نمو داشته باشد، به کار مي رود82 و اختصاصي به انسان ندارد. (تأديب) از ريشه (ادب) به معناي تعليم و تمرين دادن آداب و فضايل اخلاقي است. بنابراين، با توجه به معناي لغوي واژه (يربي) و (يؤدب) مي توان از روايت استفاده کرد که هفت سال اول عمر نوزاد، زمان تربيت بدني و رشد و پرورش جسمي، و هفت سال دوم فرصت آموزش و فراگيري آداب فردي و اجتماعي و تمرين دادن کودک بر احکام عبادي و دستورهاي اخلاقي است.
2.علي بن ابراهيم، عن محمد بن عيسي بن عبيد، عن يونس، عن رجل، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: دع ابنک يلعب سبع سنين وألزمه نفسک سبعاً…؛
بگذار کودکت تا هفت سال بازي کند، پس آن گاه او را هفت سال ملازم خويش گردان.
3. عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن عدة من أصحابنا، عن علي ابن أسباط عن يونس بن يعقوب، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: أمهل صبيک حتي يأتي له ستّ سنين، ثم ضمه إليک سبع سنين، فأدبه بأدبک…؛
به کودکت تا شش سالگي مهلت بده، سپس او را هفت سال نزد خود نگهدار و تأديب کن.
4. عن أميرالمؤمنين عليه السلام قال: يرخي الصبي سبعاً و يؤدب سبعاً ويستخدم سبعاً؛86
کودک، تا هفت سال آزاد و در وسعت است، سپس در هفت سال دوم تأديب و در هفت سال سوم به کار گرفته مي شود(قديمي فر، 1389).
گروه سوم: روايات بيان کننده حقوق فرزندان(قديمي فر، 1389):
1.علي بن ابراهيم، عن محمد بن عيسي، عن يونس، عن درست عن أبي الحسن موسي عليه السلام قال: جاء رجل إلي النبي صلي الله عليه وآله فقال: يا رسول الله ما حق ابني هذا؟ قال: تحسن اسمه وأدبه موضعاً حسناً؛
در تهذيب الاحکام آمده است: (وضعه موضعا حسنا)
مردي در حالي که فرزند خود را به همراه داشت، خدمت رسول الله(ص) شرف ياب شد و عرض کرد: اين فرزند بر من چه حقي دارد؟ پيامبر فرمود: نام نيک بر او بنهي و نيکو او را تأديب کني و او را بر شغل نيک بگماري.
2. علي بن محمد، عن ابن جمهور، عن أبيه، عن فضالة بن أيوب، عن السکوني قال: دخلت علي أبي عبدالله عليه السلام وأنا مغموم مکروب، فقال لي: يا سکوني مما غمک؟ قلت: ولدت لي ابنة فقال: يا سکوني علي الارض ثقلها وعلي الله رزقها، … فقال: قال رسول الله صلي الله عليه وآله: حق الولد علي والده إذا کان ذکراً أن يستفره امه ويستحسن اسمه، ويعمله کتاب الله ويطهره، ويعلمه السباحة وإذا کانت انثي أن يستفره امها، ويستحسن اسمها، ويعلّمها سورة النور، ولايعلّهما سورة يوسف، ولاينزلها الغرف، ويعجل سراحها إلي بيت زوجها، أما إذا سميتها فاطمة فلا تسبها ولاتلعنها ولاتضربها؛
سکوني مي گويد: بر امام صادق(ع) وارد شدم در حالي که غمگين بودم. حضرت فرمود: سبب ناراحتي تو چيست؟ عرض کردم همسرم دختري به دنيا آورده است. امام فرمود: سنگيني او بر روي زمين و روزي او بر خداست. سپس ادامه داد: حق پسر بر پدر آن است که با مادرش نيکو رفتار کند و نام خوب بر وي نهد و قرآن را به او بياموزد و او را تطهير و پاکيزه گرداند و شنا به او بياموزد، و حق دختر بر پدر آن است که با مادرش نيکي کند و نام نيک بر او نهد و سوره نور را به او بياموزد نه سوره يوسف را، و او را در معرض ديد ديگران قرار ندهد و هرچه زودتر اسباب ازدواج وي را فراهم کند(قديمي فر، 1389).
از اين دسته از روايات نيز استفاده مي شود که حضانت کودک پس از هفت سالگي با پدر است. به اين بيان که نخست: امور فراواني در اين روايات از حقوق فرزند بر پدر شمرده شده و بنابراين، فرزند صاحب حق و پدر طرف حق (من عليه الحق) به شمار مي رود. فقيهان براساس همين روايات، اين امور را از حقوق پدر بر فرزند دانسته اند. شيخ طوسي فرموده است: ولي کودک بايد نماز و روزه را به فرزندش بياموزد. علامه حلي گفته است: وقتي کودک هفت ساله شد، بر پدر لازم است که طهارت و نماز را به او بياموزد و جماعت و احکام آن را به او تعليم دهد. دوم آن که ثبوت اين حقوق بر عهده پدر، و لزوم اداي آن، مستلزم در اختيار گرفتن کودک است؛ زيرا بدون آن، بر اداي اين حقوق، قادر نخواهد بود. بنابراين، اگر پذيرفتيم که از نظر روايات اين حقوق بر عهده پدر است، بايد لوازم آن را نيز که اختيارداريِ کودک است، بپذيريم؛ چگونه ممکن است پدري فرزندش را به نماز و روزه وادارد، در حالي که فرزند در اختيار ديگري باشد؟
2-2 بررسي حقوقي حضانت در ايران
2-2-1 تعريف حضانت درحقوق ايران
در قانون مدني ايران وقانون حمايت خانواده كلمه حضانت معني نشده است. لكن ازعنوان باب دوم ازكتاب 8 ازجلد 2قانون مدني ايران كه نوشته شده “نگداري وتربيت اطفال” وذكر كلمه”حضانت” دربعضي ازموارد مربوط اين باب كه در آنها صريحاً به جاي عنوان باب بكار رفته است معلوم مي شود كه حضانت در نظر قانون مدني ايران عبارت است از”نگهداري وتربيت اطفال “. درماده 12 آيين نامه اجرايي قانون حمايت خانواده مصوب تيرماه 1346بشرح زير: “ميزان نفقه وهزينه حضانت وتربيت اطفال. . . ” “حضانت” و”بربيت” را دو امر جداگانه تلقي نموده اند. در حاليكه درماده 13 همين قانون مانند قانون مدني كلمه حضانت به معني اعم نگهداري وتربيت طفل بكار برده شده است(ميرداداشى، 1381).
2-2-2 مسأله اولويت در امر حضانت
صلاحيت اعمال حق حضانت درحقوق ايران كه از ابتداي تولد طفل تا موقع بلوغ او مي باشد مربوط به پدر ومادر توأم مي باشد وبنابراين نمي توان گفت كه صلاحيت مزبور در مورد مادر فقط تا 7سالگي براي دختر و2سالگي براي پسر مي باشد. و از آن پس مادر نميتواند ويا نبايد اين حق را اعمال نمايد. قبول صلاحيت مادر درحضانت بعد از دوسالگي پسر و7سالگي دختر امري است كه مورد قبول قانونگذار ايراني مي باشد. زيرا به موجب ماده 1171 قانون مدني ايران درصورت فوت يكي از ابوين حضانت طفل با انكه زنده است خواهد بود. هرچند متوفي پدرطفل بوده وبراي او قيم معين كرده اند. ملاحظه مي شود اگر طفلي يك روزه، مادرش فوت كند پدر او مي تواند حضانت او را تا زمان بلوغ برعهده بگيرد اگر همين طفل پدرش فوت كند مادر اوخواهد توانست حضانت او را تا موقع خروج از حجر كودكي تصدي نمايد(ميرداداشى، 1381).
بنابراين صلاحيت امر حضانت براي هريك از پدر و مادر براي تمام مدت صغر طفل بالقوه وجود دارد ولي اعمال آن بالفعل در زمان حيات طرفين دو وضعيت پيدا مي كند. اول حضانت طفل تا دوسالگي زندگي او از اين دو هم پدر و هم مادر حق و تكليف حضانت را دارند. ليكن به علت عواطف و لطافت طبع و نحوه احتياجات طفل در اين مدت مادر اولويتي پيدا نموده است. تفسير اين اولويت اين است كه درخلال دو سال مزبور اگر در اجراي حضانت توافق بين طرفين كه كماكان مطلوب مي باشد بوجود نيايد. مثلاً مادر نظر بدهد كه فلان طريق در تغذيه و نظافت و خوابانيدن طفل بكار رود و پدر نظر ديگري ارائه دهد بديهي است اولويت با نظر مادر است و در مورد دختر نيز كه تا 7 سال با مادر است چنانچه هريك از طرفين به استناد اولويت فوق از حق خود سوء استفاده نمايد طرف ديگر مي تواند به استناد ماده 1173 قانون مدني موضوع را تحت عنوان(عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي ) در دادگاه مطرح نمايد تا دادگاه درخصوص مورد تصميم لازم اتخاذ نمايد(ميرداداشى، 1381).
اگر جداكردن فرزند ازمادر پس از دوسال نسبت به پسر وهفت سال نسبت به دختر موجب مشقت غير قابل تحمل براي او شود آيا دراين حالت هم دادگاه مادر را به تحويل دادن طفل به پدر ملزم مي كند؟ در قانون پاسخي براي اين مسأله نداريم وبه ناچار طبق اصل 167 قانون اساسي به فتاوي معتبر بايد مراجعه شود. مطابق فتواي حضرت امام خميني(ره) دراين صورت پدر نبايد فرزند را ازمادرجدا كند(ميرداداشى، 1381).
2-2-3 مسأله حضانت بعدازطلاق
مسأله ديگري كه درمورد حضانت اطفال بعد ازانحلال نكاح ابوين مورد توجه قرار مي گيرد اين است كه اگر مادر طفلي ازشوهر خود طلاق گرفته وبه موجب حكم دادگاه حضانت طفل به او واگذار شود، شوهر جديدي اختيار نمايد وضع حضانت چه خواهد شد؟
ماده 1170قانون مدني مقرر مي دارد: “اگر مادر طفل درمدتي كه حضانت طفل با اوست مبتلا به جنون شود يا با ديگري شوهر كند حق حضانت با پدر خواهد بود. ” ماده بالا مقتبس از فقه اماميه است كه درآن اصل سقوط حضانت مادر در اثر شوهر كردن مجدد مورد قبول مي باشد(بندرچي، 1388).
وقتي مادر شوهر مجدد مي نمايد، حضانت او نسبت به طفل شوهر قبلي ساقط مي شود وبه موجب اطلاق ماده فوق الذكر، اذن شوهر دوم در اقدام مادر به امر حضانت حق تقدمي براي زن بوجود نمي آورد، زيرا سبب از بين بردن حق، حمايت از كودك است نه رعايت حق شوهر دوم تا اجازه او كافي براي حضانت باشد(بندرچي، 1388).
با تصويت ماده واحده قانون حضانت فرزندان صغير يا محجور به مادران آنهامصوب 6/5/64حضانت فرزندان صغير يا محجوري كه پدرانشان به مقام والاي شهادت رسيده يا فوت شده باشند با مادران آنها خواهد بود. مگر اينكه دادگاه صالح درمورد ادعاي عدم صلاحيت صادره حكم به عدم صلاحيت بكند. بنابراين ماده واحده در واقع تاكيدي است بر ماده 1171قانون مدني كه پس از فوت يا شهادت پدر حضانت به مادر داده مي شود. وبه موجب تبصره 2اين ماده ازدواج مادران مانع از حق حضانت آنها نمي باشد(بندرچي، 1388).
2-2-4 حضانت اطفال درصورت فوت يكي از والدين
مطابق ماده 1171قانون مدني در صورت فوت يكي از ابوين حضانت طفل با آنكه زنده است خواهد بود هر چند متوفي پدر طفل بوده وبراي او قيم معين كرده باشد(بندرچي، 1388).
اين ماده را به شرح زير مورد بررسي قرار مي دهيم(بندرچي، 1388):
الف)پدر فوت كرده ومادر درقيد حيات است: درصورتي كه قبلاً مادر از پدر جدا نشده و يا جدا شده و شوهر مجدد نكرده باشد موضوع طبيعي و قطعي است مادر براي نگه داري از هر فرد ديگري حتي قيم و وصي منصوب نيز شايستگي و دلسوزي بيشترخواهد داشت.
ب)پدرفوت كرده ومادرازدواج كرده است: مطابق مفهوم 1171چنين مادري با وجودئ وظايف ناشي از ازدواج ثانوي خود باز هم حق حضانت طفل را دارا مي باشد.
ج)مادر فوت كرده باشد پدر درقيد حيات: دراين مورد نيز چنانچه پدر با زن ديگري ازدواج ننمايد و مشكل همسر جديد و اطفال همسر جديد مطرح شود مسأله طبيعي و منطقي است ليكن در صورت ازدواج با همسر جديد موضوع قابل توجه است كه در اين صورت به چنانچه مشكل وخطر احتمالي پيش آيد مي توان با استفاده ازماده 1173قانون مدني وماده 13قانون حمايت خانواده رفع اشكال نمود.
د)حضانت جد پدري: مطابق ماده 1188قانون مدني “هريك از پدر وجدپدري بعد از وفات ديگري مي تواند براي اولاد خود كه تحت ولايت او مي باشند وصي معين كند تا بعد از فوت خود درنگهداري وتربيت آنها مواظبت كرده اموال آنها را اداره نمايد. ”
وقتي جد پدري مي تواند براي بعد ازخود وصي معين كند تا درنگهداري وتربيت(حضانت)نوه هاي خود اقدام نمايد به طريق اولي خود او نيز داراي حق حضانت مي باشد لكن با وجود اطلاق ماده 1171 واختصاص حضانت به پدر ومادرمطابق ماده 1169قانون مدني، مفادماده 1188را درموقعي كه مادردرحيات نباشد مي توان مورد عمل قرار داد وبنابراين وجود حق پدري طفل مانع از حضانت مادر ولواينكه به ديگر ي شوهر نموده باشد، نمي تواند باشد.
ه)حضانت طفل در موقع فوت پدر ومادر: درصورت فوت والدين درقانون مدني صراحتاً دراين مورد تعيين نكليف نكرده است چون مطابق ماده 1188قانون مدني هريك از پدر و جد پدري بعد از وفات ديگري مي تواند براي اولاد كه تحت ولايت او مي باشد وصي معين كند تا بعد از فوت خود در نگهداري و تربيت آنها مواظبت كرده و اموال آنها را ادراره نمايد.
وقتي جدپدري مي تواند بعد از فوت خود وصي معين كند تا در

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید