خام، ليگنين و لاشبرگ را افزايش ميدهد. از Andropogon gerardi نسبت به Schizachyrium scoparium نيتروژن بيشتري استخراج شد و پروتئين خام، ترکيبات ديواره سلولي، ليگنين و سلولز کمتري. اسنايمن (2003) مراتع نيمهخشک آفريقاي جنوبي را که به وسيله آتشسوزي طبيعي ناشي از رعد و برق يا بياحتياطي مردم سوخته بود مورد بررسي قرار داد و اثر آتشسوزي با شدت کم را در توليد فيتومس بالا و زير سطح زمين، باران مؤثر، پروتئين خام، نسبت ساقه به ريشه و تراکم گراسها در يک مرتع نيمه خشک بيش از دو سال (در فصول در حال رشد سالهاي 2000-2001 و 2001-2002) پس از آتش سوزي بررسي کرد. آتش (مرکز آتش) تأثير معنيداري روي تراکم گياهان داشت. گونههاي گراس که ريشههاي بلندتري داشتند (Cymbopogon plurinodis and Themeda triandra) نسبت به آتش تحمل بيشتري را نشان دادند. بعد از آتشسوزي پروتئين خام گياهان کم شد و حداقل دو فصل رشد کامل طول کشيد تا توليد فيتومس بالا و زير سطح زمين و لاشبرگ مراتع سوخته شده به حالت اول برگردد با اين حال در سالهاي بعدي با افزايش توليد پروتئين خام همراه شد.
آلدوس (1934) نيز گزارش داد که آتشسوزي باعث افزايش سطح پروتئين علوفهاي مرتع ميشود. اسميت و همکاران (1960) نيز دريافتند که سوختن باعث افزايش قابليت هضمپذيري ظاهري ماده خشک و الياف خام ميشود.
2-6- اثر آتش بر روند توالي و گرايش مرتع
آتشسوزيهاي طبيعي تأثيرات عميقي بر کاربري اراضي، توليدات، اقتصاد، انتشار گاز و سلامتي بشر دارند. آتش با سوزاندن گياهان، تغيير دادن الگوي توالي و تغيير منابع گياهي بر اکوسيستمهاي طبيعي تأثير ميگذارد (بانج شفيعي و همکاران، 2005). چون آتش اغلب به صورت عمدي براي افزايش توليد مواد مغذي چرا اعمال ميشود، رفتار چرايي فوراً بعد از آتشسوزي در تعيين مسير توالي گياهي در اين شرايط حياتي ميباشد (دانکوردز و آدامز 1992). گارسيا (1977) با مطالعه پارک ملي دونانا در اسپانيا مشاهده کرد که در سالهاي سوم و چهارم بعد از آتشسوزي گياهان بوتهاي افزايش يافتهاند. وي همچنين مشابهت ساختاري پوشش گياهي مورد مطالعه را با مرحله کليماکس اکوسيستم مديترانهاي بيان نمود. ترابوآد (1994) نيز در خصوص نقش آتش در اکوسيستمهاي گياهي، گزارش داد که در اسپانيا پس از گذشت يک سال از آتشسوزي، تجديد حيات بعضي از گونههاي چوبي دائمي از کنده درخت آغاز شده است، و در سال دوم تمام گونهها رشد يکنواختي داشته، و در سالهاي سوم و چهارم رشد بوتهها افزايش يافته و در سال پنجم، پوشش گياهي شباهت زيادي به مرحله کليماکس اکوسيستمهاي مديترانهاي پيدا کرده است. آتشسوزي نقش بسيار مهمي را در تغيير ساختار و عملکرد اکوسيستم بازي ميکند و نيرو محرکه سير تکامي اکوسيستم محسوب ميشود (پنگ، 1996). طهماسبي و همکاران (1390) در مراتع نيمه استپي منطقه کرسنگ استان چهارمحال و بختياري با تکرار آتشسوزي ساليانه اقدام به نمونهبرداري از پوشش گياهي در 200 قطعه تصادفي در طول ترانسکت 200 متري در منطقههاي شاهد و آتشسوزي در شدتهاي متفاوت چرايي کرد، نتايج نشان دادند که آتشسوزي موجب تبديل بوتهزارها به علفزارها شده است و شدت چراي دام چگونگي تبديل بوتهزارها به علفزار را کنترل ميکند. اگر در يک منطقه آتشسوزي که تيپ گياهي آن بوتهزار است، شدت چرا دام متوسط باشد بوتهزار تبديل به بوتهزار- علفزار ميشود ولي در صورتي که شدت چرا سبک باشد تيپ بوتهزار به علفزار تبديل ميشود. اين دوره جايگزيني ناشي از تکرار آتش و چراي دام يک روند چرخهاي در پويايي جامعه گياهي را اثبات ميکند.
آتشسوزي در بسياري از اکوسيستمهاي طبيعي به عنوان ابزاري براي کنترل تغيير در روند توالي اکولوژيک و به ويژه تسريع آن شناخته شده است (هاروارد و ريچارد 2001، کريستوفر 2006، ديل و همکاران 2002، شکري و همکاران 1381). برخي نيز آن را يک فرايند مختل کننده در مسير توالي ميدانند (کاسي، 2009).
2-7- تأثير آتش بر خاک لخت مرتع
اثر آتش بر خصوصيات هيدروفيزيکي خاک نشان داده است که آتش موجب کاهش هدايت آبي اشباع و افزايش خاک لخت در نتيجه موجب افزايش رواناب ميشود. بنابراين اگرچه آتش باعث افزايش انتخاب دام و عملکرد آن ميشود و در شرايطي که شدت چراي حيوانات سبک است تأثيرات مثبت آن نمايان ميشود ولي استفاده از آن به عنوان يک ابزار مديريتي تنها بايد در چهارچوب مديريت کلي مراتع و جنگلها با مديريت دام و مديريت انسان صورت گيرد (طهماسبي و همکاران، 1390). شائوکينگچن و همکاران (2010) نيز در مورد تأثير آتش روي خصوصيات فيزيکي و شيميايي خاک مطالعاتي انجام داند و دريافتند که در اثر آتشسوزي به دليل از بين رفتن پوشش در سطح خاک، خاک لخت و بدون پوشش افزايش مييابد، به عبارتي آتشسوزي باعث افزايش درصد خاک لخت ميشود (گيووارا و همکاران 1998، ديل و همکاران2002، کارلتون و لفتين 2000). حجتي و همکاران (1390) مطالعهاي براي بررسي تأثيرات آتشسوزي بر خصوصيات خاک جنگل در سري چلمردي شهرستان نکاء انجام دادند. خصوصيات خاک شامل اسيديته، هدايت الکتريکي، رطوبت، کربن و آهک در منطقه مورد حريق و منطقه شاهد (فاقد حريق) اندازهگيري کردند، نتايج نشان دادند که اکثر تغييرات حاصل از آتشسوزي ناشي از کاهش مواد آلي در سطح خاک ميباشد که باعث ايجاد تغيير در خصوصيات مختلف خاک خواهد شد و سطح زيادي را بدون پوشش خواهد گذارد. آتش زدن بقاياي گياهي هنوز يک مسأله بحث برانگيز است. از يک طرف سبب افزايش محصول به دليل آزادسازي سريع عناصر غذايي ميشود و از طرف ديگر به دليل اثرات مخربي که بر خاک دارد باعث افزايش خاک لخت و در دراز مدت سبب فرسايش و کاهش محصول ميگردد. جوادي و مأمون (1390) اثرات آتشسوزي طبيعي را بر روي برخي خصوصيات خاک بررسي کردند، نتايج نشاندهنده افزايش ميزان خاک لخت بود از طرفي نيتروژن، كربن، پتاسيم و فسفر در دو منطقه شاهد و آتشسوزي شده با هم تفاوت معني‌داري نداشتند که علت آن را آتشسوزي همراه با خشکسالي در اين منطقه معرفي کردند. با توجه به اينكه در منطقه مورد مطالعه آتشسوزي با خشكسالي همراه بوده، در اثر خشكسالي، ميزان آبشويي و جابهجايي مواد كاهش يافته و در نتيجه ميزان جذب مواد آلي توسط ريشه گياهان با مشكل مواجه شده است، لذا شرايط را براي رشد گونههاي غيرخوشخوراك و مهاجم فراهم كرده است.
2-8- تأثير زمان آتشسوزي روي پوشش گياهي سوخته شده
بيشتر آتشسوزيهاي كنترل شده، زماني اجرا ميشوند كه گونههاي گياهي مطلوب در حال ركود بوده و گونههاي مهاجم از نظر فيزيولوژيكي فعال باشند، زيرا از نظر فيزيولوژيك، گياهان فعال معمولاً نسبت به گياهان غيرفعال و در حال ركود به آتشسوزي حساستر ميباشند (زارع چاهوکي 1383، وايت 1983). عكسالعمل گياهان به زمان آتشسوزي در گونههاي مختلف متفاوت ميباشد. نتايج آتشسوزي ساليانه در مدت 8 سال در زمانهاي پاييز، زمستان و بهار در علفزارها نشان داد، آتش‌سوزي سبب افزايش فوربهاي چندساله و لگومها شده است ( تون و کمپ، 2003). كاهش توليد علوفه گراسها و افزايش توليد فوربها در كوتاهمدت با اجراي آتشسوزي دير موقع در جوامع گراسلند توسط انگل و همكاران (1998) نيز گزارش شده است. تون و اوهلن بوش 1992 همچنين دريافتند که بهترين زمان براي کنترل گونهها به وسيله آتش زماني است که ذخيره مواد غذايي گياه به نقطه پاياني خود برسد (در اواخر دوره رويشي).
برون (1986) در مطالعه اثر آتش در کنترل گونههاي مهاجم اظهار کرد که آتشسوزي پاييزه در کنترل گونهها بهتر از آتشسوزي بهاره است. مطالعات (ولنتاين، 1989) نشان داد که در جوامع درمنه‌زار سوختگيهاي پاييز، تحت شرايط خشک نسبت به سوختگيهاي بهار تحت شرايط مرطوب آسيب بيشتري به Artemisia cana وارد ميکند.
2-9- جمعبندي
با مستندات موجود ميتوان در مورد اجراي آتشسوزيهاي کنترل شده (تجويزي)، به عنوان روشي اصلاحي در اکوسيستمهاي مختلف مرتعي اعلام نظر نمود. منابع نامبرده شده به صورت جزئي بر روي تاجپوشش، ترکيب و خوشخوراکي تکتک گونههاي مرتعي مطالعه ننمودهاند، به همين انگيزه در اين پژوهش به بررسي اثرات آتش بر روي تاجپوشش و تراکم تکتک گونههاي گياهي و بر اساس فرم رويشي، همچنين تغيير ترکيب آنها پس از آتشسوزي در گردنه زاغه پرداخته ميشود.
فصل سوم
مواد و روشها
3-1- مواد
3-1-1 موقعيت استان لرستان
استان لرستان وسعتي بالغ بر 28000 کيلومتر مربع دارد و در غرب ايران بين ’51 ?46 تا ‘3 ?50 طول شرقي و ’37?23 تا ’22?34 عرض شمالي واقع شده است که 8/1 درصد از سطح کل کشور را شامل ميشود. اين استان از شمال به استان خوزستان، از شرق به استان اصفهان و از غرب به استان‌هاي کرمانشاه و ايلام محدود ميشود. همچنين از نظر شرايط طبيعي، ناحيهاي کوهستاني از رشتهکوههاي زاگرس محسوب ميگردد. مرتفعترين نقطه استان قله اشترانکوه به ارتفاع 4050 متر و پستترين نقطه اين استان در قسمت جنوب در منطقه حسينيه به ارتفاع 350 متر از سطح دريا ميباشد (مبارکيان، 1372). استان لرستان که در منطقه غرب کشور واقع شده تحت تأثير اقليم مديترانهاي قرار گرفته است که بر اساس ميانگين بارش ساليانه به چند منطقه اقليمي تقسيم ميشود که عبارتند از: مناطق نيمهاستپي، جنگلهاي خشک و کوههاي مرتفع. بارش نزولات آسماني بيشتر در ماههاي آبان تا ارديبهشت ميباشد (انصاري و شکويي، 1369).
مطالعه آبوهوا و شرايط طبيعي استان نشان ميدهد که در قرون گذشته اين منطقه داراي جنگلها و مراتع انبوهي بوده است ولي در سالهاي اخير تحت تأثير عوامل طبيعي و انساني، اين وضعيت سير قهقرايي طي نموده است (کامياب، 1386).
شکل 3-1- موقعيت استان لرستان در ايران
3-1-1-1- موقعيت منطقه مورد مطالعه
ايستگاه تحقيقاتي زاغه که براي اين پژوهش انتخاب شده در گردنه زاغه واقع شده است. اين منطقه در امتداد جاده خرمآباد-بروجرد قرار گرفته و در فاصله 30-40 کيلومتري شمال شرق خرمآباد واقع شده است. عرض جغرافيايي اين منطقه 33 درجه و 29 ثانيه شمالي و 48 درجه و 42 ثانيه طول شرقي با حداکثر ارتفاع 2400 و ارتفاع حداقل 1900 متر از سطح دريا قرار داشته و سايت مورد بررسي در ضلع جنوبي زاغه ميباشد که در واقع محدوده اطراف منطقه شاهد را در برگرفته است. اين رويشگاه تقريباً 100 هزار هکتار از اراضي مرتعي استان را شامل ميشود (سياهمنصور، 1392).
اين منطقه در مرداد ماه 1389 به صورت تصادفي به وسيله انسان، مورد آتشسوزي قرار گرفت و ما در سال 1392 از آن نمونهبرداري کرديم (ارديبهشت و خرداد ماه).
شکل 3-2- موقعيت جغرافيايي منطقه مورد مطالعه در استان لرستان
3-1-2- وضعيت اقليمي منطقه مورد مطالعه
3-1-2-1- نزولات جوي
نزولات جوي در منطقه مورد مطالعه به صورت باران و در ماههاي سرد به صورت برف ميباشد. در جدول3-2 آمار بارندگي 17 سال گذشته ايستگاه بارانسنجي زاغه آورده شده و بيانگر اين است که متوسط بارندگي ساليانه اين ايستگاه 501 ميليمتر گزارش شده است. بيشترين نزولات ماهانه در ماه‌هاي ارديبهشت و آذر صورت گرفته که ميزان بارندگي به ترتيب در اين ماهها 109 و 03/87 ميلي‌متر ميباشد. مرداد ماه با 26/0 ميليمتر بارندگي خشکترين ماه سال محسوب ميگردد. با استفاده از ميزان بارندگي فصلي موجود در جدول 3-1 بيشترين بارندگيها در فصل زمستان صورت گرفته و فصل تابستان با نزديک به صفر درصد بارندگي، خشکترين فصل سال را تشکيل ميدهد.
بارندگي موجود در منطقه بيشتر تحت تأثير آبوهواي مديترانهاي است و بارندگي صورت گرفته حاصل ابرهايي ميباشد که از طرف غرب و جنوب غربي به منطقه وارد شده و با برخورد به رشته‌کوه‌هاي نسبتاً مرتفع در منطقه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید