) با مطالعه تنوع گونههاي گياهي بعد از آتشسوزي دريافت که بعد از آتش‌سوزيهاي با شدت کم، تنوع گونهها افزايش مييابد و گونههاي علوفهاي و بوتهاي جديد زيادي آشکار ميشوند. کيو و همکاران (2006) تأثير شدتهاي مختلف آتشسوزي را بر گياهان زير درختي جنگلهاي دستنخورده در چين بررسي کردند و اظهار کردند که تعداد گونهها شاخصهاي تنوع و يکنواختي تحت تأثير شدتهاي مختلف آتشسوزي، همگي از الگوي زير پيروي ميکنند: آتشسوزي ضعيف، تنوع گونهها را به ترتيب نسبت به شدت متوسط و شدت کم افزايش ميدهد. فنشام (1999) اظهار داشت که در جنگلهاي استراليا 10 سال بعد از آتشسوزي غناي گونهاي افزايش يافته است. آتشسوزي در فصل خواب غنا و تنوع گونهاي را افزايش ميدهد، ولي در فصل رشد تنوع گونهاي را کاهش ميدهد (ديل و همکاران، 2002). در برخي تحقيقات نيز تنوع منطقه آتشسوزي شده و شاهد تفاوت معنيداري نداشتهاند (شکري و همکاران،1381)، نتايج مطالعه شائوکينگچن و همکاران، 2010 روي تأثير آتش بر ويژگيهاي پوشش گياهي نشان ميدهد که تغييرات قابل توجهي در ويژگيهاي پوشش گياهي يک سال پس از آتشسوزي مشاهده شده. در مرکز و لبه آتش به ترتيب 4 و 6 گونه کليدي وجود داشته که به طور آشکاري کمتر از منطقه کنترل (سوخته نشده) بوده است.
2-4- تأثير آتش بر کلاس خوشخوراکي و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید