ترکيب گياهان
تغيير در ساختار و ترکيب پوشش گياهي در اثر آتشسوزي امري اجتناب ناپذير است (گيووارا و همکاران 1999، مقدم 1383، شکري و همکاران 1381). اثرات آتش به عنوان يک ابزار مديريتي به طور گستردهاي مورد مطالعه قرار گرفته است. (بيلي، 1988) نشان ميدهد که بيشتر فوربها و گراس‌ها جوانههاي انتهايي دارند که بر روي زمين قرار گرفتهاند که آنها را به شدت در برابر آتش مقاوم ميکند در نتيجه درصد زيادي از گياهان بعد از آتشسوزي را فوربها و گراسها تشکيل مي‌دهند. برون (1986) در مطالعهاي با به کارگيري روش ايجاد آتشسوزي براي از بين بردن گياهان مهاجم در داخل چراگاه چارلويل4 استراليا نتيجه گرفت که در مدت سه سال اجراي طرح 70% گونه‌هاي مهاجم Aristidia armata بر اثر سوزاندن از بين رفته و مابقي بر اثر شخم عميق نابود شدهاند. با احتمال 1% خطا نهالهاي اين گونه مهاجم Aristida در قطعات شخم خورده و بيش از 5 درصد در قطعات شخم نخورده تجديد حيات يافته و دوباره مستقر شدند. ميزان تأثير آتش عمده به دوام آن بستگي دارد. در آتشسوزي احتمال از بين رفتن گونههاي مرغوب نيز وجو دارد ولي تجديد حيات مجدد نهالها به صدمات آتشسوزي برتري دارد. هي (1999) و کيو و همکاران (2006) مشخص کردند که آتشسوزي ترکيب جوامع گياهي را تغيير ميدهد، گياهان ابتدايي مانند Dichotoma غالب و گيـاهان مقاوم به خشکي، مقاوم به گرما و گياهان نورپسند بعد از آتشسوزي افزايش مييابند، به طور کلـي ميتـوان اين گونه بيان کرد که شدت پايين آتشسوزي اثرات مثبتي روي رشد گياهان و ترکيب جوامع گياهي دارد. والسکي و همکاران در سال 2000 در مراتع شني نبرسکا5 به اين نتيجه رسيدند که بر اثر آتشسوزي درصد ترکيب گونههاي چوبي کاهش و فوربها افزايش داشتهاند. کيوسرا (1981) نشان ميدهد که در مراتع اگر آتشسوزي تناوبي رخ ندهد، درختچهها به تدريج بر جوامع گياهي غالب ميشوند. اين مطالعه نشان داد که آتش در جوامع bunchgrass-sagebrush بر حضور بوتهها اثر مخربي دارد. 14 ماه پس از سوختن، فراواني، تراکم و پوشش درمنه و rabbit brush به طور قابل توجهي تا حدود 60، 90 و 90% به ترتيب کاهش يافت. در مقابل، بسياري از پوششهاي فورب و گراس به علت کاهش بوتهايها در ترکيب گياهي افزايش يافته است، بنابراين در مراتع براي کنترل بوتهها ميتوان از آتش استفاده کرد (جانسون و استرانگ، 1983). هامفري (1962) اعلام کرد Artemisia tridentate که فرم بوتهاي دارد نسبت به آتشسوزي بسيار حساس ميباشد و پس از آتشسوزي احيا نميشود مگر از طريق بذر. در آيداهو، ايالت متحده آمريکا Artemisia tridentate حتي بعد از 14 سال پس از آتشسوزي به شرايط قبل از سوختگي برنگشت در صورتي که فرم رويشي گراس در سالهاي اوليه تجديد حيات يافت. (نل و همکاران، 2000). در مقابل پروالسکي و همکاران (2001)، جيکوب و شالي (2003) و هنکينگ و همکاران (1998) عقيده دارند که آتش هيچ اثر قابل توجهي روي بوتهها ندارد. بين تنظيم زماني فصل آتش‌سوزي و مراحل فنولوژيکي گياهان تعاملي وجود دارد (به عنوان مثال گياهان در حال رشد نسبت به گياهاني که در خواب زمستاني هستند به آتش حساسيت بيشتري نشان ميدهند).
در خصوص نقش آتش در اکوسيستمهاي گياهي، گزارش گرديده که: در اسپانيا پس از گذشت يک سال از آتشسوزي، تجديد حيات بعضي از گونههاي چوبي دائمي از کنده درخت آغاز شده است، و در سال دوم تمام گونهها رشد يکنواختي داشته، و در سالهاي سوم و چهارم رشد بوتهها افزايش يافته است.(ترابوآد، 1994). همچنين ماگلر و بليزدل (1959) گزارش دادند که آتشسوزي در سال اول به گراسهاي چندساله آسيب ميزند اما بعد از سه سال آن را بازيابي ميکند. نقش آتش‌سوزيهاي کنترل شده يا ماده قابل اشتعال در توسعه رشد گراسها با از بين بردن پوشش گياهي چوبي به خوبي در سراسر جهان مستند شده است (بران و لامبرتو 1976، کانو و همکاران 1985، مارتينز کارترو 1987، فرانک و لورنز 1990، فرسنتز و ميلن 1990، دانکورتز و آدامز 1992، کوک و همکاران 1994، روبينت 1995، فورد و مک برسون 1996، بئو و همکاران 1996، بئو و همکاران 1997). اکثر جوامع مرتعي نسبت به آتش انعطاف پذير هستند اما تغييرات قابل توجهي در ساختار و ترکيب آنها ممکن است رخ دهد. چنين تغييراتي تنها به دليل آتشسوزي نيست چون تعامل فشار چرا و رژيمهاي بارندگي قبل و بعد از آتش، اثرات زيست محيطي کلي ميباشند. فشار چرا ميتواند تعامل آتش را هم با کاهش مقدار مواد سوختني و هم با تغيير ترکيب گونههاي گياهي تحت تأثير قرار دهند (نوبل و همکاران، 1986). بنابراين آتش ميتواند به عنوان يک جزء مرکزي در مديريت از اين مراتع در نظر گرفته شود ( زاکرايس و دانکوورتز، 1999). اهميت آتش به عنوان يک متحرک متغير در بسياري از سيستمهاي پوشش گياهي در جنوب آفريقا به خوبي اثبات شده است (بويسن و توينتن، 1984). گيووارا و همکاران (1998) اثر هر دو آتشسوزي تابستاني طبيعي و چراي دام پس از آتش‌سوزي را روي ترکيب جوامع گياهي، فراواني وقوع خاک لخت، بوتهها و گراسها، تنوع گونهها و بيومس گياهان علوفهاي در سه فصل در حال رشد بعد از آتشسوزي مورد بررسي قرار دادند و بيان نمودند که وقوع تغيير در ترکيب جوامع گياهي به عنوان يک نتيجه منطقي از چرا و آتش است. چراي بيرويه در طولاني مدت باعث غالب شدن جوامع بوتهاي غير خوشخوراک و گراسها در سايتهاي سوخته نشده (شاهد) ميشود. آتشسوزي جوامع بوتهزار را به جوامعي با تعادل بين گياهان علفي و چوبي تبديل کرد و فراواني گياهان خوشخوراک و بيومس گياهان علوفهاي با از بين بردن گياهان چوبي افزايش يافت. چرا پس از آتشسوزي اثرات مثبت (کاهش گراسهاي غيرخوشخوراک) و اثرات منفي (افزايش خاک لخت) قابل توجهي نشان ميدهد. مراتع اوگاندا6 به طور جدي تحت هجوم بوته‌هاي اقاقيا قرار گرفتهاند، هارکر (1959)، هارينگتون (1947)، سابيتي (1986) مطالعاتي براي ارائه رويکردهاي علمي در اين مراتع انجام دادند و به اين نتيجه رسيدند که در مورد اکوسيستمهاي مرتعي ساوانا و اقاقيا، آتشسوزي شديد سالانه با غالب شدن علفزارها باعث سرکوب کردن بوتههاي مهاجم اقاقيا ميشوند بنابراين آتشسوزي کنترل شده ميتواند به بهبود ترکيب اين مراتع کمک کند. تون و اوهلن بوش (1992) آتش را مهمترين و مقرون به صرفهترين ابزار براي مديريت بوتهها به ويژه در نيمه شرقي ايالت کانزاس معرفي کردند. در فقدان آتش گونههاي چوبي به تدريج هجوم ميکنند و در نهايت در مراتع گراسلند غالب ميشوند.کنترل مؤثر گياهان چوبي به وسيله آتش به نوع، مقدار مواد سوختني و فصل آتشسوزي بستگي دارد. ايماني و شريفي (1385) اظهار ميکنند که آتشسوزيهاي کنترل شده موجب حذف گياهان بوتهاي خشبي و بهبود توليد علوفه مرتعي ميشود. به اين ترتيب که بيشترين مواد غير قابل هضم خشک شده ميسوزد و از محصول جديد علوفه خوبي به دست ميآيد. بقولات اغلب به خوبي رشد ميکنند و مواد غذايي سهلالوصول خاک براي رشد خوب علفهاي چمني مفيد واقع ميشوند. والنتاين (1989) بيان ميدارد که با عمل آتشسوزي در درمنهزارهاي جنوب آيداهو7، توليد گراسهاي چندساله دو برابر، توليد فوربهاي چندساله 25% و کل علوفه قابل دسترس بين 64 تا 93% افزايش داشته است، به طور کلي آتشسوزي در مراتع درمنهزار سبب افزايش توليد گياهان علفي چندساله پس از 2-3 سال بعد از آتشسوزي گرديده ولي بر توليد گياهان علفي يکساله تأثير چنداني نگذاشته است. بليزدل (1953) در بررسي اثر آتشسوزي گزارش کرد که اگر چه تمام گراسهاي چندساله بعد از آتشسوزي آسيب ميبينند ولي سه گونه Agropayron dactyllum, Agropayron spicatum,Calmagrostis monlanensis سريعاً تجديد پوشش پيدا کرده و در طول سه سال توليد آن در مقايسه با منطقه آتشسوزي نشده افزايش قابل ملاحظهاي داشته است، ليکن برخي از گراسها از جمله Stipa conata به خصوص به آتشسوزيهاي سنگين حساسيت نشان ميدهند. سابيتي و همکاران (1992) نقش آتش در مديريت مراتع را بررسي کردند، نتايج اين تحقيق نشان ميدهد که حداکثر بهرهبرداري از علفزار به وسيله شدت آتشسوزي در سوختن يکسالههاي تأخيري بالا رفته چون آتش باعث تحريک شديد رشد مجدد گراسها، جوانهزني بذرهاي لگومدار و گراسها و استقرار گياهچه ميشود. ممانعت از آتش به وضوح باعث کاهش توليد مرتع ميشود.
شريفي و ايماني (1385) با بررسي اثر آتشسوزي در تغييرات پوشش گياهي و ترکيب گونه در مراتع استان اردبيل بيان نمود که بين شرايط بدون آتشسوزي و شرايط داراي آتشسوزي از نظر فورب دائمي، فوربهاي يکساله، گياهان بوتهاي، گياهان کلاس ? و کل پوشش اختلاف معنيداري وجود دارد. از نتايج اين بررسي چنين برميآيد که گياهان کلاس ? (بوتهاي خاردار و گياهان يک‌ساله) به دليل اينکه اندامهاي هوايي اين نوع گياهان بيشتر از اندامهاي زيرزميني است، در اثر آتشسوزي از بين ميروند و جاي آنها را گياهان کلاس ? و ? ميگيرند. صفائيان و شکري (1377) در بررسي نقش آتش در مراتع جلگهاي شمال ايران مشاهده کردند که در سالهاي اوليه پس از آتش سوزي جمعيت گونههاي چوبي کاهش و گياهان خوشخوراک مرتعي افزايش مييابد که اين پديده مورد توجه دامداران است. باغستاني ميبدي و زارع (1386) رفتار آتش بر توليد گونههاي مرتعي و امکان استفاده از آن در اصلاح مراتع استپي يزد را بررسي کردند. براي اين منظور، محدودهاي با وسعت يک هکتار درون ايستگاه تحقيقاتي مرتع نير در استان يزد انتخاب کردند؛ اين پژوهش را در قالب طرح بلوکهاي کامل تصادفي با 5 تيمار آزمايشي زمان آتشسوزي بهار، تابستان، پاييز، زمستان و بدون آتشسوزي (شاهد) اجرا کردند و به اين نتيجه رسيدند که با اعمال آتش از ميزان توليد علوفه گياهان کلاس I وII کاسته شده و در مقابل بر گياهان کلاس III افزوده شده است.
به طور کلي آتشسوزي با کاهش معنيدار گياهان چوبي، خشبي و بوتهاي زمينهاي مساعد براي رشد و گسترش گياهان اشکوب تحتاني که اغلب گندميان هستند فراهم ميکند (کارلتون و لفتين 2000، ديل و همکاران 2002، گيوورا و همکاران 1999، هوبنسک و همکاران 2009، مک پيرسون 1995، مورگان و لانت 1999، پروونچر و همکاران 2007، شکري و همکاران 1385).
2-5- اثر آتش بر ارزش غذايي و کيفيت علوفه
صفائيان و شکري (1998) عنوان ميدارند که آتشسوزي فقط در مراتعي که داراي پوشش غالب از گياهان خاردار و خشبي ميباشد، قابل توجيه است. با آتش زدن بوتهها قسمتهاي خشك و خشبي آنها حذف شده و شادابي علوفه توليدي فزوني مييابد. در چنين شرايطي دسترسي دام به علوفه توليدي افزايش مييابد كه اين موضوع خوشخوراكي گياه مذكور را ارتقاء ميدهد. وقوع چنين پديده‌اي از جمله آثار مثبت آتشسوزي در مراتع ميباشد. وامارا (1987) دريافت که پروتئين خام با افزايش سن رشد مجدد مراتع پس از آتشسوزي تمايل به کاهش دارند. دوره مطلوب براي چراي مرتع بين سه و شش ماه پس از آتشسوزي است. با اين حال مراتع طبيعي به طور کلي توليد کننده هستند، چرا که ميانگين درصد پروتئين خام هرگز از مقدار بحراني 7% پايينتر نميرود که ممکن است به بخشهاي لگومدار نسبت داده شود. آتشسوزيهاي تجويزي، استفاده از آتش تحت شرايط خاص براي رسيدن به اهداف مورد نظر است (ترولپ، 1999) که پتانسيل پوشش گياهي دستکاشت با توجه به توليدات دامي و علوفه مطلوب را فراهم ميکند (ترولپ و ترولپ، 1996). للاند و همکاران (1976) تأثير سوختن مرتع و دادن کود نيتروژن را بر ارزش غذايي Andropogon gerardi و Schizachyrium scoparium در دشتهاي واقعي کانزاس8 مطالعه کردند، نتيجه به اين صورت بود که آتشسوزي اواخر بهار باعث کاهش ماده خشک، فيبر خام، ترکيبات ديواره سلولي، سلولز و ليگنين و افزايش پروتئين خام، ماده آلي، عصاره نيتروژن آزاد و لاشبرگ ميشود. نيتروژن را کاهش و پروتئين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید