مکيدن پستان مي گويند، نه صرف تغذيه از شير مادر؛ زيرا (يرضعن) از ماده (ر. ض. ع) به معناي مکيدن شير از پستان است و اين امر، بدون قرار گرفتن کودک در دامن مادر، ممکن نيست. بنابراين، مي توان از اين آيه استفاده کرد که شروع حضانت، از طرف مادر است و او دست کم تا دو سال که در دوران شيرخوارگي به سر مي برد، شايسته تر به نگهداري کودک است. روايات فراواني نيز اين مطلب را تأييد مي کند(قديمي فر، 1389):
1. محمد بن يحيي از احمد بن محمد از محمد بن اسماعيل از محمد بن الفضيل از ابوالصباح کناني از امام صادق(ع) نقل کرده:
هرگاه مردي همسرش را طلاق داد، در حالي که در رحم حمل دارد، بايد نفقه او را تا زمان وضع حمل بدهد و وقتي نوزادش را به دنيا آورد، مزد شير دادن فرزند را به او بدهد و با گرفتن کودک از مادر به او ضرر نزند، مگر آن که زن، اجرتي بيش از متعارف درخواست کند. اما اگر زن به مقدار مزدي که ديگران براي شير دادن به کودک مي گيرند، رضايت دهد، او تا زمان بازگيري کودک از شير، به کودکش سزاوارتر است.
رجال سند، به جز محمد بن الفضيل که توثيق صريحي براي او ذکر نشده و برخي وي را به غلوّ متهم کرده اند و ضعيف دانسته اند، همه از بزرگان و دانشمندان بوده اند و در کتاب هاي رجال توثيق شده اند.
2.الحسين بن محمد عن معلي بن محمد عن الحسن بن علي الوشاء عن أبان عن فضل بن أبي العباس قال: قلت لإبي عبدالله(ع) الرجل أحق بولده أم المرئة؟ فقال: لا بل الرجل فان قالت المرئة لزوجها الذي طلقها: سأنا أرضع ابني بمثل ما تجد من ترضعهز فهي أحق به؛
ابوالعباس گفته است: از امام صادق(ع) پرسيدم: مرد سزاوارتر به کودک است يا زن؟ امام فرمود: نه، بلکه مرد. [البته] اگر زن به همسرش (که او را طلاق داده) بگويد: من حاضرم کودکم را به همان دستمزدي که ديگران مي گيرند، شير بدهم. او سزاوارتر به فرزندش خواهد بود ـ اين روايت، به سبب وجود معلي بن محمد ضعيف است.
3.علي بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حماد عن الحلبي عن أبي عبدالله(ع) قال الحبلي المطلقة ينفق عليها حتي تضع حملها وهي أحق بولدها إن ترضعه بما تقبله امرئة أخري، إن الله يقول: سلاتضار والدة ولدها ولا مولود له بولده وعلي الوارث مثل ذلکز؛
حلبي از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود: زن بارداري که طلاق داده شده، بايد نفقه او تا زمان فرا رسيدن وضع حمل پرداخت شود و بعد از وضع حمل، او شايسته تر به فرزند خويش است، به شرطي که کودک را با مزدي که ديگران دريافت مي کنند، شير بدهد، زيرا خداي متعال مي فرمايد: (نبايد مادر به سبب فرزند، آزار ببيند و نه پدر از اين جهت صدمه و آسيب ببيند.
بنابراين، با توجه به علقه و ارتباط شديدي که از دو طرف بين نوزاد و مادر، در آغاز تولد وجود دارد و با در نظر گرفتن نيازمندي کودک به شير مادر و با استفاده از آيه قرآن که حق شير دادن را در دو سال آغاز تولد به مادر داده و به ضميمه رواياتي که ذکر کرديم، چنين نتيجه مي گيريم که: حقّ حضانت، از مادر آغاز مي شود و تا دو سال به نوزاد خود اولويت دارد. بنابراين، دو سال از اولين هفت سال، قدر متيقن است که کودک در اختيار مادر و سرپرستي، حق او باشد، اما بعد از تمام شدن دو سال تا پايان هفت سال اول، چه کسي به نگهداري کودک سزاوارتر است؟
براساس آموزه هاي ديني که با تجربه خارجي و داده هاي علمي نيز تأييد مي شود هفت سال اول، زمان رشد و پرورش جسمي و تربيت بدني کودک است. به همين سبب، در روايات، به تعابير مختلفي از پدر و مادر خواسته شده که کودک را تا هفت سال براي بازي آزاد بگذارند. در اين دوران براي کودک آموزش رسمي و با برنامه، سفارش نشده و فراگيري هاي او در اين سال ها غير رسمي، همراه با تفريح و ضمن بازي است. کودک در اين دوران، در عاطفه و احساس به سر مي برد؛ به اين معني که بُعد عاطفي و احساسي او فعال است. بدين سبب، تربيت او نيز از همين راه ميسر خواهد بود. جملات و عبارات عاطفي، مانند: فرزندم، گلم، بچه خوبم، براي قانع و ساکت کردن کودک، از هر استدلالي محکم تر و اثرش بيشتر است. اکنون بايد ببينيم، چه کسي براي پرورش کودکي با اين خصوصيات، مناسب تر است؟ حالات رواني کدام يک از پدر و مادر، نزديک تر به حالت کودک در اين سنين مي نمايد و بهتر مي تواند پاسخ گوي نيازهاي جسمي و رواني کودک باشد؟ پر واضح است که مادر کانون عاطفه و چشمه مهر و محبت است. مادر با روحيات لطيف خود درک بهتر و بيشتري از نيازهاي طفل دارد و نيک تر مي تواند از وي نگهداري و مواظبت کند (قديمي فر، 1389).
2-1-3 ديدگاه فقيهان در باب حضانت در 7 سال اول
شهيد ثاني، و صاحب جواهر گفته اند: در مسأله اولويت مادر بر حضانت کودک در دو سال اول تولد، بين فقيهان اختلافي نيست و صاحب رياض بر آن ادعاي اجماع کرده است. مرحوم خونساري مي گويد: بنابر مشهور بين اصحاب، مادر در دوران رضاع، سزاوارتر به کودک است، پسر باشد يا دختر (قديمي فر، 1389).
بنابراين، همه فقيهان مادر را در دو سال اول به نگهداري کودک بدون تفاوت در پسر و دختر، شايسته تر دانسته اند. هم چنين در اولويت مادر، بر نگهداري دختر پس از دو سالگي تا هفت سال، اختلافي نيست. مي توان گفت که قريب به اتفاق فقيهان مادر را به نگهداري دختر تا هفت سالگي سزاوارتر دانسته اند (قديمي فر، 1389).
اختلاف فقيهان در حضانت فرزند پسر، پس از دو سالگي است؛ مشهور فقيهان شيعه از دو سالگي به بعد، ميان حضانت پسر و دختر تفاوت گذاشته و نگهداري پسر را بعد از دو سالگي با پدر دانسته اند. اکنون اين سؤال مطرح است که منشأ پيدايش اين تفاوت چيست؟ فقيهان به کدام دليل ميان حضانت دختر و پسر تفصيل داده اند؟ برخي، اختلاف روايات را منشأ پيدايش اين تفصيل دانسته و بر اين باورند که فقيهان و آگاهان به روايات ائمه(ع) براي جمع ميان روايات متعارضي که در اين مسئله وجود داشته، چنين تدبيري انديشيده اند (قديمي فر، 1389).
2-1-4 تساوي در حضانت تا هفت سالگي
جمع فراواني از فقيهان، راه دوم را برگزيده اند و رواياتي که مادر را تا هفت سال براي نگاهداري کودک شايسته تر مي داند، ترجيح داده اند و به صورت فتوي يا از باب احتياط و اولويت، مادر را تا هفت سال، به طور مطلق براي نگاهداري کودک (اعم از دختر و پسر) شايسته تر دانسته اند. اين ديدگاه را بزرگاني، چون صاحب مدارک و مقدس اردبيلي و محقق سبزواري برگزيده اند. همچنين صاحب کتاب التحفة السنيه اين قول را از وافي نقل کرده و نقدي بر آن وارد نکرده است (قديمي فر، 1389).
برخي از فقيهان معاصر نيز بر اين باورند که کودک به طور مطلق، حتي اگر پسر باشد، بهتر است تا هفت سال نزد مادر باشد (قديمي فر، 1389).
2-1-5 حضانت در هفت سال دوم
همگام و همراه با رشد جسماني کودک و بالا رفتن سنّ وي، توانايي هاي او دامنه درک و آگاهي طفل گسترش مي يابد. کودکاني که در هفت سالگي هستند تا حدودي مفاهيم خوب و بد و زشت و زيبا را مي فهمند و برخي از مصاديق آن را درک مي کنند. براساس صريح روايات، هفت سالِ دوم، سال هاي تأديب کودک است. در فرهنگ اسلامي، مقررات تربيتي ويژه اي متناسب با سطح درک و آگاهي کودکاني که دراين سنين هستند، پيش بيني شده است؛ براي نمونه، به برخي از دستورهاي تربيتي کودکان که در سخنان مربيان حقيقي بشر آمده، اشاره مي کنيم (قديمي فر، 1389):
1. آموزش قرآن: از امام صادق(ع) روايت شده که کودک هفت سال بازي مي کند و هفت سال کتاب (قرآن) مي آموزد و سپس هفت سال حلال و حرام را مي آموزد.
2.تمرين و آمادگي براي انجام واجبات: امام صادق(ع) فرمود: ما فرزندان خود را وقتي به هفت سالگي رسيدند، به نماز و روزه به مقداري که توانايي دارند، امر مي کنيم. هم چنين از رسول الله(ص) نقل شده است: فرزندان خود را در هفت سالگي به نماز امر کنيد و وقتي بالغ شدند، بر ترک نماز تنبيه بدني شان کنيد. در سخنان ائمه(ع) آمده است: وقتي کودکان شما به مقداري از فهم و تشخيص رسيدند، آنها را به نماز خواندن امر کنيد و وقتي توان روزه گرفتن يافتند، آنان را به روزه گرفتن وادار کنيد. از حضرت پرسيدند: اين دستورها در کدام مقطع سنّي بايد اعمال شود؟ حضرت فرمود وقتي شش ساله شوند.
3. اهتمام به تربيت کودکان: امام صادق(ع) فرمود: به کودک تا شش سالگي مهلت بده، آن گاه او را زير نظر بگير و به او ادب بياموز. در اهميت تأديب فرزندان روايت شده است: هرگاه يکي از شما فرزند خود را تأديب کند، از اين که هر روز نصف صاع (يک و نيم کيلو) صدقه بدهد، بهتر است. و روايت ديگر، تربيت فرزندان را سبب آمرزش پدر و مادر بيان مي کند.
4. دفع زمينه هاي انحراف: در روايات آمده است: وقتي دختر به شش يا هفت سالگي رسيد، پسر او را نبوسد و پسربچه هرگاه از هفت سالگي گذشت، زنان را نبوسد. از پيامبر گرامي اسلام روايت است: وقتي فرزندانتان به هفت سالگي رسيدند، خواب گاه آنان را جدا کنيد. و در روايت ديگر آمده است: کودکان وقتي به ده سالگي رسيدند، خواب گاه آنان را از زنان جدا کنيد.
5. تنبيه بدني، راهي براي پيش گيري از انحراف: از امام باقر(ع) درباره کودکي که دزدي کرده بود، پرسيدند. حضرت فرمود: اگر هفت سال يا کمتر دارد، بر او باکي نيست. اگر بعد از هفت سالگي تکرار کرد، سر انگشتان او قطع يا ساييده مي شود تا خون جاري شود، پس اگر باز هم به اين عمل زشت دست زد، پايين تر از سر انگشت او قطع مي شود و اگر به اين کار تا 9سالگي ادامه داد، بايد دستش قطع شود، زيرا حدود الهي نبايد ضايع گردد.
آداب و دستورهاي تربيتي ويژه اي که در آموزه هاي ديني براي خردسالان پيش بيني شده، حاکي از آن است که کودک در اين سنين، وارد مرحله جديدي مي شود. نيازهاي او نيز نو مي گردد و با نيازهاي دوره پيش تفاوت خواهد داشت.
بدين سبب، لازم است که در برنامه هاي تربيتي او نيز تجديدنظر شود و متناسب با رشد عقلي و فکري او براي تربيت وي برنامه ريزي کنند. مربي و سرپرست کودک نيز در اين مقطع بايد فردي باشد که بتواند به بهترين گونه پاسخ گوي نيازهاي روحي و مادّي و معنوي خردسال باشد. اکنون با توجه به ويژگي هاي کودک در اين مرحله از رشد، و دستورهاي تأديبي که براي آنها بيان شده، بايد ببينيم چه کسي براي نگهداري و تأديب کودک در اين مقطع سني شايسته تر است.
2-1-6 روايات بيان کننده شايستگي پدر در هفت سال دوم
با استناد به سه گروه از روايات، مي توان ادعا کرد پدر براي نگهداري کودک بعد از هفت سالگي شايسته تر است(قديمي فر، 1389):
گروه اول: روايات بيان کننده محدوده حضانت مادر:
در اين گروه، دو روايت داريم که هر دو از ايوب بن نوح است و پيش از اين، به تفصيل درباره آن سخن گفتيم. اين روايت، نهايت حق حضانت مادر را هفت سال قرار داده و مفهوم آن عدم اولويت مادر بعد از هفت سال است. از سوي ديگر، عدم اولويت مادر بر نگهداري کودک پس از هفت سال، شايستگي پدر را براي اين کار مي نمايد؛ زيرا مربيان کودک در درجه اول پدر و مادر هستند، لذا نفي اولويت هرکدام اثبات اولويت ديگري خواهد بود.
گروه دوم: روايات بيان کننده زمان تأديب کودک:
1. عن أميرالمؤمنين عليه السلام أنه قال يربي الصبي سبعاً ويؤدب سبعاً ويستخدم سبعاً؛
کودک هفت سال تربيت و هفت سال تأديب و تمرين و آن گاه هفت سال به کار گرفته مي شود.
صدوق اين روايت را به صورت مرسله از امير مؤمنان(ع) نقل مي کند. در اين روايت واژه (يربي) براي نگهداري کودک، در هفت سال اول و واژه (يؤدب) براي سرپرستي کودک در هفت سال دوم، به کار رفته است. (يربي) از ريشه (ربو)، تغذيه کردن و رشد دادن معني مي شود. اين واژه، درباره هر چيزي که قابليت رشد و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید