بحران میتواند کمهزینهتر از اقدامات نظامی و کمکهای بشردوستانه یا بازسازی بعد از جنگ باشد.

2- گزارش مدعی است که نیروهای حافظ صلح باید بتوانند اختیارات خود را به طور تخصصی و با موفقیت اعمال نموده و وظایف را انجام دهند و در عین حال بتوانند از خود دفاع کنند وبه قواعد دیگری نیاز است که پاسداران حافظ صلح بتوانند در برابر کسانی که اختیارات آنها را مورد انکار قرار داده یا به طریق دیگری در پی تحلیل حضور نیروها هستند، بتوانند اقدامات متناسبی را انجام دهند.
3-گزارش اصرار دارد که دبیرخانه باید ظرفیت ملل متحد را برای تقویت استراتژی تحکیم صلح تقویت نماید و برنامههای پشتیبانی برای این استراتژی داشته باشد. نیروهای حافظ صلح و نیروهای تحکیم صلح شرکایی تفکیکناپذیر هستند زیرا تنها در صورت صلح طولانی مدت متکی به خود، راه خروج نیروها فراهم میشود.
4- هیأت عالیرتبه صلح در گزارش خود خواهان صفآرایی سریع و اثربخش نیروهای حافظ صلح هستند تا بتوان این نیروها را نیروهایی عملیاتی تصور نمود.
5- در پیشنهادات تاکید زیادی بر اختیارات و احکام معتبر، صریح و قابل حصول برای نیروهای حافظ صلح میباشد و در این زمینه شورای امنیت باید با دیدهبانی دقیق شرایط و تحصیل اطلاعات صحیح اختیاراتی با ویژگی فوقالذکر را به عملیات حفظ صلح اعطا نماید و در این زمینه نیازمند یاری دبیرکل میباشد.
6- در زمان ماموریتهای انتقالی تا حصول حاکمیت محلی و ظرفیتسازی برای اجرای قانون، ملل متحد باید با کدهای جزایی موقت به اداره امور بپردازد.
7- ملل متحد باید تمرکز بیشتری بر عملیات حفظ صلح داشته باشد و بودجه ثابت دوسالانهای را به این امر تخصیص دهد.
8- برای موفقیت عملیات دبیرکل نیازمند حمایت سیاسی طولانی مدت، صریح و قوی کشورهای عضو میباشد تا با پشتیبانی سیاسی، مالی و عملیاتی ملل متحد، زمینه موفقیت ماموریت را فراهم نماید.
9- توانایی سیاسی اساس طرحریزی یک نیروی معتبر میباشد و لذا «قصد نیکو» به تنهایی در این زمینه کافی نیست و اینکه نیروی نظامی به تنهایی نمیتواند صلح را ایجاد کند بلکه تنها میتواند فضایی را ایجاد کند که در آن صلح ایجاد و تحکیم شود.
به طور کلی گزارش براهیمی حاوی پیشنهادات متعددی در رهبری استراتژیک عملیات، تصمیمسازی، استقرار سریع نیروهای نظامی، طرحهای عملیاتی و پشتیبانی و استفاده از تکنولوژی اطلاعاتی مدرن در عملیات حفظ صلح میباشد.
ب-پیشنهادات مهم ارائه شده در گزارش
1-نیاز به اختیارات شفاف،معتبر و قابل حصول
اعزام نیروهای حافظ صلح به بوسنی هرزگوین و رواندا در دهه 90 در حالی صورت گرفت که این کشورها درگیر جنگ داخلی بودند و نیروهای حافظ صلح تجربه کافی برای برخورد با این بحران و شناخت درستی از این دو کشور نداشتند. از طرف دیگر از حداقل اختیارات و مجوزهایی که در قطعنامه شورای امنیت به نیروها اعطا شده بود استفاده نشد. لذا گزارش براهیمی در مورد اختیارات نیروهای حافظ صلح به طور کلی شامل این پیشنهادات بود: افزایش شفافیت در اختیارات و فرماندهی نیروها در قطعنامههای شورای امنیت، اجرای توافقات صلح با توجه به حقوق بین الملل بشردوستانه.
گزارش اظهار داشت که دبیرخانه باید آنچه را که شورای امنیت نیاز دارد بداند، ارائه دهد، نه آنچه را که شورا میخواهد که بشنود. لذادر اعزام نیروهای حافظ صلح به افغانستان(UNAMA) در سال 2001 نماینده ویژه دبیرکل برای افغانستان که خود الاحضر براهیمی بود اعلام داشت که شرایط برای حضور نیروهای حافظ صلح مناسب نیست و درنهایت شورای امنیت نیز موضوع را پذیرفت.پاراگرافهای 48 تا 64 به این موضوع پرداختندبطوریکه اختیارات عملیات حفظ صلح طبق پیشنهادات براهیمی باید نیازهای وضعیت را بتواند پاسخگو باشد و بتواند بطور موثر اجرا شود. در این راه مشاوره شورای امنیت با دبیرخانه و با کشورهای تأمین کننده نیرو ضروری است.(بخصوص زمان تغییر در اختیارات که میتواند خطرات زیادی برای نیروها داشته باشد.) اختیارات باید بهگونهای باشد که در صورت نیاز امکان توسل به زور برای نیروهای حافظ صلح برای دفاع مشروع و همچنین برای اجرای اختیارات وجود داشته باشد.

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در ادامه در مأموریتهای حفظ صلح که در سال 2003 در لیبریا و کنگو انجام شد اختیارات تخصصیتر و قابل حصول تری به نیروها اعطا شد.کنگو که درگیر قتلعام نژادی شده بود با اعزام نیروهای MONUC و سپس توسعه آنها، مدیریت شد. در لیبریا نیز با شکست توافق آتشبس که قبلاَ امضا شده بود صفآرایی سریع UNMIL اوضاع را تحت کنترل درآورد.
2-توجه به نیازهای نیروهای حافظ صلح در عملیاتهای پیچیده
سه اصل در حفظ صلح سنتی مطرح میباشد. رضایت طرفهای درگیر برای حضور ملل متحد،اجرای بیطرفانه و توسل به زور تنها در دفاع مشروع. گزارش براهیمی تأکید دارد که این اصول علیرغم معتبر بودن باید در بحرانهای داخلی که ملل متحد درگیر اجرای صلح میباشد با شرایط منطبق شود. در نتیجه حصول رضایت ممکن است زمان زیادی تلف نماید و لذا در چنین شرایطی باید فراتر از حصول رضایت عمل نمود. بیطرفی بستگی زیادی به ارتباطات طرفهای درگیر و وفاداری آنها به توافقهای امضا شده دارد. شرایط نیازمند آن است که قواعد درگیری به واکنش قهری به تهدید و زور مجوز دهد. کمیسیون تأکید دارد که نیروهای حافظ صلح طبق منشور وظیفه تلویحی و ضمنی برای حمایت از قربانیان غیر نظامی درحد توان خواهند داشت.
لذا برای کارایی عملیات در وضعیتهای بغرنج توجه به 3 عنصر ضروری است: نیروهای قوی، قواعد درگیری، اقتدارات ضمنی برای حمایت از غیر نظامیان.
نیروهای حافظ صلح برای حضور موثر در عملیاتهای سخت نیازمند سربازان مجهز، تربیت شده و ذیصلاح هستند که به تعداد مورد نیاز محیط امنی را برای برنامههای تقویت صلح فراهم نمایند.همچنین این نیروها باید که بتوانند در صورت ضرورت متوسل به زور شوند. تجارب دهه 90 نشان داد نیروهایی که مجهز نباشد و صلاحیت لازم را نداشته باشند و اختیارات مبهم به آنها اعطا شده باشد، حداقل انتظارات را هم برآورده نخواهند نمود. همچنین وفاداری به اصول سنتی حفظ صلح میتواند اعتبار عملیاتهای پیچیده را زیر سؤال برد. لذا برای اجرای توافق صلح در بعضی موارد نیاز هست که بتوان در برابر رفتارهای متخاصمانه مقاومت نمود.
گزارش در حقیقت شرایطی را مورد مداقه قرار داده که نیروهای حافظ صلح مکلف به تحمیل صلح هستند و در این شرایط باید توان دفاع از خود و اجرای وظایف را داشته باشند.
پس از انتشار گزارش دبیرکل ملل متحد علیرغم پذیرش نیروهای قوی و اختیارات صریح و قابل وصول اعلام نمود:
“پیشنهادات هیأت در ارتباط با توسل به زور تنها در عملیاتی است که نیروهای حافظ صلح ملل متحد بارضایت طرفین صفآرایی نمودند. بنابراین من هیچ بخشی از گزارش هیأت را به عنوان پیشنهاد برای تبدیل ملل متحد به ماشین جنگی تفسیر نمیکنم یا به عنوان تغییر در اصول به نحوی که نیروهای حافظ صلح متوسل به زور شوند. پیشنهادات هیأت در مورد اختیارات صریح، قواعد قوی درگیری و نیروهای مجهزتر و فراوانتر در این چارچوب باید دیده شود. اینها ابزارهای عملی هستند که بازدارندگی را در چارچوب قدرت ایجاد میکنند. هدف کاهش و نه افزایش نیاز به توسل به زور است که همیشه باید به عنوان آخرین راهحل دیده شود.»
اما شورای امنیت نگاه دیگری به این پیشنهادات داشت و درجولای 2003 با توسعه اختیارات MONUC به «استفاده از تمام ابزارهای ضروری» مجوز داد. در منطقه ایتوری کنگو، خشونت داخلی نژادی اتفاق افتاده بود و نیروهای ملل متحد به میزان کافی جایگزین ارتش اوگاندا در کنگو شدند.
گزارش براهیمی خشونت علیه غیر نظامیان در وضیعتهای پس از عبور از بحران را به عنوان امری در نظر گرفته که نیروهای حافظ صلح تنها در صورتی میتوانند از آن صرف کنند که خطری در روابط آنها و مردم محلی ایجاد نماید:
«در مورد نیروهای حافظ صلح- سربازان یا پلیس- که شاهد خشونت علیه غیرنظامیان هستند باید این نکته پذیرفته شود که آنها برای توقف خشونت مجوز دارند که این امر در چارچوب ابزارهای در اختیار و برای پشتیبانی از اصول اساسی منشور انجام میشود.»
این نکته به تدریج مورد پذیرش قرار گرفته و شورای امنیت در قطعنامه 1291 در مورد عملیات MONUC حمایت از غیر نظامیان را به عنوان بخشی از اختیارات قلمداد نموده و اظهار داشته:
«8. با اقدام طبق فصل هفتم منشور تصمیم میگیرد که MONUC میتواند اقدامات ضروری را در این موارد اتخاذ نماید: در بخشهایی که پیاده نظام صفآرایی نمودند و برای حمایت از پرسنل ملل متحد، امکانات، تجهیزات، تأسیسات، برای تأمین امنیت و آزادی نقل و انتقالات پرسنل و برای حمایت از غیرنظامیان تحت خطر قریب الوقوع خشونت فیزیکی.»
در این قطعنامه به توسل به زور برای حمایت از غیرنظامیان تحت خطر قریبالوقوع مجوز داده شده و لذا نیروهای حافظ صلح در این موارد دارای مجوز مداخله بر اساس فصل هفتم منشور میباشند. این گزارش به سرعت در ادبیات ملل متحد وارد شده و نوید توسعه مترقیانه حفظ صلح در اهداف یش روست.
شورای امنیت در بند IV قطعنامه 1318 در سپتامبر 2000 و در مقدمه و بند IV قطع نامه1327 درنوامبر 2000 به گزارش براهیمی پرداخت.شورا وعده تقویت عملیات حفظ صلح ملل متحد و مورد نظر قراردادن پیشنهادات گزارش را داد. در قطعنامه 1327 پیشنهادات گزارش در مورد ساختار و ویژگی اختیارات عملیات، قطعنامههای به موقع شورا در مورد همکاری کشورها برای تأمین نیروی نظامی، جمعآوری و تحلیل اطلاعات توسط دبیرخانه، طرح منسجم برای مأموریت و صفآرایی سریع نیروها را مورد تأیید قرار داد.
مجمع عمومی نیز در نشست هزاره به این مطلب پرداخت و در اعلامیه هزاره در 18 سپتامبر 20
00 به پیشنهادات براهیمی پرداخت و آنها مورد تأیید و پذیرش قرار داد.
البته کشورهای در حال توسعه مخالفتهایی را با این پذیرش ابراز نمودند که به دلیل چشمانداز گزارش پیرامون عملیاتهای قویتر و سخنرانیهای سابق دبیرکل پیرامون حاکمیت بود و اینکه حاکمیت بیش ازاین نمیتوان به عنوان سپری برای آزار شهروندان باشد.
فعالیتهای دیگری نیز در داخل ساختار ملل متحد برای اجرایی کردن پیشنهادات گزارش براهیمی انجام شد که از آن جمله میتوان به فعالیتهای کمیته ویژه حفظ صلح مجمع عمومی اشاره نمود.

درپایان رساله فهرستی از عملیات های حفظ صلح ملل متحد از ابتدا تا کنون ارائه می شود.
فصل دوم:
مروری بر مداخلات بشردوستانه: بستر پیدایش، تعریف، مشروعیت، معیارها و حقوق حاکم بر آن
بخش وسیعی از حقوق بینالملل را حقوق جنگ تشکیل میدهد؛ چراکه این حقوق قدمتی به تاریخ حیات بشر دارد و در حقیقت اصالت جنگ در روابط انسانی موجب گسترش حقوق مربوط به آن و تلاش بر کاهش آثارش قرار گرفته است. در این فصل به اختصار به بررسی کلیاتی پیرامون مداخلات بشردوستانه میپردازی که بخشی از حقوق جنگ را به خود اختصاص داده است.مداخله بشردوستانه نتیجه توسعه و تحول حقوق بشر میباشد که وارد حوزه جنگ شده و به بخشی از توسل به زور مشروعیت بخشیده است.
گفتار اول- از جنگ مشروع تا مداخله بشردوستانه
جنگ مشروع قدیمیترین نهاد حقوقی در حوزه حقوق توسل به زور میباشد که هدف از آن محدود نمودن جنگ و خونریزی و کنترل شیوههای جنگاوری میباشد. این مفهوم توسل به زور را در شرایطی تعریف شده مجاز میداند و در واقع آن را توصیه میکند. علیرغم قدمت تئوری جنگ مشروع یا جنگ عادلانه و تحولات حقوق توسل به زور، و تصور منسوخ شدن آن در حقیقت اینگونه نیست و در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم شاهد استفاده از اشکال جدیدی از جنگ مشروع یا عادلانه هستیم. در واقع بررسی این نهاد راه را برای درک مداخلات بشردوستانه و ضرورت آن هموار میکند. مداخله بشردوستانه نیز شیوهای از توسل به زور است که ضرورتهای انسانی به آن مشروعیت میبخشد.
مداخله بشردوستانه حوزهای از توسل به زور را مجاز میدارد و در واقع بر اصول جنگ مشروع پایهگذاری شده است؛ لیکن با اقتضائات کنونی انطباق یافته است.
در این گفتار ضمن آشنایی با نظریه جنگ مشروع و مداخله بشردوستانه به تعریف و بررسی اصول وسابقه آنها میپردازیم. همچنین ضمن مقایسه مختصری در مورد شیوه جامعه ملل و سازمان ملل متحد در مورد نفی توسل به زور، ورود عنصر جنگ مشروع را در این دو نهاد بررسی مینمائیم.
بند اول-تاریخچه و تعریف نظریه جنگ مشروع
علی رغم تمام جنبشهای تاریخی و انعقاد پیمانهای گوناگون در مورد ممنوعیت جنگ که از ابتدای تاریخ روابط اجتماعی بشری آغاز شده است، هیچگاه این پرده هولناک و غمانگیز از برابر چشمهای انسان کنار نرفته است. در کنار آیینهای گوناگون در زمینه ختم جنگ و یا پیشگیری از آن، بررسی تئوری جنگهای مجاز نیز همواره وجود داشته است. در طول تاریخ جنگ و صلح، عنوان Just War به معنای جنگ عادلانه از دوران باستان تا توسل بیقید و شرط به جنگ را تاحدودی محدود نموده است. جنگ عادلانه عنوانی است برای ادبیاتی که پیرامون اخلاق جنگ و جنگاوری صحبت میکند و معیارهایی را برای قضاوت پیرامون اینکه آیا جنگ عادلانه بوده است یا نه ارائه میکند.
ریشههای اولیه این تئوری در مفاهیم مذهبی بوده باشد و سپس در گذر زمان با قرار گرفتن در چهارچوبهای فکری فلسفی و غیرمذهبی تفاسیر متفاوتی را پذیرفته باشد. «نظریه جنگ مشروع را برای اولین بار به عنوان یک نظریه مستقل حقوقی سیسرون، سخنور و سیاستمدار نامی رومی (43-106 ق.م) اعلام کرد.» طبق این نظریه توسل به جنگ با دلایل کاملاً موجه و با گذراندن تشریفات معین انجام میگرفت.
از نظر مذهبی ریشههای ادبیات جنگ عادلانه به سن اگوستین روحانی مسیحی در قرن پنجم باز میگردد. این موضوع در قرن دوازدهم دوباره احیا شد و به صورت سیستماتیک نیز توسط سن توماس اکونیاس در قرن سیزدهم مطرح شد.
«مفهوم جنگ عادلانه، مفهومی مسیحی و عمدتاً غربی است. اگر چه از فلسفه یونان نیز بیبهره نمیباشد. الهیون اروپایی در ابتدا به معیارهای جنگ واکنش نشان داده و در صدد برآمدند تا معیار جنگ عادلانه را برای قضاوت در مورد اخلاق جنگ تنظیم کنند.»
مفهوم مشابهی نیز در قرآن کریم و در آیین اسلام وجود دارد. مفهوم جنگ در اسلام با مفهوم جهاد منطبق میباشد و در فقه اسلام به تفصیل به این امر پرداخته شده است. اسلام در شرایط خاصی، جهاد را مشروع میداند. «جنگ مقدس و یا جنگ به خاطر دین ودر راه حق و دفاع از آزادیهای والای اسلامی است و در قرآن کریم بیشتر واژه «قتال» برای آن استفاده شده است. این مبارزه دارای ابعاد مختلف عقیدتی، نظامی، اقتصادی، سیاسی و غیره است.»
حقوق ناظر به جنگ به دو دسته تقسیم میشود: Jus ad bellum به معنی حقوق توسل به زوراست که در مورد جنگ مشروع یا عادلانه صحبت میکند ، دسته دیگر: Jus in bello به معنای حقوق جنگ است.
Jus ad bellum شرایطی را مورد نظر قرار میدهد که طبق آن یک کشور یا سایر تابعان حقوق بینالملل ممکن است در روابط بینالملل متوسل به زور شوند. از نظر ذهنی این اصطلاح به صلاحیت یک کشور در توسل به زور طبق شرایط معین میپردازد. از نظر عینی این اصطلاح به هنجارهای حقوقی میپردازد که شرایط قانونی بودن توسل به زور را تنظیم میکند.
البته لازم به ذکر است که برخی معتقدند بجای استفاده از Jus ad bellum اصطلاح Jus contra bellum مناسب تر است؛ زیرا طبق ماده2(4) منشور منع توسل به زور جایگزین حق توسل به زور شده است.
Jus in bello به قواعد مربوط به رفتار جنگی و حمایت از قربانیان جنگ در طول درگیری مسلحانه میپردازد. این قواعد در زمان شروع تهاجم یا جنگ اعمال میشود. این قواعد صرفاً مسائل ناشی از روابط متخاصمین یا بیطرفی را تنظیم میکند. در حالی که حقوق بر جنگ مشروعیت توسط به زور را تعیین میکند, و اینکه چه کسی متوسل به زور میشود، چه


دیدگاهتان را بنویسید