مهمی در مورد منع توسل به زور و تحریم جنگ ایفا نمودند.یکی از مسائل اساسی مورد توافق در کنفرانس اول لاهه مورخ 1899 تاسیس دیوان دائمی داوری به عنوان مرجع صلاحیتدار جهت جلوگیری از جنگ از طریق اقدامات اصلاحی، میانجیگری و حکمیت بود.”
علی‌رغم سالها سعی و پیگیری‌های جوامع بشری در جهت صلح و امنیت بین‌المللی قرن بیستم با جنگی ویرانگرتر آغاز شد و از ژوئیه 1914 تا اواخر 1918 پهنه بی‌کرانی از جهان شاهد جنگ بود. دستاورد این جنگ عهدنامه‌های متعدد صلح بود که در میان آنها عهدنامه ورسای در سال 1919 آغاز تشکیل جامعه ملل بود. به نظر می‌رسد جامعه ملل با مأموریت عام حفظ صلح و امنیت بین‌الملل سرآغاز تفکر پیشگیرانه در مورد وقوع جنگ و تهدیدهای مربوط به صلح و امنیت بین‌المللی بود. با ادامه این خط فکری معاهدات دیگری نیز منعقد شد که برای ممانعت از جنگ و تفکری پیشگیرانه و دوراندیشانه ایجاد شدند. معاهده لوکارنو در 10 اکتبر 1925 در مورد عدم تجاوز و حفظ وضعیت سرزمینی و استفاده از داوری در حل اختلافات و میثاق بریان- کلوگ در 27 اوت 1928 با هدف منع یا تحریم جنگ اقدامات تأثیرگذاری در تحول حقوق بین‌الملل محسوب می‌شود.
لیکن تجربه جنگ‌جهانی دوم نشان داد، نفس انسانی درمیل به افزایش قدرت و تجاوزگری، لجام گسیخته‌تر از آن است که با تعهداتی مبنی بر همکاری و تفاهم بین‌المللی بتوان آن را مهار نمود. جنگ ویرانگر دوم با اثرات وسیع‌تر و اسف‌بار از جنگ اول علی‌رغم پیمان‌های متعدد مربوط به تحریم تجاوز و منع جنگ و وجود جامعه ملل با مسئولیت عام حفظ صلح و امنیت بین‌المللی، چهره نشان داد. پایان این جنگ نیز دستاورد دیگری داشت. در 26 ژوئن 1945 با تصویب اساس‌نامه سازمان ملل متحد، ساختار جدیدی تأسیس شد که ریشه‌اش را تجربه‌های سنگین سابق جامعه ملل تشکیل می‌داد و آینده‌اش در مفاد منشور ملل متحد پوشیده شده بود. دیباچه منشور، با تصمیم به محفوظ داشتن نسل‌های آینده از بلای جنگ و اعلام ایمان به حقوق اساسی بشر متولد شد.حفظ صلح و امنیت بینالمللی در منشور ملل متحد با اهمیت بیشتری همراه شدو شورای امنیت با استفاده از اختیارات فصل هفتم منشور برای حفظ صلح و امنیت بینالملل قادر به اتخاذ اقدامات قهری شد. در حقیقت سازمان ملل متحد در تلاش است که با استفاده از روح همکاری میان کشورهای عضو و در کنار آن شورای امنیت که متشکل از کشورهای تاثیرگذار در روابط بینالملل میباشد، امنیت را در چارچوب ساختاری دسته جمعی برای کلیه کشورهای عضو تامین نماید.
آنچه در ابتدای تاسیس ملل متحد مانع از تحقق سیستم منشور به طور موثر شد شروع دوران جنگ سرد و انسداد در روند تصمیمگیری شورای امنیت بود. در اینجا با توجه به اهداف منشور و با استفاده از اختیارات صریح و همچنین ضمنی شورای امنیت و مجمع عمومی عملیات حفظ صلح ملل متحد برای کنترل نزاعهای بینالمللی تاسیس شد. در حقیقت هدف سازمان ملل در برههای که از حل و فصل اختلاف نا توان بود، تلاش برای کنترل و مدیریت درگیریها از طریق اعزام سربازان حفظ صلح بود. اما در ادامه این نهاد تبدیل به ابزاری مناسب برای تسلط بر منازعات و ایجاد، تثبیت و حفظ صلح شد.

در این فصل سعی بر آن است تا در ابتدا با تعاریف مفاهیم صلح، امنیت ، امنیت دسته جمعی و عملیات حفظ صلح آشنایی مقدماتی انجام شود و در ادامه به اصول و ویژگیهای عملیات میپردازیم.تغییرات عملی در مختصات عملیات ، بستر آن و همچنین توسعه و تحول در حوزه دکترین گفتار دیگری را به خود اختصاص میدهد، تا بتوان تغییر نگرشها نسبت به حفظ صلح، انتظارات و شیوههای توانمندسازی عملیات را استنباط نمود.
گفتار اول- صلح وامنیت، امنیت دسته‌جمعی: تعریف مفاهیم و ساز و کار تحقق آنها در منشور
سازمان ملل متحد با کوله‌باری گران از تجاربی که با جنگ‌های متعدد و ریختن خونهای صدها هزار انسان کسب شده بود در 1945 متولد شد. حفظ صلح و امنیت بین‌المللی و پیشگیری از جنگ‌های خانمان‌سوز و راه مقابله با آن در صورت شعله‌ور شدن جنگی دیگر مرکز ثقل مفاد منشور را تشکیل می‌دهد. پشتوانه این مفاد، اندیشه‌ای است که از آن به عنوان «امنیت دسته‌جمعی» نام برده می‌شود.برای دستیابی به این سیتم سازمان ملل متحد به عنوان مکانیسمی برای همکاری کشورها طراحی شد تا با همبستگی به امنیت دسته جمعی و صلح و امنیت نائل آیند. منشور ملل متحد در بند4 ماده2 خود صراحتا هرگونه تهدید به زور یا استعمال آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور را ممنوع نموده و این ممنوعیت را از اصول خود شمرده است.منشور تلاش نموده تا با قدرتمند سازی ملل متحد، امنیت را برای تمام کشورهای عضو و در حقیقت جامعه بینالملل تامین نماید.در این راه کارآمد نمودن نهادهای ملل متحد خصوصا شورای امنیت و مجمع عمومی در دستور کار قرار گرفته و در این میان شورای امنیت به عنوان مسئول اصلی حفظ صلح و امنیت بینالمللی دارای اختیارات بیسابقهای شد. در این گفتار ضمن معرفی مفاهیم اولیه مرتبط به بررسی سیستم امنیت دسته جمعی طراحی شده در سازمان ملل متحد، ساز و کارهای آن و فرایند تعریف عملیات حفض صلح می پردازیم.
بند اول- مفهوم صلح
آنچه در ابتدا از مفهوم صلح به ذهن متبادر می‌شود، وضعیت فقدان جنگ است. فقدان جنگ معنای محدودی از صلح را دربردارد که به آن «صلح منفی» گفته می‌شود. «صلح منفی به عنوان وضعیت فقدان جنگ تعریف می شود؛ در حقوق بین الملل به عنوان روابط عادی میان کشورها تلقی می شود و قانون گذاری برای بناء و حفظ صلح در این شریط صورت می گیرد.» در مقابل «صلح مثبت» چنین تعریف شده است: «تعریف مثبت از صلح به سختی صورت می گیرد، در حقوق بین الملل فقدان تخاصم برای وجود صلح کافی نیست اما ضروری می باشد» آگوستین می گوید: لازمه صلح تنها فقدان مخاصمه فعالانه نمی باشد بلکه باید آرامشی در دستور کار باشد. صلح مثبت به عنوان همکاری و همبستگی میان جامعه و ملت و همچنین فقدان خشونت ساختاری هم تعریف شده است. منظور از خشونت ساختاری عدم وجود عدالت در جامعه میباشد. همکاری، توسعه، عدالت، آزادی و پویایی مترادفهایی برای صلح مثبت میباشند.در این نوع از صلح ورای ایجاد آتش‌بس، اقدامات لازم برای اصلاح ساختارهای اجتماعی نیز در دستورکار قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر هدف حل و فصل جنگ به عنوان معلول به تنهایی نبوده و علت‌های ایجاد آن به عنوان عوامل مهم‌تری برای حل و فصل مورد نظر قرار می‌گیرد. منشور ملل متحد در دیباچه پس از اعلام به تصمیم خود به محفوظ داشتن نسل‌های آینده از بلای جنگ اعلام مجدد ایمان خود به حقوق اساسی بشر و حیثیت و ارزش شخصیت انسانی وی را مورد تأکید قرار داده است به نظر می‌‌رسد منشور با توسعه‌ای مترقیانه ، به تجربه جامعه ملل و سایر پیمان‌ها پیرامون تحریم جنگ و تجاوز توجه نموده است و تنها حفظ وضعیتی صلح‌آمیز و فقدان جنگ را موردنظر قرار نداده بلکه در مفاد منشور اقدامات لازم برای پیشگیری از وضع خشونت‌بار از جمله توجه به حقوق بشر به عنوان یکی از ابزارهای ضروری پیشگیری از جنگ مورد مداقه قرار گرفته است.
بند دوم- مفهوم امنیت
امنیت واژه‌ای است که در طول دهه‌ها تعاریف معتنابهی از آن ارائه شده است که همین تعاریف متعدد حاکی از اهمیت این واژه در زندگی جوامع بشری بوده و تلاش شده تا از تمام زوایا به آن پرداخته شود. اما قدر متیقن آن است که امنیت یعنی برحذر بودن از خطراتی که منافع و ارزش‌های حیاتی را مورد تهدید قرار می‌دهند. امنیت گاهی از منظر خطرات محیط خارجی و بین‌المللی تعریف شده است: امنیت یعنی آزادی و رهایی از خطر، ترس و هجوم دیگران
امنیت گاهی به محیط داخلی کشورها نظر دارد: «امنیت خلاصه منافع ملی حیاتی کشور است و منافع ملی حیاتی یک کشور، منافعی است که آن کشور بخاطر آنهادر ابتدا و یا نهایتاً وارد جنگ می‌شود. بنابراین مفهوم امنیت ملی از یک کشور به کشور دیگر به مقدار منابع ملی حیاتی تغییر می‌کند. منافعی که هر کشوری در هر شرایطی در جهت حفظ آنها حرکت می‌کند.»
«امنیت عبارت است از : تضمین آسایش، ساز و کارهای سیاسی که از احتمال جنگ می کاهد؛ زمینه را برای مذاکره بجای تهاجم فراهم می کند و به حفظ صلح به عنوان شرایط عادی در میان کشورها کمک می کند.»
«امنیت ملی عبارت از احساس آزادی کشور در پیگیری اهداف ملی و فقدان واهمه و تهدید جدی از خارج، نسبت به منافع اساسی و حیاتی کشور می‌باشد. مفهوم امنیت ملی در این تعریف به معنی آزادی آرمان‌ها و منافع ملی و حیاتی کشور بستگی دارد. از این‌رو هر کشور به تناسب برداشتی که از این مفاهیم دارد، امنیت ملی هم امری نسبی تلقی می‌گردد.»
مفهوم امنیت تا اوایل دهه 1980 توسعه نیافته بود. د
ر همین دهه بود که تلاش برای بازسازی مفهوم امنیت شکل گرفت و تعریف از امنیت شامل جنبه‌های متنوعی از آن شد. امروزه واژه‌های امنیت سیاسی، امنیت فرهنگی و امنیت زیست‌محیطی، جنبه‌های متعددی از حیات بشریت را تحت شمول تعریف خود قرار داده‌اند و یا به عبارت دیگر مفهوم امنیت توسعه یافته است.
«در ادبیات نوین امنیت انسانی رواج پیدا کرده که به معنی ایمنی از تهدیدهای جدی دنیای امروز نظیر گرسنگی، بیماری، ستمدیدگی و آثار و تبعات زیانبار و ناگهانی ناشی از شکل زندگی جهان معاصر است.»
واژه امنیت علی‌رغم اهمیت زائدالوصف آن و مطالعات فراوان پیرامون آن دارای تعریف جامع‌الاطراف و مقتضی نیست و در حوزه‌های مختلف تعاریف نیز متعدد می‌باشد. اما آنچه قطعی است وجود تحول، توسعه و پیشرفت این مفهوم بعد از پایان جنگ سرد می‌باشد که امنیت را ورای معانی اولیه آن موردنظر قرار می‌دهد.

«پایان جنگ سرد که مترادف با پیدایش روحیه تفاهم میان قدرت‌های بزرگ بوده است، از سوی دیگر وقوع تحول و دگرگونی در چارچوب حاکمیت ملی کشورها که در سه حوزه‌ی «کاهش حاکمیت ملی»، «بالا رفتن وابستگی متقابل»، «افزایش کشمکش‌های پراکنده و بدون نظم» قابل شناسایی می باشد، عملاً زمینه‌ساز تعابیر و برداشت‌های گوناگونی نسبت به مقوله «امنیت» و متعاقب آن «رژیم امنیت» شده است.»
اگرچه در ابتدا هر حاکمیتی در پی ایجاد امنیت خود بطور مستقل بوده است، لیکن با توسعه روابط انسانی و روابط اجتماعی بشر به همکاری در این زمینه نیز نائل آمده است. همکاری مدرن در زمینه امنیت را باید بعد از دوران وستفالی و پیدایش مفهوم کشور یافت، اما عهدنامه‌های دوران باستان در زمینه حفظ وضع موجود و یا احترام به مرزها یا اتحاد در برابری دشمن مشترک حاکی از قدمت خواست بشری برای همکاری امنیتی است. واژه «امنیت دسته‌جمعی» که در بخش بعد به آن خواهیم پرداخت نیز چالش دیگری در این مفهوم می‌باشد.
بند سوم- امنیت دسته‌جمعی
در این فصل ضمن معرفی مختصر سیستم امنیت دسته جمعی و تاریخچه آن، به اثرات این سیستم در جامعه ملل پرداخته و سپس تبلور امنیت دسته جمعی را در سازمان ملل متحد بررسی مینمائیم. سازمان ملل با داشتن ساز و کارهای متعددی برای حفظ صلح و امنیت گام برداشته است و تلاش نموده تا با ایجاد روح همکاری میان دولتها ، امنیت را برای کل جامعه بینالملل تضمین نماید .با بررسی ابزارهای ملل متحد جهت تمرکز بر ساماندهی امنیت بینالمللی، با بسترهای پیدایش حفظ صلح نیز آشنا خواهیم شد.
الف- تعریف امنیت دسته‌جمعی

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تعاریف گوناگونی از امنیت دسته جمعی وجود دارد که لزوما همه آنها را نمی توان جامع و مانع محسوب نمود.«امنیت دسته‌جمعی به معنای مجموعه‌ای از هنجارها و قواعد برای ثبات بین‌الملل و جلوگیری از تجاوز است. به عبارت دیگر امنیت دسته‌جمعی به یک سیستم منطقه‌ای و یا جهانی اطلاق می‌شود که هر یک از دول شرکت‌کننده در آن، این امر را پذیرفته‌اند که امنیت هر یک در گرو امنیت دیگری است.» تعریف مذکور، تعریف ابتدایی از امنیت دسته‌جمعی می‌باشد که نه به مبانی اشاره شده و نه از راهکارها صحبتی به عمل آمده است.
«منظور از سیستم امنیت دسته‌جمعی یکی سیستم نهادی منطقه‌ای یا جهانی است که به موجب یک معاهده چندجانبه بین‌المللی تأسیس یافته و براساس آن دولت‌های عضو سیستم موافقت می‌کنند که با متجاوز بطور دسته‌جمعی مقابله کنند.» این تعریف به مبانی ایجاد سیستم امنیت دسته‌جمعی اشاره نموده است که حاصل همکاری، تفاهم و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی است. لیکن مشخص نیست که متجاوز چه کسی است، همچنین امنیت دسته‌جمعی تعریف نشده است. با این اوصاف می‌توان امنیت دسته‌جمعی را چنین تعریف نمود:
امنیت دسته‌جمعی، نظامی است مبتنی بر معاهدات بین‌المللی در روابط میان کشورها به منظور جلوگیری از تجاوز به قلمرو دول عضو معاهده و ایستادگی جمعی در برابر تجاوزگر.
مطابق اصول امنیت دسته‌جمعی، هیچ یک از دول عضو آن، هنگامی که جنگی آغاز شد مطلقاً نباید به دلایل بروز آن یا به نتایجی که از پیروزی یک طرف حاصل می‌شود توجه کنند. وظیفه امنیت دسته‌جمعی جلوگیری مطلق از تجاوز است. بنابراین دولتها با اتحاد و اتفاق و به عبارت دیگر با ایجاد قدرتی بزرگتر و منسجم‌تر از قدرت متجاوز در برابر او ایستادگی می‌نمایند. در امنیت دسته‌جمعی، صلح و امنیت را باید از طریق قدرت بازدارندگی تأمین کرد. وجود شرایط تعریف شده، معین، قدرتمند و کارا برای مقابله با تجاوزگر، می‌تواند بهترین مانع برای پیشگیری از جنگ باشد.
«سیستم امنیت دسته‌جمعی از حیث میزان تمرکز قدرت و نفوذ حدفاصل سیستم موازنه قوا از یک سو و حکومت جهانی از سوی دیگر است. سیستم موازنه قوا، بیانگر یک جامعه بین‌المللی غیرمتشکل است که در آن قدرت و سیاست در واحدهای جدا و مستقل از هم توزیع شده‌اند. در این سیستم هر
واحد مشمول حفظ امنیت خود است. موازنه قوا برخلاف امنیت دسته‌جمعی، اساساً مبتنی بر خودیاری است و تابع یک نظام یا قدرت مافوق مرکزی نیست. در نقطه مقابل موازنه قوا، تئوری حکومت جهانی است که براساس آن، قدرت و صلاحیت در یک مقام یا سازمان مرکزی، شبیه ساختار دولت در داخل کشورها متمرکز می‌شود.»
در جامعه بین‌الملل که کشورها بازیگران اصلی آن می‌باشند، بدون وجود یک قدرت متشکل، اجبار کشورها محال می‌باشد. اصل تساوی حاکمیت‌ها مانع از آن است که کشورها به تنهایی بتوانند در برابر تجاوزگر اقدامی نمایند. ایجاد حکومتی جهانی که کل حاکمیت به آن تفویض شود نیز دور از انتظار است. لذا انسجام دولتها در برابر متجاوز، می‌تواند منادی امنیت برای آنها باشد. «به عنوان یک ایده‌آل امنیت دسته‌جمعی هیچ عیبی ندارد. این سیستم یک راه‌حل ایده‌آل و مطلوب را برای مسأله اجبار قواعد و قوانین حقوقی در جامعه‌ای که ملتها دارای حاکمیت می‌باشند، مهیا می‌نماید.»
نگاهی مجمل به ساختار جامعه بین‌المللی در ابتدا این امر را به ذهن متبادر می‌سازد که نظام بین‌المللی، سیستمی مبتنی بر آنارشیسم می‌باشد. کشورها دارای حاکمیتی مستقل بر قلمرو سرزمینی خود هستند ولی حکومتی واحد بر آنها فرمانروایی ندارد و نوعی عدم تمرکز در قدرت وجود دارد. تحلیل امنیت بین‌المللی و راههای رسیدن به آن در چنین نظامی امری غامض خواهد بود. از منظر واقع‌گرایانه چون اصولاً هر کشوری برای رسیدن به امنیت حداکثری برای خود و حفظ استقلال و حاکمیت خود اقدام می‌نماید، بنابراین شرایط رقابتی حاکم می‌شود و وجود آنارشی همکاری بین‌المللی را غیرممکن یا بعید می‌سازد. «فقدان حکومتی با انحصارات قانونی قدرت مادی در روابط بین‌الملل، تئوریسین‌های واقع‌گرای روابط بین‌الملل را به این نتیجه رهنمون کرده که سیستم بین المللی مبتنی بر خودیاری است. در نظام بین‌المللی مبتنی بر آنارشی هر کشوری حق قضاوت در مورد تنازعاتش را داراست و هم‌چنین تصمیم‌گیری در مورد توسل به زور. انگیزه تجاوز، ریسک، تنش و درگیری و جنگ در چنین سیستمی بالاست.» بنابراین تلاش برای افزایش امنیت یک کشور، امنیت کشور دیگر را از بین می‌برد


دیدگاهتان را بنویسید